بزرگداشت سالگرد بانوی شعر و ادب معاصر ايران سيمين بهبهانی همراه با شعر خيابان با صدای شاعر
برای دانلود فايل صوتی روی فلش کليک کنيد.
بزرگداشت سالگرد بانوی شعر و ادب معاصر ايران سيمين بهبهانی همراه با شعر خيابان با صدای شاعر
برای دانلود فايل صوتی روی فلش کليک کنيد.




یاشار رضوانی، شهروند بهایی ساکن تهران، پس از گذشت ۱۹ روز همچنان در بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری می شود.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، سیزدهم مردادماه، مأموران امنیتی با یورش به منزل یاشار رضوانی، شهروند بهایی، ضمن شکستن درب منزل، وی را بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات در زندان اوین منتقل کردند. این شهروند بهایی پس از گذشت ۱۹ روز همچنان تحت بازجویی قرار دارد.
گفته می شود که پرونده این شهروند بهایی به شعبه ۳ دادسرای شهید مقدس زندان اوین ارجاع داده شده است
دلیل بازداشت وی از سوی نیروهای امنیتی عنوان نشده است.
گفتگو با جناب محمد مهدوی فر فعال مدنی.
برای دانلود فايل صوتی روی فلش کليک کنيد.
پخش سخنان دکتر ملکی در موردکشتار سال 67.+ گفتگو با جناب مهدوی فر فعال مدنی
برای دانلود فايل صوتی روی فلش کليگ کنيد.

سمیه دختر ١٩ سالهای است که در گفتوگو با پلیس اعلام کرده با رضایت پدر و مادرش مورد آزار پسرداییاش قرار گرفته است. او زندگیاش را تعریف کرده و گفته: ١۶ ساله بودم که مادرم گفت پسرداییام به خواستگاریام آمده.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از میزان، سمیه در این باره می گوید: ١۶ ساله بودم که مادرم گفت پسرداییام به خواستگاریام آمده است. از شنیدن این خبر ناراحت شدم چون پسر همسایهمان به خواستگاریام آمده بود و او را دوست داشتم اما خانوادهام به دلایلی که برای من غیرمنطقی بود او را رد کرده بودند. همهچیز از روزی شروع شد که پسرداییام با خانوادهاش به خانهمان آمدند.
آن روز پسرداییام با اطلاع پدر و مادرم به اتاقم آمد و به من تعرض کرد. من در جواب اعتراض به این حرکت از خانه فرار کردم و به خانه مصطفی رفتم. اما خانواده او هم من را طرد کردند و مجبور شدم به خانه خودمان بروم. وقتی به خانه برگشتم پدرم کتکم زد و مادرم سرزنشم کرد. تصمیم گرفتم خودکشی کنم. مقداری قرص را با شکر مخلوط کردم و میخواستم بخورم اما پدرم به موقع متوجه شد و لیوان را از دستم گرفت.
بعد از مدتی مجبور شدم با پسرداییام ازدواج کنم. از ازدواج با او یک بچه معلول به دنیا آوردم. از زندگی خسته شده بودم تا اینکه یک روز به خانه پدریام رفتم و مصطفی را دیدم. شمارههایمان را به هم دادیم و رابطهمان شروع شد.
قرار شد با هم فرار کنیم. با هم به خانهای در شهر گرگان رفتیم. چند ماه آنجا زندگی میکردیم تا اینکه یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم که مصطفی نیست. ناگهان در اتاق باز شد و چند مرد وارد شدند و برای چند روز به من تعرض کردند. بعد از همه این اتفاقها تصمیم گرفتم خودم را به نیروی انتظامی معرفی کنم.
Reza Amiri
عبدالله سروریان و انور رستمی، دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام می باشند که در زندانهای ماکو و سنندج نگهداری می شوند.به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، انور رستمی و عبدالله سروریان، به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد، از سوی دستگاه قضایی ایران به اعدام محکوم شده اند.
عبدالله سروریان، اهل سنندج و با سابقه ٢۵ سال خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران که چند سال پیش به قصد دیدار با یکی از اقوام خود به اقلیم کردستان سفر کرده بود، هنگام بازگشت در منطقه مرزی باشماخ توسط نیروهای امنیتی بازداشت و در دادگاه نظامی سنندج به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد، به اعدام محکوم شد.
این زندانی سیاسی از زمان ابلاغ حکم اعدام از حق تماس با خانواده خود محروم بوده است.
انور رستمی، دیگر فعال سیاسی، در اردیبهشت ۱٣٨۷ بازداشت و به اتهام محاربه از طریق همکاری با احزاب کرد به اعدام محکوم شد.
این زندانی سیاسی هم اکنون در زندان ماکو در خطر اجرای حکم اعدام به سر می برد.
Reza Amiri
ننگ و نفرت بر این رژیم جنایت پیشه و اهریمن پرور

امروز خبری مبنی بر وخامت اوضاع دختر دوازده ساله افغانستانی در بیمارستان نمازی شیراز پخش شده بود.ماجرای دختر کوچک مهاجر افغانستانی که بدلیل غیرمجاز بودن بیمارستان نمازی از عمل وی سرباز میزند.متاسفانه اکنون خبر مرگ لطیفه در بیمارستان نمازی به گوش می رسد. لطیفه افغانستانی دچار مشکل کبد شده بود و بایستی از پدرش به او عمل پیوند صورت می گرفت.اما پزشکان بیمارستان نمازی شیراز به دلیل غیر مجاز بودن لطیفه و خانواده اش از این عمل سرباز زدند.طبق گفته پدر لطیفه تقریبا دوهفته است دخترش در بیمارستان بستری بوده.او که سردرگم است و نمیداند چرا باید شاهد مرگ دختر خود باشد می گوید با پای خودش سالم وارد بیمارستان شد و اکنون جنازه بی جان وی را حتی تحویلم نمی دهند می گویند برو هفده میلیون تومان بریز تا جسد دخترت را تحویل بدهیم. استدلال مسئولان بیمارستان بخاطر عدم عمل این دختر دوازده ساله سه چیز بوده است اول اینکه افغانستانی غیر مجاز بوده اند دوم هزینه را نمیتوانند پرداخت کنند و سوم تخت خالی در بیمارستان جهت عمل وی ندارند. حال باید سئوالی را مطرح کرد ایا جان انسان ها اینقدر بی ارزش است که قانونی و غیرقانونی بودن افراد ملاک زندگی و مرگ آن هااست. مسئول مرگ این دختر دوازده ساله کیست آیا اساسا نقش بیمارستان در نجات دادن جان انسان ها نیست فارغ از ملیت و سایر مسائل…….؟
Reza Amiri