بایگانی/آرشیو برچسب ها : عقیدتی‌

چرا جمهوری اسلامی مسیحیت ستیز است؟

عدم تحمل دگراندیشان سیاسی و عقیدتی همواره به اشکال مختلف در تاریخ ایران وجود داشته است اما با استقرار جمهوری اسلامی تبعیض، آزار و به انزوا فرستادن آنها در محدوده جامعه خود ابعاد گسترده ای یافته و قانونی شده است. در اوایل انقلاب آیت الله خمینی سعی می‌کرد عده‎ی اندکی از مقامات بلند پایه مسیحیان و ارامنه‎ی همسو با سیاست‎های انقلاب اسلامی را دور خود جمع کند و بدنه‏‌ی اجتماعی مسیحیان در ایران را نادیده گرفت تا آنجا که حتی حقوق و بندهایی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده بود نادیده گرفته شد. در این سالها نوکیشان مسیحی زیادی به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام و ارتباط با شبکه کلیسایی خارج از کشور در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی به حبس کشیده شدند، و عده ای نیز در دادگاه های بدوی رژیم به اعدام محکوم شدند ،از این میان کشیش یوسف ندرخانی, کشیش سعید عابدینی, مریم امیرزاده و مرضیه رستم پور و… با واکنش جهانی حکومت جمهوری اسلامی را مجبور به عقب نشینی در ارتباط با این حکم به ناحق کردند، اما  نوکیشان مسیحی بسیاری دوران محکومیت خود را در زندان سپری میکنند، ، ابراهیم فیروزی نوکیش مسیحی که در تابستان ۱۳۹۲ دستگیر شد و تا کنون در این سه سال یک روز از مرخصی استفاده  نکرده است ، و دیگر نسیم نقش زرگران از نمونه های بارز این نوکیشان مسیحی در حبس میباشند.

 

یکی از علل سرکوب نوکیشان مسیحی در ایران نگرانی حکومت از رشد اقبال عمومی به مسیحیت و گسترش کلیساهای خانگی در شهرها و روستاهایی با بافت سنتی است.  جمهوری اسلامی که پایگاه قدرت خود را بر لایه‌های سنتی اجتماع استوار می‌داند و از ریزش تدریجی این پایه‌ها نگران است. در تحلیل سردمداران و همفکران آنها در جمهوری اسلامی، دلیل رویگردان شدن مردم از باروهای سنتی و قرائت حکومتی از دین، توطئه دشمنان خارجی است. آنان نمی‌توانند یا نمی‌خواهند باور کنند که این پدیده ممکن است ارتباطی هم با فساد فراگیر در نظام مالی و اقتصادی، اختلاس‌های میلیاردی، فقر و شکاف طبقاتی، ناعدالتی و برخورد دوگانه نظام قضایی با خودی‌ها و غیرخودی‌ها، وعده‌های عملی نشده و مهمتر از همه واقعیت‌هایی اجتناب‌ناپذیر دینداری در عصر مدرن داشته باشد.

 

عبدالکریم لاهیجی, حقوقدان برجسته در جایی با بیان اینکه نخستین تبعیض‌ها بین مسلمان و غیرمسلمان در قانون اسلامی جمهوری مشخص شده می گوید: ” ماهیت نظامی اسلامی حاکم بر ایران، نگرش طبقه مذهبی حاکم را بازتاب می‌دهد. در همین حال، نگرش حاکم بر طبقه روحانیت شیعه، باورهای مذهبی دیگر را تاب نمی‌آورد و بر این اعتقاد است که پیروان مذاهب دیگر نمی‌توانند و نباید از حقوق شهروندی برابری با شیعیان برخوردار باشند. این تبعیض و فشار برای اقلیت‌های رسمی شناخته شده، قدری کمتر و برای دیگر مذاهبی که رسمیت دارند شدت و حدت بسیار بیشتری دارد. در این مسیر حکومت اسلامی برای پیروان برخی از مذاهب، مانند بهایی و نوکیشان مسیحی تا مرز ارتداد پیش می‌رود.”  و جالب آنجاست که حکومت اسلامی ايران با قانونی کردن مجازات اعدام برای ارتداد در لايحه مجازات عمومی ، هراس حکومتگران را از رونق گرايش های غير اسلامی در جامعه نشان داده و اين برداشت را تاييد می کند که در سه دهه گذشته بخش های مهمی از جامعه ايرانی به دليل سرخوردگی از حکومت به مذاهب و گرايش های غير مذهبی روی آورده اند.

 

 

بخشی از این رویکرد مسیحیت‌ستیزانه هم توجیه جنبه مالی و بودجه‌ای کلانی که برخی نهادهای تبلیغی به بهانهٔ کار فرهنگی و تحقیقاتی در ارتباط با ادیان و فرقه‌های انحرافی از بودجه کشور دریافت می‌کنند است. هر چه دشمن فرضی بیشتر، خطرناک‌تر و بزرگتر باشد، بالطبع بودجه دریافتی بیشتر خواهد بود. علاوه بر بازداشت‌ها و اعمال محدودیت‌ها, اصلی‌ترین شاخص جمهوری اسلامی ایران  تولید و باز نشر مسیحیت ستیزی سازمان یافته بود که خود را به عنوان جریانی تکامل یافته که از سالهای آغازین انقلاب کلید خورده بود، بروز داد.  

 

 

 تولید پیوسته سلسله برنامه‌هایی علیه مسیحیت و به طور خاص در صدا و سیمای جمهوری اسلامی را میتوان به عنوان بزرگترین پروپاگاندای روحانیون حکومتی و استفاده آنها از ابرازهای رسانه ای دانست. برنامه‌هایی به طور کامل یک طرفه و بدون حضور کارشناسان مسیحی که طلاب و حوزویان در مباحثی یک طرف نه در جهت تحلیل و تحقیق بلکه با اسناد و روایاتی تحریف شده و غیرواقعی دست به تخریب مسیحیت می‌زدند.

جمهوری اسلامی با  بسیج مراجع و مبلغین خود وهمچنین  جذب کشیشان و اسقف‌های واخورده از کلیساهای خاص تحت نظارت دولت‌های دوست در جهت منافع سیاسی  با استفاده از سرمایه‌های کلان دست به برگزاری همایش‌ها و نشست‌های مشترک اسلامی-مسیحی می زند با مسیحیانی که همگی در خدمت سیاست‌ دولت‌های متبوعشان نظیر روسیه، بلاروس، لبنان و  ونزوئلا هستند. اینگونه گردهمایی ها  در سال های گذشته آمار بالایی داشته  و از این بابت پول زیادی به حساب سازمان‌های واسطه مثل بنیاد تقریب مذاهب و اتاق‌های دوستی واریز شد. این سیاست در جهت تخریب مسیحیان راستین با قدرت پیگیری می شود همان طور که در داخل کشور هم از مرزبندی و تعریف مسیحی خودی و غیر خودی غافل نمانده اند و هر چند گاهی صدای تعریف و تمجید تعدادی از مسیحیان حکومتی جمهوری اسلامی در رسانه ها بلند می شود که ایران رنگین کمان زیبایی از زندگی ادیان مختلف در صلح و آرامش است و حضرات آیت الله  خالق این رنگین کمان آسایش و معرفت !!!

 

 

رصد اخبار و گزارش‌های رسانه‌های مسیحی فارسی زبان خارج از کشور و تخریب همزمان چهره‌های مشهور دنیای مسیحیت فارسی زبان و مبشرین بخشی دیگری از  جریان سیستماتیک مسیحیت ستیز است. نهادهای به ظاهر رسانه‌ای با پشتیبانی سرویس‌های امنیتی با اطلاعات ناقص و تحریف شده جریان عظیم پرونده سازی علیه مسیحیان خارج از کشور راه‌انداختند و به طور شاخص در پرونده آنها انواع و اقسام فسادهای اخلاقی و مالی را درج کردند و با استفاده از رسانه‌های خود به دنبال تخریب جامعه مسیحیان فارسی زبان بودند.

 

تقابل جمهوری اسلامی با ادبیات حوزه عرفان، روانشناسی و الهیات مسیحی را نیز نباید فراموش کرد. بسیاری از کتاب‌های مسیحی که سال‌ها تجدید چاپ می‌شدند دیگراجازه فروش به آنها دربازار کتاب و یا نمایشگاه های کتاب داده نمی شود. در مقابل چندین جلد کتاب بی هویت و ضد مسیحیت با اسناد جعلی تاریخی با هدف تخریب منتشر شد که نمونه بارز آن انتشار کتاب خشونت در پناه مسیحیت  بود.

 

نکته آخر و شاید سیاسی‌ترین اقدامات جمهوری اسلامی در راستای مسیحیت ستیزی، دستگیری شهروندان مسیحی خارجی و یا ایرانیان دوتابعیتی بود که برای سفر به صورت موقت به ایران سفر کرده بودند. جمهوری اسلامی با دستگیری این افراد از آنان به عنوان ابزاری برای باج‌گیری و چانه‌زنی‌های بین‌المللی استفاده می‌کرد. در قبال آزادی آنان یا پول‌های بلوکه شده خود در تحریم‌ها را طلب می‌کرد و یا از آنان برای مبادله حکومتی‌های زندانی در خارج از کشور بهره می‌گیرد.

نوشته: نیما حسابیان

روایتی از محرومیت در یک قدمی پایتخت

اینجا نه منطقه‌ای در میان کویر و تشنه از بی‌آبی است که محرومیت در آن جولان دهد و نه روستایی‌ در نقطه‌ای دور افتاده؛ اینجا حاشیه پایتخت‌مان است و دور از هیاهوی شهرنشینان؛ در آن نه از آسمان‌خراش‌های شهری خبری است، نه از تب داغ مصرف‌گرایی و نه حتی امکانات درمانی و بهداشتی؛ اینجا “شمس‌آباد” است؛ جایی که زنان و مردانش تابستان‌ها را پای کوره‌های آجرپزی عرق‌ می‌ریزند و هر ماه زمستان‌ را منتظر یارانه‌های ۴۵ هزار تومانی‌اند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از ایسنا، در جنوب شرق تهران، ‌ حوالی روستای گلدسته، تصویری از کاهگل و خاک در قاب چشمان‌مان نقش می‌بندد. در ورودی روستا، پسر ۱۲ یا ۱۳ ساله‌ای با چهره‌ای آفتاب‌سوخته، موهای کوتاه و چشمانی نافذ، می‌شود راهنمای راه تا کوره آجرپزی “عرب” و “ارباب حسن” را پیدا کنیم؛ راه را نشان‌مان می‌دهد و می‌پرسد: “شما همون دکترایی هستین که قرار بود بیان اینجا؟ “. جواب مثبت را که می‌شنود، راهش را می‌کشد و می‌رود…
جوانه‌های همت و امید
زیاد از اردوهای جهادی شنیده‌ایم؛ جوانانی که می‌خواهند به مردمانی از خودشان ‌خدمت کنند. فرقی نمی‌کند که از چه صنف یا قشری باشند، مهم درمان درد کسانی‌ است که بی‌یاور مانده‌اند. حالا هم چند جوان دانشجوی پزشکی که عمدتا در دانشگاه‌های علوم پزشکی بزرگی چون تهران، شهید بهشتی، ایران و… درس می‌خوانند و ترم‌های پایانی دوره عمومی‌شان را سپری می‌کنند و چند نفری‌شان هم درس‌شان را تمام کرده‌اند، بدون کمک از هیچ نهاد و ارگانی و بدون هیچ وابستگی جناحی یا گروهی، به صورت خودجوش، با همراهی چند تن از استادان‌شان، آستین بالا زدند تا پای قسمی که خورده‌اند بایستند.
آنها که با عنوان «گروه جهادی پزشکی حامی»،  کارشان را از شهریور ماه سال ۹۵ آغاز کردند، جمعه‌هایشان را با شناسایی مناطق محروم و حاشیه‌ای تهران و رفتن به این مناطق برای ویزیت، معاینه یا مشاوره زنان و مردانی که از امکانات بهداشتی و درمانی به دورند و یا دغدغه‌ای برای سلامت‌شان ندارند و آموزشی در این راستا ندیده‌اند، می‌گذرانند. منطقه پیشوای ورامین و منطقه اتابک را پیش از این رفته‌اند و اهالی و افراد تحت پوشش خیریه‌های آنجا را به طور کامل ویزیت کردند. حالا این بار قرعه به نام کوره‌های آجرپزی شمس‌آباد ‌افتاده است.
یکی از دانشجویانی که پای ثابت این گروه و اردوهای جهادی‌اش است و از ابتدای شکل‌گیری گروه همراه بوده، اینطور از کارشان برایم تعریف می‌کند: ما اول درباره مناطقی که قرار است برویم، تحقیق کرده و کار شناسایی را انجام می‌دهیم. بعد از آن همه بچه‌ها را جمع می‌کنیم و به آن منطقه می‌رویم و همه مردم آنجا را ویزیت می‌کنیم. حتی همراه ما روان‌شناس هم هست تا اگر کسی مشکل روحی هم داشت بتواند با روان‌شناس صحبت کرده و مشاوره بگیرد. علاوه بر این، دانشجویانی از رشته زنان و مامایی و یک متخصص زنان هم همراهمان است.
او می‌گوید: البته کار ما فقط به یکبار آمدن به منطقه و ویزیت مردم ختم نمی‌شود، بلکه بعد از ویزیت تمام اهالی، داروهای مورد نیازشان را لیست می‌کنیم و آنها را برایشان می‌آوریم. بعد هم هر چند هفته یکبار چند نفر از بچه‌ها مجددا به منطقه می‌آیند و روند بهبودی‌ها را بررسی می‌کنند. این کار را آنقدر ادامه می‌دهیم تا بیماری‌های اهالی آن منطقه بهبود یافته و یا در روندی رو به بهبود قرار گیرند. حتی ما تیم ارجاعی را شکل داده‌ایم تا اگر فردی بیماری حادی داشته باشد، آن فرد را به پزشک متخصص معرفی ‌کنیم و کارهای درمانی‌اش را به طور رایگان پیش می‌بریم.
او همچنین درباره نحوه تامین هزینه‌های کارشان می‌گوید: خوشبختانه بسیاری از اساتیدمان که از پزشکان و متخصصان خوب کشورند، با ما همکاری کرده و اقدامات درمانی را به طور رایگان برای بیماران انجام می‌دهند. مثلا می‌گویند، ‌ شما ماهیانه دو بیمار را به ما ارجاع دهید تا اقدامات درمانی را برایش به طور رایگان انجام دهیم. سایر هزینه‌هایمان هم از کمک‌های مردمی تامین می‌شود. کانال ما در تلگرام وجود دارد و مردم خیلی به ما کمک می‌کنند. گاهی هم اطرافیان خودمان به ما کمک می‌کنند و اگر هم کم بیاوریم، خودمان مشارکت می‌کنیم و هزینه‌ها را تامین می‌کنیم.
وقتی فقر فرهنگی و آموزشی ریشه می‌دواند
این دانشجوی پزشکی بیان می‌کند: متاسفانه گاهی مردم این مناطق با ما همکاری نمی‌کنند. مثلا وقتی برخی از آنها را به متخصص ارجاع می‌دهیم و می‌گوییم که پیگیر درمان‌شان باشند، به پیگیری‌هایمان برای درمان بیمارشان روی خوش نشان نمی‌دهند. برخی‌شان هم می‌گویند شوهرمان اجازه نداد که دوباره برای درمان بیاییم. البته بعضی وقت‌ها هم با ما برخورد بدی می‌کنند، مثلا یکبار در منطقه‌ای که رفته بودیم، بسیار شلوغ شد و مردم در صف ماندند و نزدیک بود از سوی مراجعین، کتک بخوریم!
از او می‌پرسم به عنوان کسی که بارها در مناطق محروم حاشیه شهرها رفته و با مردم بوده است، بزرگترین مشکل را در چه می بیند؟ او می‌گوید: راستش به نظر من آن چیزی که بیشتر از فقر مالی به مردم حاشیه شهر آسیب‌ زده، فقر فرهنگی و آموزشی است. یکبار ما به یکی از مناطق حاشیه‌ای تهران رفتیم و در آنجا واقعا به فقر فرهنگی و آموزشی مردم پی بردم. در آنجا زنان کم سن‌وسالی را دیدم که چندین بچه داشتند و حتی نمی‌دانستند که چگونه بچه‌دار می‌شوند. مثلا به دلیل همین فقر آموزشی، عفونت یکی از مشکلاتی است که در بین زنان ساکن حاشیه شهر بسیار زیاد است.
غم “نان” و دردهایی که فراموش می‌شوند!
او برایم تعریف می‌کند که در برخی مناطق وضعیت مردم واقعا بد است و ادامه می‌دهد: یکبار رفته بودیم برای ویزیت، مردی را دیدم که پایش به دلیل آسیب‌دیدگی عفونت کرده بود و عفونت تا زانویش بالا آمده بود و باید پایش قطع می‌شد. زمانی که از او پرسیدم چرا برای درمان مراجعه نکرده‌ای، گفت؛ من کارگر روزمزدم، اگر می‌خواستم پایم را درمان کنم، باید سه روز در بیمارستان می‌خوابیدم و اگر این کار را می‌کردم، ‌ بچه‌هایم سه روز نان نداشتند که بخورند.
انگار رنج مردمان مناطق محروم فقط به دردهای جسم‌شان محدود نمی‌شود، بلکه بدتر از درد جسمی، روحشان هم از گزند نداری، اعتیاد و … در امان نمانده است. این دانشجوی پزشکی برایم می‌گوید: در یکی از اردوهایشان با دختربچه‌ای مواجه شده که چشمانش پر از غم بوده. انگار رنج زندگی‌ بزرگسالان، در چهره این دختر نقش بسته بود. از مادرش دلیل این غم را پرسیدم که مادر گفت بچه‌ام شب‌ها از خواب بیدار می‌شود و جیغ می‌کشد و گریه می‌کند. بعد از صحبت کردن با دخترک متوجه شدیم که پدرش اعتیاد داشته و زندگی‌شان با مواد مخدر، به جهنمی بدل شده است. هرچند که یکی از دانشجویان اردوی جهادی برای شاد کردن دخترک او را با خود برای گردش ‌برد و برایش لباس عید خرید، اما باید پرسید مگر چقدر می‌شود این کار را انجام داد؟ اصلا بقیه کودکان غمگین سرزمینم چه می‌شوند؟.
کوره “عرب”؛ نخستین ایستگاه
ابتدا به همراه تیم اردوی جهادی مستقل دانشجویان پزشکی، وارد کوره “عرب” می‌شویم؛ اتاقک‌هایی کنار هم ردیف شدند و با درب‌های آهنی آبی رنگ، سقفی شدند برای ساکنان کوره. زمین این اتاقک‌ها به طرز ناشیانه‌ای با سیمان پوشانده شده و یک دست‌شور در کنار دیوار روبروی اتاقک‌ها جا خوش کرده است. گروه پزشکی وارد شده و چند اتاق برای مستقر شدن‌شان خالی می‌شود. کوچکترها کنجکاوند، سرک می‌کشند و ریز ریز می‌خندند. در این میان بزرگترها، ‌ آنهایی که بیمه‌ دارند، به دنبال دفترچه‌شان می‌روند و بقیه هم صف می‌کشند برای ویزیت و معاینه.
همیشه در حوزه بهداشت و درمان کشور، بیمه رایگان یکی از مسائلی بود که همه ساله شعارش به مردم داده می‌شد، اما دریغ از اجرایش. حالا اما این شعار تا حد زیادی محقق شده و نمونه آن را می‌توان در این منطقه محروم دید که بیشتر سکنه‌اش تحت پوشش بیمه سلامت قرار گرفتند البته برخی از اهالی هم افغانند و نه کارت ملی دارند نه کارت تابعیت؛ چه برسد به دفترچه بیمه!.
اولین مراجعه کننده زنی است که دست دو کودکش را در دست دارد و برای فرم پر کردن می‌نشیند. شوهرش اعتیاد داشته و آنها را ترک کرده است. این زن که ۲۱ سال بیشتر ندارد، در کنار مادرش شده سرپرست دو کودک. البته امیدوار است که شوهرش زودتر اعتیاد را کنار بگذارد و بازگردد. کم کم چند زن دیگر هم کنارم می‌نشینند و همانطور که اطلاعات‌شان را کوتاه کوتاه می‌گویند تا داخل فرم‌های ویزیت نوشته شوند، سفره دلشان را برایمان باز می‌کنند. یکی‌شان می‌گوید: “ما توی این اتاقا زندگی می‌کنیم. الان خود من با خانواده‌ام هفت نفریم و توی این اتاق کناری زندگی می‌کنیم، ماهی ۸۰۰ هزار تومنم بابتش اجاره می‌دیم.”
– می‌پرسم چند سالگی ازدواج کردید؟، می‌گوید:  ۱۲ سالم بود که ازدواج کردم، آن زمان در تربت جام اینطور بود و دخترها را در همین سن‌وسال شوهر می‌دادند، اما الان شرایط بهتر شده و دخترها تا  ۱۷ یا ۱۸ سالگی هم مجرد می‌مانند و بعد ازدواج می‌کنند. راستش در آن زمان خودم نمی‌خواستم ازدواج کنم، اما پدرم گفت که باید عروس شوم. خلاصه با پسر دایی‌ام ازدواج کردم. بعد از ازدواج آمدیم تهران برای کار و اینجا ساکن شدیم.
– تحت پوشش بیمه هستید؟ راستش از زمانی که کوره‌ها غیرفعال شدند، بیکار شدیم و بیمه تامین اجتماعی ما هم قطع شد. الان هم فقط با پول یارانه روزگارمان را سر می‌کنیم.
– چند بچه دارید؟ بچه‌هایتان مدرسه می‌روند؟ خودتان سواد دارید؟. سه تا بچه دارم؛ دو تا دختر و یک پسر. در روستای گلدسته مدرسه و نهضت سوادآموزی هست، بچه‌ها را می‌فرستیم آنجا. اما خودم سواد ندارم و چون مسیر رفتن به گلدسته هم تا اینجا چهار کیلومتر است، خودمان نمی‌توانیم برویم.
– شرایط زندگی‌تان اینجا چطور است؟ راستش اینجا امکانات کم داریم. هم حمام و هم دست‌شویی عمومی هستند. کلا دو حمام داریم و دو تا دست‌شویی. به خاطر همین دخترم عفونت روده گرفته و دکتر هم می‌گوید تا زمانی که بهداشتش را درست رعایت نکند، دارو فایده ندارد. اینجا واقعا هیچی نداریم. وقتی هوا سرد می‌شود، زمین یخ می‌زند و زمین می‌خوریم، وقتی هم که گرم شود، جهنم می‌شود. توی کل روستا هم فقط دوتا مغازه مواد غذایی هست که تا ساعت پنج عصر بازند و بعد دیگر هیچی.
– درمانگاه یا خانه بهداشت چی، ندارید؟. اینجا که نه، ولی توی روستای گلدسته هست و وقتی مشکلی پیش بیاید باید برویم آنجا.
– شما هم توی کوره‌ها کار می‌کنید؟. والا تا چند سال پیش خودم همراه شوهرم در کوره‌ها خشت قالب می‌زدم و آجر می‌پختیم، اما الان دیگر کار کوره‌ها خوابیده و شوهرم می‌ره سر گذر برای کارگری، دو روز کار گیرش می‌یاد و ۵۰ تومان می‌آورد، گاهی هم کار گیرش نمی‌آید. الان کوره‌ای که توش زندگی می‌کنیم، خیلی سال می‌شود که کار نمی‌کند، به خاطر همین شوهرم زمستان‌ها می‌ررود کنار میدون تا شاید کاری پیدا بشه و کارگری کنه، اما تابستونا میریم کوره بغل برای کار.
او دخترش را برای ویزیت آورده و می‌گوید: هر چند وقت یکبار تشنج می‌کند، لب‌هایش سیاه می‌شود و تا پشتش را محکم نگیرد، به‌هوش نمی‌آید. خودش هم از چشم درد گلایه دارد و می‌گوید که چشم‌هایم اشک می‌زند و تا به حال نه خودش به دکتر مراجعه کرده و نه دخترش.
قصه آدم‌های این کوره شبیه به هم است. خانواده‌هایی که گویی از پایتخت طرد شده‌اند و کلونی‌وار، اما نامنظم در کنار هم صبح را شب می‌کنند. هر کدام‌شان بعد از انجام ویزیت و دریافت نسخه کمی سردرگم می‌شوند و خیره منتظر می‌مانند که کسی به آنها بگوید قدم بعدی چیست. کمی هم نگران هزینه تامین داروهایی هستند که روی نسخه‌هایشان نوشته شده، اما تیم دانشجویان پزشکی به آنها اطمینان می‌دهند که نگران نباشند، چراکه آنها باز هم برای پیگیری درمان و تامین داروهایشان به اینجا می‌آیند.
ایستگاه کوره “ارباب حسن”
کار به نیمه می‌رسد و کم کم بچه‌ها خسته از دویدن‌ها و بازی کردن روی خاک و سیمان‌ها، به اتاقک‌هایشان پناه می‌برند و درب‌ها پشت سرشان بسته می‌شود، اما اتاقی که در آن کار ویزیت و معاینه اهالی ادامه دارد، همچنان شلوغ است. آفتاب که وسط آسمان می‌آید، تقریبا همه اهالی کوره عرب معاینه شدند و نسخه‌ها نوشته‌ شده، مقصد بعدی کوره “ارباب حسن” است.
به سرعت بساط دانشجویان در کوره ارباب حسن پهن می‌شود. اینجا شکل زندگی کمی بهتر است. اتاق‌ها بزرگتر شده و درب‌های ورود و خروج با پتو و پلاستیک پوشیده شده است. کنار هر اتاق دمپایی‌هایی جفت شده و آشپزخانه‌ها هم با دیواری کج و ماوج از اتاق اصلی جدا شده است. اینجا تعداد بچه‌های قد و نیم‌قد بیشتر است که با دوچرخه‌ای که دارند، این طرف و آن طرف می‌روند، اما وضعیت بهداشتی بهتر از کوره قبلی نیست، اینجا هم دست‌شویی و حمام عمومی، تجمع زباله‌هایی که نزدیکی اتاقک‌ها ریخته شدند و عفونت‌هایی که گریبانگیر ساکنین است.
جای خالی مسوولیت اجتماعی در حاشیه‌ها
انگار در اینجا مردم فقط منتظرند که دست کمکی از آسمان بیاید و آنها را نجات دهد و برای خودشان هم مهم نیست که در کنار محل زندگی‌شان چه می‌گذرد؟. هر چند که امکانات بهداشتی و رفاهی در اینجا کم است، اما تجمع زباله‌ها در کنار خانه‌هایشان، نشان می‌دهد که گویی زندگی و سلامت‌شان برای خودشان هم اهمیتی ندارد. اینجاست که به عمق فاجعه پی می‌بریم و به این نتیجه می‌رسیم که زخم‌های فقر آموزشی و فرهنگی هزاران بار عمیق‌تر از بی‌پولی است. حال مرهم این زخم‌ها چه می‌تواند باشد؟. ماجرا وقتی غم‌انگیزتر می‌شود که کودکانی قد و نیم قدی را می‌بینیم که در چنین شرایطی بزرگ می‌شوند و هر روز هم بر تعدادشان افزوده می‌شود.
به گفته یکی از پزشکانی که همراهمان است، اکثر اهالی اینجا عفونت دارند و علاوه بر آن از کمبود شدید آهن و ویتامین رنج می‌برند.
روان‌شناس جمع هم می‌گوید که علی‌رغم اینکه اهالی کوره‌های شمس‌آباد در کنار هم زندگی می‌کنند، اما بی‌اعتمادی در میان‌شان موج می‌زند و نمی‌توانند با هم درد و دل کنند. از طرفی آنها هیچ سرگرمی ندارند و در نتیجه این مسائل بر روی روان‌شان تاثیرگذار است؛ چرا که راحت نیستند و مجبورند خودشان را در خانه حبس کنند.
 کار که تمام می‌شود، وسایل جمع، نسخه‌ها نوشته و آمار معاینه‌ها هم مشخص می‌شود. بیرون از اتاقک‌ها، بچه‌ها بازی می‌کنند و سر و صدایشان بلند است.
برای بازگشت که آماده می‌شویم، بچه‌ها دنبال‌مان می‌دوند و قول می‌گیرند که باز هم به آنجا برویم. به این فکر می‌کنم که چند کودک در حاشیه شهرها اینطور قول گرفته‌اند؟. چرا آن چند هزار تومان یارانه نه تنها کمکی برای خانواده‌های این کودکان نبوده، بلکه محروم‌ترشان هم کرده است. باید پرسید در عرض چهارسال چقدر می‌توان اوضاع‌شان را تغییر داد؟. هرچند که در این دولت وضعیت بهداشت و درمان در حاشیه شهرها زیر ذره‌بین رفت و شرایط مردمان حاشیه شهر را بهبود بخشید، اما مگر می‌شود تلمبارهای مشکلات چند دهه‌ای را در چهار سال جمع کرد.
از کوره‌ها دور می‌شویم، بعد از چند دقیقه همه چیز ناپدید می‌شود و وارد دنیای شهری می‌شویم. انگار آنجا دنیای دیگری بود و حالا ما را به بیرون از خودش پرتاپ می‌کند…

بازگرداندن آیت الله نکونام از بیمارستان به زندان

 نیمه شب ۹ تیرماه آیت الله محمدرضا نکونام روحانی منتقد بیمار که با استفاده از مرخصی استعلاجی در بیرون از زندان به سر می برد علیرغم مخالفت پزشکان، توسط نیروهای امنیتی از بیمارستانی که در تهران بستری بود به زندان ساحلی قم بازگردانده شد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نیمه شب ۹ تیرماه آیت الله محمدرضا نکونام در حالی که در بیمارستانی در تهران برای طی دوره درمان خود حضور داشت توسط نیروهای امنیتی و علرغم مخالفت پزشکان به زندان ساحلی قم بازگردانده شد.

آقای نکونام عصر روز ۱۱ خردادماه با موافقت دادگاه ویژه روحانیت به این مرخصی استعلاجی اعزام شده بود.

در ماه های اخیر پزشکی قانونی برای سومین بار رای به عدم توان تحمل حبس توسط این روحانی دربند داده بود.
لازم به یادآوری است آیت‌الله محمدرضا نکونام، روحانی منتقد متولد ۱۳۲۷، مورخ ۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۳ پس از سخنان انتقاد آمیز در نفی «فیلترینگ و حرام خواندن اینترنت پرسرعت» با شکایت برخی از روحانیون بانفوذ در مراجع قضایی و امنیتی بازداشت و پرونده‌ای برای ایشان تشکیل شد.
محمدرضا نکونام با محکومیت ۵ سال حبس تعزیری علی‌رغم بیماری‌ و وضعیت نامناسب جسمی درحال حاضر در زندان ساحلی قم نگهداری می‌شود.
وی که یک تجربه سکته مغزی را در زندان پشت سر گذاشته از افزایش فشار و قند خون همراه با کاهش بینایی بعنوان تبعات این وضعیت پزشکی  رنج می برد. با این حال مسئولین این زندان در مواردی از ارائه داروهای تجویزی وی در زندان ممانعت به عمل آورده‌اند.

هرانا در گزارشی مفصل درباره این مجتهد شیعی زندانی و وضعیت پزشکی و پرونده ایشان اقدام به انتشار اسناد مربوطه نموده بود.

پیش از این نامه‌هایی از سوی شاگردان یا طلاب حوزه علمیه در حمایت از آقای نکونام منتتشر شده است از جمله نامه ۱۲۸ طلبه به جواد لاریجانی رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه و نامه بیش از ۳۰۰ تن از مدرسین و طلاب حوزه‌های علمیه.

تداوم بلاتکلیفی جوانان نصیرآباد پس از ۳۰ ماه بازداشت

علیرغم گذشت بیش از ۳۰ ماه از بازداشت تعدادی از جوانان نصیرآباد، این بازداشت‌شدگان هم‌چنان به صورت بلاتکلیف به سر می‌برند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، ۱۰ تن از این بازداشت‌‌شدگان علیرغم وعده‌های مسئولان قضایی، مبنی بر آزادی، همچنان به‌صورت بلاتکلیف در بازداشت به‌سر می برند.
کمپین فعالین بلوچ در این خصوص گزارش کرد؛ جوانان نصیرآباد بامداد ۱۴ دی ماه ۹۳ با یورش ماموران سپاه در خانه های خود در حالی که “خواب بودند” بازداشت شدند با گذشت ۳۰ ماه اما دادگاهی “غیر علنی و بدون اجازه حضور خانواده زندانیان”؛ تنها سه نفر از آنها به نام های نجیب رئیسی، عبدالستار بهرامزهی و امین رئیسی به طور مجزا به ترتیب در روزهای ۱۹، ۲۲ و ۲۳ اسفند سال گذشته در زاهدان برگزار شد.
مسئولین بارها به خانواده ها قول آزادی “زودهنگام” این بازداشت شدگان را داده اند اما گویا این قول مسئولان تنها برای ” عدم پیگیری رسانه ای وضعیت زندانیان” بوده است.
این زندانیان به اتهام “اقدام علیه امنیت ملی” محاکمه شده اند، و از جزئیات درج شده در پرونده آنها اطلاع دقیقی در دست نیست.
این جوانان در ملاقات با خانواده های خود گفته اند “برای اخذ اعتراف های دیکته شده مورد شکنجه” قرار گرفته اند.
گزارش ها همچنین از “سکته ناقص” یک ماه پیش ابوبکر ملازهی یکی از این بازداشت شده ها خبر می دهند اما علیرغم پیگیری خانواده و درخواست کتبی و شفاهی خود آقای ملازهی اجازه اعزام به بیمارستان پیدا نکرده است..

بی‌خبری از وضعیت بازداشت‌شدگان خانواده حسین پناهی در سنندج/ محرومیت از حق تماس و ملاقات

از سرنوشت چهار تن بازداشت‌شدگان خانواده حسین پناهی که در جریان درگیری‌های رخ داده در سنندج دستگیرشده‌اند هیچ اطلاعی در دست نیست.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، رامین حسین‌پناهی، افشین حسین پناهی، زبیر حسین پناهی و احمد حسین پناهی پس از گذشت نزدیک به یک هفته از زمان دستگیری، همچنان در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می‌برند و تا کنون امکان ملاقات و تماس با خانواده خود را نداشته‌اند.
رامین حسین‌پناهی در درگیری بین نیروهای سپاه پاسداران و یکی از اعضای حزب کومله به شدت مجروح شده و سپس بر اثر شدت جراحات وارده و اعمال شکنجه از سوی بازجویان، به کما رفته؛ طبق آخرین اخبار از وضعیت این شهروند سنندجی، وی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستانی در خارج از استانن کردستان بستری شده است.
در شامگاه ۱ تیرماه نیروهای سپاه بیت المقدس سرنشینان یک خودرو را که از اعضا و تشکیلات مخفی حزب کومله بودند، مورد تیراندازی قرار دادند؛ در پی این تیراندازی، حامد سیف پناهی، بهزاد نوری و صباح حسین پناهی، کشته و رامین حسین پناهی نیز در حالی‌که مجروح شده بود، بازداشت شد.
روز شنبه ۳ تیرماه، علاوه بر افشین حسین پناهی، زبیر حسین پناهی و احمد حسین پناهی نیز توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند؛ همچنین صبح روز یکشنبه ۴ تیرماه، انور حسین پناهی نیز از سوی مأموران امنیتی بازداشت شد.
بازداشت افشین حسین پناهی در حالی صورت گرفت که او در این درگیری نقشی نداشته و پس از آزادی از زندان فعالیتی انجام نمی‌داده است.
انور حسین‌پناهی پس از چندین ساعت بازداشت و بازجویی آزاد شده و نیروهای امنیتی او را تهدید نموده‌اند که حق دیدار با خانواده‌اش را ندارد و در صورت تکرار، عواقب سنگین برای وی در پی خواهد شد.»

بازداشت دست‌کم پنج عضو خانواده‌ی حسین‌پناهی از سوی نیروهای امنیتی

در پی بازداشت رامین حسین پناهی در درگیری بین نیروهای سپاه و کومله، دست‌کم چهار تن دیگر از اعضای این خانواده نیز بازداشت شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، روز شنبه ۳ تیرماه، افشین حسین پناهی، زبیر حسین پناهی و احمد حسین پناهی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند؛ همچنین صبح روز یکشنبه ۴ تیرماه، انور حسین پناهی نیز توسط ماموران امنیتی بازداشت شد.
بازداشت افشین حسین پناهی در حالی صورت گرفته است که او در این درگیری نقشی نداشته و پس از آزادی از زندان فعالیتی انجام نمی‌داده است.
رامین حسین پناهی که پس از زخمی‌شدن دستگیر شد، نیز پیش از این دارای پرونده‌های احضار و بازداشت بوده؛ از جمله در تیرماه ۱۳۹۱ یکبار احضار و مورد بازجویی قرار گرفت و در همان ماه مجددا احضار و برای مدت کوتاهی بازداشت شد.
بازداشت اعضای خانواده‌ی حسین پناهی تنها به علت نسبت خانوادگی‌شان با رامین، صورت گرفته است.
پس از درگیری روز ۲ تیرماه، نیروهای امنیتی به خانه‌های این افراد مراجعه کردند و ضمن ضرب و شتم تعدادی از ساکنین اقدام به بازداشت چند تن دیگر کردند. اجازه‌ی برگزاری مراسم ختم برای جان باختگان هم به خانواده‌ها داده نشده است.
حامد سیف‌پناهی و بهزاد نوری تا زمان درگیری بصورت آشکار در منازل مسکونی خود ساکن بودند و اساسا از خارج از کشور وارد ایران نشده‌اند. صباح حسین‌پناهی و رامین حسین‌پناهی نیز از یکسال پیش ایران را به مقصد قرارگاه این حزب مخالف نظام ترک کرده بودند.
نقطه‌ی آغاز درگیری، برگزاری جلسه‌ای مخفیانه بین این چهار عضو بوده، در حالی که آنها برنامه‌ای برای اقدام نظامی نداشته‌اند بلکه صرفا مسلح بوده‌اند.

صدور و اجرای حکم ۵ نفر از اعضای گروه انصارالفرقان

 

دادستان عمومی و انقلاب زاهدان گفت: حکم ۵ نفر از اعضای گروه انصارالفرقان که اخیرا توسط نیروهای امنیتی در چابهار دستگیر شده اند پس از تخلیه اطلاعاتی صادر و در اسرع وقت اجرا خواهد شد .

به گزارش کمپین فعالین بلوچ به نقل از ایلنا، حجت الاسلام علی موحدی راد اظهار داشت:” ۵ نفر از اعضای گروه انصار الفرقان به تازگی در چابهار دستگیر شده اند که ۳ نفر از آنان ایرانی و ۲ نفر اتباع بیگانه هستند”.
وی افزود: هر پنج متهم به همراه پرونده تخلفات آنان در اختیار دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی استان قرار گرفته و پرونده آنان به صورت ویژه به دادسرای زاهدان ارجاع داده شده است که قول داده ایم ظرف مدت یک‌ماه کیفرخواست این متهمان صادر و به دادگاه ارجاع شوند.
موحدی راد خاطرنشان کرد: در تلاشیم تا ضمن ارسال پرونده با پیک به دیوان عالی کشور و مشورت با دادستان تهران در اسرع وقت رای لازم برای این متهمان صادر شود.

گفتنی است در جریان درگیری چند روز پیش انصار الفرقان که با حمله “غافلگیرانه” ماموران امنیتی به یک خانه صورت در “شهر چابهار” صورت گرفت دستکم دو نفر به نام های علی اصغر امیری و بهزاد بارکزهی بازداشت شده اند که بنابر گفته خانواده آنها “بهزاد بارکزهی سرباز وظیفه بوده و در آن هنگام به همراه علی اصغر امیری به طور اتفاقی و بدون برنامه قبلی به محل مورد نظر رفته و در جریان عملیات پیش آمده بازداشت شده اند.”

از نام فرد سوم اطلاعی در دست نیست.

انصار الفرقان یک گروه مسلح بلوچ است که هدف خود را احقاق حقوق قوم بلوچ و اهل سنت ایران معرفی می کند.

رهبر این گروه عبدالجلیل قنبرزهی در جریان درگیری ماموران امنیتی و سپاه پاسداران در کوه های قصرقند کشته شد.

رییس پلیس تهران « تجمع در مقابل موسسات مالی غیر قانونی است

روز جاری، فردین فرامرزی، زندانی محبوس در زندان سنندج که پیش تر پزشکی قانونی ناتوانی او در تحمل حبس را تایید کرده بود، در پی وخامت حال و عدم رسیدگی لازم پزشکی از جمله عدم اعزام به بیمارستان، جان خود را از دست داد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، یک زندانی به نام فردین فرامرزی در زندان مرکزی سنندج ، بامداد روز جاری ، ۲۹ خردادماه ۱۳۹۶، در پی درد شدید در ناحیه قلب و عدم رسیدگی پزشکی ، جان خود را از دست داد.
فردین فرامرزی زندانی محبوس در زندان مرکزی سنندج که شب گذشته ، در پی درد شدید در ناحیه قلب ، دو مرتبه به بهداری زندان مراجعه کرده بود و بدون رسیدگی پزشکی به بند بازگردانده شد ، بامداد روز جاری ، در حالت بی هوشی توسط همبندیانش به بهداری منتقل شد. که به دلیل عدم رسیدگی های لازم پزشکی از جمله عدم اعزام به مرکز درمانی جان خود را از دست داد. گفتنی است ، عدم تحمل کیفر این زندانی پیشتر از سوی پزشکی قانونی تایید شده بود.
یک منبع مطلع ضمن تایید این خبر در گفتگو با هرانا گفت: ” ساعت ۱۹ شب گذشته، فردین فرامرزی، زندانی محبوس در زندان مرکزی سنندج در پی ناراحتی قلبی به بهداری زندان مراجعه کرده و بدون رسیدگی پزشکی به بند بازگشته است. این زندانی با وجود شرایط وخیمش، مجددا در ساعت ۱۲ شب گذشته به بهداری مراجعه کرد که مجددا بدون هیچ گونه رسیدگی پزشکی به بند باز گردانده می شود. این زندانی در ساعت چهار بامداد، در حالت بی هوش توسط هم بندیانش به بهداری منتقل می شود و به دلیل عدم اعزام به بیمارستان و رسیدگی پزشکی جان خود را از دست می دهد.”
این منبع افزود: ” عدم تحمل کیفر این زندانی پیشتر توسط پزشکی قانونی تایید شده بود اما با مخالفت قاضی ناظر بر زندان آقای کولیوند و آقای اسکندری وی در زندان مرکزی سنندج نگهداری می شد. “
فردین فرامرزی که با اتهام مرتبط با به مواد مخدر از سوی شعبه ۲ دادگاه انقلاب تهران به ۱۵ سال حبس محکوم شده بود، علیرغم تایید عدم تحمل کیفر این زندانی از سوی پزشکی قانونی، در زندان مرکزی سنندج نگهداری می شد.
هرانا پیشتر گزارش کرد، زندانیان محبوس در زندان سنندج واقع در استان کردستان، با سومدیریت حاکم بر زندان، عدم وجود مکانیزم های نظارتی و و همینطور عدم امکان ارتباط مناسب با نهادهای قضایی خارج از زندان که بر پیگیری مطالبات حقوقی آنان تاثیر منفی می گذارد، مواجه هستند.

بازداشت پرتعداد شهروندان سنی مذهب در مهاباد

   در پی وقایع اخیر در تهران، تعداد زیادی شهروند سنی مذهب در شهرستان مهاباد که گرایشات مذهبی و فعالیت در این زمینه داشتند دستگیر شده اند. این بازداشت ها بعضا شامل حال فعالان، مبلغان و شهروندان عادی سنی مذهب شده است. در سه مورد جمعیت پرتعدادی از شهروندان حاضر در مساجد و برنامه های مذهبی ویژه ماه رمضان بصورت گروهی دستگیر شده اند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در پی وقایع اخیر در تهران، موج گسترده ای از بازداشت شهروندان سنی مذهب در کردستان یا نواحی کردنشین به راه افتاده است. در همین رابطه، گزارش ها حاکی از دستگیری دهها شهروند سنی مذهب در شهرستان مهاباد است.

منابع مطلع به گزارشگران هرانا در همین رابطه گفتند، دوشنبه، ۲۲ خردادماه ۱۳۹۶، با هجوم نیروهای امنیتی در زمان اقامه نماز تراویح (نمازی که اهل سنت در ماه رمضان می خواند) به مسجد رستم بگ واقع در شهرستان مهاباد، تعداد پرشماری که دهها تن تخمین زده میشود از حاضرین در این مسجد بازداشت شدند.

همچنین  گزارش شده است در همین روز به ترتیب ۱۳ و ۱۲ تن از شهروندان حاضر در مسجد محمد رسول الله و مسجد منطقه شیلان از توابع این شهرستان به شکل مشابهی بازداشت شدند.

به نظر می آید بازداشت دهها شهروند صرفا بر اساس اطلاعات قبلی و هدف مشخص صورت نمی گیرد بلکه به هدف کنترل کردن جمعیت های مذهبی و نوعی استراتژی هشدار و مراقبت از سوی دستگاه امنیتی باشد که در این مناطق به اجرا گذاشته شده است.

علاوه بر بازداشت های فله ای در اماکن مذهبی، در یکی دیگر از موارد “مصطفی شهرزوری” و اعضای خانواده وی در پی مراجعه نیروهای امنیتی در این شهرستان بازداشت شدند.

منبع نزدیک به خانواده آقای شهرزوری به گزارشگر هرانا گفت “روز ۲۲ خرداد نیروهای امنیتی به منزل مصطفی شهرزوری در مهاباد یورش بردند و نه تنها وی را بازداشت کردند بلکه کلیه اعضای خانواده حتی فرزندان خردسال وی را نیز همراه با مصطفی با خود بردند. از سرنوشت این افراد کماکان اطلاعی در دست نیست”

 

محمد معینی” و “جمال” که هر دو متاهل و دارای فرزند هستند و ” سالار عبداللهی”، اسامی سه تن دیگر از این بازداشت شدگان فله ای است که تاکنون احراز شده است، از سرنوشت و محل نگهداری این افراد کماکان اطلاعی در دست نیست.

سالار عبداللهی ۳۰ ساله که جزو بازداشت شدگان روزهای اخیر مهاباد است، برادر داود عبداللهی دیگر زندانی سنی مذهبی با اتهام “محاربه از طریق عضویت در گروههای مذهبی” است که نهمین سال حبس خود را به صورت “بلاتکلیف” در زندان رجایی شهر کرج می گذارند.

لازم به یادآوری است، طی ماههای گذشته و بطور خاص اردیبهشت ماه سال جاری تعدادی زیادی از شهروندان سنی مذهب بوکانی که گرایشات مذهبی و فعالیت در این زمینه داشتند دستگیر شده اند. این بازداشت ها بعضا شامل حال روحانیون و طلاب اهل سنت نیز شده است. با توجه به وقایع اخیر در تهران به نظر می آید موج گسترده تری از بازداشت ها در جریان است. در همین رابطه سه شهروند روز دوشنبه، ۲۲ خردادماه ۱۳۹۶ در بوکان دستگیر شدند. این گزارش را می توانید اینجا بخوانید.

احضار پنج شهروند مسیحی به دادگاه انقلاب تهران و اداره اطلاعات کرج

روز جاری یوسف ندرخانی، کشیش کلیسای رشت، به همراه سه تن از اعضای کلیسای رشت طی احضاریه قبلی، به شعبه شش دادگاه انقلاب تهران احضار شدند از سویی دیگر امین خاکی کشیش کلیسای کرج نیز به اداره اطلاعات کرج احضار شد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، امروز چهارشنبه ۲۴ خرداد ماه ، یوسف ندرخانی ، زمان فدایی ، محمدرضا امیدی و محمدعلی مسیب‌ زاده به اتهام « اقدام علیه امنیت ملی » به دادگاه انقلاب تهران احضار شدند.
کشیش یوسف ندر خانی به همراه سه تن از مسیحیان کلیسای رشت صبح روز جاری در شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران ، به ریاست قاضی احمدزاده ، با اتهام « تبلیغ علیه نظام » محاکمه شدند.
همچنین امین خاکی، کشیش کلیسای کرج که به تازگی از زندان آزاد شده بود طبق احضاریه صادره از سوی اداره وزارت اطلاعات کرج، باید تا ساعت ۱۱ صبح امروز در محل این اداره حضور پیدا می کرد.
گفتنی است در تاریخ ۱۸ اردیبهشت‌ماه سال جاری، کشیش یوسف ندرخانی، محمدعلی مسیب زاده معروف به یاسر، محمدرضا امیدی معروف به یوهان و زمان فدائی معروف به صاحب، در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب شهر تهران به ریاست قاضی احمدزاده محاکمه شدند.
لازم به ذکر است که قاضی پرونده بر اساس اتهام  حکم بر ممنوع‌الخروجی آنها صادر کرده و اعلام کرده بود ممکن است هرکدام از آنها به ۱۰ سال حبس محکوم شوند.
این شهروندان مسیحی ۲۴ اردیبهشت‌ماه سال ۹۵ در مراسم کلیسایی در رشت از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت و هرکدام با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد گشتند.

Copyright © 2015 radiopars.org Designed by Arman Charostaei.