اعدام بس است ولایت فقیه

img_2414به قلم :احسان فتاحی
اگربه سرچشمه دستوراعدام ها ازابتداانقلاب ایران بنگریم می توان نام روح الله موسوی خمینی، رهبر و معمار رژیم جمهوری اسلامی رانام برد. طی صدور حکم پیوست در مرداد ۶٧، فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در سراسر ایران را صادر کرد. در این حکم که به گفته آیت الله منتظری، در ۶ مرداد ١٣۶٧ صادر شده است، خمینی، حسینعلی نیری رئیس حکام شرع اوین را به ریاست هیئت ‌قتل عام زندانیان سیاسی منصوب می کند. خمینی در بخشی از این حکم می نویسد:«…کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد.»

خمینی در این حکم خواستار به کارگیری نهایت وحشی‌گری شده و فرمان می‌دهد:

«..رحم بر محاربین ساده‌اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید‌ناپدیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند “اشدا علی‌الکفار” باشند. تردید در مسائل اسلام انقلابی، نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد.»

خمینی همان موقع در ذیل نامه‌ی دیگری در پاسخ به پرسش‌های موسوی اردیبلی در رابطه با چگونگی اجرای فرمان او برای قتل‌عام زندانیان سیاسی، می‌نویسد:

«…هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حمکش اعدام است، سریعاً‌ دشمنان اسلام را نابود کنید، در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌‌ها در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است.» امیدوار کننده نیست: “بعد از به قدرت رسیدن رئیس خامنه ای براعدام ها درطی این چندین سال افزوده شد

وهمچنین با رئیس جمهور شدن حسن روحانی در سوم اگست ۲۰۱۳، در کنار ادامه محدودیت های زیاد بر آزادی های مطبوعات، گردهم آیی ها و آزادی مذهبی، شمار اعدام ها نیز در این کشور افزایش یافته است”.

سازمان عفو بین الملل با انتشار گزارش سالانه در مورد وضعیت اعدام در جهان، نسبت به افزایش مجازات اعدام در کشورهای مختلف از جمله ایران هشدار داده بود.

به گزارش عفو بین الملل، ایران با ۲۸۹ مورد اعدام رسمی و ۴۵۴ مورد اعدام غیر رسمی (جمعا ۷۴۳ مورد اعدام)، در زمرۀ کشورهایی با بالا‌ترین میزان اعدام و در کنار عربستان سعودی (حداقل ۹۰ مورد اعدام)، عراق (حداقل ۶۱ مورد اعدام) و آمریکا (۳۵ مورد اعدام)، قرار دارد.

بر اساس تحقیقات عفو بین الملل، در سال ۲۰١۵ تعدادی از کشور‌ها برای مقابله با تهدیدات واقعی یا خیالی علیه امنیت دولتی مثل تروریسم و جرایم داخلی، به مجازات اعدام متوسل شده‌اند. به گفتۀ سلیل شتی، دبیرکل عفو بین الملل، «شرم آور است که تعداد زیادی از کشورهای جهان، به خاطر مبارزه با تروریسم یا سرکوب بی‌ثباتی داخلی، با زندگی آدم‌ها بازی کرده و باعث مرگ آن‌ها شوند.»

به اعتقاد دبیرکل عفو بین الملل، «آمار‌ها، خود گویا هستند و نشان می‌دهند که مجازات مرگ به امری مربوط به گذشته تبدیل می‌شود. آن دسته از معدود کشورهایی که همچنان اعدام می‌کنند، باید نگاهی جدی به آینه انداخته و از خود بپرسند که آیا می‌خواهند به نقض حقوق انسان برای زندگی ادامه دهند یا به کشورهایی که این مجازات بی‌رحمانه و غیر انسانی را کنار گذاشته‌اند، ملحق شوند.»

«آمار اعدام در سال ۲۰١۵در ایران افزایش نگران کننده‌ای داشته، به ویژه در رابطه با آمار اعدام افراد زیر ۱۸ سال و نیز اعدام‌های مربوط به مواد مخدر. عفو بین الملل در سال گذشته مجموعاً ۷۴۳ مورد اعدام را در ایران ثبت کرده که از این رقم ۲۸۹ اعدام مربوط به مواردی است که توسط رسانه‌های نزدیک به حکومت اعلام شده و ۴۵۴ اعدام دیگر از طریق منابع معتبر و رسانه‌های حقوق بشری و تحقیقات عفو بین الملل حاصل شده است.»

گزارش های عفو بین الملل نشان می‌دهد که حداقل ۱۴ نفر از نوجوانان بزهکار زیر ۱۸ سال در سال گذشته در ایران اعدام شده‌اند. به گفتۀ وی، نزدیک به ۵۰ درصد اعدام‌های سال ۲۰۱۵ مربوط به جرایم مواد مخدر بوده که در مغایرت کامل با تعهدات بین المللی حقوق بشری دولت ایران است.

بر اساس گزارش سالانۀ عفو بین الملل، در منطقۀ خاورمیانه، کشورهای ایران، عربستان سعودی و عراق، ۹۰ درصد تعداد اعدام‌ها در منطقه و ۷۲ درصد کل اعدام‌ها در جهان (به جز چین) را انجام داده‌اند.

معاون دادستان تهران فرموده بود «اجرای احکام در ملاء عام نقش پیشگیرانه دارد و قوه قضائیه یا مجرمان به خصوص با متجاوزان به عنف به طور قاطع و سریع برخورد می کند. دستگاه قضایی هر جایی که صلاح بداند احکام را در ملاء عام اجرا می کند.»

این سیاست جزایی بیش از سه ونیم دهه است که در ایران اعمال می شود و نه تنها درباره متهمان به جرایم عمومی که، همانطور که در ابتداگفتیم به ویژه در دهه ۱۳۶۰، درباره متهمان سیاسی؛ چه در میدان ها چه در اماکن عمومی و از جمله استادیوم های ورزشی و در بسیاری از موارد به صورت به دار کشیدن دسته جمعی با نصب داربست یه به کار گرفتن جرثقیل.

رسانه های خبری دولتی هم همواره مردم را به شرکت در مراسم اجرای حکم اعدام دعوت می کردند و سعی در افزایش رقم حاضران در آن مراسم داشته و دارند.

اینکه چه گروه هایی از مردم به میل خود برای دیدن چنین صحنه های طاقت فرسا و وحشیانه، شتاب می کنند و رقم واقعی آنان صدها تن یا هزاران نفر است، موضوع این نوشته نیست. تجزیه و تحلیل شخصیّتی، روانی، فرهنگی و اجتماعی این مردمان هم کار روانشناسان، روانکاوان و جامعه شناسان است.

چگونه گیوتین و چوبه دار از سطح شهرها برچیده شد؟

ولی رویدادهای تاریخی در جامعه های گوناگون، به ما آموخته اند که تا داربست های گیوتین و چوبه های دار در میدان ها و خیابان ها و اماکن عمومی بر پا بودند، همواره گروه هایی از مردم از سر کنجکاوی یا به لحاظ خشم یا نفرتی که درباره فرد محکوم به اعدام در خود احساس می کردند، حاضر و ناظر چنان صحنه هایی بوده اند.

اما چگونه شد که گیوتین و چوبه دار و انواع دیگر نمایش های وحشیانه از سطح شهرها برچیده شد و محل اجرای حکم اعدام به داخل زندان ها انتقال یافت.

تحول و دگرگونی شگرفی که از اواخر قرن ۱۹ در اصول حاکم بر حقوق جزای کلاسیک و فلسفه مجازات، الهام گرفته از احکام و تعلیمات مذهبی، صورت گرفت، در اتخاذ این تصمیم تأثیر قطعی داشت.

طی قرون متمادی مجرم انسانی است تبهکار و مردود و مطرود از جامعه، که به لحاظ زشتی و شناعت عملی که مرتکب شده، مستوجب زجر و عقوبت است. فلسفه مجازات هم مبتنی بر تلافی و انتقام است و از این رو مجازات نظیر عمل مجرمانه است (قصاص) و در مواردی هم شدیدتر از آن. بدینسان هدف مجازات تنبیه مجرم است و تنبه دیگران.

ولی حقوق جزای مدرن مجرم را در غالب موارد قربانی شرایط و اوضاع و احوال تربیتی، فرهنگی، روانی، اجتماعی و اقتصادی که در آن زیسته است، به شمار می آورد.

هدف از مجازات هم دیگر عذاب و عقوبت نیست بلکه اصلاح مجرم است و امکان بازگشت وی به زندگی اجتماعی. در چنین زمینه ای است که مجازات‌های سالب آزادی جانشین مجازات های بدنی می شوند.

زندان مکانی است که هم به مجرم فرصت اندیشیدن درباره گذشته اش و ارزیابی نتایج عمل زشتی که مرتکب شده را می دهد و هم مجال بازسازی آینده ای بهتر و طرحی نو در انداختن برای زندگی دیگر.

این تحولات حقوقی بر محور شناسایی شخصیّت و کرامت انسان و مقارن با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر صورت می پذیرد. در ماّده ۱ اعلامیه می‌خوانیم که: «تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ کرامت و حقوق باهم برابرند.»

ماده ۵ درباره منع شکنجه و مجازات های بدنی است: «هیچ کس نبایستی تحت شکنجه، مجازات ها یا رفتارهای وحشیانه، غیر انسانی و اهانت آمیز قرار گیرد.»

بدینسان مجازات های بدنی یکی پس از دیگری از قوانین مجازات و صحنه زندگی اجتماعی محو می شوند و در نهایت در سال ۱۹۸۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد کنوانسوین ضد شکنجه را به تصویب رساند که در آن علاوه بر شکنجه به معنای کلاسیک آن، مجازات های بدنی زیر عنوان «مجازات ها و رفتارهای وحشیانه، غیرانسانی و اهانت آمیز» هم در حکم شکنجه تلقی شد و مستوجب تعقیب کیفری و مجازات در همه کشورهای عضو این کنوانسیون، اعم از اینکه شکنجه و مجازات های بدنی در قلمرو آن کشورها اتفاق افتاده باشد یا در کشور دیگر.

ماده ۱ این کنوانسیون تصریح می کند که: «شکنجه هر نوع عمل عمدی است که در انسان تولید درد یا رنج شدید بدنی یا روانی کند اعم از اینکه برای گرفتن اقرار باشد و یا به عنوان مجازات.»

طی سالیان گذشته بیش از ۳/۴ کشورهای عضو سازمان ملل به این کنوانسیون ملحق شده اند. در نتیجه در کشورهایی هم که مجازات اعدام لغو نشده، اجرای حکم اعدام بایستی به شیوه ای صورت گیرد که مشمول ماده ۱ کنوانسیون ضد شکنجه نباشد.

دیگر اینکه ارتکاب جرم انسان را از انسانیت خلع نمی کند. کرامت، شرافت، حیثیت و شأن انسان با ارتکاب جرم سلب و محو نمی شوند. اجرای حکم اعدام نبایستی موجب هتک حیثیت و آبروی فرد محکوم و خانواده اش بشود.

چه اهانتی بالاتر و شدیدتر از اینکه مجرم را در انظار عمومی به دار بکشند، سنگسار کنند، شلاق بزنند. او هم همچون دیگر انسانها دارای پدر، مادر و شاید همسر و فرزند است. چرا مجازات وی به رسوایی خانواده و خویشان او بینجامد؟

اما عواقب و آثار اجرای مجازات میانه مردم به آنچه گفته شد محدود نمی شود. صدمات و ضایعات اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی که این نمایش های وحشیانه طی سه دهه گذشته برای جامعه ایران به بار آورده نیاز به ده‌ها تحقیق و بررسی دارد. در این نوشته تنها به این نکته بسنده می کنیم که بر خلاف گفته معاون دادستان تهران «اجرای حکم در ملا عام نقش پیشگیرانه» ندارد و دلیل آن آمار جرم و جنایت در ایران در سه دهه گذشته است.

زندا‌های ایران انباشته از زندانی است. رقم اعدام به ویژه طی ۵ سال گذشته سه برابر شده و به طور متوسط روزانه یک تن در ایران اعدام می‌شود، گذشته از اعدام های مخفی هم که خبر آنها گاهی اوقات به بیرون از زندان‌ها درز می کند.

جمهوری اسلامی با در نظر گرفتن نسبت رقم اعدام با جمعیت ایران، قهرمان جهان است. اگر اعدام و از جمله اعدام های خیابانی جنبه باز دارنده داشت، علّت این قوس تصاعدی چیست؟

٣٧سال است که قانون مجازات اسلامی با مجازات های قرون وسطایی نظیر «آویختن به دار، قطع دست راست و سپس پای چپ، مصلوب کردن به مدت سه روز، رجم (سنگسار)» و دیگر مجازات‌های وحشیانه به صورت «آزمایشی» به مورد اجراء گذاشته شده و مسئولان قضایی و اجرایی به عیان می بینند که تنها با شدت مجازات نمی توانند با پدیده پیچیده ای چون جرم و جنایت مبارزه کنند، ولی همچنان بر اجرای سیاست جزایی شکست خورده خویش اصرار می‌ورزند.

ما بارها و بارها گفته و نوشته ایم که مبارزه با جرم، موکول بر از میان بردن و ریشه کن کردن عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جرم زا در جامعه است.

در جامعه ای غرق در فساد، بیکاری، تورم، فقر، خشونت، هرج و مرج، بی‌قانونی، تبعیض و . . . چگونه می توان تنها با بالا بردن میزان مجازات از وقوع جرم و جنایت جلوگیری کرد؟ در جامعه ای که رقم دزدی و اختلاس از خزانه عمومی سر به میلیاردها تومان می زند و رسانه های خبری اجازه ندارند که هویت متهمّان را هم فاش کنند، صرف اینکه در قانون مجازات سرقت «در مرتبه اوّل قطع چهار انگشت دست راست» تعیین شود و گاه وبیگاه انگشتان بینوایی را هم قطع کنند، مانع از افزایش روزافزون سرقت و دیگر جرایم مالی نشده و نخواهد شد.

سخن آخر اینکه سیاست جزایی یک دولت، تابعی است از متغیر رابطه دولت و شهروند.

سیاست دولت برخاسته از رأی آزاد اکثریت مردم و مسئول در برابر تمامی شهروندان، بر محور حکومت قانون، رعایت حقوق و آزادی های اساسی شهروندان، گفت و گو، تفاهم و توافق با جامعه مدنی در پیدا کردن راه حلّ برای پاسخ گویی به مطالبات مردم تنظیم می‎شود. اعمال خشونت در این سیاست جایی ندارد و برقراری نظم و مبارزه با خودسری و بی‌قانونی به مدد اقتدار حکومت تأمین می شود.

اما حکومتی که برگزیده اکثریت مردم نیست و خود را در برابر آنان مسئول نمی داند و درهمه عرصه های زندگی خصوصی و عمومی مردم دخالت می کند و اساس سیاست خود را به جای گفت و گو و تفاهم بر تحمیل و زور و فشار می گذارد و با تبلیغ و ترویج خشونت جوی از ترس و وحشت را بر جامعه مقرارمی دهد، خود در چنبره خشونت گرفتار خواهد شد. زیرا «آن کس که باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد.»

  • روزنامه نگاروفعال حقوق بشر

روز جهانی علیه اعدام؛ نگاهی به آمار اعدام ها در یکسال گذشته

 

Image result for ‫روز جهانی علیه اعدام؛ نگاهی به آمار اعدام ها در یکسال گذشته$‬‎
 به کوشش نهاد آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به روال هر ساله همزمان با ۱۰ اکتبر، روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام گزارش یک سال گذشته در این حوزه به هدف جلب توجه افکار عمومی نسبت به وضعیت هزاران نفری که اکنون در انتظار اجرای حکم اعدام خود هستند تهیه و منتشر می‌شود، در گزارش پیش رو آمده است؛ در بازه زمانی۱۰ اکتبر ۲۰۱۵ تا ابتدای اکتبر ۲۰۱۶، حداقل ۵۰۴ نفر در نقاط مختلف ایران به شیوه حلق آویز اعدام شدند که این رقم در مقایسه با زمان مشابه در سال گذشته، حدود ۳۸ درصد کاهش داشته است. صدور و اجرای حکم اعدام شهروندان در ایران، در حالی رخ می‌دهد که بسیاری از متهمان از دسترسی به یک روند عادلانه دادرسی محرومند و همچنین به دلیل عدم اجازه فعالیت گروهای مستقل مدافع حقوق بشر در ایران گزارش پیش رو را نمی‌توان عاری از کاستی دانست.
از ۱۰ اکتبر ۲۰۱۵ تا ابتدای اکتبر ۲۰۱۶ تعداد ۲۹۸ گزارش از سوی نهاد آمار و نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در رابطه با اعدام به ثبت رسیده است که شامل محکومیت ۵۸۸ نفر به اعدام و اجرای حکم اعدام ۵۰۴ نفر است که از این تعداد ۳۹ نفر در ملاء عام اعدام شدند. از میان قربانیانی که هویتشان احراز شده، جنسیت ۹ تن از اعدام شدگان زن بوده و همینطور سن ۴ تن از اعدام شدگان در زمان ارتکاب جرم کمتر از ۱۸ سال بوده است.
اجرای حکم اعدام در مدت زمان مورد بررسی نسبت به مدت مشابه در سال قبل دست کم ۳۸٪ کاهش داشته است، هر چند صدور احکام اعدام نیز با افزایش ۱۲٪ همراه بوده است. تعداد اعدام ها در ملاء عام ۳۰٪ نسبت به دوره مشابه قبل کاهش داشته است و اعدام زنان نیز ۱۹٪ کاهش را نشان می دهد.
بر اساس این گزارش ۵۷٪ اعدام شدگان به اتهام جرایم مربوط به مواد مخدر در ایران اعدام شدند، ۲۶٪ به اتهام قتل، ۶٪ به اتهام تجاوز به عنف، ۷٪ به اتهامات سیاسی یا امنیتی و ۴% سایر موارد را در بر میگیرد.
moghayeseye-jarayem
در نمودار دایره ای زیر اجرای حکم اعدام در استان های مختلف کشور مورد بررسی قرار گرفته است که بر این اساس استان البرز با سه زندان پرجمعیت و مهم کشور با ۲۹٪ در صدر و استان آذربایجان غربی و استان هرمزگان هر کدام به ترتیب با ۱۰٪ و ۸% در رده دوم و سوم قرار دارند.
parakandegi-edamha
بر اساس آمارهای ارایه شده ۸٪ اعدام ها در ملاء عام و انظار عمومی به اجرا در آمده است.
amaken-ejra-edam
در این نمودار که رابــطه مستقیمی بـــا اعدام مخفیانه زندانیان دارد، اعدام هایی که از سوی منابع مستقل و حقوق بشری گزارش شده است مورد بررسی قرار گرفته است که بر اساس نمودار زیر ۶۱٪ اعدام شدگان به صورت مخفیانه یا بدون اعلام در رسانه های جمعی اعدام شده اند.
manabe-edam

برنامه روز يکشنبه 9 اکتبر 2016 برابر با 18 مهرماه 1395

گفتگو با جناب حامد نادری از قربانيان فاجعه سال 88 کهريزک

گفتگو با جناب جواد صنم راد در مورد رندی حافظ

برای دانلود فال صوتی روی فلش کليک کنيد.

به انتخابات نزدیک می شویم و آنچه که بیش از هر چیز مهم است افزایش “آگاهی عمومی” ست

نوشته :خانم گلرخ ابراهیمی ایرایی

به انتخابات نزدیک می شویم و آنچه که بیش از هر چیز مهم است افزایش “آگاهی عمومی” ست.
به بطن جامعه که می رویم مخصوصا در شهرستانها و روستاها عموم مردم فعالین سیاسی تحول خواه را با عنوان اصلاح طلبان می شناسند.
در فضای تک قطبی فعلی که احزاب و گروه ها و اندیشه ها به عناوین مختلف از فعالیت منع شده اند و هر گونه راه حضور و فعالیتی بر کلیه ی احزاب بسته شده چنین تصوری شاید بی جهت نباشد.
جغرافیای گسترده ی ایران با اقوام گوناگون و ادیان و مذاهب و اندیشه های مختلف پتانسیل حضور احزابی با باورها و گرایشات گوناگون در اداره ی کشور را دارد.
اما سالهاست که هر گونه راه فعالیت بر تشکل ها بسته شده و تنها دو جریان که از یک جنس اما با یار گیری هایی متفاوت از هم بوده اند در عرصه ی رقابت حاضر می شوند و به جهت انحصاری بودن رسانه ها و عدم کفایت آگاهی مخاطبین، بازی های رقابتی بین این دو جریان (که بی شباهت به رقابت دربی دو تیم بزرگ تهرانی نیست که در دوره ای بنا بر مصلحتی این بر دیگری پیشی می گرفت و در برهه ای آن بر دیگری پیروز میشد) همچنان ادامه دارد.
و این بازی تکرار سالهاست که ما خستگان از جامعه ای سیاست زده را به ریسمان جبر خود به پیش می کشد و گاهی نیز به تمجید از کرنش های مکرر مان شبی را پوئن می گیریم و تا سحرگاه در میادین شهر به پایکوبی یعنی همان فعل حرام می پردازیم و چون سحر شود دوباره هاج و واج مانیم بر آرزوها و خواسته ها و وعده هایی که میرود تا بپوسد و لاشه اش را چهار سال دگر دور بی اندازیم و مجدد برویم سراغ وعده هایی که اینبار شاید متفاوت است!
آن چیزی که امروز نیاز داریم پیش از “وعده هایی پوشالین” و پیش از “سازندگی” و “گفتمان” و “تدبیر” همانا “آگاهی” ست.
و این مهم جز با مطالعه تاریخ معاصر و شناخت افرادی که انتخاب می کنیم و دانستن پیشینه شان ممکن نمی باشد.
اینکه بدانیم از کجا آمده اند و در برهه های حساس و تاریخی در چه پست و مقامی بوده اند و چه می کردند، لازمه ی حضور مان است.
بسیاری از کسانی که با عنوان اپوزسیون به ما شناسانده شده اند در حساس ترین برهه های تاریخی در کلیدی ترین پست ها بوده اند و بیشترین تاثیرگذاری را در شکل گرفتن تاریخی که از آن گریزی شان نیست داشته اند و حالا بدون تبری جویی از دوران تاثیرگذاری شان در ورق خوردن تلخ ترین صفحات تاریخ سرزمین مان، سعی در چرخشی استراتژیک دارند و اگر حافظه ی تاریخی مان همراهی نکند مبتلا به تکرار تاریخ خواهیم شد.
مرور وعده های کاندیدای شرکت کننده در انتخابات بعضا ما را به جایی می رساند که شاهدیم وعده هایشان در تاریخ منجمد شده است و دلیل ش این است که خواه نا خواه یا وعده ها دروغین و عوام فریبانه بوده است و یا وعده دهندگان ناتوان از عملی کردن وعده هایشان بوده اند، که اگر هر کدام درست است چیزی از بی کفایتی فرد مذکور و تیم همراه کم نمی کند.
افزایش آگاهی عمومی چیزی نیست که یک شبه اتفاق بی افتد و خاص شب انتخابات نیست و به آنانی که تشنه ی دانستن نیستند هم به هیچ طریقی نمی توان آگاهی بیشتری از آنچه که دارند داد. اما ایجاد فضایی که در آن جامعه به سمتی برود که به جای پذیرفتن هر آنچه به خوردش داده میشود، “چراجویی” کند، خواه نا خواه به سمت شرایط بهتر سوق مان میدهد.
مرور شرایط رو به رشد فرهنگی در افغانستان که در میان انفجار و ارتجاع راه خود را باز می کند نوید رسیدن فردای بهتر را برای خاورمیانه ای میدهد که بسیاری نومید از وقوع آنند.
آنچه که امروز افغانستان طالبان زده می گذراند یک گام جلوتر از ما ست.
تنها یک نمونه ی مرور شرایط زنان افغان کفایت میکند تا جایگاه افغانستان را به عنوان کشوری رو به رشد بپذیریم.
زنان افغان با پوششی اختیاری در رسانه های ملی این کشور ایفای نقش می کنند و در خیابان ها تردد و در مجلس یا پست های دولتی به فعالیت مشغولند. زنان افغان در ورزشگاه ها حضور دارند. زنان افغان زیر آسمان کشور خودشان می خوانند و همه ی اینها بی ربط به حضور خبرنگاران آزاد در افعانستان نمی باشد. مسئولین این کشور انحصارطلبی در امر رسانه را به عنوان یک اهرم فشار بکار نمی برند و افغانستان برخلاف اکثر کشورهای خاورمیانه دارای آمار بالای خبرنگاران و روزنامه نگاران زندانی نیست.
خواسته های ما در انتخابات می تواند متفاوت باشد و می توانیم خواهان حضور کاندیدایی با گرایشات متنوع باشیم.
تغییر غیر از آنکه یک شبه اتفاق نمی افتد تا نخواهیم و برایش تلاش مکرر نکنیم نیز ایجاد نمی شود.
با مسخ شدن در وعده های پوشالین و بازی های دو روی سکه، که گاه این به سر منزل مقصود می رسد و گاه آن و مایی که همیشه معلق میان وعده های داده شده و آرزوهای سرکوب شده مان هستیم، راه به جایی نخواهیم برد و این بازی تکرار را نیز سر انجامی نخواهد بود غیر از سرگیجه هایی که نهایتا متهوع مان می کند از فضایی که در آن روز بروز بیشتر فرو می رویم و چون دست و پا زدن در این منجلاب متلاطم را وا نمی نهیم بیش از پیش به قعر نزدیک می شویم.

مصاحبه روز يکشنبه 9 اکتبر 2016 با جناب حامد نادری

گفتگو با جناب حامد نادری ازقربانيان فاجعه سال 88 وزندانی سياسی کهريزک

برای دانلود فايل صوتی روی فلش کليک کنيد.

یک شهروند سنی مذهب به نام علی ماوت در اعتراض به بلاتکلیفی در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه در اعتصاب غذا به سر می برد.

 

 

به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، علی ماوت که از خردادماه سال جاری در بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه نگهداری می شود، در اعتراض به وضعیت بلاتکلیف خود در این بازداشتگاه و عدم رسیدگی به پرونده از هفته گذشته دست به اعتصاب غذا زده است.

وی به همراه ۱۰ شهروند سنی‌مذهب در خردادماه سال جاری بازداشت شده بود.

این شهروند بوکانی پبش تر نیز در سال ۹۱ بازداشت و به شانزده ماه حبس محکوم شده بود.

دستکم چهل شهروند بوکانی در روز پنج شنبه پانزدهم مهرماه از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

 

گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، مأموران امنیتی روز پنج شنبه پانزدهم مهرماه با مراجعه به منازل چندین تن از شهروندان بوکانی دستکم چهل تن از آنان را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند.

به گفته منابع محلی دلیل بازداشت این شهروندان فعالیت های مذهبی بوده است.

واکنش نرگس محمدی به متن رأی صادر شده توسط دادگاه تجدید نظرش

جمعه ۱۶ مهر ۱۳۹۵ – ۰۷ اکتبر ۲۰۱۶

 

nargesM.jpg
نرگس محمدی که اینک در زندان به‌سر می‌برد، به متن رأی صادر شده توسط دادگاه تجدید نظرش واکنش نشان داد و استدلال‌های این دادگاه را زیر سؤال برد.
شعبه 36 دادگاه تجدید نظر استان تهران، مستقر در دادگاه انقلاب اسلامی، در روزهای اولیه مهر ماه 1395 حکم دادگاه بدوی نرگس محمدی که در آن این زندانی به به اتهام اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت کشور به پنج سال حبس و در مورد اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یکسال حبس و در مورد اتهام تشکیل و اداره گروهک غیرقانونی لگام به ده سال حبس محکوم شده بود را عیناً تأیید کرد.
نرگس محمدی در یادداشت خود در واکنش به رأی دادگاه تجدید نظر که در آن آمده است اگر افرادی مانند خانم محمدی حامی حقوق بشر و حقوق مدنی و شهروندی هستند چرا فقط این دفاع در قالب حمایت از افراد معاند و معارض با نظام جمهوری اسلامی نمود پیدا می‌کند و به موارد متعددی در جامعه از قبیل کودکان کار، زنان بی سرپرست و بدسرپرست، زنان معتاد خیابانی و غیرو تسری نیافته، نوشته است که آیا اساتیدی چون سعید مدنی که به شکل کاملاً علمی و با نیتی انسانی به بررسی پدیده‌هایی جون روسپی‌گری در میان زنان ایران پرداختند، پاداشی جز سلول‌های انفرادی 209 و شش سال حبس داشتند؟
به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن یادداشت نرگس محمدی، ناءب رییس کانون مدافعان حقوق بشر در واکنش به متن رأی دادگاه تجدید نظرش به شرح زیر است:

روز دوشنبه 29 مهر ماه به شعبه 36 دادگاه انقلاب فرا خوانده شدم. پس از محکوم شدن به 16 سال حبس در شعبه 15 دادگاه انقلاب، اعلام کرده بودم قصد ارایه درخواست تجدید نظرخواهی ندارم. اما بعد متوجه شدم که علی‌رغم میلم و بدون اطلاع من، وکلای محترم درخواست تجدید نظر داده‌اند. خودم را راضی کردم تا یک‌بار دیگر پای در محلی بگذارم که صدای متهم شنیده نمی‌شود و احکام ناعادلانه بر قلم‌هایی جاری می‌شود که صاحبانش عدم استقلال قوه قضاییه را که می‌بایست تأمین عدالت باشد، به تصویر کشیده‌اند.
امروز از طریق روزنامه مطلع شدم که حکم 16 سال حبس عیناً و حتی بدون یک روز تخفیف در دادگاه تجدید نظر تأیید شده است. در اسفند ماه سال 90 به 6 سال حبس قطعی و در شهریور ماه سال 95 به 16 سال حبس محکوم شده‌ام. زنی 44 ساله‌ام که در 5 سال اخیر عمرم، با محکومیت 22 ساله توسط حکومت جمهوری اسلامی در ایران مواجه شده‌ام و نیک می‌دانم که این پایان قضیه نیست. یقین دارم چه آنها که جوهر چنین احکامی را بر قلم افرادشان در محاکم جاری کردند و چه کسانی که قلم را در دستشان گرفتند و صفحه سفید را سیاه کردند و چه ملت سرافراز سرزمینم همگان می‌دانند که من گناه و جرمی مرتکب نشده‌ام که مستحق چنین احکام سنگینی باشم. من به راهی که رفته و کاری که کرده و آنچه اندیشیده‌ام باور دارم و بر تحقق آن یعنی تحقق حقوق بشر اصرار دارم و پشیمان نیستم. اگر مدعیان عدالت پروری و دادستانی، استوار بودن رأی 16 سال حبس ظالمانه را در دادنامه‌های صادره اعلام می کنند، ما نیز استوار بودن ایمان و باورهایمان را نزد افکار عمومی اعلام می کنیم. این احکام ظالمانه را که آزادی‌ام را به بند و چهار دیوار زندان خواهد کشید، بر نمی‌تابم. زندان را تحمل خواهم کرد، اما حتی یک روز آن را قانونی، انسانی و اخلاقی نمی‌دانم و علیه این ظلم همواره سخن خواهم گفت.
تا کنون 4 بار بازداشت و 3 بار محکوم شده‌ام. هر بار در سلول‌های انفرادی و در محاکم بابت آنچه انجام داده‌ام، بازجویی و محاکمه شده‌ام. اما این‌بار علاوه بر آنچه انجام داده بودم، به دلیل آنچه به‌زعم حکومت انجام نداده بودم محکوم شدم. من محکوم شناخته شدم چون طبق ادعای آنها که در رأی صادره نیز اشاره شده است، رویکرد سیاسی در امر حقوق بشر داشته‌ام. از جمله اینکه علیه اسید پاشی بر روی زنان اعتراض کرده و تجمع اعتراضی بر پا کرده‌ام، اما به زنان معتاد، بی‌سرپرست و روسپی و … رسیدگی نکرده‌ام. در دادگاه توضیح داده و در این نوشته نیز تأکید می‌کنم که چگونه می‌شود یک فعال حقوق بشر که همواره در مظان اتهام و تحت تعقیب و بازداشت نهادهای امنیتی بوده را بابت این موضوعات به محاکمه کشید، در حالی‌که می‌دانند چنین آسیب‌های اجتماعی رو به فزون گذاشته در جامعه‌مان معلول چه علت‌هایی است؟ آیا می‌توان انتظار داشت فساد، دزدی، اختلاس، سوء مدیریت، دیکتاتوری، دروغ، سرکوب، فقر، عدم آزادی بیان و امکان انتقاد و … حاصلی جز ویرانی های خانمام بر انداز داشته باشد و موجب رشد و اعتلای اخلاق انسانی و رفاه اجتماعی گردد؟ آیا تاکنون آنچه که با عنوان تخلف میلیاردی در دولت قبل توسط برخی مسئولان کنونی بیان شده است یا موضوع گم شدن دکل نفتی و … مورد رسیدگی در محاکم قضایی قرار گرفته است؟
به‌راستی من نرگس محمدی که عاجز از امرار معاش خانواده‌ام به دلیل اخراج از محل کار به‌عنوان یک بازرس مهندس بودم، اکنون متهم به عدم رسیدگی و توجه به زنان معتاد، بی‌سرپرست و روسپی و کودکان آواره خیابان‌ها شناخته شده و به‌همین دلیل سایر اقدام‌های حقوق بشری‌ام با رویکرد سیاسی تلقی شده و به محاکمه کشیده شده و به 16 سال حبس محکوم شده، اما افرادی چون رئیس دولت قبل نه تنها مورد سؤال قرار نگرفته، بلکه در ملاقات با عالی‌ترین مقامات نظام، مفتخر به نشستن در صدر مجلس می‌شوند، در حالی‌که طبق گزارش‌های دادستان دیوان همان نظام، متهم به تخلفات مالی نجومی در اموال عمومی کشور هستند.
آیا محصول جامعه‌ای که طی 8 سال در آمدی بالغ بر 700 میلیارد دلار فقط از محل فروش نفت داشته، می‌بایست چنین جامعه‌ای باشد که هر روز در اخبار اعلام می‌شود زنان معتاد هر سال چند برابر می‌شوند و آمار بیکاری و خودکشی و دیگرکشی سر به فلک کشیده و شنیده می‌شود که سن دختران روسپی به سن کودک- روسپی رسیده است؟ آیا نهادینه شدن فقر در میان ملتی که سرزمینشان سرشار از مخازن و معادن و استعدادهای کم‌نظیر انسانی است، محصول کار من فعال حقوق بشر است که باید در محاکم پاسخگو باشم یا نتیجه عملکرد حکومتی است که مرزی برای رعایت حریم خصوصی افراد جامعه متصور نیست و حقوق فردی، مدنی و سیاسی شهروندانش را نه تنها رعایت نمی‌کند، بلکه با رویکردی امنیتی- نظامی به آنها دست‌اندازی می‌کند و صدای هر معترضی را با زندان و بازداشت پاسخ می‌گوید؟ آیا اساتیدی چون سعید مدنی که به شکل کاملاً علمی و با نیتی انسانی به بررسی پدیده‌هایی چون روسپی‌گری در میان زنان ایران پرداختند، پاداشی جز سلول‌های انفرادی 209 و شش سال حبس داشتند؟ من متهم هستم که چرا به زنان بی‌سرپرست سر نزده‌ام و در دادگاه نه برای نمایش دادن آنچه که قلباً و با عشق و علاقه به آنها پرداخته بودم، بلکه برای دفاع از خود نمونه‌ای از این بانوان را که به اتفاق همکارانم در کانون شهروندی زنان سراغشان رفته بودیم ذکر کردم. زن جوانی که همسرش با اختیار کردن زنان دیگر، او و نوزادش را ترک کرده بود، در گرمای تابستان و سرمای زمستان به همراه نوزادش مسافرکشی می‌کرد تا بتواند امرار معاش کند اما دریغ که به علت ولی و سرپرست بودن مرد، زن حتی اجازه نداشت با فرزندش پا از مرز کشور بیرون بگذارد. آیا در سرزمینی که مردان مجازند طبق قوانین تا 4 زن عقدی و بی‌شمار زن صیغه‌ای اختیار کنند، وجود این قبیل زنان بی‌سرپرست و بدسرپرست و رها شده امری غیر معمول است؟ اگر مبنای این قوانین را قرآن می‌دانند چرا آیه 3 سوره نسا که اساساً در مورد دختران یتیم در دوران 1400 سال پیش است را به قانون تجدید فراش برای مردان تبدیل کرده‌اند اما آیه 129 همان سوره را که دستور پرهیز از این امر به‌دلیل عدم امکان رفتار مبتنی بر عدالت را داده است، مبنای قانون در جامعه قرار نداده‌اند؟
آیا نتیجه این بی‌عدالتی از جانب مرد که طبق قوانین نظام، رئیس خانواده، سرپرست و ولی فرزندان، تعیین کننده محل سکونت خانواده و … شناخته می‌شود، چیزی جز فروپاشی نظام خانواده خواهد بود؟ من منکر سایر عوامل نیستم ولی برای بررسی یک پدیده نمی‌توان مجموعه علل و عوامل پدید آورنده را ندید و فرافکنی کرد. قوه قضاییه ایران به وضوح و روشنی جای متهم و شاکی را عوض کرده و عاملان فرهنگی- اقتصادی- اجتماعی مشکلات و آسیب‌های اجتماعی را مصون از پرسش و محاکمه و قربانیان و منتقدان واقعی را به حبس و مجازات می‌کشد. سؤال اینجا است که زنان معتاد و … قربانیان عملکرد و اهداف چه کسانی هستند؟
بنده در این پرونده متهم هستم که چرا از برادران کرد و سنی که در معرض اعدام هستند دفاع کرده و دادرسی آن‌ها را غیرقانونی و غیرعادلانه دانسته‌ام، چرا فمینیست هستم، چرا از زندانیان 88 و خانواده‌هایشان تجلیل کردم، چرا نشسست آلودگی هوا برگزار کردم و …؟
و من فقط یک پاسخ دارم، چون من یک فعال حقوق بشرم. سال‌ها است هر آنچه که به‌موجب انسان، زن، مادر، همسر و شهروند بودنم محق آن بودم، ظالمانه از من گرفته شده است. اما هنوز نتوانسته اند عشق و آرمانم را از دل و جان برگیرند و همین برای بودنم کافی است.
نرگس محمدی
زندان اوین

بهنام ابراهیم زاده، دنیا بدون جنگ و خشونت از هم نمی پاشد

بهنام ابراهیم زاده، زندانی سیاسی و فعال حقوق کودکان ، به مناسبت ۸ اکتبر روز جهانی کودک از درون زندان پیامی فرستاده و برای کودکان جهان آرزوی صلح و عدالت در دنیایی بدون جنگ و خشونت کرده است …
 
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، این فعال حقوق کودکان و عضو جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان که هم اکنون در زندان رجایی شهر بسر می برد، از درون این زندان به مناسبت ۸ اکتبر روز جهانی کودک از درون زندان پیامی فرستاده که در قستمی از پیام خود می گوید: بیش از ۱۶۸ میلیون کودک کار حتی الامکان به کار گرفتن آنان در تمامی زنجیره ها از کشاورزی گرفته تا تولید خدمات و ساخت و ساز و تا جذب گروههای مسلح و شرکت در باندها دارد.
 
این زندانی سیاسی همچنین در قسمتی دیگر از نامه خود نوشته که : در جامعه ما گسترش آشکار کودکان کار نشاندهنده تغییر جامعه هدف اعتیاد و بی سوادی٫بزه٫ فقر٫فساد ٫فحشا٫بیماری و انواع بلاهای دیگر از بزرگسال به کودکان است.
 
کوپی از متن این نامه که در اختیار “کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی” قرار گرفته به شرح زیر می باشد:
 
 
دنیا بدون جنگ و خشونت از هم نمی پاشد
کودکان مقدمند بر هر مصلحت سیاسی٫نظامی٫اقتصادی
ضمن تبریک ۱۶ مهر روز جهانی کودک به همه فعالان و دوستداران کودکان و با امید به توقف جنگ و خشونت در این روز
 
در ۸ اکتبر روز جهانی کودک یاد می کنیم از هزاران کودکی که طی این چند سال قربانی قوانین تحجرگرایانه حاکمان بی مسئول کودک کش ایران شدند. از اعدام دختر نقاش دلارا دارابی٫بهنود شجاعی مهر مرگ کودکانی چون ستایش ها٫از کودکان شین آباد مرگ سیران یگانه٫ سارینا رسول زاده که قربانی آتش بی تدبیری حاکمان بی مسئول شدند.
در بعد جهانی از آیلان کردی همان کودک غرق شده ای که به همراه خانواده اش از صحنه درگیریهای شدیدی کوبانی فرار کردند اما در جستجوی امنیت و فرار از جنگ جان خود را از دست داد.با مرگ آیلان انسانیت خجالت کشید. این تراژدی بزرگ بار دیگر عبارت نفرین بر جنگ را برای هر انسانی تداعی می کند.مرگ آیلان جدای از مرگ هزاران کودکی است که در حوادث طبیعی٫ سیل و طوفان و زلزله جنگ و خشونت٫ آوارگی و آتش سوزیها و غیره جان خود را از دست داده اند و همچنان قربانی می گیرند٫می باشد.
جامعه جهانی و فعالان و دوستداران حقوق کودک در حالی به استقبال ۸ اکتبر٫روز جهانی کودک که یادآور حقوق فراموش شده کودکان می باشد٫می روند که یکی از طبیعی ترین حقوق کودکان که همانا لذت بردن از کودکی و شادی و امنیت و سرخوشی است در سایه فقر و آوارگی جنگ و خشونت ٫یتیمی و حبس و بردگی و کار اجباری که بزرگترها بر آنان تحمیل می کنند٫زائل می شود.
این محرومیتهاست که کودکان را به بزرگترین و مظلومترین قربانیان جامعه تبدیل کرده است.کودکان در کنار گروههایی همچون کارگران اقلیتها پناهندگان معلولان و زنان از محدود گروههایی هستند که مستوجب حمایتهای خاص حقوق بین الملل به شمار می روند.
حدود بیست و سه سال از الحاق کشور ایران به کنوانسیون حقوق کودک سال ۱۹۸۹می گذرد.اما با وجود این پس از گذشت ۲۳سال همچنان چالشهای جدی موجود در مقابل پیشرفت حقوق کودک در ایران مانع ایجاد می کند. بخشی از این چالشها از ماهیت حقوقی برخوردارند.اما بخش اعظم آنها رنگ اقتصادی اجتماعی و فرهنگی به خود می گیرند.با این حال متاسفانه هنوز هیچ ساز و کار و ابزار مناسبی برای حمایت اجتماعی از کودکان در ایران وجود ندارد.در کنار فروش کودکان نوزادان آزار کودکان که به پدیده ای رو به گسترش می باشد٫بهره کشی از کار کودکان٫بردگی٫بندگی٫زباله گردی٫کاراجباری٫کارگر جنسی ٫کودک آزاری٫فعالیت در گروههای قاچاق و مواد مخدر و … که جزو بدترین اشکال کار کودک است٫سو استفاده جنسی از کودکان٫حضور کودکان در کوره های آجرپزی٫ کارگاههای پنهان ٫خیابانها٫زیر پلها٫زیرزمینها و دیگر مناطق پنهان تراژدی جریحه دار نوع دیگری از استثمار کودکان می باشد. در حال حاضر سالانه بیش از چهل هزار مورد ازدواج در کودکان زیر ۱۸ سال در ایران ثبت می شود.بیشتر ازدواجهای کودکان نتیجه فقر اقتصادی و فقر فرهنگی و وجود نابرابریها و شکافهای طبقاتی در جامعه است.
اغلب این ازدواجها مربوط به دختران و کودکان زیر ۱۸ سال می باشد.این افراد قبل از اینکه انتخاب عقلانی پیدا کنند٫تحت فشار ناهنجاریها قرار گرفته و تن به ازدواج داده اند.
یکی دیگر از هنجارهای اخلاقی و اجتماعی کودک آزاری و آزار جنسی کودکان است هر روز صدها و شاید هزاران کودک در ایران و سراسر جهان از سوی افرادی که بیماریهای روانی و انحرافات اخلاقی مبتلا هستند قربانی خشونت کودک آزاری می شوند.
هر سال بیش از سه میلیون کودک از درس و تحصیل باز می مانند.بیشتر این کودکان که از آموزش و پرورش محکوم می گردند قربانی اوضاعی هستند که به سلامتی و آسایش آنان آسیب می زند. در بعد جهانی بیش از یک و نیم میلیون کودک در جهان بی خانمان و تعداد زیادی از عدم امنیت قضایی رنج می برند.
بیش از ۱۶۸ میلیون کودک کار حتی الامکان به کار گرفتن آنان در تمامی زنجیره ها از کشاورزی گرفته تا تولید خدمات و ساخت و ساز و تا جذب گروههای مسلح و شرکت در باندها دارد.
در جامعه ما گسترش آشکار کودکان کار نشاندهنده تغییر جامعه هدف اعتیاد و بی سوادی٫بزه٫ فقر٫فساد ٫فحشا٫بیماری و انواع بلاهای دیگر از بزرگسال به کودکان است.
فرجام سخن اینکه اگر چه هنرمندان٫نویسندگان٫ روشنفکران٫ دوستداران و فعالان حقوق کودک و سازمانها و نهادهای انسان دوست حقوق بشری در مقابل زندان و حصر و اعدام و قصاص و تراژدی کشتار و خشونت بی حد و حصر کودکان و سو استفاده های جنسی سکوت نکرده اند اما هنوز لازم و ضروری است که برای یک دنیای بهتر کودکان ٫اقدامهای مثبت ترو منسجم تری در اعتراض به وضعیت وخامت بار کودکان برداشته شود.
امید که با رفع خلأهای موجود رویکردی تازه در حمایت از حقوق کودکان در ایران و جهان شکل گرفته و انسان مداری و حفظ حرمت حقوق بشر از بدو تولد دستمایه رشد و توسعه قرار گیرد.
 
با امید به گسترش صلح و دوستی شاد و خلاق برای یکایک جهان
 
بهنام ابراهیم زاده
فعال حقوق کودکان
عضو جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
زندان رجایی شهر
مهر ماه ۹۵