آنان که در آن بالا نشستند و فتوا میدهند

Reza Amiri

بی‌ پرده بگویم نفسی نیست
جایی‌ که نفس هست یقینا قفسی نیست
در این قفس افتاده به دامم
کاش روزی من هم شعر آزادی بخوانم
ز آن روزی ،در این دنیا چشم گشودم
گمان کردم  گنه کارم و منفور تو بودم
مهر پایین شهری و کارگری خورده به نامم
بی‌ امید صبح تا شامگاهان در  پی‌ نانم
تا که خواهم کنم اعتراضی
سر و کارم هست با زندان و دادگاه و قاضی
نمی‌دانم از کدام دردم  بنالم
مثل مرغکی سر کنده و بی‌ پرو بالم
آنان که در آن بالا نشستند و فتوا میدهند
خبر از بهشت و جهنم به ما میدهند
آنان از ضحاکان روزگارند
سالهاست با همین حیله‌ها بر این ملت سوارند
آنان که برای بهشت ما دل‌ نگرانند
خود به دنبال اجناس خارجی و گرانند
آنان که در پی‌ امنیت اخلاقی‌ مایند
خود باعث و بانی‌ ویرانی مایند
  لعن و نفرین و شرم بر اینان باد
ندارند کارگران حتا یک روز شاد
بوسه باید زد بر  دست کارگران
نماد کارگری ستار آن آزاد مرد زمان
مادرش هست هنوزم دل‌ نگران
نه‌ به شیخ اعتدال  امیدی هست
نه‌ به آن که خود را میخواند رهبری
آنان که هستند در حال جنگ زرگری
نمی‌دانند ز حال روز کارگری
شرم بر شما باد حاکمان ضحاک
شده ویران ز دستتان این خاک
روزی بود این سرزمین جایگاه نام آوران
از بابک خرم دین  و فیلسوف و شاعران .
سروده رضا امیری

روز معلم آزاده؛ پس از ۶ سال هنوز مدفن اعدام شدگان ۱۹ اردیبهشت مشخص نیست

رادیو پارس _ در ۱۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۹، فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر به همراه چهار زندانی سیاسی دیگر به نامهای علی حیدریان، شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان پس از طی روند پر نقص قضائی، مخفیانه و بدون اطلاع وکیل و خانواده‌ در محوطه‌ی پارکینگ زندان اوین اعدام شدند. پس از گذشت شش سال از اعدام این زندانیان همچنان از سرنوشت پیکرهای آنان و محل احتمالی دفن اعدام شدگان اطلاعی به دست نیامده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صدور و اجرای حکم اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی دیگر در میان موج بی سابقه اعتراضات داخلی و بین المللی در حالی صورت گرفت که به گواه اسناد موجود، روند حقوقی آنان مملو از موارد مشخص نقض حقوق بود از جمله بازداشت مغایر قانون، نگهداری بلند مدت در سلولهای انفرادی، عدم اجازه دسترسی به وکیل در ایام بازداشت، اعمال شکنجه های جسمی و روحی بر وی آنان به خصوص در مورد سه تن از آنان در بازداشتگاههای اطلاعات سنندج و کرمانشاه و همینطور موارد متعدد نقض آیین دادرسی، بطوری که حداقل سه متهم (فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی و علی حیدریان) بدون امکان دفاع در یک دادگاه هفت دقیقه‌ای “محارب” شناخته شد و حکم مرگ برای آنان صادر شد،

وکیل کمانگر در این رابطه ضمن متهم کردن دستگاه قضایی به اتخاذ رویه سیاسی در این پرونده و عدم استقلال آن دستگاه اعلام کرد که “دادگاه صحبت‌های ایشان را نشنیده و موکلش بی‌گناه است”.

همچنین لازم است اشاره شود بدلیل دفن مخفیانه پیکر اعدام شدگان ۱۹ اردیبهشت، علیرغم گذشت شش سال از این واقعه، دستگاههای مربوطه از استرداد پیکر آنان یا اعلام محل دفن آنان کماکان امتناع می‌ورزند.

موج گسترده حمایتهای داخلی و بین المللی، رویه پرخطای این پرونده، شخصیت برجسته فرزاد کمانگر بعنوان یک معلم، فعال صنفی و مدافع حقوق بشر و همزمانی این اعدام با مناسبت هفته معلم در ایران باعث شد تا برای نخستین بار در اولین سالگرد جان باختن وی، این روز از سوی تعدادی از کانونهای صنفی معلمان تحت عنوان “۱۹ اردیبهشت روز معلم آزاده” نامگذاری شود، اقدامی که با حمایت گسترده بسیاری از شخصیتها، احزاب، سازمانها و گروههای مدنی تاکنون همراه شده است.

Weniger anzeigen

نازنین زاغری رتکلیف، شهروند ایرانی بریتانیایی در فرودگاه تهران بازداشت شده است

رادیو پارس_
نازنین زاغری رتکلیف، شهروند بریتانیایی ایرانی هنگام خروج از ایران بازداشت شده و بیش از یک ماه است که “در انفرادی” است.
به گزارش بی بی سی، خانم زاغری به همراه دختر ۲۲ ماهه خود به ایران رفته بود. پاسپورت فرزند خانم زاغری که فقط ملیت بریتانیایی دارد در فرودگاه ضبط شده و او اجازه خروج ندارد.
ریچارد رتکلیف، همسر خانم زاغری رتکلیف که در لندن است، می‌گوید سپاه پاسداران ایران سوم آوریل (۱۵ فروردین) همسرش را در فرودگاه تهران دستگیر کرده و او را به مکانی نامعلوم در استان کرمان منتقل کرده است.
نازنین زاغری رتکلیف، ۳۷ ساله با بنیاد خیریه رویترز همکاری داشته و به گفته همسرش مشغولیت اصلی او فعالیت با نهادهای خیریه بوده است.
به گفته آقای رتکلیف از زمان دستگیری در روز سوم آوریل، ۱۵ فروردین، خانم زاغری به وکیل دسترسی نداشته، اجازه نداشته با او در خارج از کشور تماس بگیرد و حتی اجازه نداشته با دختر ۲۲ ماهه خود ملاقات کند.
بر اساس اظهارات خانواده، خانم زاغری در تماسی که داشته گفته “برای اعتراف زیر فشار است.” خانواده خانم زاغری به نقل از مقام‌های امنیتی محور بازجویی‌های او را “مسایل امنیت ملی” عنوان کرده‌اند.
آقای رتکلیف می‌گوید برای او سخت است که باور کند چگونه یک مادر و فرزندش که برای تعطیلات به کشور خود رفته‌اند، می‌توانند مساله امنیت ملی ایجاد کنند مخصوصا که آنها قبلا بارها به ایران سفر کرده‌اند.
همسر خانم زاغری در اطلاعیه‌ای مطبوعاتی اعلام کرده دخترش به دور از مادر و پدر نزد خانواده مادری نگهداری می‌شود.
آقای رتکلیف می‌گوید، نه دخترش می‌تواند از ایران خارج شود، نه او ویزای سفر به ایران دارد.
بر اساس قوانین جمهوری اسلامی، زن ایرانی که با مرد غیرایرانی ازدواج کرده نمی‌تواند برای فرزند خود پاسپورت و تابعیت کشورش را بگیرد. و برای سفر به ایران باید درخواست ویزا کند.

سعید جعفری فعال مدنی حکم جلب و احضاریه جدید دریافت کرد

سعید جعفری فعال مدنی حکم جلب و احضاریه جدید دریافت کرد

رادیو پارس – ـ  به گفته آقای جعفری حکم جدید از دادگاه دیگری دریافت کرده که به خاطر فعالیتهای که در صفحات مجازی انجام داده به دو سال و نیم زندان محکوم شده است جرم این فعّال ۲۳ ساله توهین به ریس جمهور و مسئولین نظام و نشر اکاذیب در صفحات مجازی می‌باشد ،آقای جعفری در روز س‌شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ از طرف مأمورین امنیتی بازداشت شد و در تاریخ ۱۶ اردیبهشت آزاد شد ولی‌ بار دیگر تحت تعقیب قضائی قرار گرفته است این فعال مدنی اهل شهرستان گنبد کاووس می‌باشد و از بیماری رنج میبرد و هم اکنون  تحت درمان می‌باشد .

کاوه سهراب زاده برادر افشین سهراب زاده بازداشت شد

رادیو پارس صبح امروز کاوه سهراب زاده، برادر افشین سهراب زاده زندانی سیاسی مبتلا به سرطان، در پی پیگیری روند درمان برادرش توسط ماموران سپاه پاسداران دستگیر شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صبح امروز ماموران سپاه پاسداران کرمانشاه کاوه سهراب زاده را هنگام خروج از منزل بدون حکم قضایی بازداشت و به اطلاعات سپاه کرمانشاه (شهید سیاه‌کمری) منتقل کردند.

یکی از نزدیکان خانواده سهراب‌زاده ضمن اعلام این خبر در گفتگو با هرانا گفت: “صبح امروز ساعت ۷ صبح کاوه هنگام خروج از خانه و عزیمت به محل کار توسط ماموران سپاه پاسداران کرمانشاه بدون هیچ حکم قضایی بازداشت شد.”

وی در ادامه افزود: “ماموران هنگام بازداشت در مورد علت پیگیری وی برای درمان بیماری‌های برادرش افشین سهراب زاده که در تبعید در زندان میناب است از او سئوال-جواب کردند.”

این منبع مطلع خاطر نشان کرد: “مادر کاوه و افشین به اطلاعات سپاه مراجعه کرده و به وی گفته اند چرا با رسانه های ضد انقلاب در مورد بیماری افشین صحبت کرده اید؟ ایشان هم در پاسخ از آنها پرسیده است چرا نمی‌گذارید فرزند مبتلا به سرطان من درمان شود.”

افشین سهراب زاده متولد ۱۳۶۹ در ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ بازداشت و در یک دادگاه دو دقیقه ای به اتهام همکاری با احزاب اپوزیسیون کردستان به ۲۵ سال حبس در تبعید محکوم شد که این حکم در دیوان عالی کشور نیز تایید شده است.

این زندانی سیاسی از بیماری سرطان روده، تنگی نفس و خونریزی داخلی رنج می برد و علی‌رغم وخامت اوضاع وی، مسئولین قضایی و زندان میناب از اعزام وی به بیمارستانی خارج از زندان جهت درمان قطعی جلوگیری می کنند.

هرانا طی روزهای گذشته اسنادی که نشان دهنده وخامت هر روزه وضعیت آقای سهراب زاده است را منتشر کرده بود.

Weniger anzeigen

افشین سهراب زاده به روایت اسناد؛ هر روز یک‌ قدم به مرگ نزدیک‌ تر میشود

 

بر اساس اسنادی که هرانا به آن دست یافته مسئولان زندان بیماری “سرطان روده” افشین سهراب زاده، زندانی سیاسی را تایید می کنند، ریاست زندان میناب در این اسناد صراحتا اشاره می کند آقای سهراب زاده دست کم یکبار از مرگ حتمی ناشی از بیماری نجات یافته است. این مقام مسئول بر ضرورت انتقال فوری افشین سهراب زاده به مرکز درمانی خارج از زندان تاکید می کند و همچنین خواستار این میشود که آقای سهراب زاده ادامه حبسش را در زندان بزرگتر و مجهزتری سپری کند. در عین حال این زندانی برای درمان همچنان نیازمند کمک های مالی هموطنان است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بر اساس اسنادی که در اختیار این نهاد قرار گرفته است افشین سهراب زاده، زندانی سیاسی که از بیماری سرطان روده رنج می برد طبق نظر پزشکان پیش از این یک‌بار “از مرگ حتمی نجات پیدا کرده” است، ریاست زندان میناب با تایید بیماری پیشرفته او تاکید می کند آقای سهراب زاده لازم است هر چه زودتر در مراکز درمانی خارج از استان هرمزگان تحت درمان قطعی قرار گیرد. با این حال و علیرغم واضح بودن وضعیت خطرناک این زندانی سیاسی همچنان بلاتکلیف و بدون رسیدگی پزشکی بصورت تبعیدی در زندان میناب نگهداری می‌شود،

آقای سهراب زاده که یک بار در اعتراض به عدم اعطای مرخصی پزشکی در ۲۳ فروردین با دوختن لبانش دست به اعتصاب غذا زده بود و اکنون نیز دچار مشکلات تنفسی و خونریزی داخلی شده است با احتساب بیماری پیشرفته و عدم رسیدگی پزشکی هر روز یک‌گام به مرگ نزدیک‌تر می‌شود.

هرانا پیش تر گزارش کرده بود، روز جمعه سوم اردیبهشت‌ماه سال جاری، افشین سهراب‌زاده در پی وخامت اوضاع به بهداری زندان منتقل شد و پزشک بهداری نامه اعزام وی را صادر کرد اما مسئولین حفاظت زندان میناب از اعزام وی جلوگیری کردند. این اقدام موجب اعتراض زندانیان و حتی مسئول بند مربوط شد.

وزن این زندانی سیاسی که از سرطان روده و خونریزی شدید داخلی رنج می برد به ۴۰ کیلوگرم رسیده و هر روز وضعیت او خطرناک تر می‌شود اما برخلاف نظر پزشکان معالج، همچنان مسئولین قضایی، دادستان میناب و مسئولین زندان این شهر از اعزام وی به بیمارستانی خارج از استان هرمزگان جلوگیری می‌شود.

افشین سهراب‌زاده، با توجه به نداشتن بیمه و فقدان استطاعت مالی برای تامین هزینه های پزشکی و بقای خود نیازمند کمک جدی هموطنان است، شما میتوانید از طریق شماره حساب ذیل کمک های نقدی خود را بدون واسطه به دست ایشان برسانید.

هموطنان علاقمند میتوانید بصورت مستقیم کمک های نقدی خود را به حساب پدر آقای سهراب زاده واریز کنید تا صرف تامین هزینه های درمانی این زندانی عقیدتی بیمار شود.

دارنده حساب: بهروز سهراب زاده
نام بانک: بانک ملی
شماره کارت: ۶۰۳۷۹۹۷۱۰۹۴۰۲۲۶۴
شماره کارت به حروف: شصت، سی و هفت، نود و نه، هفتاد و یک، صفر نه، چهل، بیست و دو، شصت و چهار

شایان ذکر است، چندی پیش سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای با عنوان «زندانی در نیاز مبرم به رسیدگی پزشکی» خواستار اقدام فوری در مورد وضعیت افشین سهراب زاده زندانی سیاسی محبوس و تبعیدی در زندان میناب شد که از بیماری وخیم گوارشی و مشکلات تنفسی رنج می برد. اما با این وجود هنوز اقدامی صورت نگرفته است.

هرانا پیش تر گزارش کرده بود علیرغم پیگیری های خانواده سهراب زاده اوایل تابستان سال ۹۴ با پرداخت مبلغ ۴ میلیون تومان، این زندانی جهت درمان پزشکی به زندان اوین منتقل شده بود، پس از چند ماه و بدون هیچ رسیدگی پزشکی به وضعیت وی به علت بالا بودن هزینه درمان (حدود ۷۰ میلیون تومان) و عدم توانایی پرداخت این مبلغ توسط خانواده وی به زندان میناب بازگزدانده شد، بازگرداندن این زندانی به محل سابق نیز برای خانواده اش مبلغ ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان هزینه در پی آورد.

افشین سهراب زاده سال ۹۴ تحت عمل جراحی روده قرار گرفت، این عمل ناموفق عفونت منجر به خونریزی داخلی را برای وی در پی آورد.

سال ۹۳ خانواده وی اقدام به تودیع ۲۰۰ میلیون تومان وثیقه جهت اعزام وی به مرخصی کردند که با عدم موافقت زندان میناب مواجه شد، آنها مجددا در سال ۹۴ نیز جهت گرفتن مرخصی افشین سهراب زاده با گذاشتن سند درخواست مرخصی کردند که تاکنون با توجه به عدم موافقت مقامات زندان میناب، نتیجه ای در بر نداشته است.

لازم به یادآوری است با وجود هزینه های بالای درمان و دارو و ناتوانی خانواده ی افشین سهراب زاده در پرداخت هزینه ها، این زندانی به دلیل ضبط مدارک شناسایی اش در زمان بازداشت از داشتن بیمه نیز محروم مانده است.

افشین سهراب زاده متولد ۱۳۶۹ است وی در ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ بازداشت و در یک دادگاه دو دقیقه ای به اتهام همکاری با احزاب اپوزیسیون کردستان به ۲۵ سال حبس در تبعید محکوم شد که این حکم در دیوان عالی کشور نیز تایید شده است.

Hadi Zarehs Foto.

طرح دوباره اتهام «مفسدفی‌الارض» در پرونده محمدعلی طاهری و اعتراض خانواده به اتهامات «ساختگی»

ـ رادیو پارس_ خواهر محمد علی طاهری، موسس «عرفان حلقه» با اعتراض به تمدید بازداشت های موقت برادرش گفت که آقای طاهری در طول بازداشت موقت خود یکبار دیگر مجددا مورد بازجویی قرار گرفته و این بار علاوه بر اینکه اتهام فساد فی الارض دوباره مطرح شده، اتهام «عضویت در سازمان چریک های فدایی خلق» نیز به اتهام های او اضافه شده است. خواهر آقای طاهری گفت: «این اتهام ساختگی است و برادرم آن را نپذیرفته است. این اتهام را با اتهام فساد فی الارض دوباره مطرح کرده اند تا او را نگه دارند.»

به گزارش خبرگزاری هرانا به کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران، تمدید بازداشت موقت محمد علی طاهری به مدت دو ماه دیگر در تاریخ ۱۳ اردبیهشت ماه از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی به محمود علیزاده طباطبایی، یکی از وکلایش ابلاغ شد.

آذردخت طاهری با اظهار اینکه وکلای آقای طاهری به تمدید بازداشت موقت او برای دو ماه دیگر اعتراض کرده اند، گفت:‌ «ما اکنون بیش از هر زمان دیگر نگران هستیم. طبق گفته وکلایش ایشان باید آزاد می شد اما الان اتهام جدید برای او ساخته اند و اصرار به بازداشت موقت دارند. ما واقعا متوجه نیستیم با او چه مشکلی دارند. چرا پس از پنج سال حبس اتهام های جدید برای او می تراشند و اصرار به اعدام او دارند. ما از قوه قضاییه می خواهیم با استقلال تصمیم بگیرد و تحت نفوذ دستگاه های امنیتی نباشد.»

آذردخت طاهری با اظهار اینکه وکلای آقای طاهری به تمدید بازداشت موقت او برای دو ماه اعتراض کرده و خواستار آزادی او شده اند، گفت: «نگه داشتن او به این شکل غیرقانونی است و نقض فاحش حقوق بشر است. وکلای او به عدم آزادی او و تمدید بازداشت های موقت او اعتراض کرده اند. اکنون باید منتظر پاسخ اعتراض وکلایش از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب باشیم. آقای طاهری حکم پنج سال حبسش روز ۱۸ بهمن ماه سال گذشته تمام شد، جریمه نقدی ۹۰۰ میلیون تومانی او هم پرداخت شده بود، حکم اعدامش هم توسط دیوان عالی کشور نقض شده بود پس باید آزاد می شد اما به جای اینکه آزاد شود بازداشت موقت او مرتب تمدید می شود.»

خواهر محمد علی طاهری درباره اتهام جدید آقای طاهری، گفت:‌ «در دومین ماه بازداشت موقت برادرم، روز ۲۴ فروردین امسال بازجویی او را در شعبه سوم دادسرای اوین احضار می کند و مجددا از او بازجویی می کند. ایشان به برادرم می گوید صد و سی نفر آدمی که با او در ارتباط بوده اند از او شکایت کرده اند و گفته اند شما گولشان زده اید. ما فکر می کنیم منظورشان از صد و سی نفر شاگردان اقای طاهری یا افراد دیگری هستند که در اعتراض های حمایتی برای او دستگیر شده اند. این بازجو همچنین اتهام “عضویت در سازمان چریک های فدایی خلق“ را مطرح می کند و می گوید برای این اتهام دو شاکی خصوصی دارد.»

آذردخت طاهری در ادامه گفت: «این اتهام اصلا درست نیست. در زمان جنگ برادرم در اسلحه سازی ارتش کمک می کرد و حتی آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطراتش از آقای طاهری درباره فعالیت هایش یاد می کند. بازجوی او همچنین می گوید که ایرادات اتهام فساد فی الارض او رفع شده و دوباره برای تایید حکم به دیوان عالی کشور فرستاده شده است.»

خانم طاهری گفت: «مادرم آرزویش این است که یکبار دیگر فرزندش را ببیند یا حتی صدایش را بشنود و به او بگوید که دوستش دارد. مادرم از زمان بازداشت تا کنون فقط یکبار در فروردین ۱۳۹۲ توانسته تلفنی با او صحبت کند. متاسفانه مادرم به دلیل بیماری های متعدد و کهولت سن قادر به سفر نیست تا به ایران بازگردد. حداقل درخواست مان این است که به او اجازه تماس تلفنی به مادرش را بدهند تا حداقل یک مادر صدای فرزندش را بشنود.»

محمد علی طاهری، موسس «عرفان حلقه» که در تاریخ ۱۴ اردبیهشت ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد به اتهام های توهین به مقدسات، اتهام فعل حرام و رابطه نامشروع و به دلیل «تماس با مچ دست زن نامحرم در زمان عمل فرادرمانی» و به اتهام دخالت در امر پزشکی، تحصیل مال نامشروع و توزیع آثار سمعی– بصری و استفاده غیر مجاز از عناوین علمی پزشکی جمعا به ۵ سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و ۹۰۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شد.

آقای طاهری در تابستان ۱۳۹۳ مجددا به اتهام مفسد فی الارض که قبلا در پرونده اش بررسی شده بود، بازجویی شد. دادگاه او برای این اتهام در اسفند ماه ۱۳۹۳ برگزار شد و در نهایت در خرداد ماه ۱۳۹۴ به این اتهام از طریق منحرف کردن افراد به اعدام محکوم شد. وکلای او به این حکم اعتراض کردند.

سعید خلیلی، یکی از وکلای آقای طاهری روز ۲۹ آذر ماه از نقض حکم اعدام موکلش در شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور نقض و ارسال آن به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای رسیدگی مجدد خبر داد.

علم الهدی وجود دختر دانشجوی آرایش کرده که عطر بزند را ناهنجاری خواند

           رادیو پارس _    امام جمعه مشهد گفت که من یک دانشگاه ساز در این مملکتم و در رابطه با موضوعات دانشگاهی اجنبی نیستم. وقتی بنا شد در کلاس درس پسری کنار دختری بنشیند که این دختر آرایش کرده و موهایش پریشان است و بوی عطر آن در بینی این پسر پیچیده است این معلم چگونه می‌تواند از این ۲ جوان ۲ انسان بسازد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از ایسنا، آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی ظهر امروز در نماز جمعه مشهد، با تاکید بر این‌که مسوولین دانشگاه باید پشتوانه این حرکت را پیدا کنند، گفت: “دانشجویان نباید عمله جریان‌های انحرافی بیرون دانشگاه شوند”.

علم الهدی با تاکید بر این‌که هرچه ناهنجاری در دانشگاه توسعه پیدا کند به همان اندازه فرآیندهای فکری و علمی ما دچار تنزل می‌شود، ابراز عقیده کرد: “فضای دانشگاه را ناهنجاری‌ها گرفته است، به رئیس یکی از دانشگاه‌ها گفتم شما مدیر یک معبد هستی، شما مدیر یک عبادتگاه هستی و اینجا باید انسان سازی صورت گیرد، چرا می‌گذارید این مکان مرکز فسق و فجور شود، خیلی از دانشگاه‌های تهران این کار را کرده‌اند و حراست دانشگاه از طریق نگهبانی از ورود دختران دانشجوی ناهنجار و آرایش کرده و با قیافه نامناسب جلوگیری می‌کنند”.

نماینده ولی فقیه در استان خراسان رضوی با اشاره به این‌که بعد از دو هفته من از رئیس دانشگاه پیگیر این مطالبه شدم، اضافه کرد: “او گفت ما جلوی این دانشجوها را گرفتیم اما بعد از آن پلاکارد بلند کردند و گفتند آپارتاید جنسی محکوم است و ما هم آنها را رها کردیم”.

وی تاکید کرد: “بی‌حجابی آپارتاید جنسی است نه حجاب، این‌که یک بی‌حجاب می خواهد خود را ملعبه یک عده قرار دهد آپارتاید جنسی است نه باحجابی بانوان”.

امام جمعه مشهد با اشاره به این‌که رسالت اولیه معلم، پدافند فرهنگی و اخلاقی است، تصریح کرد: “اگر بنا شد فضای تعلیم و تربیت فضای آلوده و ناهنجار فرهنگی شود معلم و استاد دانشگاه نمی‌توانند رسالت انسان سازی خود را ایفا کنند، وقتی بنا شد در کلاس درس پسری کنار دختری بنشیند که این دختر آرایش کرده و موهایش پریشان است و بوی عطر آن در بینی این پسر پیچیده است این معلم چگونه می‌تواند از این ۲ جوان ۲ انسان بسازد”.

امام جمعه مشهد با اشاره به حدیثی از پیامبر اکرم مبنی بر این‌که روزی پیش می‌آید که در جامعه مردم امر به منکر می‌کنند و نهی از معروف، خاطرنشان کرد: “وقتی دانشجوی چادر به سر با حجاب در مقابل کسی که نام خودش را استاد گذاشته می‌ایستد و از او سوال می‌کند و استاد به این دانشجوی محجبه اعتنایی نمی‌کند، بعد یک دختر آرایش کرده بی‌حجاب بیاید، استاد به او لبخند بزند و جوابش را بدهد این همانی است که پیغمبر گفته‌اند”.

وی ادامه داد: “جریان نیروی انتظامی غیرتمند دینی می‌گوید من با مامور می‌خواهم جلوی فسق و فجور داخل اتومیبل‌ها را بگیرم آن وقت آقای مسوول می‌گوید چرا این کار را می‌کنیم، می‌گویند این کار سرکشی کردن به زندگی مردم است، آیا زندگی مردم وسط پارک‌ها و وسط خیابان در اتومبیل‌هاست”.

 

تنها به خاطر بهایی بودن، ۵۰ هکتار زمین یک کشاورز سمنانی توسط وزارت جهادکشاورزی مصادره شد

ضیاءالله متعارفی

۵۰ هکتار زمین کشاورزی و دامپروری یک شهروند بهایی اهل سمنان از سوی وزارت جهاد کشاورزی این استان مصادره شد. ضیاءالله متعارفی، بهایی اهل سمنان و مدیر عامل شرکت کشاورزی-دامپروری میون لوبار گفت او از مهرماه ۱۳۹۴ طبق رای شعبه پنجم دادگاه تجدید نظر حقوقی استان سمنان، ۵۰ هکتار زمین زراعی و دامی خود را از دست داده است. آقای متعارفی گفت مسوولان بارها به طور شفاهی به او گفته اند دلیل مصادره شدن زمین بهایی بودن اوست. به گفته این شهروند بهایی ۵۰ هکتار زمین مصادره شده با ۱۸ هزار درخت، ارزشی بالغ بر ۲۰ میلیارد تومان دارد.

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از کمپین بین المللی، آقای متعارفی گفت در حال حاضر جهاد کشاورزی مجددا شکایت کرده و خواستار تصاحب ۳۵۵۲ متر زمین باقی مانده که شامل زمین های  بخش مسکونی و دفتر مدیریت می شود، نیز شده است.

ضیاءالله متعارفی گفت: «اگر از روز اول به من می گفتند به خاطر مذهبم اجازه کار ندارم، از ایران می رفتم، اینهمه زحمت نمی کشیدم. هر جای دنیا بروم می توانم کار کنم و زندگی راحتی داشته باشم. اما من ماندم ایران چون کشورم را دوست دارم. من یکی از قانون مندترین آدم های این کشور هستم. در زندگیم گل کاشتم، دامداری کردم و به نهال درخت جان دادم. این رفتارها شایسته من نبوده است. چرا باید فقط برای بهایی بودنم این مشکلات برایم پیش بیاید؟»

این شهروند بهایی در ادامه گفت: «من که این زمین ها را نمی توانم تا قبرم ببرم. اما دردم می آید که چرا وقتی درختی که ۳۰۰ سال می تواند عمر کند باید خشک شود. چرا اینهمه کارگر باید کارشان را از دست بدهند، چرا اینهمه دام مفت فروخته شود و وسایل و ابزار کشاورزی بمانند گوشه زمین؟ من می دانم آرام آرام بقیه این ۳۵۵۲ متر زمین را هم می گیرند و من کاری نمی توانم بکنم. کمتر از یکماه پس از اینکه ۵۰ هکتار گرفته شد، آب و برق بقیه ۳۳۵۲ متر را هم قطع کردند. هنوز بخشی از دام ما و کارگرهایمان با خانواده هایشان (در باقیمانده زمین) زندگی می کنند. هر روز ما با وانت از شهر آب برای دام می آوریم. یک موتور برقی هم گذاشتیم که چند ساعت در روز با برق به کارها رسیدگی کنیم.»

آقای متعارفی با اشاره به فعالیت هایش در این سالها گفت: «در سال ۱۳۷۵ پروانه بهداشت شیر و گاو شیری را اخذ کردیم و بعدتر در راس ۲۴ تولید کننده اول شیر کشور قرار گرفتیم. اما وقتی داستان پس گرفتن زمین شروع شد، مسوولی به من گفت چون بهایی هستم اصلا نباید دام داشته باشم.»

آقای متعارفی گفت: «من از سال ۱۳۶۱ بر روی این زمین ها به عنوان کشاورز کار کرده ام و در سال ۱۳۷۳ مدیر عامل شرکت شرکت کشاورزی-دامپروری میون لوبار سمنان شدم. خودم و همسرم از بزرگترین سهامداران این زمین ها بودیم. ما روی این زمین ها درختان زیتون، انار، پسته و گل های زعفران کاشتیم. برای اولین بار من در سمنان درخت زیتون کاشتم در حالیکه همه مسوولان می گفتند امکان ندارد زیتون با اقلیم سمنان همخوانی داشته باشد اما من توانستم این کار را بکنم. با حدود ۱۱۰ راس گاو شیری کار را شروع کردیم. بارها مسوولان جهاد کشاورزی از فعالیت ما تقدیر کردند و صداوسیما سمنان از فعالیت های ما مستند پخش کرد. یکی از مستندها درباره یکی از گاوهایمان بود که سه قلو زاییده بود.»

آقای متعارفی در توضیح نحوه مصادره زمین ها گفت: «ما اول سند اعیانی برای زمین مان داشتیم. بعد از آن در سال ۱۳۷۹ تقاضای سند عرصه کردیم. جهاد کشاورزی قیمت ۸۰ میلیون تومان بر زمین ها گذاشت، قیمتی که برای آن دوره بسیار گران بود. ما در ابتدا ۵ میلیون پرداخت کردیم و بعد قرار شد باقی مانده را به صورت ماهیانه در ده قسط پرداخت کنیم که این اتفاق افتاد. وقتی قسط آخر را پرداخت کردیم قرار بود به دفترخانه برویم و سند به  نام ما شود اما پول را گرفتند و هیچ وقت سند را به ما ندادند اما به جایش به ما گفتند کلا باید فعالیت هایمان را تعطیل و زمین را به جهاد کشاورزی واگذار کنیم.»

این کشاورز بهایی گفت: «از سال ۱۳۸۰ تا کنون بارها به بهانه های مختلف از ما شکایت شد تا نهایتا طبق رای مهرماه سال گذشته توانستند ۵۰ هکتار را از ما بگیرند. ما از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۵ قرار داد اجاره سالانه برای فعالیت  روی زمین ها را داشتیم که هر سال باید مبلغ ۵۰ هزار تومان پرداخت می کردیم. در سال ۱۳۸۰ وقتی تمام پول را برای خرید سند اعیانی دادیم، دیگر فکر کردیم این ملک متعلق به ماست و نیازی به پرداخت مبلغ اجاره نداریم. اما در سال ۱۳۹۰ از سوی جهاد کشاورزی شکایت نامه ای دریافت کردیم. در این شکایت مطرح شده بود که از آنجا که ما در سالهای گذشته اجاره زمین را پرداخت نکردیم آنها رای بر واگذاری ملک داده اند. ما اعتراض کردیم که رای را ندیدیم، اما آنها گفتند رای را فرستاده اند. گفتیم آخر ما صاحب این ملک هستیم، پول خریدش را دادیم. چرا باید اجاره دیگر پرداخت کنیم. گفتند باید به دادگاه برویم.»

آقای متعارفی با اظهار تعجب از این بی عدالتی گفت: «در تمام این سالها اینها به ما نگفتند چرا وقتی پول زمین را دادیم نباید صاحبش باشیم. چرا من که اینقدر خدمت کردم حالا باید از زمین هایم، از حاصل بیش از سی سال زندگیم عبور کنم. چرا حرف هایشان با عمل شان دوگانه است. در حرف می گویند با عقیده کسی کاری ندارند اما عملشان متفاوت است. همه مسولان در سمنان و تهران به من گفتند دنبالش را نگیرم، گفتند آنها هم نمی توانند کاری بکنند. دستور از بالاست.»

این شهروند بهایی در ادامه گفت: «من حرف مسوولان را که می گویند به عقیده کسی کاری ندارند، باور کردم. فکر کردم اگر بروم مشکلم را به آنها بگویم حل می شود اما در طی این سالها به برادران لاریجانی، به احمدی نژاد، به روحانی و به دادستان کشور چندین بار نامه نوشتم اما هیچکدام جوابی ندادند.»

آقای متعارفی در ادامه گفت: «من به قاضی گفتم در شرع اسلام اگر ملکی را خریدی مالک به حساب می آیی، اما قاضی گفت این قانون برای مردم است نه برای دولت. من نمی دانم آیا دولت می تواند زیر عهدش بزند اما مردم نمی توانند؟ اگر من این کار را بکنم کلاهبردارم، اما آنها چه هستند؟ به من گفتند که دنبال زمین هایم نباشم وگرنه آنها من را بیشتر بدهکار می کنند.»

این کشاورز بهایی گفت پس از مصادره زمین ها، تمام تاسیسات دامی، آبیاری و کشاورزی خود را زیر قیمت فروخته اند یا بلااستفاده در گوشه ای مانده است. همچنین اکثر کارگران بیکار شده اند و فقط تعداد اندکی از آنها که برای رسیدگی به دام های باقی مانده، هنوز به کار مشغول هستند. آقای متعارفی گفت: «۱۳ سال زحمت ما به هدر رفت. این تعداد گوسفند و گاو باقی مانده را چه کار کنم؟ نمی توانم که ببرم در صحرا ولشان کنم. آرام آرام اینها را هم می فروشم چون می دانم بالاخره باقیمانده زمین را هم از من می گیرند.»

 این فیلم تدوینی از پلان های مختلفی است که در طول سالها از ضیاءالله متعارفی گرفته شده است. او در انتهای این فیلم می گوید به خاطر بهایی بودن، زمینش گرفته شده است.

جوانان نسل سوخته در زیر ضربات شلاق رژیم دیوانه ای که خود را منادی رستگاری بشر به نمایندگی از طرف جانور روانی ای که نامش را الله نهاده نیز می پندارد هرگز این مجال را نیافتند

جوانان نسل سوخته در زیر ضربات شلاق رژیم دیوانه ای که خود را منادی رستگاری بشر به نمایندگی از طرف جانور روانی ای که نامش را الله نهاده نیز می پندارد هرگز این مجال را نیافتند که از استعمارگران پلید حاکم بر دنیا این را بپرسند که شما که امروز اینگونه با سرمستی و شعف از موفقیت خود در پیشگیری از دستیابی این رژیم دیوانه به بمب اتمی سخن می گویید چرا در آن هنگامی که به خودتان اجازه دادید رویدادهای سیاسی منجر به انقلاب شوم 57 در ایران را به سمت تولد یک هیولای دیوانه به نام جمهوری اسلامی هدایت کنید که البته چیزی جز دشمن ساختگی خودتان که با مهندسی آن انقلاب شوم توسط خود شما از درون پوسیده ترین و کثیف ترین لایه جامعه ایران بر علیه تمام قشرها و طبقات دیگر این جامعه برخاسته است نیست هرگز به فکر به خطر افتادن امنیت دنیا توسط این رژیم دیوانه نبودید و اصولا چرا هیچوقت نسل های سوخته زیر ضربات کابل و باتوم این رژیم دیوانه در کل این 37 سال شوم در ایران از نظر شما جزو امنیت به خطر افتاده دنیا توسط این رژیم محسوب نمی شوند؟ چرا خیال می کنید که بلایی که با مهندسی انقلابات عربی بر سر خاورمیانه آورده اید و با میدان دادن به این رژیم دیوانه انقلاب سوریه را در میانه راه عقیم کردید تا ملت مظلوم سوریه این چنین قربانی نسل کشی شوند برای همیشه یک راز سر به مهر باقی خواهد ماند؟ تا کی می خواهید که با پنهان کردن نقش خود در بارور کردن بنیادگرایی وحشی اسلامی در خاورمیانه در جهت منافع عظیم کمپانی های اسلحه و نفت خود با تیکه پاره کردن خاورمیانه توسط اسلامگرایان وحشی با خیال راحت منابع عظیم نفت و گاز منطقه را غارت کنید؟