سعید حسین زاده موحد, جناب قاضی اگر میخواهی بگویی گردنت کلفت است

2810
برادران گرامی؛ آخر، یک کامپیوتر و هارد و تعدادی لوح و دیسک و سایر وسایل شخصیم چه ارزشی برای شما دارد که مصادره میکنید!؟
پس از چندین بار پیگیری برای بازپس گیری اموال و وسایلم در نهایت گفتند چیزی دست ما نیست! پرسیدیم پس چیزهایی که از منزل بردند و زیر و رو کردند و نهایتا بازپرس پرونده آقای خورشیدی دستور عودت و بازگرداندنشان را داده بود کجاست!؟ گفتند بدستور قاضی مقیسه به نفع دولت مصادره شد!!
علاوه بر این مساله با توقف حکمم نیز موافقت نشده است و در حال حاضر هنوز در مرخصی هستم. با توجه به اینکه طبق ابلاغ شفاهی اجرای احکام داخلی اوین، پایان تیر ماه امسال ماده ۱۳۴-تجمیع روی حکمم اعمال شده و محکومیت فعلی من پنج سال میباشد با کم کردن مدت سپری شده در زندان و کسر روزهای غیبت حدود سه سال و چهار ماه از محکومیت باقی مانده است. اما…
جناب قاضی اگر میخواهی بگویی گردنت کلفت است و در حریم و اموال، و جان مردم هم اختیار تام دارید که البته ما اطلاع داریم که هر کس پشت آن میز مینشیند و هر ماه، ده ها سال حبس و چندین حکم اعدام صادر میکند خب احساس گردن کلفتی هم میکند! خصوصا اگر آن سوابق درخشان شما را هم داشته باشد! ولی نمیدانیم چگونه است که بر خلاف بعضی دیگر از قضات، جناب مقیسه اجازه نمیدهد حتی یک عکس از آن چهره رئوف و مهربانش گرفته شود تا کسانی که توفیق و افتخار دیدار رو در رو و بازجویی و محاکمه شدن و فحش و ناسزا شنیدن و محکومیت با دادنامه هایش را ندارند لااقل بتوانند از دور ببینند چه شکل و شمایلی دارد؟!!!!!
سرخود و خودسر گرفتید و زدید و در بند کردید و گفتید معاندی! گفتیم چه کاری کرده ایم!؟ گفتید وظیفه ما اینست که قبل از اینکه کاری بکنید و به ما ضربه بزنید به حسابتان برسیم! گفتیم به چه جرمی!؟ گفتید جرم و قانون را ما تعریف میکنیم و نه معاندین نظام! گفتید اینجا (بند امنیتی ثارالله سپاه) ما خدا هستیم و هر چه بخواهیم میکنیم.
گفتیم معاند دیگر کیست!؟ گفتید کسی که در کار ما دلسوزان و مصلحت اندیشان دخالت کند معاند است!
حالا ببینیم سوال آخر اینکه دلسوز و مصلحت اندیش کیست!؟
جواب را میگذاریم به عهده دیگران…

سعید حسین زاده موحد – شهریور ۹۵

بیانیه “دکتر محمد ملکی”… در باره “جنبش دادخواهی ملت ایران”…

بسم الحق…

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را…Bildergebnis für ‫"دکتر محمد ملکی‬‎
چندان امان نداد که شب را سحر کند…

هموطنان، دانشجویان، جوانان…
آن روزها که پس از حدود پنج سال
( 12 تیر 1360 تا اواخر مرداد 65 )
تحمل زجر و شکنجه و توهین و تحقیر…،
که همراه با قپانی شدن، و بارها بوسه زدن کابلها بر پاهایم، و مشت و لگد و سر به دیوار کوفتن و انواع شکنجه ها… که نتیجه ی آن از دست دادن بینائی چشم چپ، و شکسته شدن استخوانهای مچ دست راست، و پاره شدن اعصاب آن در اثر آویزان شدن از سقف، و شنیدن زشت ترین توهین ها و بلاهای دیگری که بازجوها از جمله “کمالی” در شعبه 6 زندان اوین و قزلحصار و حسین آباد بر سرم آوردند، مچاله و بیمار، با پشتی خمیده، و کلیه های آسیب دیده، که هر چند یکبار بجای ادرار خون دفع میکردم، ظاهرا از دست “جلادان مسلمان نما” رها شدم…، بسیاری از افراد خانواده، و حتی بچه محلی ها مرا نمی شناختند، و گاهی که برای بعضی به اصطلاح محرمها گوشه هایی از آنچه با من کرده بودند را میگفتم؛ کسی باور نمیکرد…!

حزب اللهی ها میگفتند؛ دروغ میگوید!،
و به حکومت “اسلامی!” تهمت می زند…!،
و آنها که کمی منصف بودند، میگفتند؛ غلو میکند…!

مگر ممکن است در “نظام ولایی”…
چنین اعمالی در زندان ها صورت گیرد…؟،
و “جانیان” نیز به کلی منکر این حوادث بودند…!!
این روسیاهان خون ریز می پنداشتند با دروغ و دغل و کتمان حقیقت، میتوان این جنایات بزرگ را پوشاند، غافل از آنکه افشای حقایق دیر یا زود دارد..، اما سوخت و سوز ندارد..،

و دیدیم که پس از 28 سال…،
با تمام تلاش آدم کشان، چگونه حقایق قتل عام 67
در یک فایل صوتی افشا شد، و مانند صاعقه به جان
جنایتکاران بی شرم افتاد…، و آنها که تا چندی پیش،
وقوع چنین فاجعه ای را تکذیب می کردند!، و آنرا از
دروغهای ساخته و پرداخته مجاهدین تبلیغ میکردند!،

امروز که پرده ها بالا رفته،
و حقایق پوشیده شده عریان گردیده است،
مجبور به اعتراف شدند، و بعضی نیز با کمال بیشرمی
به این قتل عام و جنایت علیه بشریت افتخار میکنند!،
و میگویند که بازهم به کار خود ادامه میدهند…!!

وای بر شما وقاحت و بی شرمی تان…
مطمئن باشید که بزودی اسرار دیگری از جنایات شما فاش خواهد شد، و ملت بیش از پیش شما شیطان صفتان را خواهد شناخت، و داد خود را از شما خواهد ستاند.

هموطنان…
حال وظیفه ی مردم…
و خانواده های قربانی داده چیست…؟،
و “چه باید کرد؟”…

سردمداران “نظام ولایی” چنین تبلیغ میکنند که
اینها میخواهند به بهانه افشاء شدن فایل صوتی،
کشت و کشتار راه بیندازند..، و انتقام گیری کنند…!

نه…،
هرگز چنین نیست…،
این شما بودید که از روز اول روی کار آمدن جناب خمینی و دار و دسته اش، شعار “حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله” سر دادید، و با ایجاد ترس و وحشت و کشتار در زندان، و شکنجه و اتهامات مسخره، که بعضی از آنها را “دکتر مهدی خزعلی” فاش کرد، مردم را به فکر چاره جویی انداختند، و مجبور کردند تا گروهی برای دفاع از خود، دست به اسلحه ببرند. نه!، جانیان!، دیگر آن دوره سپری شده، در زمانی که عده ای از مردم، از جمله سازمانی که با شما می جنگید، شعار “لغو حکم اعدام” میدهد، شما آب در هاون میکوبید.

نویسنده ی این سطور…
خود یکی از موسسین “لگام”…
یعنی “لغو گام به گام حکم اعدام” می باشد.
پس مطمئن باشید که مردم ایران و جهان به این نتیجه رسیده اند، که باید جنبشی برپا کرد؛ قانونی، عادلانه، و دور از خشونت، و آن دادخواهی است، که حق مسلم هر انسانی است که بر او ظلم شده است.

بنابراین…
امروز این شعار به حق مطرح شده، که جنبش دادخواهی باید بر پا گردد، تا آنها که در طی 38 سال ظلم و ستم بر مردم، جامعه را به این روز انداختند، جوابگوی اعمال خود باشند، آنهم نه تنها مسئله ی قتل عام سال 67، بلکه باید اسرار مربوط به جنگ هشت ساله، و چرایی و چگونگی آن نیز بر مردم روشن گردد.

آینده…
همه چیز را روشن خواهد کرد…
بگذار تا صبح دولتش بدمد…،
کین هنوز از نتایج سحر است…

مردم ما…
اهل کشت و کشتار و انتقام گیری نیستند،
مردم ما فقط اجرای عدالت را می خواهند…،
و به امید روزی هستند که در یک جامعه دموکرات،
بدون ظلم و بی عدالتی، همه؛ زن و مرد، از حق برابر
استفاده کنند، با زندگی انسانی و آرمانی زیست کنند…

پس بشتابیم…
به سوی برپایی جنبش دادخواهی در سراسر کشور..،
و هر نقطه جهان که ایرانی وجود دارد.

پروانه سوخت، شمع فرو مرد، شب گذشت…
ای وای من…، که قصه دل نا تمام ماند…

زنده باد آزادی…
پیروز باد “جنبش دادخواهی”…
محمد ملکی ( شهریور 1395 _ تهران )

دو تن از شهروندان بهایی بازداشت شده در شیراز با قرار وثیقه آزاد شدند

 دو تن از شهروندان بهایی بازداشت شده در شیراز با قرار وثیقه آزاد شدند

نوشین زنهاری و رامین شیروانی دو تن از شهروندان بهایی شیراز هفته گذشته پس از بازداشت طولانی مدت در اداره اطلاعات شیراز با قرار وثیقه آزاد شده اند.
به گزارش بام، ارگان خبری بنیاد اکبر محمدی به نقل از بهایی نیوز، این دو شهروند بهایی به همراه تعدادی دیگر از شهروندان بهایی از جمله خانم یکتا فهندژسعدی و آقایان بهنام عزیزپور، سعید حسنی و تعدادی از شهروندان ایرانی مرتبط با شهروندان بهایی شیراز بازداشت و به اداره اطلاعات شیراز معروف به پلاک ۱۰۰ منتقل شدند.
پیشتر این دو شهروند بهایی به همراه دیگر شهروندان بهایی صبح روز شنبه ۲۶ تیرماه ۱۳۹۵ در یورش ماموران اداره اطلاعات به منازل آنها بازداشت شدند و منزل شخصی آنها مورد تفتیش قرار گرفت. به گفته یک منبع مطلع در زمان بازداشت ماموران دست به فیلمبرداری از محل کرده است و در زمان تفتیش منزل رفتار ناشایستی انجام داده اند.
در هفته های گذشته نزدیک به ۱۰ شهروند بهایی در شهر شیراز بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته اند.

ایرج حاتمی و ابراهیم فیروزی به سالن ۱۲ زندان رجایی شهر منتقل شدند

 ایرج حاتمی و ابراهیم فیروزی به سالن ۱۲ زندان رجایی شهر منتقل شدند

امروز دوشنبه ۱۵ شهریور ماه ۱۳۹۵ ایرج حاتمی زندانی سیاسی و ابراهیم فیروزی زندانی عقیدتی به بند ۴ در سالن ۱۲ زندان رجایی شهر منتقل شدند.
به گزارش بام، ارگان خبری بنیاد اکبر محمدی؛ ایرج حاتمی در اسفند ماه ۱۳۹۴ طی یورش گارد زندان به سالن ۱۲ به بند عمومی زندان رجایی شهر منتقل شد و اعتصاب غذا کرده بود. همچنین ابراهیم فیروزی از بند ۱۰ سالن ۳۲ به سالن ۱۲ منتقل شده است.
لازم به ذکر است که در هفته گذشته گارد زندان اقدام به یورش و بازرسی از بند ۱۰ سالن ۳۲ رجایی شهر کرده بود. گفته می شود این یورش برای یافتن گوشی موبایل بوده است.
در روز جمعه ۱۲شهریور ماه نیز زندانیان این سالن اقدام به شورش و شعار دادن بر علیه مامورین زندان و مقامات حکومتی کرده بودند و پس از شورش زندانیان مسئولین آنها را به زیر هشت منتقل و مورد تهدید قرار داده اند که پس از این امنیت جانی نخواهید داشت.

قسمت اول یک نامه افشاگرانه از باند مافیایی شکار جوانان با همکاری عاصفه آرمانفر از وزارت اطلاعات

قسمت اول یک نامه افشاگرانه از یک باند مافیایی شکار جوانان با همکاری وزارت اطلاعات

آژانس ايران خبر :95/6/14

قسمت اول یک نامه افشاگرانه از باند مافیایی شکار جوانان با همکاری عاصفه آرمانفر از وزارت اطلاعات

بر اساس اخباری که اخیرا به آژانس ایران خبر ارسال شده است
یکی از مهره های فعال وزارت اطلاعات به نام عاصفه آرمانفر در کرمانشاه به شغل جمع آوری اطلاعات و همکاری برای دستگیری و لودادن فعالین سیاسی  در کرمانشاه مشغول به کار می باشد.
عاصفه آرمانفر اهل کرمانشاه است و در خیابان برق زندگی میکند و
اصلی ترین کار او و خانواده اش از جمله ((محمد آرمانفر پدر وعرفان آرمانفر برادر ايشان ))جذب کردن دانشجویان بورسیه ورزشی یا تفریحی برای فرستادن به خارج کشور می باشد، این باند خانوادگی از طریق آژانسی به نام سارو  کار میکنند.
یکی از نفراتی که برای سرکیسه کردن و به دام انداختن جوانان با این باند همکاری دارند حمید ویسی از وزارت اطلاعات می باشد.
همچنین افراد دیگری از وزارت اطلاعات با این باند همکاری میکنند، که عبارتند از شهرام اكبري مشهور به شجاعي  و اميرطهماسبي. قابل توجه اینکه آخرین ماموریت امیر طهماسبی در خارج از کشور جستجو و ربودن احسان فتاحی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر بوده است.
از اصلی ترین کارهای این باند
۱.فریب دادن زندانیان سیاسی بنام کمک و گرفتن پولهای کلان از آنها و ناپدید کردن آنها .
۲.هم دست شدن با رابط ها در چندین سفارت خانه از جمله یونان و ایتالیا با همکاری وزارت اطلاعات
۳.درست کردن فیش بانکی و جعل اسناد و پاسپورت .
۴.کلاهبرداریهای کلان از جوانانی که میخواهند از کشور خارج شوند و سپس لو دادن آنها.
۵. درست کردن ویزای شنگن و برنگشتن مسافر به مبدأ و به مشکل خوردن مسافر درکیس و دیپورت کردن
6.درست کردن قرارداد های جعلی برای تحویل دادن ویزای شنگن با این محمل که نصف پول موقع امضا و نصف دیگر روز تحویل گرفتن ویزای شنگن گرفته میشود در صورتیکه قرارداد از اساس جعلی بوده است.
در مواردی که تعدادی از شاکیان شکایت نامه ای در مقابل اعمال این خانم تنظیم کردند،  بلافاصله  وزارت اطلاعات و وکیل خانوادگی وارد میشود و با پرداخت رشوه  کلان به قاضی پرونده شاکی مختومه اعلام شده است.

این افراد با سوابق این چنین که کارشان به بند کشیدن زندانیان از بند رسته و فعالین حقوق بشری گریخته از دیکتاتوری حاکم بر ایران است باید تحت پیگردهای قانونی قرار گیرند.

این گزارش تنها جهت هوشیاری هموطنانی است که هنوز در دام این باند نیفتاده اند و برای هوشیاری بخصوص شهروندان کرمانشاهي و ساير ايرانیان تهیه شده است.
ادامه این گزارش متعاقبا با مدارك منتشر میشود.

مرگ سه کودک یک خانواده به دلیل نداشتن شناسنامه

 khanevadey bishenasnameh
به دلیل فقر در سایه نداشتن شناسنامه و عدم استفاده از خدمات بیمه درمانی سه کودک خردسال یک خانواده در سیستان و بلوچستان جان خود را از دست دادند.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ندای هیرمند، شمال استان سیستان و بلوچستان به دلیل محرومیت در اکثر نقاط آن و فاصله طولانی روستاها از مراکز ثبت احوال بیش از آنکه آمار نشان دهد خانواده های مشکوک تابعه در آن وجود دارند و امروزه با شرایط دشواری زندگی می کنند.
از عمده مشکلات این خانواده ها را می توان محروم ماندن از خدمات بیمه درمانی و سایر خدمات دولت از جمله یارانه ۴۵ هزار تومانی و سبد غذایی که هر از چند گاهی توسط دولت به نیازمندان داده می شود بیان کرد.
اما خانواده هایی از این قبیل که هویت ایرانی را به دلیل کم کاری و بی توجهی پدرانشان دارا نیستند معمولا سرپرست خانواده و یا پسران بزرگتر به کارگری و نگهبانی از ساختمان های در حال ساخت با قیمت هایی پایین در شهر و دیار خود مشغول هستند.
با نگاهی واقع بینانه به این مسئله؛ میتوان به مشکلات اینگونه خانوار ها پی برد که با وجود اینکه زیر خط فقر قرار دارند نمی توانند از پس هزینه های درمانی که امروزه به حد زیادی افزایش یافته است بر آیند و در نتیجه باعث بروز مشکلاتی از قبیل دست و پنجه نرم کردن با بیماری های خیلی ساده که در نبود خدمات درمانی تشدید پیدا کرده گریبانگیر شوند.
مرگ سه کودک خردسال به دلیل عدم استفاده از خدمات درمانی
نور احمد بزی یکی از افرادی است که به مدت بیست سال به دنبال شناسنامه خود و اعضای خانواده بوده و در این بین راه طولانی را سپری کرده است تا به آنچه حق وی از ایرانی بودن است برسد وی در گفت و گو با ندای هیرمند اظهار داشت: “به علت کوتاهی گذشتگانمان در خصوص تهیه شناسنامه در قبل از انقلاب بیش از بیست خانواده از همان نسل امروزه بدون شناسنامه به سر می برند”.
وی افزود: “سالهاست که به دنبال اثبات ایرانی بودن خود بوده ام که در این بین کارشکنی های گسترده ای از سوی مسئولین نصیب من شده است؛ نبود شناسنامه امروزه گریبانگیر فرزندان من نیز شده است و آنها را از تحصیل و سایر خدمات جمهوری اسلامی ایران باز داشته است”.
بزی بیان داشت: “سه فرزند من به دلیل دسترسی نداشتن به شناسنامه و خدمات بیمه درمانی به دلیل بیماری در دوران کودکی از دست رفته اند و امروزه داغ بزرگی را بر دامان ما نهاده است؛ عدم همکاری و فقر در خانواده باعث شده است که سه فرزند ما به زیر هزاران خاک دفن شوند”.
وی عنوان کرد: “امثال من در حوزه سیستان زیاد یافت می شود و آنها نیز متاسفانه به همین درد دچار هستند؛ کسانی که امروزه باید رنج بی توجهی گذشتگان را تحمل کنند و نتوانند از هویت ایرانی به نحو احسنت استفاده نمایند”.
بزی ابراز داشت: “تا کنون به همه سازمان ها در خصوص تهیه شناسنامه رجوع کرده که تا به امروز به هیچ نتیجه ای نرسیده ام؛ نمایندگان سیستان که به عنوان نماینده در مجلس شورای اسلامی حضور دارند باید به این معضل جدی نیز رسیدگی کنند و دغدغه آنان فقط منطقه آزاد و تجارت در مرز نباشد؛ معظلی که تا کنون جان بسیاری از فرزندان ما را گرفته است”.
وی تصریح کرد: “امروزه حتی بدون هویت ایرانی نمیتوان تا شهرستان زابل که خدمات بیشتری نسبت به روستا ها دارد رجوع کرد؛ صدای ما امروزه به هیچ کجا نخواهد رسید چون از نعمت هویت ایرانی بهره ای نبرده ایم و یک اتباع خارجی محسوب می شویم”.
بزی با بیان اینکه تا کنون چندین بار آزمایش DNA نیز گرفته و به دستگاه های دولتی تحویل داده شده است گفت: “از مسئولین مربوطه درخواست این را داریم که چه مدارکی باید برای ثابت نمودن هویت ایرانی خود داریم؛ زیرا این موضوع تنها به من ختم نمی شود و هزاران خانواده در حوزه سیستان به این درد دچار هستند”.
وی عنوان کرد: “تا به امروز از طریق غیر قانونی و می توانسته ایم که اقدام به خرید شناسنامه نماییم اما به دلیل غیر اخلاقی بودن این کار و به دور از اخلاق اسلامی این کار را نادیده گرفته و از طریق قانونی خاستار حق و حقوق خود شده ام”.
خانواده های مشکوک تابعه در حوزه سیستان به دلیل بی توجهی گذشتگان و همچنین نبود امکانات به مراتب بالاتر از سایر نقاط کشور است و سالانه صدها نفر از این قشر به کشور همسایه پناهنده و یا به دلیل دسترسی نداشتن به خدمات بیمه درمانی فوت می کنند.

آزار و اذیت زندانیان اندرزگاه ۱۰ زندان رجایی شهر

آزار و اذیت زندانیان اندرزگاه ۱۰ زندان رجایی شهر
 روزجمعه ۱۲ شهریور ماه ۱۳۹۵ در پی آزار و اذیت زندانیان سیاسی، امنیتی و عقیدتی سالن ۳۲ اندرزگاه ۱۰ زندان رجایی شهر توسط پاسدار بند، ترکاشوند زندانیان این سالن بر علیه وی شورش کردند.
به گزارش بام، ارگان خبری بنیاد اکبر محمدی؛ طی درگیری های صورت گرفته مهدی فراحی شاندیز شروع به شعار دادن بر علیه مسئولین زندان و جمهوری اسلامی کرده و سایر زندانیان هم به پیروی از وی شعار دادند و سپس همه زندانیان به زیر هشت منتقل شدند.
طبق گزارشات رسیده مسئولین زندان، زندانیان را تهدید به پرونده سازی و ضرب و شتم در آینده کردند و به آنها گفته شده تا زمانی که در زندان هستید امنیت نخواهید داشت و این تازه اول کار است

ماهنامه “بیست ساله ها” به اتهام تبلیغ علیه نظام مجرم شناخته شد

دادگاه مطبوعات
دبیر هیئت منصفه دادگاه مطبوعات گفت که ماهنامه “بیست ساله ها” به اتهام تبلیغ علیه نظام در دادگاه مطبوعات مجرم شناخته شد. همزمان روزنامه شرق و روزنامه ورزشی گل از اتهامات وارد تبرئه شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، علی اکبر کساییان دبیر هیئت منصفه دادگاه مطبوعات با اشاره به دادگاه مطبوعات امروز اظهار داشت: امروز (یکشنبه) دادگاه مطبوعات به منظور رسیدگی به اتهامات روزنامه ورزشی گل و روزنامه شرق و ماهنامه “بیست ساله ها” در شعبه ۶دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی شقاقی برگزار شد.
وی افزود: روزنامه ورزشی “گل” به اتهام نشر مطالب خلاف واقع مجرم شناخته نشد.
دبیر هیئت منصفه دادگاه مطبوعات گفت: روزنامه شرق به اتهام تهمت و نشر مطالب خلاف واقع با اکثریت آرا مجرم شناخته نشد.
کساییان بیان داشت: ماهنامه “بیست ساله ها” به اتهام تبلیغ علیه نظام و تبلیغ به نفع گروه های مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران و نشر مطالب خلاف موازین اسلامی به اتفاق آرا مجرم شناخته شد.
وی در پایان تاکید کرد: ضمنا هیئت منصفه دادگاه مطبوعات استان تهران این ماهنامه را به اتفاق آرا مستحق تخفیف ندانست.