بایگانی/آرشیو برچسب ها : مقالات

بخش اول گزارشی از زندان اوین تهیه شده توسط تعدادی از زندانیان سیاسی

Bildergebnis für ‫زندان اوین تصاویر‬‎
اندرزگاه ها (بند) های زندان اوین:
اندرزگاه یک (قرنطینه)
اندرزگاه دو (۲۰۹-۲۴۰-۲۴۱-۲الف)
بند های ۲۰۹ و ۲۴۰ انفرادی و سوئیت های وزارت اطلاعات
بند ۲۴۱ متعلق به حفاظت قوه قضائیه
بند ۲-الف که مستقل از اوین، ساختمانی دو طبقه و یک طبقه زیرزمینی مخصوص زندانیان و ساختمانی دو طبقه موسوم به “کاشف” مخصوص بازجوئی متعلق به اطلاعات سپاه هست.

اندرزگاه سه (بند ۳۵۰)
اندرزگاه چهار (مخصوص زندانیان بلاتکلیف، زندانیان چک، مهریه و… که در سال ۹۵ یک سالن آن هم قرنطینه شده و اندرزگاه یک تقریبا بسته شد.) همینطور دارای چند سوئیت و…
اندرزگاه پنج (نسوان سیاسی)
اندرزگاه شش (کارگری – مخصوص زندانیان کارگر در زندان)
اندرزگاه هفت (بند عمومی-دارای یک اتاق بعنوان قرنطینه)
اندرزگاه هشت (بند عمومی)
اندرزگاه ویژه روحانیت
بند (اندرزگاه) های هفت و هشت اوین :
بند هشت شامل چهار طبقه هر طبقه یک سالن : سالن های هفت و هشت و نه و ده
هر سالن نه یا ده اتاق
و اتاق ها اکثرا حدود هجده متر مربع مساحت دارند. شامل میانگین پانزده تخت (اتاق های کوچک نه تخت، اتاق های معمولی پانزده و چند اتاق بزرگ هجده تخته) و البته ظرفیت استاندارد کمتر از پانزده نفر است با این حال در سالهای اخیر تا بیشتر از سی نفر و گاها حدود چهل نفر در یک اتاق نگهداری شدند. هر سالن در قسمت انتهایی بطور میانگین شش دستشویی و پنج حمام دارد.
یک هواخوری مشترک مساحت حدود پانصد متر، هم سطح (چند پله پایین تر) سالن هفت وجود دارد و یک کتابخانه بسیار کوچک با ظرفیت حدود پنج نفر در کنار سالن نه. یک حسینیه بزرگ در کنار هواخوری قرار دارد و هر سالن یک حسینیه کوچک نیز دارد.
دو بوفه (فروشگاه) کنار سالن های هشت و ده قرار دارند ولی گاهی یکی باز نمی کند. صفهای بسیار طولانی که زندانی گاها بیشتر از دو ساعت در صف می ماند.

بند هفت شامل سه طبقه (بزرگتر از طبقات بند هشت) و هشت سالن است: سالن یک (مخصوص زندانیان معتاد و بعضی از بیماران خاص که به مصرف متادون نیاز دارند) ، سالن دو (مخصوص شاغلین خیاطی زندان که تقریبا بدون حقوق برای خیاطی کار می کنند) ، سالن سه، چهار، پنج، شش، سالن جهاد (مخصوص شاغلین کارگر در زندان) و سالن دوازده (زندانیان محکوم ماده های ۵۰۱ و ۵۰۸)

هر سالن بطور میانگین شش دستشویی و پنج حمام قابل استفاده دارد.
یک حسینیه بزرگ (دارالقرآن) در بالای ساختمان و هر سالن یک حسینیه کوچک نیز دارد.
کتابخانه ای با ظرفیت حدودا بیست نفر در طبقه بالا قرار دارد.
سالن ها کمتر از چهارده (بین پنج تا چهارده) اتاق دارند و اتاق ها بطور میانگین بیشتر از هجده متر مربع (تا بیست و پنج متر مربع) مساحت دارند. شانزده تخت در هر اتاق که ظرفیت استاندارد کمتر از شانزده نفر است با این حال در سالهای اخیر، آمار اتاق ها تا حدود سی نفر هم رسیده است.
سالن های سه و پنج یک هواخوری بزرگ مشترک دارند و باقی سالنها (بجز جهاد) هواخوری مجزا. (تردد زندانیان سالن جهاد در زندان آزاد است.)
در بند هفت هر سالن (بجز جهاد) یک بوفه (فروشگاه) دارد ولی گاها فروشگاه یک سالن تعطیل می شود یا بعضی اجناس ضروری را نمیاورد و زندانی مجبور می شود با واسطه از سالن دیگر خرید کند.

بند نسوان :
سه سالن و بیست تخت دو طبقه ، معمولا بیشتر از بیست زندانی سیاسی امنیتی در این بند نگهداری می شوند و به ندرت در مواقعی که زندانی های جدیدالورود (و دارای قرار وثیقه) بیشتری وارد شوند آمار به بیشتر از ظرفیت رسیده و موقتا از تخت محروم می شوند. در این بند ارتباط تلفنی تقریبا وجود ندارد و عدم ارتباط با خارج زندان از بدترین مشکلات است. دارای سه حمام و شش دستشوئی ؛ سایر امکانات خوب است. رسیدگی های پزشکی نیز مثل سایر قسمت های اوین بسیار ضعیف و گاها سلیقه ای است.

مرگ پرابهام یک زندانی در زندان رجایی‌شهر کرج

Image result for ‫مرگ پرابهام یک زندانی در زندان رجایی‌شهر کرج‬‎
درحالی که مسئولین زندان رجایی‌شهر کرج علت مرگ یک زندانی را «خودکشی در سلول انفرادی» اعلام کرده‌اند، منابع نزدیک به این زندانی بر «کشته شدن او در اثر ضرب‌وشتم و ضربه به سرش» توسط افسرنگهبان و زندانبانان، اصرار دارند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ظرف روزهای گذشته، مرگ یک زندانی متهم به قتل با هویت « بابک زارعی» در زندان رجایی‌شهر کرج اعلام شده و دو روایت متفاوت از علت این مرگ بیان شده است.
درحالی که مسئولین زندان رجایی‌شهر کرج علت مرگ این زندانی را «خودکشی در سلول انفرادی» اعلام کرده‌اند، دیگر زندانیان و شاهدین در صحنه در گفتگو با هرانا از درگیری فیزیکی و ضرب‌وشتم شدید او توسط افسرنگهبان وقت با نام «صحرایی» خبر داده و بر کشته شدن این زندانی بر اثر ضربه به سرش تاکید دارند.
منابع نزدیک به «بابک زارعی» زندانی فوت شده در زندان رجایی‌شهر به گزارشگر هرانا گفتند: “بابک توسط افسر شیفت شب آقای صحرایی و زندانبانان همراهش مورد توهین با فحش‌های ناموسی قرار گرفت و او را به قصد کشت کتک زدند و دلیل مرگ او ضربه به سرش بوده است. اما مقامات زندان گفته‌اند او در سلول انفرادی خودکشی کرد چون غرورش شکسته شده بود. چند زندانی شاهد کتک خوردنش بودند اما مسئولین زندان ادعا می کنند در سلول انفرادی و بدور از چشم دیگران خودکشی کرده است.”
شایان ذکر است، چنین مرگ‌هایی در زندان رجایی‌شهر کرج مسبوق به سابقه است با اینحال مسئولین قضایی و سازمان زندان‌ها در مورد روشن شدن ادعاهای طرفین و مورد تعقیب قرار دادن مسئولین خاطی احتمالی هیچ مشخصی نداشته اند.

مجرمان به کربلا روند و نخبگان هم به اوین!

img_3620-e1479297852404-480x381

 

صدانیوز _ احسان فتاحی
چراغ ظلم ظالم تا سحر نمي سوزد
اگر سوزد شبي ديگر نمي سوزد

مسلماً حكومت شما ملايان هم روزگاري نزديك به پايان مي رسد اما با ارمغان وكارنامه تاريكي از آن بحث مي شود در تاريخ .

شرم بر عدالت جمهوري ولايت فقيه باد كه بي گناهان را بدون دليل بدون برگزاري دادگاهي عادلانه محاكمه كردند ولي دزدان ومتجاوزان را نه ممنوع الْخروج كرد نه زندان .

بلكه فاسقان وتجاوزگران وقاتلين ميخواهند با پياده رويي وسينه زني گناهان خودرا پاك كنند
اما هنوز فرق بين حق ناس وعبادت را نمي دانند.
آن هم عبادت اختراع شده نه عبادت سندي
عبادتي كه يك سند صحيح وجود ندارد در زمان همين اشخاص مرده كه همچنين عبادتي جزء اركان واصول دين بوده باشد.
بلكه با ظهور صفويي تا كه رسيد به خميني امپراطوري كينه وبغض وجنايت وتفرقه زياد شد تا پنهان شده در چاه زودتر ظهور كند كه در مورد آن هم مفصلاً در مقاله بزرگترين دروغ تاريخ بحث شده است.

شرم بر شما بي حياها اين همه جرم وجنايت واختلاس وكلاهبرداري وتجاوز وقتل مي كنيد وانتظار داريد شخصي كه اصلا بر طبق إثبات تاريخ در مورد دفن شدن قبرش اختلاف نظر وجود دارد مي خواهيد با اشك ريختن براي مظلوميت او گناهان خود را بشوييد
چرا اشك براي خود نمي ريزيد با اين همه ارمغان تاريكي وجنايتكارهايتون كه بوي تعفن آن هه جارا فرا گرفته

در عوض نخبگاني كه از جنايات هايتان را افشا كرده اند بايد به زندان بروند كساني كه زهرا کاظمی را كشتند آزاد هستند ودر حال اشك ريختن براي حسين هستند.
نخبگان نه كسي را ضرب و شتم و کشته اند در کهریزک نه تجاوز كرده اند.
نه در اختلاس و گم شدن پرونده هاي ميلياردي واختلاس گري شهرداري و وبانك ها وتامين اجتماعی نقش داشته اند و نه قاضی هستند که هزاران نفر را در بی عدالتی به حبس و اعدام محکوم كنند!
نه با كسي كه قرآن خوانده باشد خوابيدن نه در حال صيغه ومتعه بودن.
چرا اشك براي شكم يتيمان وكودكان خياباني ودختران فراري وكليه فروشان وبيكاري جوانان ونابودي ذخاير مملكت وآب وهوا وخشكسالي رودخانه ها وصدها سخن ديگر كه مثنوي هفتاد پندبود نمي ريزيد؟؟؟

درد زياداست ودرمان تمامي اين دردها دست مردم است چرا مردم؟ چون مردم بايد تفكر كنند واز خودت بپرسند در مورد آين بازارهاي آخوندي وديگر بيش از حد گول احاديث جعلي قال الباقر قال الصادق نخورند تاكه دُكان آخوند بسته شود وگرنه اين بازي مدام ادامه دارد.

احسان فتاحي
٢٦آبان ٩٥

تبعیضات مذهبی –قومی – فرقه ای و سیاسی

sunni

       ایران کشوری است با پهنه گسترده ای که در جای جای آن اقوام وگروههای اجتماعی با ادیان و مذاهب و فرهنگ های متفاوت زندگی می کنند که متاسفانه بعد از بدست گیری نظام سیاسی در تقریبا پانصد سال پیش توسط شیعه جعفری توسط شاه اسماعیل صفوی که طومار هزار ساله پادشاهان سنی مذهب را در این کشور در هم پیچید و با ریختن خون صدها هزار نفر از مردم این کشور بجرم سنی بودن نظام شیعی را برپاکرد یا به امروز تمامی گروههای دینی و مذهبی نه تنها  به لحاظ جمعیتی در اقلیت قرا گرفتند از حقوق حقه خود محروم گشته و تا به امروز نیز قویتر از قبل ادامه دارد .
        از همان تاریخ به بعد و به خصوص بعد از پیروزی انقلاب به اصطلاح اسلامی تمامی گروههایی که به آنها اقلیت اطلاق میشود که شامل مسلمانان اهل سنت حنفی  شافعی  حنبلی و مالکی  مسلمانان شیعه اسماعیلی و زیدی و بهاییان و مسحیان و یهودیان و … که مجموعا بیش از سی درصد جمعیت کشور را دارا هستند حق داشتن سازمان سیاسی حق فعالیت گسترده مذهبی و تبلیغات مذهبی حق داشتن وزیری در کابینه  حق کاندیتاتوری ریاست جمهوری و حتی معاونت یک وزارتخانه و یا کارمند بلند پایه یکی از ادارات مانند فرماندار یا استاندار واستخدام در نیروهای نظامی با تنگ نظری بسیار انجام می شود به نحوی که مثلا” در شهری که بیش از هشتاد در صد آن اهل سنت هستند تعداد کار کنان اهل سنت بومی و غیر بومی از پنج در صد تجاوز نمی کند چه رسد به کل کشور .
       این اقلیتها بخصوص اهل سنت حتی از داشتن یک مسجد در تهران که بیش از هفتصد هزار نفر اهل سنت در آن زندگی میکنند محروم هستند و حق ایجاد آن را ندارند و در شهرهای بزرگ دیگر نیز به همین نحو حداقل اقلیتهای دیگر نظیر مسیحیان  یهودیان زرتشتیان و… مراکز دینی و مذهبی خاص خود را در تهران و اغلب شهرهای بزرگ ایران دارند .
         از دیگر تبعیضات و ظلمها عدم اجازه ادامه تحصیل در برخی رشته های خاص تحصیلی توست جوانان متعلق به اقلیتها بخصوص اهل سنت و همین طور در تمام مراکز نظیر فرم ثبت نام در دانشگاهها  فرمهای ثبت نام اشتغال در مراکز دولتی و دادگاهها و غیره علاوه بر مشخصات فردی حتما قسمت در خصوص دین و مذهب هم هست ( که واقعا در اکثر آنها جز برای گزینش و نگاه گزینشی و تبعیض آمیز  ضرورت دیگری ندارد ) وجود دارد .
           بخصوص بعد از جنگ و ادغام نیروهای کمیته و ژندار مری از بکار گیری جوانان اهل سنت در سپاه  نیروی انتظامی و نهاد های وابسته به آنها بشدت جلوگیری میشود و جهت استخدام در ارتش و دیگر نیروهای نظامی نیز بسیار با سختی امکان پذیر است .
          در کل وضعیت اهل سنت در قبل از انقلاب به دلیل عدم نگاه مذهبی به سیاست بسیار بهتر از وضعیت بعد از انقلاب است . استخدام در دستگاههای دولتی و نظامی برای اهل سنت و همچنین دیگر اقلیتها امکان پذیر بود تحصیل در تمام رشته های موجود دانشگاهی برای همگان از جمله اقلیتها آزاد بود و در استخدامها نگاه گزینشی مذهبی وجود نداشت .
         متاسفانه بعد از انقلاب و بعد از مرگ خمینی و بدست گیری حکومت توسط خامنه ای و خلاصی از جنگ زمان گرفتن انتقام از اقلیت های دینی و مذهبی و همچنین مخالفین سیاسی فرا رسید که افراد بزرگوار زیادی را به کام مرگ کشاند و قتلهای زنجیره ای را رغم زد که در این بین بسیاری از بزرگان و علما و جوانان فعال اهل سنت فدای ایده ومذهب خود شدند که لیست برخی از این بزرگان که توانستم جمع آوری کنم جهت اطلاع شما خوانندگان عزیز قید میکنم تا عمق فاجعه مذهبی را در ایران درک نمایید . به نقل از وبلاگ جامعه اهل سنت ایران سال 84 و مدارک فوق بعد از سال 84 تا کنون .
                 فهرست شهدا و علما و جوانان اهل سنت ایران که همگی
 بوسیله نظام فرقه گرای حاکم ایران برحسب تسلسل تاریخی که همگی بجرم عقیدتی و سنی بودن ترور و یا اعدام شدند .              
1- بهمن شکوری : از مبارزان اهل سنت طالش بود که در سال 1986 در زندان اوین با دهان روزه اعدام شد و اتهامش این بود که به عتبات عالیات توهین کرده یعنی قبر پرستی را نمی پذیرفت و در آن موقع تهمت وهابیت  تهمت رایج فعالان اهل سنت بود و ایشان تقریبا در دهه پنجم عمرش بود .                
2- شیخ عبدالوهاب خوافی : از جامعه اهل سنت خراسان که از مدرسه دینی در پاکستان فارق التحصیل شده و در دهه دوم عمرش یعنی حدود بیست سالگی شهید شد و در زندان دادگاه ویژه روحانیت در سال 1990 و به اتهام عقیدتی و بر طبق معمول وهابیت بود.
3- شیخ قدرت الله جعفری : از فرزندان اهل سنت خراسان که از مدرسه ای دینی در پاکستان فارغ التحصیل شده بود و بعد از بازگشت به ایران زندانی شد و سپس در سال 1990 در سن بیست سالگی اعدام گردید .
4- شیخ ناصر سبحانی : از علمای اهل سنت کردستان بود در سال 1992 به تهمت وهابیت بعد از شکنجه های فراوان در سن سی سالگی به جرم عقیدتی اعدام گردید .
5- دکتر علی مظفریان : از پزشکان و جراح مشهور قلب در شیراز بود که در عهد شاه در بندر لنگه تغییرمذهب داده و از تشیع خارج شد و عقیده اهل سنت را پذیرفته بود و بعد از انقلاب در شیراز با همکاری اهل سنت شیراز منزلی را خریداری و با اجازه رسمی به مسجد تبدیل کرده بود که ایشان در آنجا خطبه میخواند که بعد از مدتی دستگیر شد وبعد از شکنجه های شدید در زندان و گرفتن اعترافات موهون در زندان اعدام گردید .
علامه احمد مفتی زاده : از رهبران مذهبی و سیاسی مشهور کردستان و موسس اولین جنبش اهل سنت در ایران بعد از انقلاب بود که شورای مرکزی اهل سنت ( شمس ) نام گرفت و به خاطر مواضع روشن و بدون نفاقی که می گرفت و مخالفت علنی با خمینی در حین سخنرانی در حسینیه ارشاد بسوی او تیراندازی شد و بعد از آن دستگیر و پس از حدود ده سال زندان وبعد از اینکه امراض متعددی در زندان دچارش کرده بودند و از مرگش مطمئن بودند اورا از زندان آزاد کردند ولی از رفتن او به خارج برای درمان جلوگیری کردند . بعداز چند ماه در سال 1993 به رحمت ایزدی پیوست .
7- شیخ محمد صالح ضیایی  
       از رهبران و علمای بزرگ اهل سنت ببندر عباس که یک مدرسه دینی را بنانهاده  اداره میکرد که سازمان اطلاعات خواستار تعطیل کردن آن شده بود ولی شیخ از این کار امتناع ورزیده بود. آنها به شیخ گفته بودند دانشجویان که شما برا تحصیل به مدینه فرستاده اید برای ما از موشکهای صدام خطرناک ترند سرانجام در سال 1992 بعد از چند روز بازجویی ایشان را به طرز فجیعی در بیابان به شهادت رسانده و قطعه قطعه کرده بودند تا شاهدی از عدل علوی سربازان مجهول امام زمان  اطلاعات باشد.
8- مولوی عبدالعزیز الله یاری : امام جمعه اهل سنت بیرجند بود که در سال 1994 بعد از چند روز بازجویی از طرف دادگاه ویژه روحانیت مشهد و شکنجه  بوسیله سوزن مسموم شده و به شهادت رسید .
9- دکتر مولانا احمد صیاد : ایشان تنها دکترای علوم حدیث در ایران بود که از فارغ الطحصیلان دانشگاه اسلامی مدینه منوره بود . بعد از بازگشت مدرسه علوم دینی کوچکی در اطراف کنارک بلوچستان بنا کرده بود که بعد از مدتی از طرف دادگاه ویژه روحانیت به اتهام وهابیت به پانزده سال زندان محکوم شد که پنج سال از آن را در زندان گذراند و درسال 1996 از زندان آزاد شد و برای چند روزی به امارات رفت بعد از بازگشت از امارات در فرودگاه بندرعباس توسط مامورین اطلاعات دستگیر شد  و بعد از سه روز جسدش در بیابان پیداشد . تاشاهدی دیگر از تطبیق وحدت اسلامی باشد که رژیم فرقه گرای منافق بدروغ مردم جهانرا بدان فریفته است .
10  مولوی عبدالملک ملازاده :
از رهبران و فعالان مذهب در بلوچستان و پسر بزرگ رهبر مذهبی بلوچستان مولانا عبدالعزیز (رح) بود که بعد از انقلاب همراه با چهارصد نفر از علمای اهل سنت در سراسر ایران در ارتباط با شورای شمس زندانی شدند و بعد از آزادی از زندان حرکت محمدی اهل سنت را ایجاد کرد و در نهایت از تدریس هم منع شد تااینکه ناچار به هجرت از وطن شد و در سال 1996 در شهر کراچی به وسیله مزدوران اطلاعات امام زمان ایران در روز روشن ترور شد .
11- مولوی عبدالناصر جمشید زهی :
ازجوانان مدنی بود که بعد از هجوم سپاه پاسداران به منزلش در خاش بلوچستان ناچار شد به پاکستان هجرت کند و در آنجا بعد از فراغت از تحصیل در دانشگاه تدریس میکرد که در سال 1996 به همراه مولوی عبدالملک در کراچی بویسیله اطلاعات ایران طرورشد.
12- شیخ فاروق فرساد : 
     از شاگردان و همکاران بارز علامه احمد مفتی زاده در کردستان بود بعد از سالها حبس به مدت پنج سال به رضائیه تبعید شد که بعد ازاتمام مدت تبعیدش در همانجا در سال 1996 ترورشد.
13- محمد ملا ربیعی :
      از علما و نویسندگان سرشناس کردستان و امام جمعه اهل سنت کرمانشاه بود که در سال 1996 به وسیله سازمان اطلاعات ترورشده و مسجدش نیز تعطیل گشت که بعد از آن تظاهراتی انجام گرفت و تعدادی در این تظاهرات کشته و زندانی شدند .
 14- دکتر مولانا عبدالعزیز کاظمی بجد :
       از فارغ التحصیلان و شاگرد اول دانشگاه اسلامی مدینه منوره بود که در سال 1996 فقط بخاطر سنی بودن و معتقداتش مثل بقیه شهدای علمای اهل سنت بعد از سه روز شکنجه وحشیانه از طرف مامورین اطلاعات زاهدان جسدش را در خیابانی انداخته بودند که آثار شنکجه در صورت و فک خرد شده اش هویدا بود .
  15- مولوی حبیب الله حسین بر :
         از علمای اهل سنت سراوان بلوچستان می باشد که در سال 1991 از طرف سازمان اطلاعات سراوان بعد از خروج از زندان به شرط همکاری ربوده شد و هیچ اثری از او بدست نیامد که احتمالا” ترور شده است
16 –  مولوی یار محمد کهرازهی :
      امام جمعه اهل سنت خاش ومدیر مدرسه دین مخزن العلوم خاش بطور مشکوکی در سال 1997 در گذشت که شواهد و قرائن و وضعیت و موقعیت این احتمال را تقویت مینماید که وی توسط ماموران اطلاعاتی رژیم کشته شده است .
17- مولوی عبدالستار
    روحانی سرشناس و امام جمعه اهل سنت خاش و مدیر سابق حوزه علمیه مخزن العلوم بعد از مراجعه به بیمارستان برای زخم کوچکی که در دستش بود بطر ناگهانی و مشکوک در گذشت که پذشکان رژیم بظاهر گفته اند که وی سکته قلبی کرده است . بعد از وی جانشینش مولوی یار محمد کهرازهی ( ریگی ) مرطب به اطلاعات احضار شده و مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گرفته بود و مدرسه مخزن العلوم تخت فشار بوده تا طلاب غیر بومی را اخراج نماید که وی مقاومت کرده تا اینکه اطلاعات طلاب را دستگیر و بعد از زندانی کردن آنها را به منطقه شان بندر عباس عدوت داد ه است . موقیت زیر فشار مدرسه خاش و به شهادت رسیدن مدیر قبلی آن احضار مرتب مولوی یار محمد این یقین را تقویت نموده که وی نیز توسط اطلاعات مثل بقیه رهبران اهل سنت ایران ترور شده است .
18- مولوی نوردین غریبی :
      از شهدای و علمای اهل سنت خراسان و از فارق التحصیلان مدارس دینی پاکستان و دانشگاه اسلامی مدینه منوره است و به خاطر وضعیت نابسامان ایران و تطبع اطلاعات از شخص ایشان حتی در زمانی که در پاکستان بوده بناچار بعداز فارق التحصیلی به تاجیکستان رفته و در آنجا مشغول به تدریس شده بودند که در سال 1998 که در یک روز برای تدریس قرآن ار منزل خارج شده بودند دونفر از اطلاعات ایران ایشان را ترور کردند .
19- عبدالجبار فرزند نورمحمد :
      دانشجوی دانشگاه سیستان و بلوچستان در تاریخ 2/3/1999 به دلیل بحثهای مذهبی در دانشگاه بدست نیروهای اطلاعات دستگیر شد .
20- خدابخش صلاح زهی فرزند حسین :
      در 17/1/1999 همانطور که در بیانیه جامعه اهل سنت ایران آمده است در ایرانشهر دستگیر و به همدان برده شد و بعد از دوهفته شکنجه به اتهام انتصاب به مجاهدین اهل سنت اعدام شد .
21- انور مبارکی فرزند مولوی عبدالحق :
       در حین خدمت سربازی بوده که به وی تیر اندازی شده و بقتل رسید وهدف از این کار نشت رعب و وحشت بین اهل سنت منطقه بوده است و قابل ذکر است که به سه شهید اخیر از علما نبودند .
22- مولوی موسی کرمی :
       ایشان امام و خطیب مسجد شیخ فیض اهل سنت مشهد بود که این مسجد در سال 1991 بدستور خامنه ای خراب شد که ایشان بعداز مدتی ناچار به هجرت به افغانستان شده بود که در تاریخ 4/5/2001 بوسیله مواد منفجره در هنگام خروج از مسجد درشهر هرات ایشان و چهار نفر از همرانشان به شهادت رسیدند .والی هرات فورا اطلاعات ایران را متهم نمودو شکی نیست که اطلاعات ایران ایشان را ترور کرده بود چون از دست ایشان فراری بود ودشمن دیگری غیر از خونخواران نیز نداشد .
23- شمس الدین کیانی :
      طلبه اهل سنت که در 13/3/2000 بعد از ربودنش از اطلاعت زاهدان و تفتش عقایدش دست وپایش را بسته و بنزین روی اوریخته و زنده به آتش کشیده شد . تاعبرتی برای دیگران باشد . روزنامه اصلاحطلب خبر آن را منتشر نمود .
24- سوزاندن سه نفر از کردهای اهل سنت در شهر ماکو در سال 2000 که در نهایت منجر به استعفای نمایندگان کرد مجلس شد .
25- حاج نورمحمد ناروئی :
      ایشان از مبارزان طایفه ناروئی بود که از فعالان مسلح بلوچ بر علیه رژیم بود که در تاریخ که در تاریخ 28/6/2002 عناصر اطلاعات رژیم به خانه او در کویته پاکستان حمله کرده و در مقابل زن و رزندانش اورا به شهادت رساندند قابل ذکراست از طایفه ناروئی افراد بسیاری ترور و کشته شدند که از برسیها به حدود چهارصد نفر می رسند .
26- مولانا ابراهیم دامنی :
     از مفسران و علمای برجسته سیستان و بلوچستان که بدست عناصر اطلاعات در سانحه ساختگی تصادف بدرجه رفیع شهادت نائل گردیدند .
27- مولانا نعمت الله توحیدی وسه عالم برجسته همراه ایشان :
     از استادان و علمای برجسته سیستان وبلوچستان مدرسه علمی مکی زاهدان که بدست عناصر اطلاعات در صحنه ساختگی تصادف به شهادت رسیدن  .
28  مولانا عبدالعزیز ملازاده :
    رهبر بزرگ اهل سنت ایران و رئیس مدرسه مکی زاهدان که در ابتدای انقلاب بدنبال مخالفت با تصویب اصل دوازدهم قانون اساسی وترک اعتراض آمیز مجلس خبرگان دستگیر و به شهادت رسید .
29  ذکریا فاضلی :
     از گروه جماعت تبلیغ یکی ازشهرستانهای استان خراسان که در سال 1376 بدست نیروهای اطلاعاتی ترور شد .
30  صبحان فاضلی:
          از گروه جماعت تبلیغ یکی ازشهرستانهای استان خراسان و برادر ذکریا فاضلی که در سال 1376 به همراه برادر و دامادش به دست نیروهای اطلاعات ترور شد.
31  محمد رضا محمدی :
        از گروه جماعت تبلیغ یکی ازشهرستانهای استان خراسان و داماد اوشهید نامبرده که همراه ایشان در سال 1376 بدست نیروهای اطلاعات ترور شد .
32- عبدالرسول احمدی :
       حافظ قرآن که بعداز  تهمت انجام عملیات و پرتاب نارنجک به محل روضه خوانی در تربت جام در سال 1386 دستگیر و اعدام شد .
33- عبدالفتاح شیخ جامی :
        طلبه و حافظ قرآن که بعد از تهمت انجام عملیات و پرتاب نارنجک به محل روضه خوانی در تربت جام در سال 1386 دستگیر و همراه با دوستش اعدام شد .
34- برادران کبودانی :
        مولانا کبودانی از علمای برجسته شهرستان تربت جام همراه با برادرش حافظ کبودانی و پسر برادرش در تربت حیدریه در تاریخ 9/1/1389 بحالت فجیعی سر بریده شدند .
35- دستگیری مولوی عبدالرحمان سنگانی از علمای اهل سنت یکی ازشهرستانهای استان خراسان که بعداز فارغ التحصیلی از مدارس پاکستان به ایران آمد ولی مدت کمی بعد توسط اطلاعت  دستگیر و برای مدت طولانی از وضعیت ایشان اطلاعی در دست نبود و بعد از آزادی در صحنه تصادفی ساختگی به وضعیت روحی و جسمی بدی گرفتار شد و مجددا در تاریخ 20/10/88 مجددا توسط نیروهای اطلاعات دستگیر شده و به منطقه ای نامعلوم منتقل شد و تاامروز کسی از وضعیت ایشان اطلاعی ندارد  .
 36- حافظ حکیمی :
     از طلبه های مدرسه علمی در پاکستان بعد از مراجعه به ایران جهت شرکت در تعزیه پدرش در تاریخ 5/11/88 دستگیر و به محل نامعلومی منتقل شده و تاکنون کسی از وضعیت ایشان اطلاعی ندارد .
37  دستگیری و زندانی مولانا عبدالعلی خیرشاهی :
      از علمای برجسته اهل سنت خراسان بدلیل اعتراض به سخنان تفرقه افکنانه برخی از مشایخ شیعه و همچنین و پخش برنامه های تفرقه افکنانه در صداو سیما دستگیر و به شش سال زندان محکوم گردید .
       تمام کسانی که ذکر شد مجاهدانی بودند که بجرم اعتقاد به اهل سنت و تلاش در کسترش مذهب و دین پاک اسلام به شهادت رسیدند و نه تنها علما و دانشجویان و مبارزان اهل سنت بلکه از تخریب و تعطیلی مدارس و حوزه های علمیه و مساجد نیز دست برنداشتند که تعدادی را جهت اطلاع خوانندگان عزیزبه نقل از وبلاگ جامعه اهل سنت ایران اردیبهشت 84 قید مینمایم .
1-    مسجد اهل سنت مشهد که مشهور به مسجد شیخ فیض بود در سال 1993 میلادی مطابق با 1371 شمسی با خاک یکسان شد و به جای آن پارک تفریحی ساختند .
2-      مسجد اهل سنت اهواز تخریب شد .
3-      ازبنای مسجدچهارم آبان مشهد ممانعت به عمل آمد.
4-      مدرسه دینی امام شافعی درکردستان تخریب شد0
5-      مسجد قبا درتربت جام سالها تحت تصرف سپاه بود.
6-      مدرسه دینی اهل سنت طالش درسال 1992مصادره وشیخ قریشی امام جمعه آنجا زندانی شد.
7-      دهها مسجد کوچک دیگردرشهرها وروستاهای بلوچستان تخریب گشته.
8-      مسجدجامع کرمانشاه بدنبال ترورملامحمدربیعی امام جمعه آن مسجد تعطیل گشت.
9-      مدرسه وحوزه علمیه ومسجد اهل سنت ذابل تخریب شد .
10-  مسجد و مدرسه دینی نگور در بلوچستان در سال 1987 ویران شد
11-   مسجد حسنین شیراز که مصادره و به محل فروش فیلمهای ویدیوئی مبدل شد و امام جمعه آن نیز بسبب تغییر مذهب در عهد شاه از تشیع به تسنن بدست نیروهای اطلاعات زندانی و شکنجه و اعدام شد .
      علاوه بر تمام اینها در شهرهایی که جمعیت اهل سنت بیشتر است تا آنجاکه توان دارند زمینهای مرغوب اطراف شهرها را به بهانه زمین شهری غصب نموده و در اختیار غیر بومیان و کارمندان غیر بومی قرار داده تا آنها را در این شهرها ساکن  کنند و حمایتهای مالی و بانکی فراوانی از آنها کرده تا بتوانند موازنه جمعیت را در این شهرها به نفع تشیع به هم بزنند . و این حرکت در تمام شهرهای سنی نشین خراسان  بلوچستان استان مازندران- استان گلستان  استان هرمزگان  استان کردستان  استان فارس و… انجام می گیرد .
      البته تمام این مسائلی که عنوان شد در موارد دیگر هموطنان ادیان و مذاهب غیر رسمی نیز اعمال شده که میتوان به شهادت چند کشیش مسیحی و چند بزرگ از بهاییان بدست نیروهای اطلاعات نام برد .
       و تمام این رفتارها هرچند از دیدگاه انسانی و حقوق بشر و جامعه بین الملل محکوم است ولی از دولتی که حاکم آن ولی فقیه که جان ومال و ناموس تمام انسانها ی دنیا توسط امام زمان مجهول الهویه و ساختگی در ید قدرت او قراگرفته  خدا به او اجازه داده تاهرکه را بخواهد برای مصلحت نظام خود بکشد شکنجه کند  غصب کند و اموال بیت المال را به هر طریقی که صلاح بداند هزینه کند و به هرکس که بخواهد بدهد و از هرکه بخواهد بگیرد امکان پذیر و وظیفه مذهبی است .
       البته این رفتارهای تبعیض آمیز و بعضا” غیر انسانی مختص فقط اهل سنت نیست بلکه هر فردی را که یا جزء مذهب رسمی نبوده ویا ولایت فقیه را آن هم به طریقی که آقایان می پسندند قبول نداشته باشد همانطور که مثالهای مختلفی را قبلا” ذکر کردم مخالف امام زمان و پیامبر دانسته و کشتن اورا جهاد فی سبیل الله می دانند چه رسد به تبعیضات و رفتارهای دیگر .
      بعنوان مثال میتوان از اعضای سازمانهای مختلفی نظیر مجاهدین خلق  کمونیستها  نهضت آزادی  سازمان مجاهدین اسلامی و احزاب اصلاحطلب و نهضت سبز و…. نام برد که همگی دارای هسته مرکزی و اعضایی که اکثریت شیعه جعفری بوده و طبق قانون اساسی جزو مذهب رسمی کشور می باشند تشکیل شده و چه بلایی که سرشان نیاوردند و گناه تمام آنها فقط این بود که میخواستند از خق قانونی خود جهت سهیم شدن در حکومت استفاده کنند و افرادی چون آیت الله طالقانی  آیت الله منتظری  آیت الله خاتمی- آیت الله کدیور  آیت الله صانعی- آیت الله دست غیب  آقای مهدی هاشمی  آقای اکبر گنجی  اقای مهندس موسوی  آقای احمد خمینی فرزند امام  دکتر صحابی و آیت الله کروبی و….و بسیار دیگر که اگر بخواهیم نام ببریم خود رنج نامه ای بس طولانی است . تمام این افراد نه تنها تابع مذهب شیعه جعفری و مذهب رسمی کشور بر اساس قانون اساسی هستند بلکه همگی افرادی هستند که در شکل گیری و ادامه حکومت نظام نقش فعال و اساسی داشته و دارند .
      گناه این آقایان چه بود جز مصداق این آیه که خداوند تبارک وتعالی می فرمایند :
 خداوند به شما ستم نمی کند هر ستمی به شما میرسد از خود شماست .
      یا میثاق این روایت که می فرماید : از ماست که بر ماست .
     و بد نیست مروری به قتلهای زنجیره ای داشته باشیم ت ببینیم که تنها این اهل سنت و یا دیگر گروهها و ادیان به اصطلاح غیر رسمی نیستند که آسیب دیده و بزرگان خود را از دست داده اند . بلکه بعد از اتمام جنگ جهت طولانی کردن عمر حکومت در پی سیاست قتل عام درمانی نه تنها دهها و بلکه صدها نفر از بزرگان و سیاسیون و علما و.. را از اهل سنت بلکه افرادی را از بزرگان مسیحی هم وطن و دیگر ادیان و مذاهب بلکه از افرادیکه عمرشان را صرف انقلاب و شخصیت های آن کرده و راه پله ترقی آقایان و آقازاده ها بودند نیز تلف شده و به آنها کوچکترین رحمی نشد .
      در کتاب عالی جناب سرخ پوش و عالیجناب خاکستری نوشته اکبر گنجی 1379 صفحه 77 :
در اینکه قتلهای زنجیره ای در دهه دوم انقلاب اغاز شد شک و تردیدی وجود ندارد . قتل زال زاده  تفضیلی  برازنده  میر علایی  کشیشهای مسیحی  روحانیون و روشنفکران اهل سنت را چگونه میتوان نادیده گرفت .
     تمامی این قتلها جهت در نطفه خفه کردن هرگونه جریان احتمالی در خصوص براندازی نظام یا تغییر در روند حکومت ولایت مطلقه فقیه و شخص آقای خامنه ای انجام گرفته و به همین دلیل همه این قتلها در دوران آقای رفسنجانی نه تنها علنی نشد بلکه تحت چتر حکومتی مخفی مانده و تا اواسط دوره حکومت خاتمی نیز ادامه یافت . هرچند در دوره خاتمی جریان علنی گردیده و جریان قتلها خاتمه یافت ولی هیچگاه مسئولین اصلی قتلها اعلام نشده و هرگز محاکمه نشدند و تنها چند نفر از عاملین اجرای دستوردر زندانها کشته شدند و بخصوص بعد از قتل سعید امامی که بدست اربابان خود بسزای اعمال ننگین خود رسید پرونده مسکوت ماند و دیگر هیچگاه بخصوص در دوران احمدی نژاد هرگز سخنی از آن به میان نیامد .
      وقتی به سرنوشت نامردگان می نگریم و می بینیم سردمداران حکومت چگونه سعی در انحصار قدرت و منابع اقتصادی و سیاسی داشته و در این راه از هیچ ظلمی روگردان نیستند و چگونه دوستان وهمکاران سابق خود را فدامی کنند و در جهت حذف آنها از هیچ چیز کوتاهی نکرده و آبرویشان را می برند  زندانی میکنند  میکشندوحتی تهمتهای بسیاز زشت و ناروا میزنند و دهها و بلمه صدها قتل را انجام میدهند بطوری که در زمان انجام پروژه قتلهای زنجیره ای تقریبا” در هرماه یک حداقل قتل اتفاق می افتاد که کسان زیادی که در مسائل مختلف  چپاول اقتصادی و سیاسی و… عاملین آنها بودند چطور سلاخی می کنند و بعد همه اینهارا به نام دین ومذهب و امام زمان تمام می کنند . پی به ماهیت الیگارشی سیاست نظام به اصطلاح اسلامی می بریم که حاضرند از هر سیاست زشت  کردا ر ناپسندی در جهت پایداری نظام و سلطه برمردم استفاده کنند و چطور به نام دین با استفاده از احساسات دینی . مذهبی مردم در جهت توسعه قدرت خود استفاده میکنند .
       و بگفته خمینی که به استناد از صحیفه نور جلد 4 صفحه 180 در کتاب تاریکخانه اشباح  آقای اکبر گنحی صفحه 154 آمده است .
هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیما در برابر سایرین  زمامداران مسلمین را استیضاح کند و او باید جواب قانع کننده دهد در غیر این صورت اگر بر خلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد . خود بخود از مقام زمامداری معزول است .
ودر ادامه در همین کتاب در صفحه 154 و 155 مینویسد  :
همه ما مسئولیم نه مسئول برای کار خودمان بلکه مسئول کارهای دیگران مسئولیت من هم گردن شماست  مسئولیت شماهم گردن من است . اگر من پایم را کج گذاستم شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی با ید هجوم کنید  نمی کنید که چرا ؟
ودر ادامه مینویسد :
حضرت امام در زمانی که سر حدود اختیارات ولایت فقیه نزاع میرفت نوشت ( نباید ماها گمان کنیم که هرچه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست . اشکال بلکه تخطئه یک هدیه الهی است برای رشد انسانها ) .
    رهبر یا ولی فقیه یا هر فردی که به اساس قانون اساسی زمامدار حکومت است و در دوران بیست ساله حکومتش به دستورخود یا افراد تحت امرش چنین وقایع حولناک و وحشتناکی رخ داده و دهها و بلکه صدها نفر زندانی  شکنجه  اعدام شده و یا در جریان قتلهای زنجیره ای کشته شده اند و این همه ظلمها وستمها و فسادهای اقتصادی و اداری و سیاسی انجام شده آیا از شرایط رهبری خارج نشده و یا معزول نگشته است .
        و آیا رهبری که در دوران زمامداریش افرادی چون سعید امامی به مناسبی چنین مهم دست پیدا میکند و چنین فحایعی را می آفریند با آن ایده های تند و افراطی بطوری که در کتاب عالیجناب سرخ پوش و عالیجنابان خاکستری صفحه 126 و 127 می نویسد :
    بگفته روح الله حسینیان سعید امامی بر این عقیده بود که مخالفین جمهوری اسلامی باید از دم تیغ گذرانده شوند و در این زمینه ها تجربه داشت و به گفته آقای هاشمی رفسنجانی علی فلاحیان حاضر است جان بدهد برای این که تهدیدها را دور کند وقتی این دو در دوره عالیجناب سرخ پوش دست در دست یکدیگر نهاده ( تمیز ترین دوره اطلاعات شکل گرفت ) .
      جهت سلاخی مردم بکار گرفته میشود و حتی در دوره بعد از ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی یار و همسنگر قدیمی رئیس دولت وقت ولی فقیه جهت حفظ نظام سلطه و دیکتاتوری مطلقه فقیه علی رغم هشدار آقای ری شهری افرادی چون فلاحیان و سعید امامی بکار گرفته شده و چنان کشتارهای وحشیانه ووسیعی در داخل و خارج
از کشور انجام می شود . وچنان چپاول وسیعی منابع مالی کشور صورت گرفته آیا باز هم رهبر و ولی فقیه و آن رئیس جمهور طبق قانون اساسی و نظر امام خمینی حق حکومت دارند یا معزولند.  
       آیا در حکومت رهبر وولی فقیه که بخاطر به قدرت رسیدن فردی چون احمدی نژاد با آن همه تقلب و دروغ صدها نفر زندانی و دهها نفر کشته و اعدام و صدهانفر شکنجه و تجاوز به نوامیس انجام می شود آیا از مسئولیت ساقط نیست .
       تمام این بحث ها برای این بود که ثابت کنم که تمام رفتارها و حرکتها و سیاستهایشان نه برای کشور و نه بخاطر دین و مذهب است بلکه خاص جهت حکومت کردن و منافع مادی و سیاسی آن است وبس . و از دین استفاده ابزاری می نمایند و هرجاکه دین و یا منافع مردم برخلاف مصالح ومنافع آقایان باشد ولی فقیه می تواند مصالح حکومت اسلامی را مقدم بداند و با استفاده از زور و سرکوب و کشتار منافع مادی خود را تامین نماید.

ایران بعد از عراق «دومین کشور غمگین جهان است»

images-12

«۹۰ درصد» مردم ایران فعالیت ورزشی منظم ندارند٬ «۷۰ درصد» آنها چاق هستند٬ ایرانیان جزو «غیرفعال‌ترین» مردم دنیا بوده و پس از مردم عراق٬ «غمگین‌ترین» مردم جهان هستند. این آمار روز چهارشنبه ۱۲ آبان از سوی نایب رییس فدراسیون پزشکی ورزشی٬ معاون تحقیقات وزارت بهداشت و رییس انجمن مددکاری ایران اعلام شده است. به گزارش ایرنا، لاله حاکمی٬ نایب رییس فدارسیون پزشکی ورزشی، در یک همایش در یزد از آمار پایین فعالیت‌های ورزشی مردم ایران سخن گفته است. خانم حاکی گفته که «برای پیشگیری از دیابت و عوارض آن باید فعالیت بدنی و تحرک ورزشی منظم بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ دقیقه در در برنامه شهروندان قرار گیرد». به گزارش خبرگزاری میزان٬ رضا ملک‌زاده٬ معاون تحقیقات وزارت بهداشت هم در یک کنفرانس اعلام کرده که «نزدیک به ۷۰ درصد مردم ایران چاق هستند». آقای ملک‌زاده افزوده است: «۱۰ درصد ایرانیان دیابت دارند و ۲۵ درصد ایرانیان وضعیت آنها به گونه‌ای است که طی ۱۰ تا ۱۵ سال آینده مبتلا به دیابت می‌شوند». وی همچنین ۵۰ درصد علل مرگ و میر‌ها در ایران را «سکته‌های قلبی و مغزی» ناشی از مشکلات تغذیه اعلام کرده است. این مقام وزارت بهداشت افزوده که «۵۰ درصد مردم زمانی که به سن ۵۵ سالگی می‌رسند مبتلا به فشار خون بالا هستند». به گفته وی، «نزدیک به ۷۰ درصد کالری ایرانیان از مواد قندی است که این خود عامل مهمی در افزایش وزن و چاقی است». معاون تحقیقات وزارت بهداشت اعلام کرده که «ما نیاز به یک نهضت ملی برای بهبود وضعیت تغذیه و افزایش فعالیت بدنی داریم». حسن موسوی چلک٬ رییس انجمن مددکاری ایران هم طی سخنانی گفته که ایران دومین کشور «غمگین» جهان است. آقای موسوی چلک افزوده است: بر اساس میانگین آمارهای نشاط اجتماعی که از سوی سازمان‌های معتبر بین‌المللی ارائه شده، ایران جزو کشورهای شاد نیست. به گفته وی، «ایران در میان ۱۸۵ کشور در رتبه ۱۰۵ قرار گرفته و در جدول غمگین‌ها از پایین جدول، رتبه دوم را دارد؛ بعد از عراق دومین کشور غمگین جهان محسوب می‌شویم». وی همچنین میزان اختلالات روانی در کشور را بالا دانسته و گفته در برخی مناطق تهران این اختلالات «به حدود ۸۰ می‌رسد که بسیار بحرانی توصیف می‌شود». به گفته آقای موسوی، «مردم نسبت به سرنوشت و وقایعی که برای دیگران پیش می‌آید بی‌تفاوت شده‌اند و این یک نشانه از کاهش انسجام اجتماعی محسوب می‌شود». رییس انجمن مددکاری ایران «افزایش هم‌باشی سیاه، تغییر منحنی ابتلا به ایدز با گرایش ارتباطات جنسی، زنانه شدن اعتیاد و کودکانه‌شدن جرائم» را از نشانه‌های «بحران اجتماعی» در ایران دانسته است. موسوی چلک همچنین از وجود بیش از ۲۰۰ هزار معتاد به الکل در ایران خبر داده است که مجازات‌های سنگین نیز نتوانسته جلوی بروز این پدیده را بگیرد. جامعه ایران در سال‌های اخیر با آسیب‌های متعددی اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کند و چهارمین جلسه بررسی این آسیب‌ها روز دوشنبه در حضور علی خامنه‌ای برگزار شد. از جزئیات این جلسه تاکنون گزارشی منتشر نشده است٬ اما حسن روحانی روز سه‌شنبه در صحن علنی مجلس گفت رهبر جمهوری اسلامی در این جلسه گفته که «برای مبارزه با آسیب‌های اجتماعی حتی آنهایی که به دین و اسلام اعتقادی ندارند، اگر ایران را قبول دارند باید با همه توان وارد میدان شوند».

”حقوق بشر” -معنا و تضادها،

”حقوق بشر”2810
-معنا و تضادها
حقوق بشر یا به عبارتی مهیا بودن شرایط، نیازها و آزادی های مورد نیاز انسان، حق و دغدغه اصلی هر فرد و ملتی فارغ از سن، جنسیت، نژاد، قومیت، ملیت و… می باشد. حقوق بشر مبتنی بر حقوق طبیعی و زبان مشترک تمام انسان هاست. از نظر معنا و بر اساس اعلامیه ها و اسناد جهانی حقوق بشر، این حقوق ویژگی هایی چون یکسانی و برابری در تمام سطح جهان، سلب ناشدنی بودن، تفکیک ناپذیری، عدم تبعیض و برابری طلبی، بهم پیوستگی و درهم تنیدگی را داراست. فعالان حقوق بشر چنانچه به رسالت خود پایبند باشند باید در میان تمام ملت ها مورد احترام و حمایت قرار گیرند. متاسفانه فعالیت حقوق بشری در تعدادی از کشورها از جمله ایران با مشکلاتی روبرو است؛ از طرفی با فعالیت سیاسی اشتباه گرفته می شود و از طرف دیگر در مواردی توسط فعالان و نیز صاحب منصبان سیاسی مورد حمله یا سوءاستفاده قرار می گیرد. هر چند فعالیت در این زمینه و صیانت از حقوق بشر جنبه هایی سیاسی را نیز شامل می شود ولی ممکن است که یک فعال سیاسی یا عضو یک حزب سیاسی خود را متعهد به این مبانی ندانسته و به اقتضای منافع، مرام نامه یا اعتقادات و جهت گیری های سیاسی که دارد، به مخالفت یا مبارزه با فعالان حقوق بشر بپردازد تا بتواند با سرکوب غیر انسانی و ضربه زدن به مخالفانش به کسب یا استقرار هرچه بیشتر قدرت بپردازد.
عدم مرز بندی در موارد دیگری نیز مشکل ساز است. بعنوان مثال گاهی از زندانیانی که مشخصا بخاطر فعالیت های تروریستی یا بعلت جرائمی که باعث به خطر انداختن امنیت مردم است، دستگیر می شوند بعنوان زندانی سیاسی نام برده می شود. از دلایل این مساله نیز این است که هنوز تعریفی مناسب و همراه و همسو با قوانین مصوب در مورد جرائم سیاسی ارائه نشده است و به زندانیان سیاسی نیز برچسب امنیتی یا در مواردی برچسب ها و اتهامات دیگری زده می شود که این معضل در طرف دیگر با شیطنت هایی از طرف رسانه ها و مجموعه های تندرویی که به مبانی حقوق بشر متعهد نیستند، و قصد سیاسی جلوه دادن پرونده های خاصی را دارند، تشدید می شود.
در نهایت همه این مشکلات، بعنوان سدی در برابر فعالیت های حقوق بشری قرار می گیرند. شرایط به شکلی پیش رفته است که بسیاری از فعالان حقوق بشر با مشکلات و محدودیت های مختلف مواجه بوده و از حمایت مناسبی برخوردار نیستند و یا ناچار به ترک وطن شده اند.
هر فرد یا مجموعه که قصد فعالیت های حقوق بشری را دارد لازم است که ابتدا شاخه و زمینه فعالیت خود را انتخاب کند و سپس با تفکیک اعتقادات، گرایشات، مسائل و منافع شخصی و با بی طرفی و بدون هیچ نوع جهت گیری، به یادگیری مبانی و فعالیت در زمینه مورد نظر بپردازد. فعالیت در زمینه حقوق بشر گستردگی زیادی داشته و می توان آن را به حقوق مدنی و سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جمعی، فرهنگی و… تقسیم کرد و بطور مثال می تواند بصورت امداد رسانی، فعالیت های حقوقی، رسانه ای و یا فعالیت در قابل تشکل ها و انواع دیگری از اقدامات مدنی باشد.
همچنین با وجود اینکه محیا شدن این حقوق نیازمند اقدامات موثر حکومت ها و همراه شدن آنها با مردم است، باید توجه داشت که شیوه عملکرد سازمان ملل متحد و تصمیم گیری های حکومت ها و حکمرانان باعث نشود که حقوق بشر به تعدادی قرارداد، اعلامیه و نهادها و سازمان های سیاسی محدود شده و بصورت سیستماتیک مورد تعرض و نقض قرار گیرد؛ بلکه همه این ها فقط و فقط اهرمی برای حرکت در این مسیر است.

پی نوشت: شخصا خود را فعال حقوق بشر نمی دانم و صرفا در برخی از زمینه ها مانند حقوق کودک فعالیت هایی محدود داشته و دارم. بدون شک این نوشته کوتاه نیز، کامل و بی ایراد نیست. لازم است تا در زمان مناسب به شرح و بیانی کامل از سایر مسائل مطرح بپردازیم.

سعید حسین زاده موحد ۱۳۹۵/۸/۱۴

اهل سنت ایران، دیروز، امروز و فردا

در ابتدا هدف از نوشتن اين مقاله مهم اين می باشد، وقتی كه نگاهی به جامعه اهل سنت ایران از درون می اندازیم در طول این چهل سال می بینیم كه با ظهور كردن جمهوری اسلامی شیعه در ایران كه قبل از صفویی ها سنی بود و با امپراطوری صفویی تبدیل به شیعه شد، سه نگاه شکل گرفت: عده‌ای زیادی از ابتدا به این انقلاب بدبین بودند و آن را تکرار حکومت صفویه و یادآور روز‌های تلخ طرد اهل سنت می‌دیدند. عده‌ای خوش‌بین بودند و انقلاب را احیای عزت اسلام پس از فروپاشی عثمانی آن هم در کشوری که وابستگی تام به آمریکا داشت، می‌پنداشتند؛ و عده‌ای هم  بین خوف و رجا به این انقلاب نگاه كردند که رخدادهای بعدی آن‌ها را به قطعیت رساند. اکثریت اهل سنت ایران از وقوع انقلاب استقبال کردند. خصوصاً که توجه به اقوام و اقلیت‌ها در زمان رژیم سابق همراه با رویکرد‌های ناعادلانه بود و عمده‌ی اقوام در فقر به سر می‌بردند. جمعیت اهل سنت ایران ٢٥ میلیون نَفَر می باشند، كه اكثر آنها در تمام مناطق مرزی ایران ساكن می باشند.

قانون اساسی

 انقلاب ایران که در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی (۱۹۷۹ م) به‌ پیروزی رسید، حاصل مبارزات تمامی اقوام، اقشار، گروه‌ها و رهبران مذهبی و سیاسی ایران بود. اما زمان زیادی از پیروزی آن نگذشت که عده‌ای تمامیت خواه و قدرت طلب توانست دستگاه‌ها و امکانات اداری دولت را در راستای ترویج باورهای مذهبی خاص خود به خدمت بگیرد؛ و دیگر گرایش‌ها و گروههای ایرانی را از هر نظر محاصره و منزوی کند. یکی از ابزارهای آنان تدوین موادی از قانون اساسی با هدف تثبیت باورهای خود و تحمیل آن بر تمامی گروه و گرایش‌های فکری، سیاسی و مذهبی دیگران بود. آن اقدامات عکس العمل‌های متقابلی را همچون مبارزه‌ی مسلحانه، مبارزه سیاسی و مذهبی مردمی را به دنبال داشت، که از نوع اخیر آن گردهمایی نخبگان اهل سنت و جماعت ایران در یک همایش در تاریخ ۱۲-۱۳ / ۰۱ / ۱۳۶۰ ‌ه . ش (۱۹۸۱ م) در تهران بود که به تشکیل شورای مرکزی سنت (شمس) انجامید که هدف از آن حمایت از هویت مردم اهل سنت و ادامه فعالیت جمعی و ملی بود.

در آن همایش صدها نفر از علما، اندیشمندان و نویسندگان اهل سنت حضور و مشارکت داشتند، که در واقع می توان آن را شورای رهبری یا (اهل حل و عقد) اهل سنت به شمار آورد. شرکت کنندگان در آن گردهمایی با هدف همگرایی و یکپارچه نمودن فعالیت‌های مردم اهل سنت در ارتباط با اصولی  به توافق رسیده و تصمیم گیریهای گرفتند. اولین ابهامی که در ذهن اهل سنت ایران در تعامل با نظام جدید شکل گرفت مسئله‌ی قانون اساسی بود ، اصل دوازدهم قانون اساسی بر این‌که «تشیع»، الی‌الابد مذهب رسمی کشور است اعتراضاتی را برانگیخت. مرحوم مولانا عبدالعزیز و كاك احمد مفتی‌زاده دو چهره‌ی شرق و غرب اهل سنت کشور به این امر اعتراض کردند.

بعد از کنگره‌ دوم شورای شمس ایران به  فرمان  آقای خمینی دفاتر شمس در سراسر ایران بسته‌ شدند، و اکثریت اعضای شمس راهی زندان شدند. از آن تاریخ به بعد اعضاء و هوداران شمس چه‌ در داخل و چه‌ در خارج با زندان، ترور، تبعید و اعدام مواجه‌ شده‌اند.

جنگ ٨ ساله وهمراهی اهل سنت 

با آغاز جنگ ٨ ساله و حمله‌ی عراق به ایران، اهل سنت ایران در مناطق غربی و مرزی از جان و مال و ناموس مردم دفاع كردند و منجر به ایجاد نوعی همدلی عمومی در کشور شد. شیعه و سنی بسیج شدند تا از حاکمیت ملی خود دفاع کنند. اختلافات موجود به کناری نهاده شد تا خطر دشمن دفع شود.

مسلماً در این جنگ جوانان و زنان و كودكان فراوانی از اهل سنت ایران قربانی شدند. با وجود این كه ادامه دهنده این جنگ و عامل ویرانی آن خود سران جمهوری اسلامی ایران بودند، اما ٨ سال به طول انجامید و این خسارات فراوان بە مردم و کشور وارد آورد.

امید به سازندگی وهمدلی

با پذیرفتن قطع نامه ٥٨٩شورای امنیت از جانب آیت الله خمینی جنگ پایان یافت با مرگ خمینی در ١٤خرداد ٦٨ وبه قدرت رسیدن علی خامنه ایی، اهل سنت ایران امیدواربودن كه به آنها توجه فراوانی شود. در این زمان دولت هاشمی رفسنجانی بنام جهاد سازندگی مشغول ساخت و ساز کشور بود و توجه چندانی به مناطق جنگ زده سنی نشینان نداشت .

 در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی عده كثیری از علما و نخبگان اهل سنت ایران ترورشدند كه به قتل های زنجیرەایی مشهور می باشد و با تبدیل كردن مسجد جامع شیخ فیض مشهد به پارك و كشته  و زخمی شدن عده فراوانی

در مسجد مكی زاهدان از دوران پر تنش میان اهل سنت ایران با حكومت را می توان دانست.

هر چند خدمات اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای به برخی مناطق داده می‌شد اما حس تبعیض و نابرابری هم‌چنان موجود بود. برخی سخت‌گیری‌های امنیتی بر منتقدان نیز به تقویت این نارضایتی دامن می‌زد و آن را تا مرز بی‌اعتمادی پیش می‌برد.

دولت اصلاحات

 با خوش بینی ملت ایران وبخصوص سنی ها حدود هشتاد درصدد آرا خود را به  ایشان رأی دادن، محمدخاتمی با شعار توسعه سیاسی و اصلاح طلبی در امور كشور به میدان آمد، اما در دوران ریاست جمهوری خاتمی هیچ فردی از اهل سنت ایران، به سمت فرماندار و یا استاندار نرسیدند و در هیچ كابینه و امور اداری دولت جایی از سنی ها نبوده است.

دولت ضد و نقیض

احمدی نژاد با شعار كمك به مستمندان و مرزنشین ها و شعار عدالت به قدرت رسید، اما در زمان ایشان اهل سنت ایران در بدترین شرایط از همه لحاظ قرار گرفتند، میزان دستگیری های سنی ها از طرف اطلاعات و حكم های نابجا برای آنها به همراه داشت. و همزمانی اعدام یعقوب مهرنهاد با تشکیل فراکسیون نمایندگان اهل سنت مجلس هشتم، تنها یکی از نمادهای فشار و محدودیت‌هایی است که از سال ۱۳۸۴ و پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد علیه اهل سنت ایران اوج گرفت. فشار و محدودیت‌های مذهبی و قومی به ویژه در استان‌های غربی و شرقی کشور از جمله استان کردستان و استان سیستان و بلوچستان از بازداشت روحانیان اهل سنت و فعالان فرهنگی و مدنی اهل سنت در سال ۱۳۸۴ آغاز و با مصوبه ۸ آبان ۱۳۸۶ شورای عالی انقلاب فرهنگی که از آن با نام «اساسنامه شورای دولتی برنامه‌ریزی‎ ‎مدارس ‏علوم دینی اهل سنت» یاد می‌شود، اوج گرفت.

اعدام مولوی عبدالقدوس ملازهی، خواهرزاده و داماد مولوی محمدعمر سربازی از روحانیان فقید اما سرشناس اهل سنت ایران، و مولوی محمد یوسف سهرابی در ۲۱ فروردین ۸۷، حمله و تخریب شبانه مدرسه مذهبی ابوحنیفه در روستای عظیم‌آباد زابل در ۵ شهریور ۸۷، بازداشت شماری از روحانیان و فعالان اهل سنت از جمله مولوی یوسف اسماعیل‌زهی، مولوی عبدالحکیم عثمانی، عبدالکریم شه‌بخش، عبدالرحمن شه‌بخش، عبدالقادر نارویی، محمد ‏حسین خلیلی مدیر موسسه فرهنگی خلیلی زاهدان، و محمد عمر شاعر بلوچ، اعدام دو روحانی دیگر اهل سنت؛مولوی خلیل الله زارعی و حافظ صلاح الدین سیدی به اتهام «محاربه» در ۱۳ اسفند ۸۷، در کنار آنچه در نامه اردیبهشت ۸۷ فعالان مدنی مریوان به فرماندار این شهر «افزایش‌نگران کننده موارد قتل و کشتار شهروندان» توصیف شده بود، نمایی کلی از افزایش فشارهای مذهبی و قومی است که منجر به تشکیل فراکسیون نمایندگان اهل سنت در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی شد.

نمایندگان اهل سنت مجلس در سوم تیر ۱۳۸۷ در نامه‌ای به محمدحسین صفارهرندی وزیر ارشاد اسلامی نوشتند که «روزنامه کیهان و فرج الله سلحشور» با «طرح مطالبی بی‌پایه و اساس» که «دال بر ناآگاهی یا غرض‌ورزی» و «ترجیح دیدگاه‌های یهود بر عقاید اهل سنت» به «تمام مسلمانان اهل سنت اهانت» کرده‌اند. نمایندگان اهل سنت مجلس همچنین خواهان «تذکر» وزارت ارشاد به سلحشور و روزنامه کیهان و چاپ «پاسخ اهل سنت در روزنامه کیهان» شدند.

وزیر ارشاد اسلامی دولت احمدی‌نژاد اما نه به نامه نمایندگان اهل سنت مجلس پاسخی داد و نه تذکری به روزنامه کیهان که خودش در فاصله میان ریاست دفتر سیاسی سپاه پاسداران و رسیدن به وزارت ارشاد اسلامی دولت احمدی‌نژاد، نزدیک به یک دهه سردبیر آن بود.

دولت حقوق واعتدال

حسن روحانی  بنام دولت اعتدال وامید پا به عرصه گذاشت و فرمود: من سرهنگ نیستم بلكه حقوقدان می باشم، اما بیشترین آمار اعدام ها از سال ٦٧به بعد در دولت ایشان اتفاق افتادوبخصوص اعدام جوانان كورد اهل سنت در ١٢مردادسال ٩٥ و١٣ اسفند سال ٩٣و ده ها تن دیگر در بلوچستان كه به جرم دفاع از مذهب سنی ها در دادگاه ناعادلانه ایی حكم آنها تایید وأجرا شد صورت گرفت .

در دولت حسن روحانی قول به بهبود روابط با اهل سنت بود، اما در انتخاب استاندار كردستان هیچ عملی به شعارهای انتخاباتی خود نكرد.

فراکسیون اهل سنت مجلس در نامه‌ای به حسن روحانی (اول آبان ۱۳۹۵) یادآور شده است: «اهل سنت کشور ازجمله کرد‌ها، ترکمن‌ها، بلوچ‌ها در انتخابات گذشته بیش از ۸۰ درصد به شعار‌ها و برنامه‌های جنابعالی رای دادند و مطابق اطلاعیه ۱۰ ماده‌ای خود قول استفاده از نیروهای خوب اهل سنت ازجمله کرد، ترکمن، بلوچ و فارس را در کابینه و مسئولیت‌های کلیدی کشوری و استانی دادید.» نمایندگان سنی مجلس از رئیس جمهور ایران خواسته‌اند که در ترمیم کابینه خود از ظرفیت‌های اهل سنت استفاده کند، اما در گزینه‌های پیشنهادی آقای روحانی برای ترمیم کابینه‌اش و در مجموعه کابینه دولت یازدهم حتی یک وزیر سنی وجود ندارد.

در نتیجه گیری كلی می توان گفت با وجود اینكه بعد از رهبری دومین شخص مملكت پست ریاست جمهوری می باشد، اما در كنار آن قوه قضاییه واطلاعات و سپاه هم كارهای خود را سلیقه ایی انجام می دهند. در طول این چهار ده هیچ كدام از ریاست جمهوری های نتوانسته نسبت به شعارهای انتخاباتی در مورد جامعه اهل سنت عمل كنند.

اهل سنت ایران در طول انقلاب تا به امروز از رهبران سیاسی خود حمایت كرده اند و مولانا عبدالحمید را رهبر شایسته و دلسوز در همه عرصه ها وبعدهای فكری و دینی واقتصادی وسیاسی خود دانسته اند و می دانند. حتی حضور بزرگان اهل سنت همچون مولانا گرگیچ و شیخ سافی قریشی و شیخ امینی از لنگه و مولانا مطهری از خراسان و محمدصالح پردل و كاك حسن امینی، حاکم شرع مردمی کردستان كه در محافل دینی اهل تسنن در بلوچستان، ترکمن‌صحرا و دیگر مناطق سنی‌نشین ایران چهره‌ای شناخته شده به حساب می‌آید. و تمامی نخبگان و نمایندگان اهل سنت و اساتید را نشانه این رهبری کارزیمات و قدرتمند می باشند.

از دیگر نشانه های زحمت و افتخار مولانا عبدالحمید تلاش جهت آزادی گروگان ها در اواخرسال ٩٣بود.

شیخ‌الاسلام مولوی عبدالحمید در گفت‌وگوی اختصاصی با دویچه وله درباره سهم علمای روحانی در آزادی گروگان‌ها چنین می‌گوید: «روحانیان اهل سنت یک وظیفه شرعی و ملی می‌دانند که تا آنجا که توانایی دارند نقش‌آفرینی کنند. این اولین بار نیست و قبل از آن هم جریاناتی اتفاق افتاده که مهم بوده است. در آزادی گروگان‌های خارجی روحانیان اهل سنت نقش داشتند، منتهی مشکلاتی در آن زمان بوده و انعکاس داده نشده است.

 “کانون مدافعان حقوق بشر” جایزه سال ٩٣ را به «مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی»؛ شخصیت مذهبی و کاریزماتیک بلوچستان، اختصاص داد که در میان بخش بزرگی از سنی‌های ایران نفوذ قابل توجهی دارد، که از منظری جامعه‌شناختی، قابل توجه و شایسته‌ی تحلیل است.
به واقع، جدا از جایگاه سیاسی اهدا کننده و نیز منازعات سیاسی و ایدئولوژیکی که بین حاکمیت جمهوری اسلامی و نیز نیروهای اپوزیسیون آن وجود دارند، که به شدت مهم‌اند، با اهدای این جایزه، برای دومین بار است که بعد از انقلاب اسلامی، یک شخصیت بلوچ از منظری ایجابی و نه سلبی، در جایگاهی ملی در حیات سیاسی-اجتماعی کشور ظاهر می‌شود و جدا از منازعات سیاسی و ایدئولوژیک، می‌تواند در راستای وارد کردن حاشیه‌ی جامعه‌ی ایرانی، که بلوچ‌ها بخشی از آن هستند، به متن آن، باشد؛ برای اولین بار، در فرایند تدوین قانون اساسی بود که «مولوی عبدالعزیز ملازاده» در حیات ملی کشور، نمود یافت و منجر به مشارکت بسیار بالای بلوچ‌ها در رفراندم قانون اساسی شد.

جلال جلالی زاده نماینده دوره ششم مجلس در استان سنندج  با اشاره به انتقادها و تهمت‌هایی که در برخی رسانه‌های اصول‌گرا از عبدالحمید شده، می‌گوید: «مولوی عبدالحمید مسئولیت رسمی ندارد و نمی‌تواند به دیگران امر و نهی بکند. آنچه که مولوی عبدالحمید انجام داده یک وظیفه انسانی، اسلامی و اخلاقی است که تلاش شده خسارت جانی بیشتر نشود و به نظر من کار بسیار مثبت و ارزنده‌ای بوده است. از سوی دیگر متاسفانه مسئولین با سانسور کردن شخصیت‌های اهل سنت و جلوگیری از شناسایی آنها به مردم فکر می‌کنند بیشتر مسائل خود را پیش ببرند.”جلالی‌زاده نتیجه می‌گیرد مسائل اخیر نشان داد که امنیت کشور بدون اهمیت‌دادن به اهل سنت و روحانیان سنی تامین نخواهد شد و اگر گام‌هایی برای حل مشکلات اهل سنت برداشته نشود، این مسائل ادامه پیدا خواهد کرد.

همچنین بدنبال دیدار نمایندگان فراکسیون اهل سنت مجلس  با مولانا عبدالحمید رهبر اهل سنت ایران در تهران در  نمازخانه مرکزی اهل سنت در پونک ، نمایندگان اهل سنت از دولت روحانی خواستار بکار گیری نخبگان اهل سنت در ترمیم کابینه و وزارتخانه ها شدند.

منابع:

شورای شمس ایران

تعامل نظام واهل سنت ،علی رضا كمیلی

دویچه وله

رادیو فردا

روزنامه كیهان

سنی آنلاین

سنی نیوز

بی بی سی فارسی

سازمان حقوق بشر ایران

جماعت اصلاح ودعوت

کاسبان دین >روحانیون

 Reza Amiridein Profilbild
.از صدر اسلام تا کنون روحانیون و علمای دین به دنبال قدرت بودند
اگر به تاریخچه مبارزاتی توده مردم در بعد از مشروطیت بپردازیم دریافت خواهیم کرد که در واقع مردم ایران به دلیل همان باورهای مذهبی‌ و بافت سنتی‌ که بعد از اسلام در ایران به وجود آمد به نوعی همیشه پیرو روحانیون زمان خود بودند.روحانیون هم که معمولا از افراد با هوش و سخنور هستند و در واقع شناخت کامل از بافت اجتماعی جامعه داشتند ,در مقاطعی از تاریخ توانستند مردم را سازمان دهی‌ کنند و به سمت اهداف خود سوق دهند ,در واقع میشود گفت اینان کاسبان دین هستند و برای همین همیشه در تلاشند تا جامعه را با همان باورهای مذهبی‌ و بافت سنتی‌ نگه دارند، چرا که اگر دین مردم از بین برود مطمئناً روحانیون دیگر جایگاهی نخواهند داشت .برای اثبات این ادعا‌ها مثالهای بارز و قابل لمس وجود دارد که من سعی‌ می‌کنم به طور خلاصه به آنها بپردازم .
اگر به تاریخچه مبارزاتی روحانیون در صدر مشروطیت نگاه گذرا بیندازیم دریافت خواهیم کرد که کاسبان دین>روحانیون< چه نقشی‌ داشتند, در آن ابتدا که روشن فکران به دنبال تشکیل مجلس بودند و در این راه دست به مبارزاتی زدند عده‌ای از همین کاسبان دین >روحانیون <در همراهی جامعه فتوا‌های صادر کردند و حمایت خود را از مشروطیت و خواسته‌های جامعه اعلام کردند، اما بعد از اینکه جنبش مشروطه توانست اولین مجلس را پایه گذاری کند و در واقع اهداف مجلس که همانا خواهان عدالت بر مبنای حقوق انسانی‌ بود را اعلام کرد کاسبان دین >روحانیون <که جایگاه خود را در خطر می‌دیدند بنای مخالفت را با نهضت مشروطه گذاشتند و در واقع  همکاری با دربار شاهان قاجاری که سخت مخالف وجود مجلس مشروطه بودند  چرا که اختیارات شاه هم با وجود مجلس محدود میشد پرداختند, و در این راه از هیچ خیانتی هم فرو گذار نکردند ،و در واقع به دنبال مشروعه خواهی‌ بودند. البته در این میان بودن برخی‌ از روحانیون که واقعا از مشروطه حمایت کردند به طور نمونه مولا محمد کاظم خراسانی ،عبدولله مازندرانی،حسین خلیلی تهرانی‌،این ۳ نفر  از مراجع تقلید شیعه  بودند. اما در واقع مجلس مشروطیت کاملا در تضاد با منافع علمای دین بود .چرا که در قوانینی که در مجلس وجود داشت حق آزادی ادیان برابری از حقوق اجتماعی و خیلی‌ از موارد دیگر که روحانیون >کاسبان دین<به آن اعتقاد نداشته و ندارند
اما بعدها که در سالهای ۴۲ شخصی‌ به اسم خمینی ظهور کرد و دست به مبارزه با حکومت پهلوی زد و در این راه باز هم از باورهای مذهبی‌ مردم سؤاستفاده کرد،یکی‌ از مخالفتهایی که خمینی در آن زمان با شاه داشت دادن حق انتخاب به زنان بود خمینی معتقد بود که زنان نباید اجازه حضور در انتخابات را داشته باشند
در سال ۵۷ که انقلاب اسلامی ایران بر سر کار آمد روحانیون >کاسبان دین<با تمام قدرت به مبارزه با مظاهر پیشرفت و ترقی خواهی‌ برخاستند و در این راه هزاران روشن فکر و اساتید دانشگاهی را یا از بین بردند و یا زندانی کردند و یا خود آنها مجبور به ترک وطن شدند .روحانیون که در واقع سنگ بنای حکومت خود را بر مبنای ایدولوژی مذهبی‌ بنا نهاده بودند و بروز و ظهور  حکومتشان از شرعیات دین بوده و هست می‌بایست به مبارزه با هر تفکری که به گفته خمینی متضاد اسلام هست دست بزنند ،خمینی در یکی‌ از سخنرانیهای خود به صورت علنی اعلام کرد که ما این مغزهایی که در اروپا و غرب تعلیم دیده اند را نمی‌خواهیم این مملکت مملکت اسلام است و باید بر پایه شرعیات دین باشد .
در اوایل انقلاب اتفاقاتی که افتاد مبارزه با زنان و دختران به خاطر حجاب و محروم کردن زنان از ورود به عرصه‌های اجتماعی بود اجباری کردن حجاب برای زنان و حتی دختران خرد سال در مدارس هم از مواردی بود که روحانیون >کاسبان دین< به آن پرداختند ،فشارها به حدی بود که زنان در کوچه و خیابان در امان نبودند و اگر احیاناً کمی‌ آرایش و یا به قول خودشان بد حجاب بودند به آنها آسیب میرساندند.در همین راستا کاسبان دین >روحانیون <اقدام به راه اندازی نهاد‌های برای ارشاد زنان و دختران کردند که تا امروز تحت لوای گشت ارشاد وجود دارد ،البته که پسران هم از این گونه فشارها در امان نبودند ، اما کاسبان دین >روحانیون< با راه اندازی پایگاه‌های بسیج در بین مردم و از طریق جوانان و نوجوانان اقدام به تبلیغات شرعیات دین اسلام کردند تا بتوانند هر چه بیشتر جایگاه خود را محکمتر کنند .کاسبان دین>روحانیون<در راه حفظ موقعییت خود حتی به نویسندگان و شعرا هم رحم نکردند و تمام متون و کتابهایی که نشانی‌ از انتقاد به اسلام و دین داشت را ممنوع و اجازه نشر  آن را ندادند و خواندن این گونه کتب را هم جرم اعلام کردند
بعد از ۲ خرداد ۷۶ که خاتمی بر سر کار آمد که خود نشان از تغییر فضا در آن زمان بود که البته چاره‌ای نداشتند چرا که تکنولوژی به گونه‌ای هست که جلوی آن گرفته نخواهد شد مثل یک موجی هست که هر چه بر سر راهش باشد را با خود میبرد ، کاسبان دین >روحانیون <تلاش زیادی برای جلوگیری از ورود تکنولوژی به داخل کشور کردند که ممنوعیت نوار کاست در آن زمان ویدیو و ماهواره و خیلی‌ از موارد دیگر که در تضاد با ایدولوژی نظام حاکم بر ایران بود
در طول تاریخ حاکمیت روحانیون هنر و هنرمند یکی‌ از بخش‌های بوده که همیشه مورد ظلم قرار گرفته و با چالش‌های بزرگی‌ روبرو بوده است،در آن ابتدا که روحانیون قدرت را در دست گرفتند خیل عظیمی‌ از هنرمندان برای حفظ جان خود مجبور به ترک وطن شدند و تا سالها صدا و سیما اجازه پخش خیلی‌ از برنامه‌ها را نداشت و در واقع اکثر برنامه‌ها تم مذهبی‌ داشت و صدا و سیما زیر نظر مستقیم رهبر ایران اداره میشود
اما همان طور که گفتم به دلیل ورود تکنولوژی به طور ناگهانی فضای هنر و هنرمند تغییر کرد کاسبان دین >روحانیون<که باز موقعیت خود را در خطر دید‌ند شروع به فتوا دادن کردند به طور مثال در مورد موسیقی که هیچ سر رشته‌ای از آن ندارند امروز شاهد آن هستیم که ائمه جمعه با استفاده از تریبون‌ها ی نماز جمعه و صدا و سیما اقدام به تخریب هنر و هنرمندان میکنند و پا را فراتر گذشته و اجازه برگزاری کنسرت را هم در برخی‌ شهرها نمی‌دهند این در حالی‌ هست که تمام این کنسرت‌ها تحت نظارت وزارت ارشاد خود همین حاکمیت می‌باشد یکی‌ از همین کاسبان دین به نام علم الهدی امام جمعه مشهد می‌باشد که با تمام قوا در مقابل دولت و مجوز‌های آن ایستاده و می‌گوید هرکس کنسرت می‌خواهد باید از این شهر برود ،کاسبان دین جوانان  را بیشتر تشویق میکنند که به مساجد و حسینیه‌ها بروند و نوحه و مرثیه خانی کنند .همه ساله در دهه‌های عزاداری مثل محرم هزینه‌های گزافی را صرف تبلیغات میکنند چرا که وجود این گونه مراسم‌ها است که حکومت مذهبی‌ و ایدولوژیک معنا پیدا می‌کند در همین راستا می‌توان به سخنی از آیات الله خمینی از بنیان گذاران حکومت روحانیون >کاسبان دین< اشاره کرد که میگفت همین محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته ،پس می‌توان گفت روحانیون >کاسبان دین <عمر حکومتشان به همین مراسم‌ها و شرعیات دین بستگی دارد و برای همین بر آن پا فشاری میکنند، اگر چه خود روحانیون >کاسبان دین< نه‌ به حجاب و نه به هیچ کدام از فشارهایی که بر جامعه تحمیل میکنند اعتقاد ندارند و خانواده و دختران و پسران خود این قشر هیچ یک از خط‌ قرمزهایی که برای جامعه ترسیم کردند را رعایت نمیکنند, و این دقیقا حکایت همان روحانی هست که در منبر فتوا میدهد برای مردم که اگر کودکی بر روی فرش خانه ادرار کرد باید آن قسمت را جدا کرد و دور انداخت و هنگامی که به خانه بازگشت دید که همسر ا‌و فرش را بریده از ا‌و سوال کرد که چرا این کار را کردی همسر ا‌و پاسخ داد که مگر خودت فتوا ندادی که اگر کودک بر روی فرش ادرار کرد باید آن را جدا کرد من هم این کار را کردم ، روحانی براشفت و فریاد زد که من این حرفها را برای مردم گفتم نه برای خودمان
مصداق این شعر از غزلیّات  حضرت حافظ
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
کاسبان دین >روحانیون <تا می‌توانند در ایران ثروت اندوزی میکنند و در این راه کشور را در ورطه نابودی کشانده اند امروزه دست بر هر نقطه کشور بگذاریم رو به نابودی هست
محیط زیست در حال تخریب می‌باشد یک نمونه  این روزها زمزمه جنگ آب را می‌شنویم که زنگ خطر بزرگی‌ می‌باشد که حاصل مدیریت نالایق حکام دینی هست ،
در بخش فرهنگی‌ جامعه شاهد سقوط اخلاق انسانی‌ در همه جنبه‌ها هستیم اگر نگاه گذرا به شرایط همین فضای مجازی بیندازیم مطمئناً خیلی‌ مسائل هست که واقعا باعث آزار انسان میشود از حرکت‌های سخیف تا فحش‌ها و بد بیراهها که شاهد آن هستیم که همه اینها نشان از فرهنگ رو به افول می‌باشد که اینها دست آورد کاسبان دین >روحانیون <است
در بخش اقتصادی هم که واقعا جای تاسف دارد  کشوری که از لحاظ منابع طبیعی جز ثروتمندترین  کشورها می‌باشد فقر آنقدر بیداد می‌کند که در بخشی از جامعه مردم از شدت فقر حتی می‌توان گفت به نان شب خود محتاجند این در حالی‌ هست که کاسبان دین>روحانیون <هزینه‌های گزافی را از خزانه همین ملت صرف عتبات امامان شیعه میکنند یعنی در واقع ملیونها تومان صرف ساخت گنبد و بارگاه این امامان میشود، به طور مثال ضریح امام حسین امام سوم شیعیان که قبر ا‌و در عراق می‌باشد حدود ۱۱۹ کیلو گرم طلا و مبلغ ۷ ملیارد تومان هزینه ساخت آن شده است،این در حالی‌ است که خیلی‌ از مدارس ایران یا استیجاری هستند و یا در حال تخریب می‌باشد و یا حتی در بسیاری از شهرستانها و روستاها مدرسه وجود ندارد و فرزندان مردم مجبور هستند در شرایط بسیار ناگوار تحصیل کنند که از کمترین امکانات مثل حتا تخته سیاه مناسب هم برخوردار نیستند
وضعیت دانشگاه‌ها هم بسیار بد می‌باشد به طور مثال دانشگاه تهران که از معتبرترین دانشگاه ی ایران می‌باشد ساختمان آن در حال تخریب می‌باشد  و یا تجهیزات آن قدیمی‌ هست و .هنوز به روز نشده است
این در حالی‌ است که کاسبان دین >روحانیون<بیشتر غصه وضعیت ظاهری  دانشجویان را میخورند و دق‌ دقه‌شان مختلط بودن دختران و پسران در دانشگاه می‌باشد
کاسبان دین در تمام نهادها و بخش‌های جامعه یک روحانی قرار دادند تا مبادا دین در آنجا تضعیف شود و به این کاری ندارند که شرایط جامعه به چه گونه‌ای هست نه‌ به بیکاری جوانان نه‌ به درصد بالای اعتیاد و یا تمام نا هنجاریهای که وجود دارد ،که باعث نابودی ایران شده است

کاسبان دین >روحانیون< در تلاشند که شرایط ایران را در ۱۴۰۰ سال قبل نگاه دارند،البته فقط برای جامعه، خود اینان از این قائده مستثنی هستند

دختران خوب به بهشت می روند، دختران بد به ورزشگاه !!!

 

نویسنده مقاله  نیما حسابیان

ورزش، پدیده ای اجتماعی که از مسائل مختلف هر جامعه تاثیر گرفته و گروههای مختلفی از مردم را به عنوان ورزشکار و تماشاچی تحت پوشش قرار می دهد. بین ورزش و جامعه رابطه متقابلی وجود دارد. اکثر جامعه شناسان به تاثیر جامعه بر ورزش تاکید می کنند مبنی بر اینکه ورزش بازتاب دهنده روابط اجتماعی و فرهنگی جامعه است. به بیان بهتر مشارکت در فعالیت های ورزشی به عنوان ورزشکار یا تماشاچی منافعی آشکار از جمله جسمانی، روانشناختی و اجتماعی برای اعضای جامعه به ارمغان  می آورد. بررسی مشارکت زنان در فعالیت های ورزشی بعنوان تماشاچی موضوعی است که در جامعه ما با افزایش باور به   نگرش های عامیانه و دینی در ارتباط با حضور آنها در استادیوم ها و سالن های ورزشی برای تماشای مسابقات کمتر می شود و از آن میتوان بعنوان مانعی مهم بر سر راه مشارکت زنان در فعالیت های ورزشی یاد کرد. به طور مشخص می توان از چهار متغیر پایگاه اجتماعی – اقتصادی، نگرش های عامیانه در ارتباط با ورزش زنان، میزان مرد سالاری حاکم بر خانواده ها و میزان دینداری در ارتباط با نگرش زنان نسبت به مشارکت در فعالیت های ورزشی بعنوان تماشاچی یاد کرد.(1) یکی دیگر از دلایل گرایش بالای زنان نسبت به حضور در فعالیت های ورزشی تاثیری است که جنبش های حمایت از حقوق زنان در سطح جامعه بر جای گذاشته اند بدین ترتیب که زنان بدنبال استیفای حقوق خود در تمامی حوزها، خواهان هموار شدن مسیر مشارکت آنها در این زمینه هستند.

تلاش زنان برای شکستن سد ورود به ورزشگاهها به ده سال پیش باز می گردد زمانی که هنگام برگزاری بازی های مقدماتی فوتبال جام جهانی 2004 به مقابل استادیوم آزادی می رفتند و خواستار تهیه بلیط و تماشای بازی بودند. موضوعی که باز هم مثل تجربه سالهای اخیر با واکنش منفی و حتی برخورد، بازداشت و پراکنده کردن زنان مواجه شد. لیلا موری، محقق و فعال زن و از حاضرین در کمپین ” روسری سفیدها ” در این زمینه به سایت اینترنتی توانا می گوید: ” در یکی از اولین اقدامات که تاثیر گذار هم بود زنان در حالی که روی روسری ها نوشته بودند “سهم من نیمی از آزادی” جلوی ورزشگاه حاضر شدند و اعتراض کردند گرچه اجازه ورود نیافتند.” (2) او اشاره می کند که جعفر پناهی در فیلم آفساید از این کمپین و حق ورود زنان به ورزشگاه صحبت می کند.فیلم آفساید تلاش پنج دختر علاقمند به فوتبال را به تصویر می کشد که با پوشیدن لباس پسرانه سعی دارند وارد ورزشگاه شوند اما از سوی نیروهای پلیس حاضر شناسایی و بازداشت می شوند. او در پاسخ به این سوال که چرا این کمپین متوقف شد و حالا پس از سالها آغاز به کار کرده می گوید: ” با اتفاقات 88 و سرکوب جنبش ها این کمپین هم متوقف شد ولی از یک سال اخیر حرکت های جدیدی توسط زنان آغاز شده است که بر روی همین حق تاکید دارد.” (2) با ادامه فعالیت های کمپین روسری سفیدها و ححضور مداوم آنها در مقابل درب استادیوم آزادی بالاخره اعتراضات آنان نتیجه داد و 30 نفر از آنها موفق شدند برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی برای تماشای بازی ایران و بحرین در سال 2006 وارد استادیوم آزادی بشوند. فیلم آفساید نیز در طول برگزاری همین بازی  فیلم برداری شد گرچه این فیلم مجوز اکران عمومی نگرفت.

کش و قوس ها، مخالفت ها و موافقت ها با حضور زنان در ورزشگاهها از آن به بعد مسئله سران جمهوری اسلامی بود تا اینکه احمدی نژاد زیر این فشار خورد کننده اجتماعی از سازمان تربیت بدنی خواست شرایط لازم برای حضور زنان در ورزشگاهها را فراهم کند. امکان باز شدن درب ورزشگاهها بروی زنان پیروزی بزرگی محسوب می شد اما آیت الله های ریز و درشت و مرتجع حکومت اسلامی که ارکان حکومتشان را در خطر می دیدند بی درنگ دست بکار شدند و فتوا پشت فتوا هوا کردند و داد وفغان را انداختند تا دولت را از اجرای این امر بر حذر داشته و خواستار لغو آن دستور شدند. گلپایگانی از مراجع تقلید در این باره گفت که حضور زنان در اینگونه برنامه ها خلاف شرع و تنازل ظاهر اسلامی است. فاضل لنکرانی  حضور زنان را حتی در جایگاه خاص جایز ندانست. مکارم شیرازی هم استادیوم های ورزشی را برای زنان ناامن دانست وبه زنان توصیه کرد که در خانه هایشان بمانند و از طریق تلویزیون فوتبال تماشا کنند. عشرت شایق نماینده اصولگرایان در مجلس هفتم تلاشهای زنان را برای لغو ورود به    استادیوم ها ورزشی را ناشی از شکم سیری دانست و گفت مشکل زنان ایرانی تماشای فوتبال نیست و بالاخره حجت الاسلام علیپور  دبیر هیات رسیدگی به تخلفات فوتبال در ایران هم جلوگیری از ورود زنان به ورزشگاهها را مسائل و مشکلات زیرساختی و همچنین حفظ کرامت و ارزش زنان دانست. افراد دیگری هم از این طیف هم صراحتا مخالفت خود را با حضور زنان  ابراز داشتند چونکه می ترسند زنان در استادیوم ها حجاب از سر بر دارند و غیره مانند نشریه یالثارات حسین ارگان انصار حزب الله که رفع این آپارتاید جنسیتی را نقض بدیهات شرعی و عبور تعمدی از خطوط قرمز اللهی می داند و در واکنشی خشم آلود به دولت حسن روحانی هشدار  می دهد که اگر زمینه ورود زنان به استادیوم ها فراهم بشود زلزله به راه خواهند انداخت.  

ممنوعیت ورود زنان از ابتدای انقلاب ایران تا جایی که به یاد می آوریم مربوط به فوتبال بود و والیبال و بسکتبال بدون مشکل بوده اند و تقریباً همه قبول دارند که فضای این دو بازی با فضای فوتبال فرق دارد و حتی جنس هواداران آن اما اینبار نوبت والیبال  بود تا ممنوع شود. با موفقیت های چشمگیر والیبال ایران در عرصه جهانی، افزایش چشمگیر تماشاگران آن و پخش مستقیم مسابقات از تلویزیون دولتی باعت شد که عده ای بر غیر شرعی بودن حضور بانوان بعنوان تماشاچی در مسابقات والیبال مردان تاکید کنند.unnamed

                                                                                                                                                                                                           نخستین بار در سال 1391 و در مسابقه تیم های ملی والیبال ایران و ژاپن فدراسیون والیبال ایران با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد که ورود زنان به ورزشگاه برای تماشای این بازی ممنوع است. در این اطلاعیه آمده بود: “جهت کنترل جمعیت و رفاه و امنیت علاقمندان به والیبال به ویژه خانم‌ها، از بانوان علاقمند به والیبال تقاضا می‌شود دیدار عصر امروز ایران و ژاپن را از طریق تلویزیون تماشا کنند و تماشای این بازی در سالن دوازده هزار نفری فقط برای آقایان آزاد و رایگان است.” (3)  با افزایش حساسیت ها و حتی جلوگیری از حضور ورزشکاران زن رشته والیبال و خبرنگاران زن این حوزه اظهار نظر برخی از چهرهای سیاسی زن درون ایران نیز در نوع خود بسیار شنیدنی و جنجال برانگیز شد مانند فاطمه آلیا یکی از نمایندگان تهران در مجلس نهم، ضمن مخالفت با ورود زنان به ورزشگاه‌ها گفت: ” کار زن بچه دار شدن و تربیت فرزند و شوهرداری است نه دیدن مسابقه والیبال. یک عده‌ای می‌خواهند هر طور شده به زن  نقش‌هایی بدهند که مخالف با وظایف شرعی است.” (4) اما نکته دیگری که توی ذوق می زند تبعیض میان زنان ایرانی و خارجی برای تماشای مسابقات والیبال بود که توجه و اعتراض بسیاری از فعالان و رسانه های داخل و خارج ایران را به خود جلب کرد مانند مسابقه والیبال ایران و برزیل از سری مسابقات لیگ جهانی در تهران که در آن تعدادی از زنان غیر ایرانی و بویژه برزیلی و کادر سفارت برزیل در تهران پس از نشان دادن گذرنامه غیر ایرانی خود به مسئولان کنترل ورودی سالن 12 هزار نفری آزادی توانستند وارد شوند و همزمان از ورود زنان و دختران ایرانی جلوگیری شد! ماجرا از آنجا  غم انگیز هم می شود که بعضی از زنان و دختران برای اینکه بتوانند بازی تیم ملی خود را مقابل برزیل ببینند با لباس برزیل و همراهی خانواده های برزیلی وارد  ورزشگاه شدند.

به اظهارات این مقام امنیتی توجه کنید: اصغر ناصر بخت معاون سیاسی امنیتی فرمانداری تهران درباره ورود زنان به استادیوم مسابقات بین الملی والیبال گفت: ” مقرر شد استعلامی از شورای امنیت کشور بعمل آید. در عین حال تدابیر و تمهیدات لازم برای حضور بانوان در ورزشگاه اندیشیده شده و قرار است با اعلام نظر قطعی شورای عالی امنیت ملی مجوز حضور بانوان در ورزشگاه صادر شود.” (5) آیا حضور زنان در ورزشگاه موضوعی امنیتی است که شورای امنیت کشور باید درباره آن اعلام نظر کند؟ و آیا تا قبل از لغو مجوز حضور زنان شورای امنیت کشور و مقامات امنیتی تصمیم گیرنده بودند؟ موضوع و اتفاقی که در تمام کشورهای دنیا و حتی کشورهای دارای مردم دینی و به شدت متعصب مانند یمن امری ساده و معمولی است و زنان براحتی وارد ورزشگاه شده و مسابقه والیبال می بیننداما در ایران به موضوعی امنیتی مبدل می شود و منتظر نظر شورای امنیت کشور است!!!

با مرور مسئله ممنوعیت ورود زنان به استادیوم مسابقات والیبال ناخودآگاه عربستان و جنجال رانندگی زنان در این کشور به ذهن خطور می کند. مسئله ای که در تمام دنیا امری پیش پا افتاده و تقریبا در هیچ کشوری در دنیا سراغ نداریم که زنان حق رانندگی نداشته باشند اما در عربستان به معضلی امنیتی مبدل شده است.

پس از آنکه بی تدبیری و کج اندیشی مسئولان امنیتی و قضایی ایران کار دست والیبال و جوانان افتخار آفرین داد و لبریز شدن   کاسه صبر فدراسیون جهانی والیبال (FIVB) به دلیل تداوم ممنوعیت حضور زنان در مسابقات با پس گرفتن میزبانی مسابقات جهانی والیبال نوجوانان جهان از ایران و همچنین تهدید محرومیت ایران از میزبانی در لیگ جهانی با ارسال نامه ای به حسن روحانی نیز خواستار آزادی غنچه قوامی فعال حق حضور زنان در ورزشگاه از زندان شد. حال نوبت آن بود که این مسئولان و مدیران گزینشی و کج اندیش با اجتناب ناپذیر بودن تصمیمات و محرومیت های فدارسیون جهانی والیبال به چاره اندیشی بی افتند.  روز جمعه 11 تیر 1395 تیم والیبال ایران در حالی میزبان صربستان بود که با ترفند و حضور سلیقه ای بانوان در سالن محل برگزاری، حدود 200 نفر از تماشاگران این بازی را زنان تشکیل می دادند. دریا صفایی موسس کمپین ” پیش به ورزشگاهها ” ضمن غیر حقیقی خواندن حضور زنان و عوامفریبانه بودن این حرکت گفت: ” زنان ایرانی حق خرید بلیط و در نتیجه ورود به ورزشگاه را نداشتند، در حالیکه  برخی از کارمندان زن فدراسیون والیبال و یا افرادی که به سلیقه مسوولان انتخاب شده اند اجازه ورود به سالن را داشتند.”(6)

فیلم آفساید با 39 حضور بین المللی و 8 جایزه در مراسم اختتامیه هفدهمین دوره فستیوال Life  (لوبیانا)  نیز جایزه حقوق بشر این جشنواره را به خود اختصاص داد.(7) بخش حقوق بشر این جشنواره از سوی هشت هزار عضو نهاد مستقل غیر دولتی حمایت  می شود. جعفر پناهی که یک شب قبل در تهران توسط برگزارکنندگان جشنواره از دریافت این جایزه مطلع شده بود آن را به برندگان واقعیش تقدیم کرد، دختران روسری سفید!  

منابع

1- قربانعلی ابراهیمی، علی عسکری، محمد رضا نیک نژاد, 1389, بررسی جامعه شناختی عوامل موثر بر گرایش زنان نسبت به مشارکت درورزش بعنوان تماشاچی      www.SID.ir

2- نبرد ده ساله زنان ادامه دارد: تکاپوی ورود به ورزشگاه     www.tavaana.org

3- زنان تماشاچی در ورزشگاههای جمهوری اسلامی، 23 مهر 1391 ، www.farhangnews.ir

4- ورود زنان ممنوع، 2 تیر 1393 ، www.salameno.ir

5- آیا شرایط آزادی برای زنان فراهم است؟ 21 اردیبهشت 1394 ، www.didban.ir

6- افشار سیگارچی، ایران 200 تماشاگر زن را به مسابقه والیبال راه داد. 16 تیر 1395 ، www.ir.voanews.com

7- آفساید و 39 حضور بین المللی، 6 دی 1385 ، www.donya-e-eqtesad.com

گزارشی از آخرین وضعیت بهنام موسیوند؛ زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین

بهنام موسیوند
بهنام موسیوند، زندانی سیاسی، با وجود بیماری جسمی همچنان محروم از حق مرخصی درمانی و رسیدگی پزشکی در بند هشت زندان اوین به سر می برد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، مسئولان زندان اوین از اعزام بهنام موسیوند، زندانی سیاسی بند هشت زندان اوین، به مراکز درمانی خودداری می کنند؛ این درحالی‌است که وی از نوعی بیماری روده رنج می‌برد و نیاز مبرم به عمل جراحی دارد.
این زندانی سیاسی پیش از این در پی مورد ضرب و شتم قرار گرفتن از سوی چند تن از زندانیان بند هشت و در اعتراض به عدم رعایت اصل تفکیک جرایم به مدت ۱۲ روز در اعتصاب غذا به سر برده و این مسأله وضعیت بیماری وی را در وخیم تر کرده است.
بهنام موسیوند، فعال مدنی، در پانزدهم شهریورماه سال ۱۳۹۳ در محل کار خود بازداشت و پس از مدتی با تبدیل قرار بازداشت آزاد شد. وی سپس از سوی شعبهٔ ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، در طی حکمی که ۳۱ مردادماه سال ۱۳۹۴ ابلاغ شد، به ۱۸ ماه حبس محکوم‌ گردید. این حکم در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران، به ریاست قاضی پورعرب به سه سال حبس تعزیری تغییر پیدا کرد.
این فعال مدنی ۲۴ خردادماه سال ۱۳۹۵ جهت تحمل سه سال حبس خود، به زندان اوین مراجعه کرد و در تاریخ ۲۶ خردادماه، از قرنطینه بند ۴ به بند ۸ زندان اوین انتقال یافت.
بهنام موسیوند، هم‌اکنون در بند ۸ زندان اوین بدون رعایت اصل تفکیک جرایم در وضعیت نامساعد جسمانی محبوس می‌باشد.

Copyright © 2015 radiopars.org Designed by Arman Charostaei.