بازداشت بیش از 6 شهروند اهل سنت در سقز

بعدازظهر شنبه 27 شهریورماه آرام میکائیلی به همراه شش تن دیگر از شهروندان اهل سنت شهرستان سقز بازداشت شدند.
به گزارش فعالان اهل سنت ایران بعدازظهر روز شنبه 27 شهریورماه آرام میکائیلی زندانی سابق زندان رجایی شهر کرج به همراه شش تن دیگر از شهروندان اهل سنت شهرستان سقز بازداشت شدند.
منابع محلی همچنین خبر از بازداشت ناصر زارعی داماد آرام میکائیلی قبل از بیست روز پیش می دهند.…
خالد یکی دیگر از بازداشتی های این مجموعه است اما هنوز اسامی دیگر بازداشت شدگان برای فعالان اهل سنت قابل احراز نشده.
به گفته بستگان یکی از این بازداشتیان بعد از مراجعه به اداره اطلاعات شهرستان سقز نیروهای امنیتی حاضر به پاسخگویی به خانواده ها نشدند. تاکنون از علت بازاداشت و اتهام وارده به این افراد اطلاعی در دست نیست.
گفتنی است آرام میکائیلی آبان ماه سال ۱۳۸۹ به همراه ادریس خادمی در حال پخش مواد غذایی در بین اقشار کم درآمد شهرستان سقز بود که مورد هجوم نیروهای وزارت اطلاعات قرار گرفتند. در این جریان ادریس خادمی با تیراندازی مستقیم نیروهای وزارت اطلاعات کشته و آرام میکائیلی بازداشت می شود. وی پس از سپری کردن ۱۷ ماه بازداشت در سلول های انفرادی وزارت اطلاعات سنندج و تهران در یک دادگاه ناعادلانه به ۹ سال حبس تعزیری محکوم شد که پس از گذراندن مدت ۵ سال از حبس خویش در 19 مهر 1394 آزاد شد.
Bild zeigt Text

حمله به کاروان کمک رسانی در استان حلب سوریه

Image copyright.

ساعاتی پس از اعلامیه ارتش سوریه دایر بر پایان آتش بس، گزارش ها حاکیست که کاروانی از کامیون های حمل تدارکات امدادی در استان حلب هدف حمله قرار گرفته است.

یک گزارش تایید نشده حاکی از مرگ ۱۲ نفر در این حمله در نزدیکی شهر اورم کبرا است.

یک سخنگوی سازمان ملل گفت که حداقل ۱۸ دستگاه از ۳۱ کامیون حمل کمک ها هدف قرار گرفته اند اما گفت نمی تواند تایید کند حمله هوایی بوده است یا نه.

این حملات در غرب و جنوب غربى استان حلب اتفاق افتاده كه بخش اعظم آن در دست جبهه فتح شام است.

خبرنگاران می گویند که بار کامیون ها را سازمان ملل ارسال کرده اما وسایل نقلیه و رانندگان آن متعلق به هلال احمر سوريه است.

استفان دی میستورا فرستاده ویژه سازمان ملل نسبت به این حمله ابراز “انزجار” کرده است.

او در بیانیه ای که برای رویترز ارسال شد نوشت: “این کاروان نتیجه فرآیند طولانی کسب مجوز و مقدمه چینی برای کمک رسانی به غیرنظامیانی بود که تنها مانده اند.”

گروه نظارت بر حقوق بشر سوریه گفت که ۱۲ نفر – شامل امدادرسانان و رانندگان کامیون ها – در حمله هوایی جنگنده های سوریه یا روسیه کشته شده اند.

یان اگلند مشاور آقای دی میستورا گفت که کاروان درحالی که مشغول تخلیه بار در یک انبار بود “بمباران” شد. حدود ۷۸ هزار نفر در اورم کبرا نیازمند کمک هستند.

اینگی سدکی از کمیته بین المللی صلیب سرخ اوضاع در صحنه حادثه را بسیار پرهرج و مرج توصیف کرد.

او به خبرگزاری فرانسه گفت: “ما از هدف گرفته شدن امدادرسانان و خدمه ماموریت در این مناقشه بی رحمانه در شوک عمیق هستیم.”

Image copyrightGETTY
Image caption29 اوت 2026 – کامیون های کمک رسانی هلال احمر سوریه در شمال شرقی دمشق

سازمان هلال احمر سوریه گفت که این کاروان مشغول حمل کمک از حلب به نواحی روستایی تحت کنترل شورشیان بود.

تحویل کمک ها به نواحی تحت محاصره بخش مهمی از توافق ترک مخاصمه بود که هفته روز پیش با میانجیگری آمریکا و روسیه به دست آمد.

ارتش سوریه و شورشیان یکدیگر را به نقض آتش بسی که هفت روز پیش شروع شد متهم کرده اند.

پیشتر و پس از آنکه ارتش سوریه پایان آتش بس را اعلام کرد گزارش شد که حملات هوایی علیه حلب و سایر شهرها شروع شده است.

ارتش گفت که گروه های شورشی، که آنها را “تروریست” می خواند، به مفاد آتش بس پایبند نبوده اند.

آمریکا که برای پایان خشونت ها با کمک روسیه این آتش بس را میانجیگری کرده بود گفت برای تمدید آن توافق می کوشد اما از روسیه خواست از بیانیه دولت سوریه رفع ابهام کند.

جان کربی سخنگوی وزارت خارجه گفت: “توافق ما با روسیه است، که مسئول پایبندی دولت سوریه است، بنابراین از روسیه انتظار داریم موضع آنها را روشن کند.”

جان کری وزیر خارجه آمریکا از اعلامیه سوریه انتقاد کرد و گفت: “خوب بود ابتدا با رسانه ها صحبت نمی کردند بلکه با کسانی صحبت می کردند که عملا مشغول مذاکره در این باره هستند.”

او پیشتر آتش بس را “شکننده” توصیف کرده بود.

وزارت خارجه گفت آمریکا و روسیه قرار است سه شنبه در نیویورک بیشتر در مورد اوضاع سوریه گفت و گو کنند.

گروه ناظر بر حقوق بشر سوریه گفت که حملات هوایی علیه نواحی و روستاهای غرب استان حلب که در کنترل شورشیان است صورت گرفته.

یک خبرنگار خبرگزاری فرانسه در حلب گفت که گلوله توپخانه و حملات هوایی به نواحی شکری و امیریه در غرب شهر اصابت کرد.

حملات هوایی همچنین در شهر حمص و شهرهای حما و ادلب گزارش شد.

نگهداری مهدی فراحی شاندیز در سلول انفرادی زندان رجایی شهر

مهدی فراحی شاندیز، زندانی سیاسی، از روز شنبه بیستم شهریورماه در سلول های انفرادی سالن ۳۳ زندان رجایی شهر نگهداری می شود.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، مهدی فراحی شاندیز، روز شنبه بیستم شهریورماه، به زیر هشت بند چهار احضار و پس از آن سلول های انفرادی سالن ۳۳ زندان رجایی شهر انتقال یافت. این زندانی سیاسی در ده روز گدشته از حق تماس و ملاقات محروم بوده است
گفتنی است که وی پیش تر در پی یک درگیری در بند ۱۰ رجایی شهر به انفرادی و سپس به بند ۴ سالن ۱۲ منتقل شده بود.
مهدی فراحی شاندیز تا کنون در سه پرونده جداگانه به “توهین به رهبری” متهم شده و جمعا به ۹ سال حبس محکوم گردیده است.
این زندانی سیاسی، نخستین بار در ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ در مراسم روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران بازداشت و به ۹ ماه حبس محکوم شد که بیشتر آن را درسلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ اوین گذراند و بهمن ماه ۸۸ از زندان آزاد شد. در پی این دستگیری مدارک، وسایل شخصی و کتب وی ثبت و ضبط گردید.
آقای فراحی شاندیز در خرداد ۱۳۸۹ در پی مراجعات مکرر به دادگاه انقلاب برای گرفتن لوازم و مدارک توقیف شده‌اش، دستگیر و در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به اتهام “توهین به رهبری” و “اخلال در نظم” به ۳ سال حبس تعزیری محکوم شد؛ حکم سه سال حبس اول وی سوم آبان ماه سال ۹۲ به پایان رسید، اما با پرونده سازی نیروهای امنیتی علیه این زندانی سیاسی، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی وی را سه سال حبس تعزیری دیگر محکوم کرد.
یک منبع مطلع درباره دومین پرونده مهدی فراحی شاندیز در مصاحبه یی اظهار داشته است: ” مهدی را بعد از مدتی از بند ۳۵۰ به بند هشت زندان اوین فرستادند، آنجا به بهانه‌های مختلف به انفرادی منتقل می شد و کتکش زده بودند، در همین حین حفاظت اطلاعات زندان اوین، باز به دلیل شعار مرگ بر خامنه‌ای دو پرونده دیگر علیه او تشکیل داد.”
مهدی فراحی شاندیز، در آخرین مورد از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، طی حکمی به تاریخ صدور پنجم خرداد ماه ۱۳۹۴ باردیگر به اتهام توهین به رهبری” و اخلال در نظم عمومی” به ۳ سال حبس محکوم شده است.
گفتنی است که آقای شاندیز در هیچ کدام از این پرونده‌ها به وکیل دسترسی نداشته و دریکی از این پرونده‌ها در حالی به سه سال حبس قطعی محکوم شده که حتی به دادگاه احضار نشده، حکمی به او ابلاغ نشده و فرصت تجدیدنظرخواهی نیز نداشته است، ولی حکم قطعی شده و به اجرای احکام زندان فرستاده گردیده است.
این زندانی سیاسی هم اکنون ششمین سال از دوران محکومیت خود را سپری می کند.

وضعیت نامناسب جسمانی دو تن از زندانیان مبتلا به بیماری های واگیردار

وضعیت نامناسب جسمانی دو تن از زندانیان مبتلا به بیماری های واگیردار

دوتن از زندانیان عادی اندرزگاه هفت زندان رجایی شهر به دلیل ابتلا به بیماری ایدز (hiv) و هپاتیت در وضعیت نامناسب جسمانی بسر می برند.
به گزارش بام، ارگان خبری بنیاد اکبر محمدی؛ به گفته زندانیان در زندان رجایی شهر زندانیان مبتلا به بیماری های واگیر دار مانند ایدز و هپاتیت را از سایر زندانیان تفکیک نمی کنند و با توجه به اینکه اندرزگاه هفت این زندان مخصوص زندانیان با شرایط ویژه (اعتیاد) است و این افراد معمولا از لوازم یکدیگر استفاده می کنند، بیشتر در معرض خطر ابتلا به بیماری قرار دارند.
علاوه بر این شرایط بهداشتی زندان نیز مناسب نیست و زندانیان این سالن به دلیل اعتیاد و عدم توانایی جسمانی لازم بهداشت فردی را هم رعایت نکرده و این امر نیز خطر ابتلا به بیماری و فراگیر شدن آن را افزایش می دهد.
زندانیان این اندرزگاه با توجه به وضعیت بیماران این سالن و عدم امکانات پزشکی مناسب از نهادهای حقوق بشری خواهان رسیدگی به وضعیت و تفکیک این زندانیان شدند.

محمد مهدوی فر بازداشت شد

محمد مهدوی فر
روز جاری، محمد مهدوی فر، شاعر اهل آران و بیدگل، از سوی مأموران امنیتی بازداشت شد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، محمد مهدوی فر، شاعر اهل آران و بیدگل، روز دوشنبه ۲۹ شهریورماه، توسط مأموران امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.
لازم به یادآوری است وی به اتهام سرودن یک شعر، بازجویی و در شعبه ۱۰۵ کیفری دو دادگستری کاشان محاکمه و به اتهام «نشر اکاذیب» به یک‌سال‌ونیم حبس محکوم شده بود که این حکم در مردادماه سال جاری به جریمه نقدی تقلیل یافت.
 اطلاع دهنده این شعر به دستگاه های قضایی و امنیتی بسیج سپاه کاشان بوده و شاکی آقای مهدوی فر اطلاعات سپاه کاشان بود.
اتهامات تفهیم شده به این شاعر کاشانی تشویش افکار عمومی. جریحه دار کردن اذهان عمومی. تبلیغ بر علیه نظام و توهین به مسئولین مملکت به مانند جنتی و خلخالی عنوان شده بود.

آیت‌الله خامنه‌ای: دوچرخه‌سواری زنان در مجامع عمومی حرام است

هشدار خامنه‌ای
آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، در حکمی که امروز یکشنبه ۲۸ شهریور در سایت رسمی‌ او منتشر شده، دوچرخه‌سواری زنان در مجامع عمومی را حرام دانسته است.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از بی بی سی، در صفحه‌‌ای با عنوان “دوچرخه‌سواری بانوان” در سایت رهبر ایران، از او درباره انتشار خبری از طرف دفترش مبنی بر جایز بودن دوچرخه‌سواری زنان “با رعایت نکات شرعی” سوال شده و درباره صحت و سقم این خبر توضیح خواسته شده است.
در جوابی که به این سوال چاپ شده به صراحت گفته شده است که “دوچرخه‌سواری بانوان در مجامع عمومی و نیز در جایی که در معرض دید نامحرم باشد، حرام است”.
حدود سه هفته پیش شهیندخت مولاوردی، معاون رئیس‌جمهور ایران در امور زنان و خانواده، در توئیتر خود نوشته بود که “طبق اعلام دفتر رهبر انقلاب دوچرخه سواری بانوان با رعایت موازین شرعی بلامانع است”.
خانم مولاوردی این توئیت را در ارتباط با طرح “سه‌شنبه‌های پاک” یا “یک روز بدون خودرو” منتشر کرده بود که طرحی برای استفاده از دوچرخه به جای وسایل نقلیه آلاینده در روزهای سه‌شنبه است.
در واکنش به این توئیت، حدود یک هفته پیش خبرگزاری فارس هم پاسخ دفتر آیت‌الله خامنه‌ای را به استفتای این خبرگزاری درباره دوچرخه‌سواری زنان منتشر کرد.
در پاسخ دفتر آیت‌الله خامنه‌ای به خبرگزاری فارس آمده بود که “دوچرخه‌سواری بانوان در مجامع عمومی و در منظر نامحرم، غالبا موجب جلب نظر مردان و در معرض فتنه و به فساد کشیده شدن اجتماع و منافی با عفت بانوان است و لازم است ترک شود و در صورتی که در منظر نامحرم نباشد اشکال ندارد”.
این طرح که در نقاط مختلف ایران انجام می‌شود، حدود یک ماه پیش به دلیل برخورد نیروی انتظامی با دوچرخه‌سواران زن در بعضی مناطق خبرساز شد و به همین دلیل موضوع دوچرخه‌سواری زنان در معابر عمومی دوباره مطرح شد.
در اعتراض به این برخوردها، تصاویری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که در آن دوچرخه‌سواران مرد و زن پلاکاردهای “آری به حق دوچرخه سواری زنان” را روی دوچرخه‌شان نصب کرده بودند یا در دست داشتند.
با وجود اعمال برخی محدودیت‌ها در ایران قانونی که به صراحت دوچرخه‌سواری زنان را منع کند وجود ندارد.

عیسی سحرخیز به ۲۱ ماه زندان محکوم شد

 isa saharkhiz
عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار و زندانی سیاسی در دادگاه انقلاب به ۲۱ ماه زندان محکوم شده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از بی بی سی، این سومین حکم حبس عیسی سحرخیز در هفت سال گذشته است.
مهدی سحرخیز، فرزند آقای سحرخیز در گفت‌وگویی با بی‌بی‌سی صدور حکم تازه برای پدرش را تایید کرده است.
عیسی سحرخیز چند روز بعد از انتخابات مناقشه‌برانگیز سال ۱۳۸۸ بازداشت شد. او در دو حکم جداگانه به سه سال و سپس یک سال و نیم زندان محکوم شد و در نهایت مهرماه ۱۳۹۲ از زندان آزاد شد.
او دوباره دو سال بعد در مهرماه ۱۳۹۴ به همراه چند روزنامه‌نگار دیگر بازداشت شد.
آقای سحرخیز در بهمن ماه همان سال در اعتراض به “فشار برای اعتراف به کار نکرده” اعتصاب غذا کرد که این موضوع باعث نگرانی فعالان حقوق بشر از جمله سازمان گزارشگران بدون مرز شد.
به‌تازگی محمود علیزاده طباطبایی، وکیل آقای سحرخیز، گفته بود که موکلش پرونده دیگری هم با اتهام “توهین به رییس قوه قضاییه و رییس‌جمهور سابق” دارد که به عنوان “نخستین پرونده جرم سیاسی در ایران” بررسی می‌شود.
براساس قانون جرم سیاسی که امسال تصویب شد، متهمانی که جرایم آنها سیاسی تشخیص داده شود باید برابر اصل ۱۶۸ قانون اساسی در محاکم عادی دادگستری و نه دادگاه‌های ویژه انقلاب، به طور علنی و با حضور هیئت منصفه محاکمه شوند.

فشار اقتصادی بر خانواده های بهایی سمنان و تخریب بزرگترین باغ سیب استان سمنان

به گزارش خبرگزاری بهایی نیوز سپاه پاسداران جمهوری اسلامی با اعلام منطقه نظامی در منطقه مهدی شهر اقدام به اخراج ۸۰ خانوار ساکن این منطقه و فشار بر بهائیان با نابودی زمین های کشاورزی، باغات و مناطق کشت و بهره وری کرده است.
بنابر گزارش مجموعه خبری بهایی نیوز به نقل از منابع مطلع در سالهای گذشته به دلیل حضور بهائیان در این منطقه فشارها افزایش یافته و سپاه پاسداران به بهانه های نظامی و امنیتی دست به تصرف املاک بهائیان و تعطیلی شرکت تعاونی کشاورزی در این منطقه زده اند ، لازم به یادآوری است که در سال گذشته قسمتی از منزل جمال الدین خانجانی یکی از مدیران جامعه بهایی ایران در سمنان نیز به دست نیروی انتظامی تخریب شده است.
همچنین بنابر گزارش ایران وایر، در سال ۱۳۷۰ و با کوچک شدن اندازه زمین های کشاورزی، این خانواده ها اقدام به تاسیس شرکت کشاورزی و دامداری کرده و به صورت تعاونی تمامی زمین های منطقه را زیر کشت بردند و بزرگترین باغ سیب استان سمنان را در آنجا ایجاد کردند. این شرکت ۳۵ هکتار از این زمین ها را بادام کاری کرده و باغ سیبی به مساحت ۵۰ هکتار در اختیار دارد.
وبسایت ایران وایر همچنین در گفتگو با سیاوش خانجانی یکی از افراد خانواده ای که در ثبت این شرکت کشاورزی نقش داشته در این رابطه می گوید: «این شرکت برای تامین آب و برق مورد نیاز خانواده ها و فعالیت های کشاورزی و دامداری خود، با هزینه شخصی اعضای شرکت و با موافقت اداره برق استان سمنان، بیش از ۵ کیلومتر خط انتقال برق به منطقه کشید و همراه با آن مجوز احداث سه بند خاکی را از مقامات استان به دست آورد.»
او در توضیح کارهای صورت گرفته در محدوده اراضی این شرکت افزود: «برای جلوگیری از سیلاب های خطرناک منطقه و جلوگیری از هرز روی آب های سطحی، احداث سه بند خاکی پیش بینی شده بود که دوتا از آنها با ظرفیت ۸۰ و ۱۲۰ هزار متر مکعب در سال ۷۸ به بهره برداری رسید.» این شرکت در سال های گذشته نیز اجاره ۳۰ ساله بهره برداری از اراضی ملی را از سازمان جنگل ها و مرتع کشور بدست آورده بود و اقدام به نگهداری گوسفند و پرورش آنها و تولید گوشت هم می کرد.
به گفته او ، از سال ۱۳۷۸ فشار بر این خانواده ها به روش های مختلف زیاد شد و با توقف امکان استفاده آنها از چراگاه و سپس قطع برق از سوی شرکت برق منطقه ای استان، این فشارها تشدید شد. به نظر می رسد هدف آنها از اعمال این فشارها وادار کردن مردم و خانوارها به تخلیه اجباری منطقه بود.
تعداد زیادی از این خانوارها بهایی هستند و جمال الدین خانجانی یکی از اعضای هیات مدیره جامعه بهائیان ایران نیز یکی از سهامداران این شرکت است. به همین سبب، این فشارها در ادامه فشارهای اقتصادی بر بهائیان و در تنگنا قرار دادن بیشتر آنها ارزیابی می شود.
با شکایت و پیگیری این خانوارها و مقاومت هایی که انجام دادند، به نظر می رسید فشارها کاهش یافته ولی سپاه پاسداران استان سمنان در سال ۹۲ با نظامی اعلام کردن منطقه، زمینه اخراج خانواده ها و تصرف املاک و باغ های آنها را به بهانه های نظامی و امنیتی فراهم کرد. سپاه در ادامه، دو بند خاکی ساخته شده را تخریب کرد و سپس چاه حفاری شده در منطقه را نیز پر کرد و آن را خشکاند. این در حالی است که مجوز احداث این چاه در سال ۱۳۷۴ دریافت و اقدامات قانونی آن طی شده بود.
در چهار سال گذشته این خانوارها به شدت در مضیقه مالی قرار گرفته اند و املاک ۱۵۰ ساله آنها به تصرف نهادهای نظامی درآمده و گوسفندان شان نیز به حراج گذاشته شده است. پرونده شکایت این خانوارها هم اکنون در دیوان عدالت ادری است و پس از دو سال از شکایت آنها هنوز هیچگونه رسیدگی به آن صورت نگرفته است.

دلنوشته از خانم گلرخ ایرایی ,عصیان میکند اویی که تاب بودن ندارد این زمانه را

یکی می گوید
عصیان میکند اویی که تاب بودن ندارد این زمانه را
و دیگری می گوید
عصیان می کند اویی که کاسه ی خشم ش لبالب شده
ادبیات ها متفاوت است
اگر نه عصیان می کند او که عاصی ست
چه تفاوت دارد
عصیان
از بی تابی باشد یا خشم
خروش که کنیم
امواج سرکش عصیان مان
همه چیز را با خود خواهد برد
شاید روی ویرانه های این دشت زخم خورده
گل هایی برویند
که دیگر در سرنوشت شان
پژمردگی رقم نخورده است
شاید هم از پس خروش این عاصی
از زیر آوار هایی که پر از فریاد است
آبادی ای سر بر آورد
ما به سرنوشت بی اعتقاد بودیم
مبادا که در آخر داستان
چون صادق خان که وعده ی دیدار قیامت را داد
ما نیز به سرنوشت شومی
که در برمان گرفته عادت کنیم
مبادا چون فصل عصیان
از کتاب فروغ خط بخوریم
و رام شویم در برابر این همه بیداد
مبادا بیدادگاه ها
تا انتهای قصه
آباد باشند و زنجیر ها پیوسته و
ما همچنان لشکری شکست خورده
که بی جهت هم را می دریم و
تکه تکه بر زمین می ریزیم و
هرگز نروییدن را هر روز تکرار می کنیم
زخم های مان باز است
همچون دهان کودک گرسنه ای
که طعم سینه ی بی شیر مادر سیر ش می کند
این قطار که پیج و تاب می خورد
راه کدام جاده ی بی انتها را در پیش گرفته است
که همچنان بی سرانجام پیش می رود
چرا جای باران از آسمان
ابرهای دلتنگی می بارد؟
مگر همه ی فصل ها خزان است
که تمامی ندارد این همه برگی
که زیر پاهایم خش خش می کند و خرد می شود؟
چرا همه ی خیابان ها
همچون آن بعد از ظهر داغ خیابان کارگر
یکصدا فریاد نمی شوند؟
اینجا تهران است
سه شهر در یک شهر خلاصه شده
آنجا که هوایش مطبوع است
بوی عطر های فرانسوی ریه هایت را پر میکند
اینجا بوی باروت می دهد و
روی سنگفرش خیابان هایش
قطره های خونی خشکیده
که وادارم می کند گام هایم را بلند تر بردارم
تا مبادا حرمت خون در تاریخ غلیتده اش را
لگد مال کنم
و آنجا
کمی پایین تر
بوی سرنگ می دهد
بوی کودکانی که
فروخته می شوند
بوی لول تریاک پدر
و اسکناس هایی که دیشب
از مردی که باکره گی از دخترش ربود را
به مشام میریزد
و اما خارج از این سه شهر
حاشیه نشینانی
بیگانه با زندگی
دلتنگی شان را
با تماشای توده ی غباری قسمت می کنند
که بر سر ما آوار می شود
حاشیه نشینان
نان شان را
از آجر هایی که در کوره ها می پزند در می آورند
وه که چه تابی دارند
که تابستان را گذر میدهند و
باز زنده اند
گاهی نیاز دارم گم شوم
لابلای هجوم جمعیت
اما هر بار که گم می شوم
سر از میدان انقلاب در می آورم
میدانی که نمادش جا بجا می شود
من اما
بی آنکه نماد گم شده ی میان میدان را بشناسم
بی آنکه حتا چشمانم را باز کنم
میدانم اینجا کجاست
هنوز بوی باروت را حس می کنم
شامه ام از کار افتاده
بوی باروت در سرم می پیچد
من بزرگ شده ام
و حالا با نسلی دیگر روییده ام
اما اینجا
هنوز خیابان انقلاب است
مبادا اینبار نیز
در آرزوهایم فنا شوم
مبادا باز
در نسلی دیگر
و نسلی دیگر
و نسلی دیگر تکرار شوم
تاریخ هم
از کرختی پاهایم
و استحاله ای که در برم گرفته
خسته ست
مبادا می خواهم
وعده ی دیدار قیامت را دهم
مبادا قرار است
باز تکرار شوم
اینجا تهران است
میدان انقلاب
نامی که برای نمایش مقصد مان
فریادش می زنیم
شاید او نیز چون ما
خنثی شده است
و سعی دارد بگوید
تنها خیابانی ست
همچون هزاران خیابان دیگری
که برای عبور و مرور ساخته شده اند

شهریور ۹۵ –
گلرخ ایرایی –
برای تن هایی که بر سنگفرش خیابان هایی غلتیده اند که همیشه بوی باروت میدهند.

تابلو نقاشی اثر مهدی ایمانی

Kein automatischer Alternativtext verfügbar.