بایگانی/آرشیو برچسب ها : مقالات

شرایط فوق امنیتی در زندان رجایی شهر و ضرب و شتم زندانیان اهل سنت

شرایط فوق امنیتی در زندان رجایی شهر و ضرب و شتم زندانیان اهل سنت
 با وجود جو امنیتی شدید، گارد ویژه زندان رجایی شهر همچنان در زندان مستقر و در حال ضرب و شتم زندانیان اهل سنت به دلیل اعتصاب گروهی است.
به گزارش بام، ارگان خبری بنیاد اکبر محمدی؛ طبق گزارشات رسیده زندانیان اهل سنت دو روز است که دست به اعتصاب زده و از گرفتن غذا خودداری کرده اند. آب شرب زندانیان شب گذشته قطع و زندانیان اهل سنت وسایلی که برای رفاه از سوی زندان برایشان در نظر گرفته شده بود از جمله یخچال و تلویزیون و … را به نگهبانی اندرزگاه تحویل داده اند.
امروز گارد ویژه سپاه و نیروی انتظامی در کریدور های اصلی زندان ایجاد رعب و وحشت کرده و زندانیان را حدود یک ساعت پیش به شدت مورد ضرب و ستم قرار داده اند. گارد ویژه پس از ضرب و شتم زندانیان اهل سنت به آنها دستبند پابند و چشم بند زده و بسیاری از زندانیان که مسبب شورش و اعتصاب بوده اند را بسوی اندرزگاه پنج این زندان راهی کرده اند.
رفت و آمد سایر زندانیان درسالن های اصلی و در سه طبقه زندان ممنوع شده است و کسی اجازه مراجعه به بهداری را هم ندارد.
اعزام تمامی افراد به مراکز درمانی و بیمارستان و دادگاه تعطیل و ممنوع شده است و در این چند روز اجازه رفتن به دادگاه به هیچ کس داده نشده و گارد زندان حدود شصت تا هفتاد درصد زندان را در اختیار خود دارد.

بیگاری نوعی از برده داری نوین

dein Profilbild

برده داری ,در بندگی بودن اختیاری و یا غیر اختیاری یک شخص در دست شخص و یا جریان و حتا حکومت را برده داری گویند ،که در واقع برده داری به صورت قانونی‌ از سال ۱۹۲۷در تمام دنیا منسوخ شده است اما متاسفانه هنوز هم شاهد برده داری به اشکال مختلف هستیم که در سراسر جهان اتفاق می‌افتد ،که من می‌خوام به بعضی‌ از آنها اشاره کنم
انواع برده داری وجود دارد .
۱_برده به عنوان دارایی ،که این نوع برده داری فرم اصلی‌ برده داری است که بردگان به عنوان دارایی مالکانشان تلقی‌ و خرید و فروش می‌شدند. همین طور که عرض کردم این نوع برده داری در ظاهر ممنوع شده است .
۲_بیگاری کشیدن در این نوع برده داری فرد نیروی کارش را در برابر کار زیاد و یا بدهکاری عرضه می‌کند که من قصد دارم در مورد این نوع از بردگی صحبت کنم چرا که در جوامع امروز به طور گسترده شاهد آن هستیم .برده داری که ما امروز در جامعه ایران شاهد آن هستیم و به طور ملموس می‌توان آن را دید وضعیت معیشتی کارگران یکی‌ از این مورد می‌باشد ,شاید فکر کنید خوب کارگر کار می‌کند و دست مزد می‌گیرد بله ولی‌ با شرایط اقتصادی که امروزه در ایران وجود دارد در بسیاری از کارگاه‌ها و کارخانه‌‌ جات و یا کشاورزی ، ساختمان سازی افرادی که مشغول به کار هستند به نوعی به توسط کار فرمایان خود به بیگاری کشیده می‌شوند و در مقابل دست مزد ناچیزی دریافت میکنند و به نوعی می‌توان گفت بردگی مطلق می‌باشد چرا که کار فرمایان از شرایط نابسامان آنان سواستفاده میکنند کارگر هم چون نیاز دارد تا برای گذراندن زندگی‌ خود کسب درامد کند مجبور به بیگاری میشود ،در حاکمیت موجود با اینکه در
قانون اساسی‌ بر حقوق کارگر تاکید‌های فراوانی از جمله دست مزد کارگر ساعت کار ،رفتار کارفرما،حق داشتن سندیکا و ..غیر  وجود دارد نه تنها حمایت نمی‌شود بلکه شاهد آن هستیم که با آنها در بعضی‌ موارد به صورت برده رفتار میشود چرا که در صورت اعتراض به شرایط موجود سر کارشان با دستگاه قضا می‌باشد که نمونه اخیر آن شلاق زدن کارگران معدن آق دره می‌باشد .و جای بسی‌ تاسف دارد.

برده داری مدرن همان طور که گفتم انواع مختلفی‌ دارد اما همه این انواع به نوعی از وضعیت کسانی‌ صحبت می‌کند که هیچ حقی‌ ندارند .جالب اینجاست که در دوران قدیم که برده داری مجاز بود بهره خرید و فروش انسانها  خیلی  کمتر بود و ارزش یک برده  هم خیلی بالاتر بود و اما امروزه بر عکس می‌باشد سود خرید و فروش انسانها به مراتب بالاتر و ارزش انسان پایین تر در واقع جان انسان در این روزگار هیچ ارزشی ندارد.

.
بردگی امروزه به معنی بیگاری بدون پرداخت در شرایط تهدید آمیز و تحت شرایط خشونت آمیز می‌باشد طبق آماری که در سال ۲۰۱۳ گرفته شده است حدودا سالانه ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار نفر برای این مقصود خرید و فروش میشود که تقریبا ۸۰ درصد آنان را کودکان و زنان میباشند همانطور که عرض کردم بردگی از سال ۱۹۲۷ رسما ممنوع شده است اما متاسفانه شاهد پیشرفت آن کماکان هستیم که به دلیل هم دستی‌ برخی‌ دولت‌ها میباشدو یکی‌ از دلائل آن عدم شناخت و آگاهی‌ در مورد این مساله و بی‌تفاوتی اکثر مردم می‌باشد .
یک نوع دیگر از بیگاری که می‌توان به آن اشاره کرد نتیجه فریب خوردن افراد به امید به دست آوردن شغل و کار مناسب  می‌باشد که بر عکس آنها را تحت اسارت در می‌آ‌ورد کار بدون دریافت مزد در معرض  خشونتهای زیاد و غالباً در شرایط ناگوار و پر خطر ،که می‌توان قربانیان این نوع از بیگاری را کارگران مهاجر نام برد.
زنان و کودکان هم در ردیف این گونه برده داری و یا بیگاری به حساب می‌آیند فراوان هستند زنان و دخترانی که برای تامین مخارج زندگی‌ در محل کار خود مورد سؤ استفاده جنسی‌ قرار می‌گیرد و برای این که از کار خود اخراج نشود مجبور به سکوت میشود .در این میان کودکان هم یا در کارگاها ب اداست مزدی اندک مجبور به کار می‌شوند و یا مورد سوستفده باندهای که کودکان را به کار خیابان میکشند اسیر هستند که ما همه رویه در سطح شهر با آن روبرو هستیم
به طور کّل برده داری به ظاهر ممنوع ولی‌ به وضوح وجود دارد و نمیشود آن را انکار کرد .
رضا امیری

ريختن خون کولبران کُرد ، بخشي از زندگي عادي و کار روزانه نیروهای سپاه پاسداران و انتظامی ايران است

جایگاهِ زنان ایران در «هشت مارس» روز جهانی زن

اکثر زنانی که در انقلابِ ۱۳۵۷ به دنبالِ خواسته‌های مدنی خود در خیابان‌ها بودند، دیری نپایید که خانه‌نشین شدند. آنها نه تنها به خواسته‌های مدنی خود نرسیدند بلکه قدرت انتخاب خود را برای ساده‌ترین حق‌شان که حق پوشش بود، از دست دادند. حجاب اجباری به خصوص از نوع افراطی‌اش در اولین دهه‌ی انقلاب، و جداسازی آنها از نیمِ دیگر جامعه، مردانِ ایران را به سمت تاریک‌ترین دوره‌ی تاریخی سوق داد.

گشت‌های ارشاد برای تحقیر زنان به خاطر نشان دادن چند تار مو واردِ ایرانِ انقلاب‌زده شدند تا زنان را به انزوای بیشتری ببرند. زنان ستاره‌ی سینما، خواننده‌ها و کسانی که در صحنه‌ی تئاتر و موسیقی بودند از جمله زنانی بودند که باید با شغل اجتماعی خود خداحافظی می‌کردند.

تعداد زیادی از آنان مجبور به جلای وطن شدند و معدود هنرمندانی که ماندند باید با چرخش ۱۸۰ درجه‌ای با محیط اسلامی جدید مطابقت می‌کردند و کار هنری خود را با محدودیت‌های زیادی دنبال می‌کردند. یکی از زنان معروف سینمای قبل از انقلاب، خانم پروین خیربخش با نام هنری «فروزان» بود که بهمن ۱۳۹۴در انزوای کامل از دنیا رفت. او بعد از انقلاب از کار هنری منع شد و هرگز در پرده‌ی سینما ظاهر نشد.

هیچ چیز برای یک هنرمند غم‌انگیزتر از ترد شدن از دنیای هنر و قطع ارتباط با مخاطبانش نیست. یکی دیگر از مشاغل که بعد از انقلاب، زنان جایگاه خود را از دست دادند، شغل خلبانی بود. خانم اکرم منفرد آریا اولین زن خلبان گلایدر، تک و دونفره در زمان پهلوی بود که بعد از انقلاب باید با رویای پرواز خود خداحافظی می‌کرد.

شاید کمتر زنی در ایران را بشود سراغ گرفت که از تبعات انقلاب اسلامی زندگی‌اش دست‌خوش تغییر نشده باشد. قدرت زنان در قانون شریعت بعد از انقلاب اسلامی برای طلاق گرفتن از طرف زنان بسیار محدود شد و حق حضانتِ فرزندِ پسر بعد از دو سالگی و دختر پس از هفت سالگی را به پدر داد. با این شرایط سخت طلاق و حضانت فرزندان چه بسا زنان بسیاری تن به خشونت خانوادگی دادند تا با دنیای مادر بودن خود خداحافظی نکنند.

تحلیل روز ۲

زنان مطلقه یکی از نامناسب‌ترین جایگاه‌های اجتماعی را در ایران دارا می‌باشند. آنها به عنوان کالایی جنسی از سوی جمعیت زیادی از مردان دیده می‌شوند. از دادگاه طلاق تا محضرهای ازدواج موقت یا صیغه به آنان پیشنهادات جنسیتی درقالب‌های غیر اخلاقی داده می‌شود. آنها قدرت اعتراض زیادی در این جامعه سنتی – مذهبی مردسالار ندارند چون بسیاری از مردان حق خود می‌دانند که به این‌گونه زنان نگاهی جنسیتی داشته باشند.

در چنین جامعه‌ای که موقعیت اجتماعی بسیاری از زنان تنزل فاحشی کرده، بازار تقاضای زیباسازی افراطی از طریق جراحی پلاستیکی، بوتاکس، رژیم‌های عجیب غذایی در جهت باربی شدن و شبیه ستاره‌های هالیوود شدن کل جامعه‌ی شهری و حتی روستایی را در برگرفته است. اگر مردان که نیمه‌ی دیگر جامعه می‌باشند، زنان را آن‌طور که هستند برای ازدواج انتخاب می‌کردند نه ایده‌آلی که آنان می‌خواهند، شاید زنان زیادی مجبور به زیباسازی افراطی نبودند. البته آمار بالای طلاق این موضوع را ثابت کرده که حتی جراحی پلاستیک و زیباسازیِ افراطی، تضمینی برای یک ازدواج پایدار نیست چرا که جامعه چهار دهه در بی‌ثباتی سرگردان است.

هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند آرامش و رفاه نسبی داشته باشد وقتی نیمی از جمیعت جامعه، زنان دچار محدودیت‌های فاحش می‌باشند و دایم زیر ذره‌بین جمهوری اسلامی از یک‌طرف و مردان از طرف دیگر می‌باشند. تشبیه کردن زنان توسط امام جماعتِ مساجد یا تعدادی از مذهبیون به اشیا و نوشتن جملات غیر اخلاقی بر روی بنرهای تبلیغاتی اوج به حقارت کشیده شدن زنان را نشان می‌دهد، مانند: « زن با حجاب مثل شکلات با جلد می‌ماند که هیچ  پشه‌ای به دور آن جمع نمی‌شود».

جمهوری اسلامی ثابت کرد که نه تنها حجاب اجباری مصونیتی برای زنان نیاورد بلکه اکثر زنان را منزجر از این اجبار کرد. زنانی که برای نداشتن حجاب اجباری حتی برای مدت کوتاه به ترکیه یا دوبی سفر می‌کنند تا بتوانند عکس در محل های عمومی بدون حجاب بیاندازند. زنان ایران لیاقت‌شان آزادی واقعی می‌باشد نه آزادی یواشکی که برای چند دقیقه حجاب خود را در یک پارک خلوت بر دارند وعکس از خود بگیرند.
منصوره ناصرچیان /

تخریب ایران: شباهت روحانی و احمدی‌نژاد

dein ProfilbildReza Amiri

حیای دریاچه ارومیه از وعده‌های انتخاباتی حسن روحانی بود. او گفته بود که برای زنده کردن تن رنجور و رو به مرگ دریاچه ارومیه،‌ آب دریای خزر می‌تواند مرهمی شفابخش باشد. همان زمان کسانی هشدار دادند که این رویکرد خطرناک نه علاجی برای ارومیه که آسیبی به خزر خواهد بود. رویکردی که امروز به صورت دیگر در ارتباط با انتقال آب خلیج فارس به یزد و آب‌های غرب به کرمان، نمایان شده است.

پس از آن که نخستین جلسه کابینه دولت یازدهم برگزار شد، معصومه ابتکار رییس سازمان محیط‌زیست و معاون روحانی با افتخار اعلام کرد که نخستین جلسه هیات دولت درباره احیای دریاچه ارومیه بوده است. همین گفته کافی بود تا کسانی که از کلمات بیرون آمده (یا نیامده) از دهان مدیران، کره می‌گیرد، دولت روحانی را محیط‌زیستی‌ترین دولت در نظام جمهوری اسلامی لقب بدهند. غافل از این که مدتی بعد تو خالی بودن این عبارت هر روز بیش از گذشته آشکار می‌شود.

بلافاصله با روی کار آمدن حسن روحانی، فرمان تشکیل ستاد احیای دریاچه ارومیه هم صادر شد. در ابتدای کار گویا همه چیز به درستی پیش می‌رفت. حرف‌های استادان و صاحب‌نظران و تشکل‌های مدنی شنیده می‌شد. عیسی کلانتری وزیر اسبق کشاورزی و رییس ستاد دریاچه ارومیه وعده داد که حل بحران دریاچه با رویکردی اکولوژیک دنبال خواهد شد. اما قدرت وزارت نیرو و بازوی اجرایی آن (به طور مشخص قرارگاه خاتم‌الانبیا) آن قدر بود که اجازه ندهد طرح‌های سازه‌ای، متوقف شود. هر چند کارشناسان با چانه‌زنی بسیار توانستند طرح انتقال آب از خزر به ارومیه را متوقف کنند، اما توان آن را نداشتند بیش از این پیش بروند و رویکرد اکولوژیک را نهادینه کنند. رویکرد اکولوژیک در این ارتباط یعنی بهسازی و بهبود شرایط با استفاده از توان و قابلیت‌های طبیعت. طرفداران این رویکرد می‌گفتند به این دلیل که نیاز آبی دریاچه ارومیه از آن گرفته شده است (سالی حدود سه میلیارد و ۱۰۰ میلیون مترمکعب) باید شرایطی فراهم کرد که این میزان آب به دریاچه بازگردد. بلافاصله طرفداران رویکرد سازه‌ای صحبت از انتقال آب ارس و رودخانه زاب به میان آوردند. همان اثنا کلانتری اعلام کرد که این پروژه‌ها اجرا نخواهد شد.

ناگهان ورق برگشت. قرار است آب رودخانه زاب منحرف شده و به دریاچه بریزد. کارشناسانی از وزارت نیرو و نهادهای وابسته به جد می‌گفتند امکان احیای بخش جنوبی دریاچه وجود ندارد و باید به فکر شمال دریاچه بود. آنان برای پرآب‌ترین رودخانه‌های حوزه آبریز دریاچه ارومیه در جنوب آن قرار دارد نیز چاره‌ای داشتند. این بار بحث انتقال آب رودخانه‌ها و سدها از جنوب به سمت شمال دریاچه مطرح شد.

در این جشن احیا، قرار است آب سد کانی‌سیب (در ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی پیرانشهر) نیز به ارومیه سرازیر شود. در خبری که خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا منتشر کرده آمده است: «در این طرح از حوضه مجاور رودخانه بادین آباد ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب با یک کانال انحرافی حدود شش کیلومتری به پشت سد کانی‌سیب منتقل می‌شود. مجموع این آب‌ها با رهاسازی نیاز زیست‌محیطی که در آن محدوده وجود دارد، حدود ۶۵۰ میلیون مترمکعب آب از پشت مخزن سد کانی‌سیب را به حوضه دریاچه ارومیه منتقل می‌کند. برای انتقال این حجم آب به داخل دریاچه ارومیه، یک تونل با قطر نهایی پنج و نیم متر طراحی شده است که مجموعا بیش از ۳۵ کیلومتر طول تونل است.»

تصور این که چه حجم ساخت‌وساز قرار است انجام بشود شاید کار ساده‌ای نباشد، اما محاسبات آن دشوار نیست و البته سوالی را نیز شکل می‌بندد: آیا با این حجم از تخریب طبیعت و هزینه کردن سرمایه‌های ملی می‌توان به احیای ارومیه امید داشت؟

این همه ماجرای نگاه مخرب محیط‌زیست دولت روحانی نیست.

ساقی کوثر در یزد

وقتی صحبت از ایران‌رود می‌شود و پیوند خزر به خلیج‌فارس، کسانی این طرح‌ها را بلندپروازی‌ لقب می‌دهند. طرحی که قرارگاه خاتم وابسته به سپاه پاسداران برای اجرای آن مشتاقانه در تلاش است.

سخنان حسن روحانی در یزد نشان داد، اگر نه تمام پروژه ایران‌رود که دست کم بخش‌هایی  دگردیسی‌یافته از آن ممکن است اجرا شود. او در سخنان خود در سفر استانی به یزد وعده داد آب شور خلیج‌فارس به این استان برسد و اضافه کرد که برای این منظور ۴۰۰ میلیون دلار بودجه در نظر گرفته‌ شده است..حمید چیت‌چیان، وزیر نیرو دولت یازدهم نیز در این ارتباط از انتقال ۵۰۰ میلیون مترمکعب آب از دریای عمان و خلیج‌فارس به یزد خبر داد که پس از شیرین‌سازی انجام می‌شود.

این طرح مخرب را پیش از این محمود احمدی‌نژاد در اردیبهشت ۹۲ با عنوان «ساقی کوثر» افتتاح کرده بود. آن زمان در هیاهوی انتخاباتی ریاست جمهوری ماجرا کمتر مورد توجه قرار گرفت و فراموش شد. این طرح با هدف تامین بخشی از نیاز آب صنعت و شرب استان کرمان، هرمزگان و یزد کار خود را آغاز کرد. در مراسم افتتاحیه این پروژه احمدی‌نژاد با بیان اینکه  ۱۴میلیون هکتار اراضی کشور زیر سطح کشت محصولات کشاورزی است گفته بود: «اگر این ۱۴ میلیون هکتار ۵۰ میلیون هکتار بشود ، ما دیگر نیازی به درآمد نفت نخواهیم داشت که در این راستا باتوجه به راه‌اندازی ستاد کشاورزی در اکثر استان‌های کشور نزدیک به ۱۵ تا ۱۶ میلیون تن تولیدات کشاورزی افزایش یافته است.»

پیش از این احمدی‌نژاد به دنبال انتقال آب خزر به سمنان بود. همان زمان علاقمندان و کارشناسان محیط‌زیست نسبت به چنین طرح مخربی هشدار دادند و با پیگیری‌های‌شان به ظاهر مانع کار شده‌اند. اما روزنامه جام جم در اردیبهشت ۹۱ از اجرای عملیات آن طرح خبر داد. با روی کار آمدن خانم ابتکار، گفته شد که این طرح به دلیل فقدان توجیه زیست‌محیطی متوقف شده است.

از منظر محیط‌زیست، اختلاف چندانی بین دولت احمدی‌نژاد و روحانی وجود ندارد. رویکرد هر دو (لابد به بهانه توسعه) تخریب طبیعت، سرمایه‌های ملی و میراث مشترک ایرانیان است. باید منتظر شد و دید، سازمان محیط‌زیست به ریاست معصومه ابتکار که پیشتر با طرح انتقال آب خزر به سمنان مخالفت کرده بود در برابر این پروژه ویرانگر نیز واکنش مشابهی خواهد داشت؟

انتخابات است یا کودتا

مهرانگیز کار

رهبری با مردم بازی می کند. تازگی ندارد، ولی  این باربه اندازه ای با ناشیگری وارد بازی شده  که رسما همین انتخابات بسته و غیر دموکراتیک را غیر قابل تحمل اعلام می کند  و در صدد برآمده تا به آن ویژگی های یک کودتای در راه را اضافه کند. شاید کودتای وسیع  تندروها بر ضد میانه روها از هر دسته و با هر هویت سیاسی، بخشی دیگر از تاریخ تحولات سیاسی عصر انقلاب را رقم بزند. کم مانده اعضای شورای نگهبان بشوند ایادی دشمن و نفوذی و مختصر تایید صلاحیت شده های با گرایش مثبت نسبت به دولت حسن روحانی، پیش از آن که کام شان با چند رای شیرین بشود، رو به روی صفحه تلویزیون بنشینند و به انگلیسی بودن خود اقرار کنند. نمی دانیم دستورات جدید که روی میز چند قاضی دست نشانده قرار گرفته چیست، ولی بعید نیست لیست 16+30  و کارچرخان های ستادی آنها مهمترین بخش از سناریوهای امنیتی در آینده نزدیک را تشکیل بدهد.

هر چه هست گویا این بار دامان کبریائی اعضای شورای نگهبان هم از حمله و هجوم در امان نمی ماند. البته همه این احتمالات در صورتی تحقق می یابد که مردم بی شوخی و بدون اعتنا به نبود نامزدهای باب میل در میدان مسابقه، به انتخابات ورود کنند و با نرخ بالا به یگانه لیست 16 +30 با وجود کاستی ها رای بدهند. در صورتی که این اتفاق بیافتد و لیست تا اندازه ای که آقا را نگران کند رای بیاورد، ایشان وااسلاما و وانفوذی ها سر می دهد و چون از پیش بستر را برای این حمله مهیا کرده، به اشاره ای نتایج انتخابات را به یاری دادگاههای انقلاب اسلامی، در هم می ریزد وهمین که رای دهندگان به آن لیست اندک امیدی به بهبود معیشتی ببندند، به چشم بر هم زدنی، بافته ها شکافته می شود و کودتا به ثمر می رسد. شاید اعضای شورای نگهبان زود توبه  کنند و کودتا را مدح و ثنا بگویند.

سخنان پی در پی خامنه ای در روزهای اخیر، مجموعه ای است از زمینه چینی برای کودتا بر ضد آن یگانه لیست که اسامی مندرج در آن آش دهن سوزی نیستند، ولی حضرت آقا چندان به یکه تازی معتاد شده که همین درجه از رویکرد احتمالی مردم به آنها را که نام “تندرو” و “اصولگرا” ندارند، نمی تواند تاب بیاورد.

نزدیکان آقا هول برشان داشته و بدون توجه به رد صلاحیت گسترده نامزدهای غیر اصولگرا توسط شورای نگهبان، داعیه شان این است که دو طیف دینی- سیاسی که رویاروی هم قرار گرفته اند، یکی اسلامگراست و دیگری عرفی مسلک است. بنا بر اعلام رادیو فرانسه، غلامعلی حدادعادل سخنگوی ائتلاف اصولگرایان، در جمع ائمه جماعت و روحانیت تهران گفته است در انتخابات هفت اسفند، دو تفکر با یکدیگر رقابت می کنند. تفکر اول “دینی و معتقد به حکومت دینی” است و تفکر دوم “متمایل به افکار غربی و جدائی دین از حکومت” است.

اگر فاجعه پیش رو در همین اندازه بود و فقط  سخنوری های تبلیغاتی رقیبان را در بر می گرفت، با گذشته فرقی نداشت و ایجاد نگرانی نمی کرد. در این صورت نمی توانستیم انتخابات را سرپوشی بر کودتا برشماریم. اما همزمان با سخنوری های امثال حداد عادل، پیاپی بیانات خامنه ای انتشار می یابد که می گوید:

“دشمن به حزب اللهی می گوید تندرو، به تسلیم ها میانه رو”

“تند رفتن در صراط مستقیم چیز بدی نیست”

“منظور دشمن از تندرو کسانی است که در انقلاب مصمم ترند، حزب اللهی را می گویند”

“از نظر دشمنان از همه تندروتر، امام بزرگوار بود. امروز هم بنده حقیر را از همه تندروتر می دانند”

با ترکیب سخنان حدادعادل پدر عروس آقا و شخص آقا ، می شود از طرح کودتائی با واسطه خودی های پیرامونی ایشان مطلع شد. البته در صورت هجوم مردم به سمت صندوق های رای و تاکید آنها بر لیست یگانه 16+30 ، کودتا عملی می شود. فعلا زورشان را می زنند تا مردم به لیست واحد حامیان دولت رای ندهند. حداد عادل نتوانست اصولگرایان را متقاعد به داشتن یک لیست واحد بر حسب سلیقه خودش کند. اینک ترس برش داشته و دست در دست آقا، ترس از نبود وحدت لیست در جمع اصولگرایان را با زمینه چینی برای یک کودتا، در صورت رای بالای لیست یگانه حامیان دولت، ابراز می کنند.

ایرانیان در تاریخ سیاسی معاصر و به خصوص در 37 ساله اخیر از این رنگ ها و نیرنگ ها بسیار دیده اند. سال 1388  گذاشتند مردم به خصوص جوانان با ساز و ضرب و رقص و بدحجابی و بی حجابی در تبلیغات انتخاباتی و در انتخابات مشارکت وسیع داشته باشند، آن گاه که بازی را به رقیب خودی باختند سراسیمه کودتا کردند و اسم کودتا را گذاشتند انتخاباتی که فتنه گران می خواستند انکارش کنند. اینک آن تجربه ها را در آرشیوهای امنیتی در دسترس دارند. علاج واقعه را دارند قبل از وقوع می کنند. دو روزی است در سایت ها اخلال می کنند. چند روزی است آقا پشت سر هم به همین مختصر تایید صلاحیت شده های میانه رو یا تجدیدنظر طلب و در همه حال رقیب تندروها، تهمت انگلیسی بودن، نفوذی بودن، ابزار امریکا بودن می زند و فضاسازی می کند تا در صورت لزوم،  زود دست و پای آنها را بکند توی پوست گردو.

این درجه از حساسیت آقا و همراهان و نمایندگان آنها که هریک نیشی می زنند و خط و نشانی می کشند، از آن است که می خواهند مردم را دور کنند از یک بخت آزمائی دیگر که ظاهرا تنها شانس محدود مردم برای مداخله در سیاست است. هرگاه نتوانند به مقصود برسند و مردم با امید به بهبود معیشت یا از لج آقا به لیست 16+30 بیشتر توجه نشان بدهند، نوبت می رسد به یک اقدام قاطع و هم اکنون تمام نهادهای مرتبط با سرکوب در آماده باش به سر می برند تا بساط 16 +30 را در هم بریزند.

از همین حالا افراد آن لیست و گردانندگان ستادهای انتخاباتی آنها شده اند دار و دسته دشمن و نفوذی. از آن بیش به صورت علنی اعلام شده که انقلابی واقعی تندروها هستند. آقا هم صفت تندرو را با افتخار پذیرفته و مستقیم نظر بر سلب صلاحیت دستجات غیر تندرو و متظاهر به تندرو داده است.

گوئی باری دیگر تحولات تاریخی نعل واردنه می زند. تاکید بر مشارکت وسیع در انتخابات برای رای دادن به تندروهاست. دیگر دستجات خودی و درون حکومتی، اگر قبای تندروی بر تن نداشته باشند و با نرخ بالای رای وارد مجالس بشوند،  پس از آن، رد صلاحیت خواهند شد. کارچرخانان ستادهای آنها معلوم نیست سرنوشتی بهتر از سرنوشت همتایان شان در انتخابات 88 داشته باشند.

مخلص کلام آن که به نظر نویسنده این یادداشت، انتخابات های پیش رو آخرین فقره از نمایش انتخاباتی در جمهوری اسلامی ایران است. به خصوص اگر مردم به قصه های رهبر درباره دشمن و نفوذی و تندرو دلسوز نظام و مانند آن اعتنا نکنند و به لیست واحد حامیان دولت رای بدهند، انتخابات مادام جمهوری اسلامی برپاست تعطیل می شود و مجموعه تندروها سر سفره ای می نشینند که به همت خودی های غیر تندرو در برابرشان گسترده شده و پر است از اطعمه و اشربه حلال و حرام.

راستی که دشمن هم دشمن های قدیم. دشمنان امروزی بهترین دوستان تندروهای انحصار طلب و تمامیت خواه شده اند و تنها خواسته شان همان بوده که به آن رسیده اند. باقی قضایا فقط به درد بازیگری های کلامی ولی فقیه می خورد و کاربرد دیگری ندارد.

شکست نمایش در بن‌بست زهر و انقباض

 dein ProfilbildReza Amiri
نمایش 22بهمن رژیم که هر دو باند نظام می‌خواستند نمایش وحدت و قدرت باشد، با تناقض‌گوییهای آخوند روحانی، به نمایش تشتت و از هم گسیختگی رژیم تبدیل شد.
نمایشی که برای جع‌آوری جمعیت از مدتها پیش تلاشهای گسترده‌یی صورت گرفته بود. بر اساس یک بخشنامه محرمانه تمامی نهادهای دولتی در تمامی شهرها موظف شده بودند که مطابق سهمیه‌های تعیین شده، برای تهران سیاهی لشکر اعزام کنند. علاوه بر این در خود تهران هم تمامی مدارس موظف شده بودند حداقل 100دانش‌آموز را به صحنه بفرستند.
با این حال هیچ‌یک از خبرگزاریهای بین‌المللی دعاوی میلیونی رژیم را تأیید نکردند. این البته یک شکست محسوب می‌شود، اما شکست از خلال تناقض‌گوییها روحانی در صحنه نمایش 22بهمن به‌خوبی قابل رؤیت است. او در حالی که از «اقدام مشترک ملی»، «وحدت» و «آشتی ملی» در رژیم دم می‌زد و مدعی بود بین «اصولگرای واقعی، اصلاح‌طلب واقعی، اعتدالی واقعی» فاصله‌یی وجود ندارد؛، اما بلافاصله زبان به هشدار یا آه و ناله می‌گشود که «هر گونه تقابل و منازعه خلاف مصالح و منافع ملی» است، «امروز، روز تقابل جناحها و احزاب با یکدیگر نیست» و «هر گونه تقابل و منازعه خلاف مصالح و منافع ملی ماست» و «همه باید دست به دست هم دهیم» و «همه باید متحد شویم» والا از «توسعه و پیشرفت» در رژیم خبری نیست و وقتی موفق می‌شویم که «اجماع داخلی» داشته باشیم.
رئیس‌جمهور ارتجاع سرانجام نتیجه‌گیری کرد که برای محقق شدن همه این خواستها «نیاز به برجام2 داریم». «برجام2» همان پدیده‌یی است که دلواپسان به‌خاطرش هشدارها داده و ابراز خشمها کرده‌اند. این تناقض‌گوییها تمامی نمایشهای وحدت را سوزاند و نمود شکست نمایش بهمن شد
نمود دیگر شکست، لشکرکشی 200نفره رفسنجانی بود که هنگام شرکت در نمایش 22بهمن، هدف هو کردن و هجوم عناصر باند خامنه‌ای قرار نگیرد
اما چرا باندهای رژیم به‌رغم زمینه‌سازیها و اقدامات گسترده برای اجرای نمایش جمعیت و «وحدت» با شکست روبه‌رو شدند؟
علت را می‌توان در بن‌بست تازه‌یی که با حذف فله‌یی کاندیداهای باند رفسنجانی روحانی برای نظام به‌وجود آمده جستجو کرد. این بن‌بست که بر بن‌بستهای قبلی اضافه شده، با حذف گسترده کاندیداهای باند رفسنجانی برای مجلس آخوندی و خبرگان ارتجاع، به‌ویژه با حذف حسن خمینی به‌وجود آمده است.
بن‌بست این جاست که خامنه‌ای در حالی‌که با امضای برجام وادار به‌عقب نشینی استراتژیک و دست برداشتن از بمب اتمی شده و وارد دوران پسا برجام گردیده است، اما اکنون با حذف گسترده باند رقیب، به جاده انقباض پیچیده است.
این در حالی است که بازگشت از سراشیبی زهرخوران هم دیگر عملی نیست. به این ترتیب در حالی که نمی‌تواند از عوارض و پیامدهای زهر بگریزد، با عوارض و پیامدهای انقباض هم مواجه خواهد شد.
تصویر شکاف در رأس نظام که در اظهارات روحانی در صحنه نمایش 22بهمن ظاهر شد، نمودی از همین بن‌بست است. تصویری که به‌رغم تمامی تلاشها برای ارائه نمایش وحدت، واقعیت درون رژیم را به‌نمایش گذاشت. پیچیدن به جاده انقباض در سراشیبی زهرخوران یک تناقض حل ناشدنی است و رژیم را به عوارض ناشی از هر دو مسیر، دچار می‌کند.
در روزها و هفته‌های آینده به‌ویژه تا روز نمایش انتخابات در 7اسفند، هم‌چنان شاهد پیامدهای خطیر این بن‌بست در نظام خواهیم بود.

نقض حقوق بشر به خاطر یک مشت دلار

Reza Amiri

  • این روزها هیاهوی بسیار و رقابت شدیدی در پیشی‌ گرفتن از سهم اقتصادی در ایران بین دولتهای غربی به وجود آورده است تا جایی که میبینیم دولتهای غربی که دم از حقوق بشر و آزادی عقیده و دموکراسی میزنند برای به دست آوردن دل‌ مسئولین نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی پا بر روی اعتقادات و حاضرند در مهد آزادی آزادی را خفه کنند و دولت ایتالیا نشان داد که منافع مالی در اولویت هست برایش از آزادی عقیده و بیان چرا که دیدیم که چگونه به خاطر اینکه مبادا به ریس جمهور ایران بر بخورد در بازدید از موزهای این کشور مجسمهای برهنه را پوشانده و در جعبه مخفی‌ کردند این حرکت شرم‌آور آنقدر ابعاد گسترده‌ای داشت که صدای مردم و مطبوعات خود ایتالیا را هم درآورد و مسئولین امر این داستان جوابی‌ برای گفتن نداشتند ،اما تا اینجای داستان که به غرب و رفتار آن مربوط میشود فعلا کاری نداریم نکته مهم این قضیه این است آن دسته از عزیزانی که چشم به دست غربی‌ها سالهاست که دوخته اند تا غرب کاری کند که یا حکومت ایران متنبه شود و یا اساسا فکر میکنند که غرب به آنها کمک می‌کند تا مثل سال ۵۷ رژیم ایران را تغییر دهند باید بداند که سخت در اشتباه هستند چرا که اصولا منافع غربی‌ها در گرو چنین حکومتهای  استبدادی هست تا مردم آن منطقه را در جهل و ناآگاهی نگه  دارد و زمانی‌ اگر احساس کنند که حکومت در راه پیشرفت کشور خویش قدم برمی‌دارد یقین بدانید که استارت تغییر آن حکومت را خواهد زد سند آن هم رژیم گذشته ایران بود با این که در آن زمان هم کم و کاستیهای فراوانی‌ وجود داشت اما شاه ایران قدم در راه پیشرفت ایران گذشته بود و غربی‌ها این را به خوبی‌ درک کرده بودن به همین دلیل پروژه حذف شاه را طراحی کرده و اجرا شد .مقصود من از گفتن این موارد این است که باید بدانیم که هیچکس جز خود ملت ایران قادر به این نیست که سرنوشت خود را تغییر دهد و نمی‌شود روی کشورهای غربی حساب کرد حاکمیت ایران همه می‌دانیم که به هیچ وجه شفاف  نیست و تلاش‌های که در واقع برای اینکه خود را با جوامع غربی نزدیک کند هم فقط به دلیل ماندگاری حاکمیت خود می‌باشد و اینکه فکر کنیم حکومت ایران به فکر مردم هست فکری بس کودکانه  می‌باشد چرا که منافع حاکمیت هم در گرو ارتباط با غرب می‌باشد در واقع این ارتباط دو جانبه می‌باشد تا قبل از توافق تمام جوامع غربی بر روی نقض حقوق بشر ایران تاکید داشتند و اما به یک باره بعد از این توافقات تمام نگاه‌ها نسبت به ایران تغییر کرد و دولتهای غربی بر روی نقض حقوق بشر ایران چشم پوشیده اند ،و در مقابل دولت ایران هم دیگر دایه استکبار ستیزی را در جهان ندارد .و این میشود نقش  غربیها سکوت به خاطر یک مشت دلار.
  • رضا امیری
واکنش کاربران به پوشاندن مجسمه‌ها در بازدید روحانی

ادعای دوسویه بودن رابطه، ترفند مردان متجاوز در محل کارخشونت خانگی و اجتماع

 Woman with her hand extended signaling to stop (only her hand is in focus)

ماهرخ غلامحسین‌پور، روزنامه‌نگار
به یک خانم منشی آراسته خوش‌برخورد، خوش‌پوش، مجرد و با روابط عمومی قوی و برخوردی راحت نیازمندیم با حقوق مکفی….
این قصه واقعی است. من نمی‌توانستم در جلسه خواستگاری خواهرم حاضرم باشم. مرا با وب‌کم به آن جمع راه داده بودند. به هر حال این هم از مختصات زندگی مدرن امروزی است. اینکه همه چیز حتی خواب‌های ما و خواستگاری‌هامان هم رایانه‌ای شده. صفحه مانیتور نشسته جای گل و نقل و نبات و شیرینی‌های خانگی زنجفیلی.
اما برای سومین بار است که هم پدر من و هم پدر آن جوانک روبروی هم نشسته‌اند و گارد گرفته‌اند. ساز و برگ‌شان هم‌‌ همان رجزخوانی‌های این شش ساله است. خنده‌دار است که در سال ۲۰۱۳ دو جوان عاشق و بالغ روبروی هم نشسته‌اند با چشم‌هایی که اشک در ته چشم خانه‌هاشان نشسته و عهد بسته‌اند که این بار دیگر قید این عشق زخمی را بزنند و بروند رد کارشان. اما چیزی که می‌خواهم برای‌تان تعریف کنم حدیث عشق و عاشقی دو جوان ناکام و وامانده نیست. جریان یک تفکر است.
پدرم می‌گوید: آقاجان من صد بار گفتم باز هم می‌گویم من دختر به شما نمی‌دهم، بروید رد کارتان.
و پدر جوانک جواب می‌دهد: والله بالله ما هم الان به زور و فشار پسرم اینجائیم. ما هم به این وصلت راضی نیستیم. این پسر مغز خر خورده. برایش شرکت زده‌ام به چه عظمت. این همه دفتر و دستک و منشی و کارمند. می‌گویم باباجان تو هنوز جوانی خودت را چرا پابند این خزعبلات و دردسر‌ها می‌کنی؟ آگهی استخدام بده یک دخترک ترگل و ورگل و زیبا بیاور بگذار دم دستت. هم تلفنت را جواب می‌دهد هم عشق دنیا را می‌کنی. هر وقت هم دیدی دارد سریش می‌شود ردش می‌کنی می‌رود رد کارش، می‌روی سراغ نفر بعدی.
آزار جنسی در محل کار. اعتراض به معنی اخراج
با تغییر شرایط زندگی و نیز تغییر نقش زنان و مردان در دنیای مدرن و حضور هر چه بیشتر زنان در عرصه‌های اقتصادی، پدیده آزار جنسی رو به افزایش است و همین مسئله هم لزوم تدوین قوانین حمایتی در رابطه با اشتغال زنان را افزایش می‌دهد. قوانینی که بتواند متضمن ایجاد محیط‌های عاری از تبعیض و آزار جنسی علیه زنان باشد.
تمام زنانی که شاغلند حداقل یک بار در محیط کار خود مورد آزار جنسی قرار می‌­گیرند. این شکل از آزار گرچه پدیده‌ایی بسیار شایع است اما سطح و حتی شکل این آزار‌ها بسته به محل کار و پایگاه اجتماعی افراد، نوع شغل، تحصیلات و میزان نیاز زنان به موقعیت شغلی‌شان دارای متغییرهای متفاوتی است.
باید اذعان کرد که این آزار‌ها که جزء لاینفک شرایط کاری زنان است، البته به ایران محدود نمی‌­شود. بلکه بر اساس گزارش دیده‌بان حقوق بشر، زنان در سراسر دنیا پنج برابر بیشتر از مردان در معرض سوءاستفاده از سوی کارفرمایان خود هستند.
به گفته کار‌شناسان این شکل از آزار، از انواع آزارهای دهشت‌بار زیر­پوستی است که مانند تمام موضوعات مرتبط با سکس و جنسییت، تا به حال نه تحقیق جامعی درباره آن انجام گرفته، نه آماری از سوی سازمانی ارائه شده و نه از منظر جامعه‌شناختی یا رفتار‌شناسی، مصداق‌ها و بستر ایجاد و ترویج آن ارزیابی شده است.
به همین دلیل است که هم در مورد علت پیدایش آن و هم در رابطه با واکنش طیف‌های متفاوت زنان هنگام مقابله با این شکل از آزار نظرات متفاوتی وجود دارد. گرچه به یقین می‌توان ادعا کرد که سکوت کردن در مقابل این آسیب به ترویج پنهانی آن دامن زده است.
تا زن نکند لوس‌بازی/ مرد نمی‌کند بوسه‌بازی…. باور عمیق عرف نسبت به متهم بودن بالقوه زنان
شدت آزار‌ها بسته به باید‌ها و نبایدهای یک جامعه و بستر فرهنگی آن متفاوت است. آمارهای محدودی که وجود دارد نشان می‌­دهد زنانی که متخصص نیستند در این مورد آسیب‌پذیرترند. آنان هم زمان با آزار جنسی، در یک چرخه ناعادلانه گرفتار می‌شوند که یک سمت آن را مناسبات قدرتمند مردانه تشکیل می‌دهد و سمت دیگر را عرف و قانونی که نه تنها حمایت‌گر نیست بلکه کوبنده است. عرفی که با مثل عامیانه‌ای همچون «تا زن نکند لوس‌بازی/ مرد نمی‌کند بوسه‌بازی» باور عمیق خود نسبت به متهم بودن بالقوه زن را تا مغز استخوانش تایید و تاکید می‌کند.
زن آزاردیده معمولا از دریچه نگاه عرف یک متهم تمام عیار است. او از سوی سایر همکاران، به ویژه زنان همکار به عنوان کسی که زمینه مزاحمت را خودش فراهم کرده به برچسب‌های مختلفی مزین می‌­شود و در نگاه واقعی، افکار عمومی معمولا شاکی تلقی نمی‌­شود بلکه متهمی است که، به علت عدم مراقبت دقیق از رفتارش در معرض خطر قرار گرفته است. از سوی دیگر فضای دادرسی­‌ها غالبا مردانه است و در ‌‌نهایت حکمی که در باور عرف و قانون صادر می‌شود چندان به نفع او نیست.
به عنوان مثال در محیط‌های محصوری همچون یک زیرزمین که به یک کارگاه تولیدی غیر قانونی اختصاص داده شده و نظارتی بر عملکرد کارفرما وجود ندارد، مسلما بستر مناسب‌تری برای تجاوز به محدوده خصوصی زن وجود دارد تا در یک مکان دانشگاهی. گر چه نمی‌­توان وجود آزارهای جنسی به وفور در محیط‌های دولتی را نادیده گرفت.
متاسفانه شواهد موجود نشان می‌دهد که با افزایش مشکلات اقتصادی و بحران بیکاری، جسارت زنان در اعتراض به آزارهای جنسی نیز کاهش یافته است.
زنان غالبا در برابر آزارهای سطح اول که به تماس فیزیکی نمی‌­انجامد سکوت کرده و حتی آن را انکار می‌­کنند. ترس از بی‌آبرویی و قضاوت شدن در محیط کار و واهمه از­ دست دادن شغلی که به آن محتاجند، عدم حمایت قانونی و برچسب بی‌آبرویی از سوی سایر همکاران می‌­تواند بخشی از دلایل این سکوت و تجاهل باشد.
در ایران هیچ قانون حمایت‌گری وجود ندارد که از آزاردیدگان جنسی در محل کار دفاع کند. اگر زنی شهامت پیدا کند به طرح مسئله آزار جنسی خود در محل کار بپردازد از نگاه عرف یک «متهم» است. دست نشانش می‌کنند و بعد از آن به بهانه‌های متفاوتی به سرعت کارش را از دست می‌دهد و دنیای اشتغال مردانه او را با برچسب ننگین «متهم» و نه «شاکی» به بیرون از ساختار نابرابر قدرت و موقعیت تف می‌کند.
نبود سندیکا‌ها به آزارهای جنسی دامن می‌زند
دکتر جلال ایجادی، جامعه­‌شناس و استاد دانشگاه‌های پاریس در این ارتباط می‌گوید: متاسفانه نبود سندیکا‌ها و نهادهای صنفی به میزان آزارهای جنسی در محل کار دامن زده است. در غرب یکی از راه‌های کنترل این قبیل رفتارهای آزاردهنده، نظارت سندیکا‌ها و فعالیت برجسته آنان در حمایت از زنانی است که در معرض این قبیل آسیب‌ها قرار می‌گیرند. سندیکا‌ها با آموزش زنان شاغل در این زمینه حقوق آنان را یادآوری کرده و به آن‌ها جسارت و شهامت لازم برای طرح شکایت را داده و مواد قانونی را توضیح می‌دهند.
او با مقایسه وضعیت کشور فرانسه با ایران دراین مورد می‌افزاید: پیش از این هم دایره این اتفاقات ناخوشایند در کشورهای غربی گسترده‌تر از امروز بود ولی به عنوان مثال در کشوری مثل فرانسه در سال ۲۰۰۲ با تدوین قانونی به نام «قانون مدرنیزاسیون» اجتماعی که یکی از بندهای اصلی آن به مزاحمت‌های روانی، کلامی و فیزیکی می‌پردازد و نیز تعیین مجازات‌های مالی و حتی زندان برای فرد متجاوز، کنترل شرایط را به دست گرفتند.
ایجادی با تاکید بر این نکته که در این زمینه متاسفانه هیچ نوع آماری وجود ندارد می‌گوید: شواهد آشکار موجود نشان دهنده یک موج گسترده و وسیع سوءاستفاده جنسی از زنان شاغل است و حتی در مواردی، با آشکار شدن موضوع پرونده‌های قضایی از تجاوز جنسی زنان در محل کار پرده برداشته می‌شود. اما در مجموع، شرایط موجود در ایران و نبود قوانین حمایت‌گر اجازه طرح این قبیل شکایت‌ها را به زنان آزار دیده نمی‌دهد.
باور دردناک زن فتنه‌گر
دکتر ایجادی می‌گوید: «این باور دردناک که زن، همیشه فتنه‌گر و در پی وسوسه مرد است تا او را از راه به در کند و غالبا ریگی به کفشش دارد باعث می‌شود که نگاه عرف و جامعه به زنان آزاردیده که در این زمینه به طرح شکایت می‌پردازند نگاه منصفانه‌ای نباشد. حتی در کشور فرانسه که در این زمینه‌ها به تابوشکنی شهرت دارد نیز، زنان به راحتی در این گونه موارد به طرح شکایت نمی‌پردازند. دیگر خودتان در مورد ایران حدیث مفصل را بدانید.
به هر حال این وظیفه نهاد‌ها و سازمان‌های غیر­دولتی است که در این زمینه به زنان آموزش بدهند به آنان جسارت ببخشند و حقوق‌شان را یادآوری کنند. از زنان نظرخواهی کنند و رنج‌های آنان را در سطح جامعه بازتاب دهند.
به هر حال دولت نسبت به این دشواری­‌ها و آسیب‌ها کاملا آگاه است اما چون پای بسیاری از مسئولین حکومتی در این گنداب‌ها گیر است و بسیاری از آنان خودشان هم آلوده این قبیل فساد‌ها هستند با سلب مسئولیت خود در این زمینه سکوت می‌کند

نگاهی به وضعیت آزادی مذهب در کشور در سال ۲۰۱۵

خبرگزاری هرانا – گزارش آماری – مقایسه ای پیش رو، نگاهی دارد به وضعیت آزادی‌های مذهبی در کشور در سال میلادی که گذشت. این گزارش ها به همت بخش آمار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در چارچوب گزارش‌های سالانه این نهاد مدافع حقوق بشر تدوین شده است.

در طی یک سال گذشته ۱۱۳ گزارش نقض آزادی های مذهبی از سوی نهاد آمار به ثبت رسیده است، بر این اساس ۱۶۳ شهروند بازداشت شدند، ۳ مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، ۳۱ مورد تفتیش منزل، ۳ مورد پلمپ اماکن مذهبی، ۴۸ مورد ممانعت از فعالیت اقتصادی اقلیت های مذهبی، ۳۵ مورد احضار به نهادهای امنیتی- قضایی و ۴ مورد محرومیت از تحصیل نیز گزارش شده است.
۳۱ نفر از اقلیت های مذهبی از سوی نهادهای قضایی مجموعا به ۱۰۷۲ ماه حبس تعزیری و ۱۲ ماه حبس تعلیقی محکوم شدند.
از مجموع ۱۱۳ گزارش استخراج شده در این حوزه ۱۱۲ مورد نقض حقوق اقلیت های مذهبی برای دستکم ۳۳۱ نفر به ثبت رسیده است.
091011
در رسته آزادی های دینی و مذهبی، بهائیان با داشتن سهم ۴۷٪ گزارش در صدر دیده بانی گزارشگران حقوق بشر قرار دارند و به ترتیب اهل سنت ۳۰٪ ، دروایش ۱۰٪ . و مسیحیان نیز با ۹٪ در رده بندیهای بعدی دیده بانی قرار می گیرند. قابل ذکر است گزارشاتی که تحت عنوان “سایر موارد” دسته بندی شده است به گزارشاتی اطلاق شده است که در این حوزه عمومیت داشته و بطور خاص در دسته بندی پیروان یک دین خاص قرار نمی گیرد. سایر گروههای مذهبی به دلیل کم مقدار بودن سهم گزارشگری در دیده بانی گروههای مدنی ذکر نام نگردیده اند.
12
در حــوزه اقلیت های دینی و مذهبی بازداشت شهروندان ۶۵٪ نسبت به سال قبل از آن کاهش یافته است، هم چنین صدور احکام حبس از سوی دستگاه قضایی نیز با کاهش ۷۴٪ همراه بوده است.
در مقایسه ماهانه، نقض حق آزادی مذاهب بر اساس تعداد نقض موردی نسبت به سال قبل ۵۷٪ کاهش داشته است، بیشترین صعود در این حوزه در فوریه و بیشترین نزول در می گزارش شده است.
برای مشاهده نمودار نقض موردی حقوق بشر نسبت به سال ۲۰۱۴ در رسته حقوق اقلیت های دینی و مذهبی به نمودار زیر بنگرید.
13

Copyright © 2015 radiopars.org Designed by Arman Charostaei.