بایگانی/آرشیو برچسب ها : عقیدتی‌

تفتیش مجدد منزل ماریا کوثری برای بار سوم و ادامه بازجویی از این شهروند بهایی

 شب گذشته در تاریخ ۱۵ مهر ماه ۱۳۹۵ ماموران امنیتی مجددا برای بار سوم در منزل ماریا کوثری جهت تفتیش منزل حضور یافتند.
بنابر گزارش مجموعه خبری بهایی نیوز به نقل از منابع مطلع ” شب گذشته ساعت ۷.۳۰ شب ماموران امنیتی به همراه مادر خانم کوثری به نام روح انگیز کوثری مجدد به منزل ماریا کوثری رفتند و پس از تفتیش و اتمام بازرسی ساعتی بعد دوباره به منزل آنها و همچنین طبقه فوقانی منزل خانم کوثری معراجعه کرده اند و شروع به تفتیش تمام منزل تا ساعت ۱۰ شب نمودند.”
به گفته این منبع مطلع “روز گذشته روح انگیز کوثری نیز پس از دو ساعت نگهداشتن در اداره اطلاعات به همراه پنج نفر به منزل می رود و تمامی وسایل را جابه جا می کنند تا منزل را تفتیش کنند.” تفتیش منزل ماریا کوثری در حالی برای بار سوم صورت گرفت که پیشتر تمامی کتب ، لب تاب ،سیستم کامپیوتر و دیگر لوازم شخصی وی توسط ماموران امنیتی ضبط شده بوده است.
ماریا کوثری پس از بازداشت در قروه به اداره اطلاعات سنندج منتقل شده است و به دلیل اینکه همسر و فرزند وی تابعیت ایرانی ندارد پیشتر از ایران اخراج شده اند و در حال حاضر همسرشان در کشور اکوادور و فرزندشان در کشور استرالیا ساکن می باشند که این امر منجر به آن شده است که مادر وی پیگیر پرونده ماریا کوثری شود و با وجود درخواست جهت ملاقات با این شهروند بهایی زندانی اداره اطلاعات مانع از ملاقات وی با دخترشان شده اند.
به گفته یک منبع مطلع “در زمان بازداشت ماریا کوثری، مقداری از داروهای شخصی وی نیز ضبط شد که پس از اعلام اداره بهداشت آن منطقه مبنی بر عدم اشکال داروها شکایتی از سوی این اداره در پرونده ماریاکوثری وجود ندارد و دادستانی نیز اتهام وی را تبلیغ دیانت بهایی عنوان کرده است.”
ماریا کوثری همچون دیگر شهروندان بهایی در ایران از ادامه تحصیل در دانشگاه های ایران محروم شد و در کشور اکوادور موفق به اخذ مدرک پزشکی از این کشور شد. وی همچنین در آبان ماه امسال در دانشگاه علوم پزشکی تهران قصد داشت در امتحان مدرک همیوپاتی نیز شرکت کند زیرا به گفته مسئولان وزارت بهداشت اخذ مدرک تخصص وی در همیوپاتی در خارج از کشور معتبر نبوده و وی باید یکبار دیگر این امتحان را در ایران بدهد. تا کنون به وی اجازه مطلب را ندادند.
ماریا کوثری در تاریخ ۱۳ مهر ماه ۱۳۹۵ توسط ماموران امنیتی اداره اطلاعات در منزل بازداشت شده است.

نسرین ستوده: نهادهای امنیتی در پرونده محمدعلی طاهری مداخله کرده‌اند

نسرین ستوده
 نسرین ستوده، حقوقدان ایرانی در مصاحبه‌ای درباره این زندانی عقیدتی می‌گوید: نهاد‌های امنیتی در پرونده آقای طاهری مداخله کرده‌اند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از خبرگزاری عرفان(اِنا)، این مدافع حقوق بشر سرنوشت قضایی پرونده محمد‌علی طاهری را «به لحاظ حقوقی یکی از بزرگترین مصادیق نقض حقوق بشر» می‌داند و اظهار داشته است: دستگاه‌های امنیتی قاضی را به نحوی تحت‌تاثیر قرار می‌دهند که نهایتا حکم مورد نظر آن‌ها را صادر بکنند.
محمدعلی طاهری، بنیان‌گذار عرفان حلقه، از چهارشنبه هفتم مهرماه، در اعتراض به عدم آزادی‌ خود، با وجود صدور قرار منع پیگرد (تعقیب)، دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است.
نسرین ستوده درباره روند حقوقی پرونده محمد‌علی طاهری گفت: «من به عنوان کسی که از ابتدا از طریق خانواده و شاگردان آقای طاهری در جریان پرونده قرار گرفتم، می‌دانم که قریب یک سال است که از اتمام حکم محکومیت آقای طاهری گذشته است. اتفاقی که در این پرونده افتاده آن است که زمانی که حکم محکومیت ایشان رو به اتمام بود و ایشان پنج سال که حکم محکومیتشان که حکم سنگینی محسوب می‌شد را گذارنده بودند و در حال خاتمه محکومیت بودند، ناگهان با اتهام جدید و سنگین‌تری مواجه شدند که به ناگهان ایشان را مواجه با حکم اعدام، ارتداد، افساد فی‌الارض و غیره کردند. اساسا این نوع برخورد که در ایران هم یادآور خاطرات تلخی به لحاظ قضایی است و هموطنان زیادی متاسفانه این خاطرات را طی دهه‌های مختلف با خودشان حمل کردند، به لحاظ حقوقی یکی از بزرگترین مصادیق نقض حقوق بشر به‌شمار می‌رود. کسی که دوره محکومیتش را می‌گذراند یا رو به اتمام است، شما به عنوان اسیری به او نگاه کنید که حالا می‌توانید اتهام سنگین‌تری نسبت به او مطرح کنید به ویژه وقتی که آن اتهام، فرد را در معرض مجازاتی مثل اعدام قرار بدهد. این اتفاق درباره آقای طاهری افتاده است ولی امیدوارم که سیر پرونده به نحوی طی بشود که منجر به آزادی ایشان بشود.»
این حقوقدان ایرانی درباره “مداخله و اعمال نفوذ و تاثیر دستگاه‌های امنیتی” بر روند قضایی صدور حکم پرونده بنیان‌گذار عرفان حلقه اظهار داشت: «اصل مهمی در رسیدگی‌های قضایی و در سیستم‌های قضایی مختلف وجود دارد که به اصل استقلال قضایی معروف است. یعنی دستگاه قضایی و قاضی رسیدگی‌کننده باید به اندازه کافی استقلال داشته باشد؛ تحت فشار، تهدید، یا ارعاب و تطمیع حکم صادر نکند. متاسفانه در ایران نهاد‌های امنیتی در مراحل مختلف یک پرونده قضایی مداخله می‌کنند؛ از قبل از شروع پرونده به عنوان شاکی وارد می‌شوند و با استراق‌سمع یا مداخله در حریم خصوصی افراد، مبادرت به جمع‌آوری اطلاعات می‌کنند. براساس آن اطلاعات ناقصی که اساسا نمی‌تواند ارزش قضایی داشته باشد سعی می‌کنند که حکم بازداشت برای افراد بگیرند؛ سپس در مراحل مختلف بازجویی، در مراحل دادگاه و پس از آن مداخله می‌کنند و قاضی را به نحوی تحت‌تاثیر قرار می‌دهند که نهایتا حکم مورد نظر آن‌ها را صادر بکنند. این اتفاق ظاهرا در پرونده آقای طاهری هم افتاده است. ولی در‌عین‌حال همه ما به عنوان مدافعان حقوق بشر از دستگاه قضایی می‌خواهیم به تضییع حقوق آقای طاهری پایان بدهند و شرایط آزادی ایشان را هرچه زودتر فراهم بکنند.»
در روزهای اخیر «بان کی مون» دبیرکل سازمان ملل متحد در تازه‌ترین گزارش خود درباره وضعیت حقوق بشر در ایران، ضمن اعتراض به ادامه حبس زندانیان عقیدتی همچون محمد‌علی طاهری، تاکید کرد که از “عدم بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران به‌شدت نگران است.”
 نسرین ستوده درباره نقش و کارایی ابزارهای بین‌المللی و همچنین تاثیر گزارش دبیر کل سازمان ملل متحد بر وضعیت حقوق بشر ایران می‌گوید: «به‌هرحال یادمان باشد ابزار مورد استفاده در صحنه بین‌المللی برای رعایت حقوق بشر با ابزاری که ما در اعمال حاکمیت در داخل کشورها استفاده می‌کنیم از قبیل پلیس، اعمال زور، زندان، حبس و غیره متفاوت است. حتما سازمان‌های بین‌المللی در هر حال برای الزام کشورها به رعایت حقوق بشر ابزاری را در اختیار دارند، اما اگر در مورد تاثیر این ابزار بخواهیم صحبت کنیم که آیا یک بیانیه دبیر کل می‌تواند دقیقا به یک اجحاف و یا نقض حقوق بشر به‌سرعت پایان بدهد، نخیر این‌طور نیست. اما به کلی هم نمی‌توانیم تاثیر بیانیه دبیر کل سازمان ملل را صفر تلقی بکنیم. بنابراین ابزار بین‌المللی تاثیری دارد که نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم اما عموما در جوامع مختلف، این فشار افکار عمومی و تلاش‌های جامعه داخلی است که می‌تواند مانع جدی برای نقض حقوق بشر ایجاد بکند.»
محمدعلی طاهری، بنیان‌گذار عرفان حلقه و طب مکمل فرادرمانی، در اعتراض به عدم تعیین تکلیف پرونده خود برای پانزدهمین بار در دوران حبس خود دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است.
این اعتصاب در اعتراض به بلاتکلیفی و نگهداری غیرقانونی وی پس از اتمام ۵ سال محکومیت صورت گرفته است.
این زندانی عقیدتی اعلام داشته است که تا زمان آزادی به اعتصاب خود ادامه خواهد داد.

مرگ یک زندانی بیمار در زندان مرکزی زاهدان

Image result for ‫مرگ یک زندانی بیمار در زندان مرکزی زاهدان‬‎
 عدم رسیدگی و درمان به موقع زندانی بیمار “عزیز انوریان” را در زندان مرکزی زاهدان به کام مرگ کشاند. پایین بودن سطح خدمات پزشکی و بهداشتی در زندانهای مختلف کشور همواره مورد انتقاد فعالان حقوق بشر بوده است.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از کمپین فعالین بلوچ، عزیز انوریان زندانی بیمار زندان مرکزی زاهدان که مدت ها است از بیماری قلبی رنج می برد به علت عدم رسیدگی مسئولان زندان ۱۱ مهر ماه فوت کرد.
این زندانی ۳۲ ساله که در بند ۷ این زندان نگهداری می شد اجازه معالجه به بیرون زندان از طرف مسئولین حاصل نکرد و بهداری زندان تنها به او قرص های مسکن معده داده بود.
با حاد شدن وضعیت وی در ۱۱ مهرماه همبندی هایش او را به بهداری می برند و بهداری تنها دادن چند قرص اکتفا می کنند و در انتقال وی به مراکز درمانی خارج از زندان تعلل می کند.
گزارش ها حاکی از آن است که با تعلل زیاد وقتی به مراکز درمانی خارج از زندان منتقل می شود کمتر از یک ساعت جسد بی جان این زندانی به سردخانه منتقل می شود.

فشارهای امنیتی بر خانواده‌های اعدام شدگان اهل سنت زندان رجایی‌شهر

دو ماه از اعدام دسته جمعی زندانیان کرد سنی مذهب زندان رجایی‌شهر کرج می‌گذرد و تا این لحظه، هنوز هیچ‌یک از مقامات و رسانه‌های وابسته به حاکمیت، اسامی اعدام شدگان را اعلام نکرده‌اند.

به گزارش خبرنگار «سحام» و بر اساس گزارش شاهدان عینی، در روز تدفین اعدام‌شدگان پیکر بی‌جان ۲۵ تن در حضور خانواده‌های‌شان و با حضور انبوه نیروهای امنیتی به خاک سپرده شده است. این در حالی بود که این زندانیان برخلاف قوانین و آداب مرسوم، محروم از ملاقات آخر با خانواده‌های‌شان بوده‌اند و هیچ‌کدام از خانواده‌ها فرصت نیافتند تا بر اساس آیین و مذهب خود، پیکر عزیزان‌شان را شستشو و دفن کنند.
پس از آن نیز کلیه‌ی اموال این زندانیان توسط مسئولین زندان رجایی‌شهر ضبط گردید و مقداری از اموال باقی‌مانده در بندهای زندان نیز با اجازه‌ی مسئولین با گشودن درهای بند، توسط زندانیان عادی محبوس در بندهای دیگر غارت شد.
خانواده زندانیان اعلام داشتند غیر از یادگاری‌های عزیزان‌شان، اموال قیمتی آنان نیز هرگز باز پس داده نشد و پس از پیگیری‌های مکرر، با اهانت و تهدید مسئولین زندان از پیگیری مجدد منع شدند.
اقوام و وابستگان اعدام‌شدگان بر این باورند، عدم عودت دادن اموال عزیزان‌شان، که فرای از ارزش ریالی آن برای‌شان ارزشمند بوده، برای تحریک و فشار مضاعف بر خانواده‌ها می‌باشد.
هم‌چنین خانواده‌ها پس از پیگیری محل دفن عزیزان‌شان در بهشت زهرای تهران، با این پاسخ از جانب مسئولین بهشت زهرا مواجه شدند که جهت هرگونه پیگیری برای رسیدگی به مزار عزیزان‌شان باید از وزارت اطلاعات کسب اجازه نمایند و اگر قصد خرید طبقات دیگر قبرهای عزیزان‌شان را دارند، باید به این وزارتخانه مراجعه و نظر مساعد آنان را جلب کنند! آن‌ها گفته‌اند که مسئولین بهشت زهرا در این زمینه اختیاری ندارند و اختیار تام در مورد چگونگی تدفین و هر گونه مجوز و حتی نصب سنگ مزار نیز به عهده وزارت اطلاعات است!
این خانواده‌ها که موفق به تدفین عزیزان‌شان بر اساس مذهب خود نشده‌اند، تمایل دارند طبقات دیگر قبرها را خریداری و اطمینان حاصل کنند که این قبور جهت تدفین دیگران گشوده نخواهد شد که این حق حداقلی نیز از آنان سلب شده است.
این شیوه‌ی برخورد با خانواده‌های اعدام شدگانی که در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای و بدون داشتن وکیل به مجازات مرگ محکوم شده بودند، فرای قوانین انسانی و شرعی است و هیچ مقامی نیز در برابر این بی‌عدالتی، پاسخ‌گو نیست.
پس از اعتراضات پی در پی خانواده‌ها به گمنام ماندن مزار عزیزان‌شان، در مراجعه‌ای که بهشت زهرا داشتند با سنگ مزاری که توسط مسئولین بر قبور نصب شده بود مواجه شدند و پس از اعتراض نسبت به «منع تزئین مزار» و «برگزاری یادواره»، مجددا با تهدید مسئولین مواجه شده و مجبور به سکوت و پذیرش خواست آنان شدند.
ﺍﺳﺎمی ۲۵ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺍﻋﺪﺍﻡ شده ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽﺷﻬﺮ ﮐﺮﺝ:
۱- ﮐﺎﻭﻩ ﻭﯾﺴﯽ
۲- ﺑﻬﺮﻭﺯ ﺷﺎﻧﻈﺮﯼ
۳- ﻃﺎﻟﺐ ﻣﻠﮑﯽ
۴- ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺍﺣﻤﺪﯼ
۵- ﮐﺎﻭﻩ ﺷﺮﯾﻔﯽ
۶- ﺁﺭﺵ ﺷﺮﯾﻔﯽ
۷- ﻭﺭﯾﺎ ﻗﺎﺩﺭﯼ ﻓﺮﺩ
۸- ﮐﯿﻮﺍﻥ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﻓﺮﺩ
۹- امیدمحمودی
۱۰- ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮﻣﺎﺷﺘﯽ
۱۱- ﭘﻮﺭﯾﺎ ﻣﺤﻤﺪﯼ
۱۲- ﺍﺣﻤﺪ ﻧﺼﯿﺮﯼ
۱۳- ﺍﺩﺭﯾﺲ ﻧﻌﻤﺘﯽ
۱۴- ﻓﺮﺯﺍﺩ ﻫﻨﺮﺟﻮ
۱۵- ﺳﯿﺪ ﺷﺎﻫﻮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ
۱۶- ﻣﺤﻤﺪ ﯾﺎﻭﺭ ﺭﺣﯿﻤﯽ
۱۷- ﺑﻬﻤﻦ ﺭﺣﯿﻤﯽ
۱۸- ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺭﺣﯿﻤﯽ
۱۹- ﻣﺤﻤﺪ ﻏﺮﯾﺒﯽ
۲۰- امیدپیوند
۲۱- ﻣﺤﻤﺪﮐﯿﻮﺍﻥ ﮐﺮﯾﻤﯽ
۲۲- ﺍﻣﺠﺪ ﺻﺎﻟﺤﯽ
۲۳- عمرعبداللهی
۲۴- ﻋﻠﯽ ﻣﺠﺎﻫﺪﯼ
۲۵- ﺣﮑﻤﺖ ﺷﺮﯾﻔﯽ.

گلستان جاوید ارومیه برای دومین بار تخریب و درختان آن سوزانده شدند

 گلستان جاوید ارومیه برای بار دوم تخریب و تعداد زیادی از درخت های کاشته شده در این مکان در تاریخ ۹ مهر ماه ۱۳۹۵ توسط افراد ناشناس به آتش کشیده شده است.
به گزارش مجموعه خبری بهایی نیوز به نقل از یک منبع مطلع و آگاه ،اعلام کرد که ” روز جمعه متوجه شدیم که تعدادی از درختان باقیمانده از تخریب سال گذشته گلستان جاوید ، توسط افراد ناشناس به آتش کشیده شده اند و همچنین به تعدادی از سنگ قبرها نیز آسیب رسانده اند .”
به گفته این منبع مطلع به خبرنگار بهایی نیوز تعدادی از شهروندان بهایی پس از این حادثه با مراجعه به دادگاه و پاسگاه محل نسبت به تخریب و آتش زدن درختان شکایت کردند اما ماموران انتظامی و قضایی به آنها گفته اند که به چه شخصی مظنون هستند که آنها نیز اعلام کردند که نمیدانند چه کسانی برای بار دوم گلستان جاوید ارومیه را تخریب کرده است.”
پیشتر خبرگزاری بهایی نیوز خبر از قطع درختان گلستان جاوید ( قبرستان بهائیان) ارومیه را توسط عوامل ناشناس منتشر کرده بود که در این تخریب افراد ناشناس در تاریخ سی ام مرداد ماه ۱۳۹۴ اقدام به قطع درختان ۲۰ ساله گلستان جاوید ارومیه کرده بودند.
در ماههای اخیر یکی دیگر از گلستان های جاوید بهایی در شهر قروه نیز تخریب شد و ماموران امنیتی همچنان مانع از دفن شهروندان بهایی در گلستان های جاوید مناطق خود در چندین استان شده اند.
لازم به یادآوری است که پس از انقلاب اسلامی بارها قبرستان های بهایی در ایران مورد تخریب قرار گرفته است . همچنین یادآور می شویم که در حال حاضر گلستان جاوید جدید ارومیه تنها اجازه دفن شهروند بهایی را دارا است و از ۵ سال گذشته ماموران استانی و امنیتی مانع از دفن شهروندان بهایی در گلستان جاوید پیشین ارومیه کرده اند.

دکانداران شریعت و طریقت و سقوط ایران به ورطه خرافات

 هدف از نوشتن این مقاله بررسی میزان خطرناک سقوط ایران به ورطه خرافات میباشد.

هر چند از دیدگاه مسلمانان دین اسلام  توسط پیامبرتبیین و تکمیل شده ولی بعد از دو قرن از اسلام که گذشت شخصیت هایی دیگری وارد عرصه میدان شدند . هرچه که زمان روبه جلو رفته حکام و خلفا جهت ابقای خود اسلام را بازیچه خود در امور حکومتی قرار ادند. با وجودآمدن دوران صفویی این خرافات به اوج رسید وصفویی ها باشیعه کردن ایرانی ها ودامن زدن به خرافات ودور کردن مردم از تعقل دورانی تاریک از تزلزل و فرقه گرایی را ایجاد نمودند.

بخصوص از دوران حکومت خمینی که امروزه نتایج این خرافات مصیبت آور را می بینیم که چگونه ایرانیان با جنگ ، فقر و فساد کاسبان دین روبرو شدند. همگی آخوندها و اسلام شناسان و تاریخ نگاران می دانند که  مردم ایران توسط اعراب مسلمان شدند و البته که سنی بوده اند واین  افکار  خرافی تفرقه ساز شیعه گری یک سیاست بود و نه انتخابی دینی ؛ اما بعدها این ابزار فرقه گرایی  وارد دین شد وگروه ها ومذاهب های مختلفی براساس میل ودستورات خودت بصورت رقابتی پدید آمدند.

در حقیقت این دستورات خرافاتی  مانند یک کفش تنگ و ناجور است که با هیچ پایی سازگار نیست و پوشیدن آن موجب تاول زدن، میخچه، و آسیب پا می شود. دکانداران دین همواره تلاش کرده اند تا این کفش بد ساخت و نامتناسب را به زور هم که شده، پای همگان کنند و اطمینان یابند صدایی از آنان شنیده نشود. این دکانداران دین (آخوندها)، چند سده است در ایران جای خوش کرده، و به گفته ای کنگر خورده لنگر انداخته اند. آنان در هر زمان از سادگی و ناآگاهی ملت کفش پوش اسلامی بهره برداری نموده، و جل و پلاس خود را بر گرده و پشت ملت گوسفند نشان پهن نمودند.

مصیبت همیشگی در ایران

کشورما تنها کشوری است در جهان که بیشترین جمعیت آن در خرافات مذهب شیعه وصوفی های سنی فرو رفته اند، و گروهی آخوند شعبده باز، با مغز و خرد آنان بازی می کنند. از دوران صفویی تا به دوران ملایان ولایت فقیه دوران خمینی وخامنه ایی کنونی  این دکانداران در حال شعبده بازی می باشند.شاید حمله مغول در ایجاد این روحیه عزاداری و خرافات مذهبی تاثیر داشته است.

اکنون   ۴٠سال است که  سرزمین ما زیر سلطه و حکومت شیادانی بنام آخوند قرار گرفته، آنان با بهره برداری از ثروت و سرمایه های مردمی، و همه رسانه ها در سرتاسر کشور، و سخنرانی های مسموم کننده و زهر آگین، هم میهنان ساده و ناآگاه ما در قعر خرافات و جهالت ساخته و پرداخته آخوند غرق و غوطه ور کرده اند.

تا زمانی که ما نتوانیم فرهنگ به فساد کشیده شده، و افکار بیمار  و مسموم  پرورش یافته در مغز هم میهنان خود تغییری بدهیم، کشورمان روز به روز به پس گرایی رفته، و دوران وحشیگری، کشت و کشتار، تجاوز و غارتگری یورش تازیان بار دیگر تکرار می شود. هیچ شکی نیست که فرهنگ و تمدن ایران با حضور آخوند در سیاست به خطر افتاده است و تجزیه کشور هم در این اوضاع رو به زوال قابل پیش بینی است.

بنابراین، هم میهنان ما به یک خانه تکانی مغزی نیاز دارند تا بفهمند دنباله روی کورکورانه از مذهب شیعه وصوفیان خرافاتی  یعنی چه؟، از کجا پیداشده؟ و چه شمار از مردم جهان دچار و در طلسم این مذاهب کشتارگر، و سوداگران غارتگر آن گرفتار شده اند؟

آخوند در ثروت غرق است و مردم در خرافات!

آخوند‌ها که پیش از انقلاب، برای چهار تا یه تومانی از صبح تا غروب آفتاب درقبرستان‌ها ولو بودند و برای خواندن قرآن بر سر قبر مؤمنان به هزار و یک دروغ و دغل متوسل می‌شدند، امروز کارشان به جایی‌ رسیده که کمتر از لیموزین‌های ضد گلوله با راننده مخصوص، سوار نمیشوند، کوچکتر از کاخ شاه  خانه اختیار نمیکنند و آنچنان دستشان به جان و مال و ناموس مردم دراز است که تاریخ چند هزار ساله ایران چنین تهاجم و چپاولی را به یاد ندارد. به همین مناسبت آخوند دو زاری که با ثروت‌های مردم و بیت المال به مفت خوری اشرافی خود مشغول است دیگر حتی حال نوحه و روضه خوانی برای امام حسین را نیز ندارد و این کار را به ملیجک‌ها و اراذل و اوباش خود، که هنری بجز مدیحه سرایی و مجیز گویی آخوند و قهرمانان داستان‌های احمقانه اش ندارند، سپرده است.

این اراذل و اوباش که تنها برای گریاندن مردم ساده دل‌ به کار گرفته شده‌اند، آنچنان فاسدند که با وجود تلاش بیش از حد وزارت اطلاعات آخوندی وابسته به انگلیس که همه توانش را خرج می‌کند تا حتی گوشه‌ای از دامان آلوده این دستگاه شیطانی و فاسد بیرون نیفتاد، با این حال درجه و غلظت فساد آخوند و نوکران و مداحان مفسد و جنایت کار آنچنان زیاد و غلیظ است که گاهی‌ از کنترل خارج شده و خبری اینجا و آنجا، از فساد آنان به گوش مردم می‌رسد.

اختراعات آخوندها :  به صیغه موقت ،خمس ،امامزاده درست کردن ،قبرستان آباد کردن،جعل احادیث برای استفاده شخصی و بسیاری دیگر که قابل شمارش نیستند می توان اشاره کرد..

داستان کربلا آبشخوری برای سودجویی آخوند

داستان عاشورا که دعوای دو قبیله عرب بر سر بدست آوردن قدرت است، سالهاست که دست آویز حکومت های اسلامی شیعه برای تبلیغ امامان و فرقه شیعه گری شده است. ملاها و مداحان حکومتی، سهم به سزایی در ترویج خرافات و کمرنگ کردن چهره حقایق تاریخی و مذهبی داشته و دارند. بسیاری از مردم عوام که از سواد کافی برخوردار نیستند، ملا ها، مداحان و روضه خوانان را انسان های بسیار مؤمن، خوب و قابل اعتماد تصور می کنند!

جالب اینجاست که خود حسین به خواهرش زینب می گوید : اگر من کشته شدم.سیاه نپوش ،وا ویلا سرنده .

سهم کودکان سرزمین من از یک بخاری در کلاس هایشان موشک فجر شد و ثروت آیندگان هم نصیب حماس و حزب الله شد. واقعا زبان قاصر است از دورویی این جماعت, از بی شرفی این نظام مدعی رحمانیت, از بی وجدانی مداحانی که دکان باز کردند و هر سال در سر میزنند و ناله میکنند که ای وای خیمه های حسین را سوزاندند و گلوی علی اصغرش را شکافتند اما دریغ از یک اه برای کودکانی که در شین اباد زنده در اتش سوختند.

خامنه ای برای خیمه های ١۴قرن پیش حسین گریه می کند اما برای سوختن ٣٨ دانش آموزشین آبادی یک تسلیت نگفت به آنها . خامنه ای و امثال خامنه ای بدون محرم و صفر که نان شب ندارند؛ هرچه دارند از این گریه و زاری است!

سهم کودکان سرزمین من از یک بخاری  در کلاس هایشان موشک فجر شد و ثروت آیندگان هم نصیب حماس و حزب الله شد. واقعا زبان قاصر است از دورویی این جماعت, از بی شرفی این نظام مدعی رحمانیت, از بی وجدانی مداحانی که دکان باز کردند و هر سال در سر میزنند و ناله میکنند که ای وای خیمه های حسین را سوزاندند و  گلوی علی اصغرش را شکافتند اما دریغ از یک اه برای کودکانی که در شین اباد زنده در اتش سوختند. برای گلوی پاره علی اصغر در ۱۴۰۰ سال پیش میگریند اما کودکان سرزمین من یا باید در سرما در کلاس های درس خود بلرزند یا انکه طعمه اتش شوند. میلیارد ها هزینه ساخت ضریح حسین میکنند اما یک بخاری برقی را از کودکان دبستان شین اباد دریغ میکنند. برای ام البنین هر سال روضه میگرند اما به مادران کودکان اتش گرفته حتی یک تسلیت نگفتند.

در این فایل سخنان زیادی گفته میشود و نشان میدهد که خود مداحان هیچ چیزرا قبول ندارند و فقط دکان برای جیب مردم بدبخت باز کرده اند. در این فایل سخنان زشت و فحاشی هایی صورت میگیرد ولی بخاطر نشان دادن چهره این دسته توصیه میشود این فایل را در میان همه جامعه پخش کنید تا مردم ایران بهتر چهره این خائنین را بشاسند.

مهم نیست نواری که  پخش شده و می گویند که متعلق به محفل خصوصی مداحان اهل بیت است و در آن جوکهای مبتذل و حرفهای رکیک گفته می شود، مستند و واقعی هست یا خیر؟ [که البته واقعی است] اما مهم این است که کاراکتر و شخصیت مداحان چیزی بهتر از این نیست. آخوندهای منبری و مداحانی که گرداننده هستند، آیا در محفل خصوصی شان کتابهای فلسفی و دینی می خوانند؟ و مثلا” درباره نظریات ملاصدرا و ابوعلی سینا و پوپر با همدیگر مباحثه می کنند؟ طبیعی است که قد و اندازه این مداحان، متناسب با قد و بالای همان رهبر فرزانه ای(!) است که رشته علوم انسانی را از دانشگاهها تعطیل کرده و بودجه های نجومی را به مداحان سپرد تا از ملت «اشک» بگیرند و وعده بهشت و حوری بلوری به آنها بدهند!

آنهم بهشتی که اجباری و زوری شده است! معلوم است که در محفل خصوصی مداحان، اندیشه ای بلند تر از امور پایین تنه و بلورجات وجود ندارد تا درباره اش بگویند و بخندند! به هر روی مداحان «تابلوی» رهبر و نظام هستند و مسئولیت گفتار و رفتارشان با رهبر فرزانه است و بس!

 

مداحان اراذل و اوباش مذهبی هستند

مداحان اراذل و اوباش رسمی حکومت اسلامی هستند. حضور مداحان در سرکوب، قتل ها و دستگیری های خیابانی پس از تقلب انتخاباتی احمدی نژاد کاملا مشهود بود. بیشتر مداحان حکومتی عهده دار گروهی از اراذل و اوباش حکومتی هستند. مداحان شعبان بی مخ های جمهوری اسلامی هستند که نوچه های زیادی دارند. نوچه های مداحان در عزاداری مذهبی، عزادار نام می گیرند، و در اعتراضات خیابانی مردم، به لباس شخصی های وحشی معروفند

کسانی که شلاق و شکنجه و سنگسار می کنند، سایکوپات یا سوسیوپات (روانی) هستند. عزاداران هر ساله به جهل و فقر فرهنگی یا آزارخواهی جنسی مبتلا هستند، و روحانیون و مداحان خرافات مذهبی را ترویج می دهند، که شاید حتی خود به حقیقت نداشتن آن آگاه هستند.

 

کسانی که شلاق و شکنجه و سنگسار می کنند، سایکوپات یا سوسیوپات (روانی) هستند. عزاداران هر ساله به جهل و فقر فرهنگی یا آزارخواهی جنسی مبتلا هستند، و روحانیون و مداحان خرافات مذهبی را ترویج می دهند، که شاید حتی خود به حقیقت نداشتن آن آگاه هستند.

باورهای دینی در جهان

 از  ۷/۱۰۱  میلیارد جمعیت سراسر گیتی، نزدیک به ۱/۶۲۰ میلیارد یعنی کمتر از ۲۳٪ آن را مسلمانان تشکیل می دهند، شمار شیعیان جهان حدود ۱۵۴ـ۲۰۰میلیون یعنی در برابر هر ۱۰ فرد سنی، یک شیعه وجود دارد.  . از این آمار به خوبی پیداست که شمارکل شیعیان در برابر جمعیت جهان تقریباً صفر است و عددی نیست که به شمار آید.

حال، پرسش اینجاست که جمع شیعیان  که در برابر جمعیت جهان چندان به شمار نمی آید، چه ادعایی می تواند داشته باشد؟. چگونه می توان گفت که ۱۵۴ میلیون شیعه جهان درست فکر می کنند، و ۶۵۰۰ میلیون با باورهای متفاوت و دور از شیعه گری در گمراهی به سر برده، و به جهنم می روند، در حالی که این ۱۵۴ میلیون شیعه راه درستی رفته، اشتباه نمی کنند و به بهشت می روند؟! آیا این امامزاده ها و نخ و قفل بستن ها به ضریح از اسلام است؟ آیا جز این نیست که هر ضریحی دکانی برای کاسبی است؟

جمعیت جهان را در برگرفته ایم نسبت شیعیان به پیروان اهل تسنن ۱ بر ۱۳، و نسبت به جمعیت کل سرتاسر جهان ۱ بر ۵۰ است. به گفته دیگر، در برابر هر پنجاه نفر از باورهای گوناگون، تنها یک شیعه قرار می گیرد. آیا می توان گفت که این ۷۰ نفر کافر و گمراهند، به جهنم می روند، ولی یک نفر شیعه درست فکر می کند، و اهل بهشت است؟!.

بنابراین، دوماه محرم و رمضان که ماههای سوگواری شیعیان است، و هیچ گروه مذهبی دیگر عزادار نیست، ماههای کلاهبرداری و شارلاتانی آخوندها در تحمیر و زردزدایی مردم به شمار می روند. اگر به کتاب های تاریخ اسلام نگاه کنیم اینگونه نوحه و سوگواری هرگز رواج نداشته است و حتی پوشش سیاه تقبیح شده است و مکروه شده است.

مقایسه شیعه و سنی

همانطور که در بالا گفته شد  شمار مسلمانان پیرو مذهب تسنن ۱۰ برابر شمار شیعیان است. یعنی از هر ۱۰ مسلمان، تنها یک نفر آنان شیعه، و  ۹ نفر دیگر پیرو مذهب تسنن می باشد.این گروه انبوه پیروان مذهب تسنن، ماه محرم را یک ماه عادی و نخستین ماه سال خود می دانند، در این ماه هیچگونه سوگواری، سیاه پوشی، خاک بر سر ریختن، موزیک و سینما و آواز را تعطیل کردن، و مراسم مسخره در روزهای چندش آور تاسوعا و عاشورا، برای حسین وجود ندارد. نه اینکه حسین و مصیبت حسین در میان اهل سنت وجود ندارد، اما بهره برداری و ایجاد خیمه شب بازی از یک واقعه در ۱۴۰۰ سال پیش مختص آخوندها و شاهان صفوی بود که کاملاً اهداف سیاسی داشتند.

فعلن که مملکت در دست یک مشت چاقو کش، مداح و دزد وابسته به ولایت است و آخوند مشهدی در پشت عربده جویی و لات گری یک مشت لات آدم کش در امان است.

در ماه رمضان هم گرچه مسلمانان روزه می گیرند، ولی خیمه شب بازی و مراسم سرتا پاخرافاتی نوزده و ۲۱ رمضان برای کشته شدن علی اجراء نمی کنند. بنابراین، با کمی تعقل و خرداندیشی می توان نتیجه گرفت که محرم و صفر دو ماهی از سالند که آخوندهای جنایتکار، مردم ساده دل و ناآگاه را به گمراهی و فساد می کشانند، و جیب آنان را خالی می کنند. بقول خمینی : « هرچه داریم از این محرم و صفر است » که تنها حرف حساب این الدنگ بوده است.

 

احسان فتاحی

بنیان‌گذار عرفان حلقه در اعتصاب غذا به سر می‌برد

محمد علی طاهری
محمدعلی طاهری، بنیا
ن گذار عرفان حلقه و طب مکمل فرادرمانی، در اعتراض به عدم تعیین تکلیف پرونده خود دست به اعتصاب غذای نامحدود زده است.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، محمدعلی طاهری، بنیان گذار عرفان حلقه، برای پانزدهمین بار در دوران حبس خود، از چندروز پیش اقدام اعتصاب غذا کرده و این اعتصاب در اعتراض به بلاتکلیفی و نگهداری غیرقانونی وی پس از اتمام ۵ سال محکومیت صورت گرفته است.
این زندانی عقیدتی اعلام داشته است که تا زمان آزادی به اعتصاب خود ادامه خواهد داد.
در تیرماه سال جاری محمود علیزاده طباطبایی از تکمیل شدن تحقیقات در پرونده محمدعلی طاهری و صدور مجدد کیفرخواست توسط بازپرس پرونده او خبر داد. وی اعلام کرد این بار اتهام سبّ النبی، که طبق ماده ۲۶۲ قانون مجازات اسلامی، مجازات اعدام در پی دارد، در پرونده محمدعلی طاهری مطرح شده است.
محمدعلی طاهری، مؤسس «عرفان حلقه»، ۶۰ ساله و متولد کرمانشاه است. او در سال ۱۳۸۰ موسسه‌ای به نام «عرفان حلقه» با تمرکز فرا درمانی و طب مکمل در تهران تأسیس کرد. آقای طاهری چندین کتاب نوشته که از سوی وزارت ارشاد مجوز گرفته‌اند و همچنین چند دوره کلاس در دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران در خصوص طب مکمل داشته است. دانشگاه طب سنتی ارمنستان در اردیبهشت سال ۱۳۹۰، به محمدعلی طاهری دکترای افتخاری اعطا کرد.
او در سال ۱۳۸۹ برای اولین بار به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از سوی نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر و برای ۶۷ روز در زندان اوین تحت بازجویی قرار گرفت. او پس‌ازآن با قرار وثیقه آزاد شد اما مجدداً در تاریخ ۱۴ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۰ بازداشت شد و به اتهام توهین به مقدسات، اتهام فعل حرام و رابطه نامشروع به دلیل «تماس با مچ دست‌زن نامحرم در زمان عمل فرا درمانی» و به اتهام دخالت در امر پزشکی، تحصیل مال نامشروع و توزیع آثار سمعی– بصری و استفاده غیرمجاز عناوین علمی پزشکی جمعاً به ۵ سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و ۹۰۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شد.
اما آقای طاهری در تابستان ۱۳۹۳ مجدداً برای اتهام مفسد فی‌الارض که قبلاً در پرونده‌اش بررسی‌شده بود، بازجویی شد. دادگاه او در اسفندماه ۱۳۹۳ برگزار شد و درنهایت در خردادماه ۱۳۹۴ به اتهام فساد فی‌الارض از طریق منحرف کردن افراد به اعدام محکوم شد. با اعتراض وکلای آقای طاهری، پرونده او برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشور فرستاده شد.
خواهر محمدعلی طاهری، مؤسس «عرفان حلقه» اظهار کرده بود حکم اعدام او از سوی شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور لغو شده و پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب فرستاده‌شده است
وی ادامه داد: آقای سعید خلیلی، وکیل برادرم که به دیوان مراجعه کرده بودند و حکم لغو حکم اعدام او را شخصاً دیده است.

بازداشت شهروندان بهائی

bahaiyan-gorgani
 هشت شهروند بهایی؛ سیامک صدری، فرهاد اقبالی، فرهاد فهندژ، فرهمند ثنائی، فواد فهندژ، پیام مرکزی، کمال کاشانی و کوروش زیاری از سال ۹۱ بازداشت و همگی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ تا ۱۰ سال حبس محکوم شدند. هفت تن از این زندانیان در آستانه پنجمین سال حبس و یک نفر به دلیل بیماری در سومین سال حبس خود بدون مرخصی همچنان در زندان رجایی شهر کرج به سر می‌برند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ۳۲ شهروند بهایی ساکن شهرهای مختلف استان گلستان از مهرماه ۱۳۹۱ و طی یک پروژه یک ساله به بهانه معاشرت با مسلمانان و تبلیغ بهاییت، بازداشت شده و زیر شکنجه‌های شدید فیزیکی و روانی برای پذیرفتن اتهامات خود تحت فشار قرار گرفتند. هشت تن از آنان با محکومیت به حبس‌های ۵ تا ۱۰ سال، در حال گذراندن حبس خود در زندان رجایی شهر هستند و ۲۴ تن دیگر که دادگاه ‌تجدیدنظرشان در ۲۸ شهریور و ۸ مهر  برگزار شد، با حبس‌های بدوی ۶ تا ۱۱ سال منتظر حکم دادگاه تجدیدنظر هستند.
کمال کاشانی، متولد ۱۳۳۷ در گنبد کاووس و ساکن گرگان مورخ ۲۶ مهرماه سال ۹۱ در گرگان دستگیر و سپس به تهران منتقل و با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و عضویت در تشکیلات مخفی بهائی» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ سال حبس محکوم شد.
این شهروند بهایی در اوایل دهه ۶۰ درحالی که یک ترم به پایان تحصیلاتش در رشته صنایع اتومبیل باقی مانده بود از دانشگاه اخراج شد. وی سابقه بازداشت و تحمل ۵ سال و سه ماه حبس از سال ۶۲ تا ۶۷ را نیز به دلیل عضویت در محفل روحانی بندر ترکمن را نیز دارد. در همان سال‌ها برادر بزرگتر وی با نام «جمال کاشانی» عضو محفل روحانی دهقان ویلا در کرج بازداشت و در آذرماه سال ۶۳ در زندان اوین اعدام شد.
فرهاد فهندژ، متولد ۱۳۳۸ در تربت حیدریه و ساکن گرگان در تاربخ ۲۶ مهرماه سال ۹۱ در منزل خود دستگیر و بعد از هفت ماه بلا تکلیفی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «تبلیغ آیین بهایی و اداره تشکیلات بهایی» توسط قاضی مقیسه  به ۱۰ سال حبس محکوم شد.
شایان ذکر است، این شهروند بهایی در سال ۱۳۶۲ (در سن ۲۴ سالگی) نیز دستگیر و به ۶ سال حبس محکوم شده بود. وی به دلیل شرایط نامساعد زندان پیشین مبتلا به بیماری های گوارشی است.
فواد فهندژ (برادر کوچکتر فرهاد فهندژ) متولد سال ۱۳۴۲ در تربت حیدریه و ساکن گرگان، مورخ ۲۶ مهرماه سال ۹۱ دستگیر و با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و عضویت در تشکیلات مخفی بهائی» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ سال حبس محکوم شد.
شایان ذکر است علی‌رغم تمامی تلاش‌ها با درخواست مرخصی وی برای حضور در مراسم ازدواج دخترش موافقت نشد. بر اساس گفته های وی، قاضی مقیسه با چند سئوال-جواب ساده و تنها به دلیل پاسخ مثبت به سئوال «آیا در منزل با خانواده دعا می خواندی؟» به او گفته است: “همین برای حکم تو کافی است.”
کوروش زیاری متولد ۱۳۴۳ در سنسگر و ساکن گنبدکاووس، در تاریخ ۲۸ آبان سال ۹۱ در حال بازگشت به خانه در شهر گرگان دستگیر شد. وی نیز با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و عضویت در تشکیلات مخفی بهائی» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ سال حبس محکوم شد.
این شهروند بهایی حدود ۲ ماه قبل از بازداشت،در حادثه تصادف از ناحیه پا دچار آسیب دیدگی و شکستگی شده بود و در حالی که به تازگی گچ پایش را باز کرده و در حال معالجه بود، بازداشت و به علت ناتمام ماندن دوره درمان مدتی در زندان از ناحیه پا و کمر دچار مشکلات و درد شده بود. پس از درخواست های مکرر این زندانی چند مرتبه به بیمارستان منتقل اما هنوز کاملا بهبود نیافته است.
پیام مرکزی متولد ۱۳۳۶ در تهران و ساکن گرگان در ۲۸ آبان سال ۹۱ بازداشت و با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و عضویت در تشکیلات مخفی بهائی» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ سال حبس محکوم شد. مسئولین قضایی با درخواست های مرخصی وی برای ازدواج دخترش و همچنین بیماری مادرش مخالفت کرده اند.
پدر این شهروند با نام «امیر هوشنگ (شاپور) مرکزی» در مهرماه سال ۶۳ در زندان اوین اعدام شد. مادر وی نیز با نام «پریچهر آزاده» در همان سال‌ها به مدت ۵ سال در زندان اوین متحمل حبس شده است.
سیامک صدری متولد ۱۳۵۲ در شهر یزد و ساکن گرگان در تاریخ ۲۶ مهرماه سال ۹۱ بازداشت و با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و عضویت در تشکیلات مخفی بهائی» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ سال حبس محکوم شد.
این شهروند بهایی در سال ۱۳۶۰ به دلیل اعتقاد به دیانت بهائی از اداره کشاورزی اخراج شد.
فرهمند ثنائی متولد ۱۳۴۵ درگرگان، مورخ ۲۶ مهرماه سال ۹۱ همراه همسرش در منزل شخصی شان بازداشت و با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و عضویت در تشکیلات مخفی بهائی» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ سال حبس محکوم شد. همسر او چندی بعد از بازداشت با تودیع وثیقه آزاد شد.
فرهاد اقبالی متولد سال ١٣٣٧ در بندر گز و ساکن گرگان، در تاریخ ۲۸ آبان سال ۹۱ همراه چهار شهروند بهایی دیگر بازداشت شد. اما به دلیل وخامت حالش همان روز با تودیع وثیقه آزاد شد. وی نیز با اتهامات «تبلیغ علیه نظام، همکاری با دول متخاصم و عضویت در تشکیلات مخفی بهائی» در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی مقیسه به ۵ سال حبس محکوم شد و نهایتا بعد از دو سال و برخلاف توصیه پزشکان متخصص قلب در تاریخ پنجم شهریور ۹۳ با دریافت احضاریه جهت تحمل حبس به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شد.
 چندی پیش، ده نهاد حقوق بشری در این ارتباط با انتشار بیانیه مشترکی از اتحادیه اروپا خواستند تا در یک اقدام فوری، مانع آزار و اذیت شهروندان بهائی و لغو احکام زندان‌شان از سوی مقامات جمهوری اسلامی ایران شوند

محكوميت 19 فعال عرب اهوازى به اتهام اقدام عليه امنيت ملى

 

جریمه نقدی و حبس برای 19 فعال عرب اهوازی در شعبه 101 دادگاه شهرستان شوش
به گزارش فعالان اهل سنت ایران، 19 فعال عرب اهل شوش به اتهام اقدام عليه امنيت ملى توسط شعبه 101 شهرستان شوش به رياست قاضى محمود صرخه محاكمه و هركدام به دو سال حبس محكوم شدند.
اين 19 نفر در اواخر سال 1394 توسط اداره اطلاعات شوش بازداشت شده بودند كه بعد از بازداشت چند ماه در اطلاعات شوش به زندان فجر دزفول منتقل شدند.
اين افراد متهم به “مشاركت در تخريب اموال دولتى از طريق سوزاندن ماشين نيروهاى امنيتى و برهم زدن امنيت عمومى و اقدام عليه امنيت ملى” هستند كه با توجه به اتهامات فوق قاضى شعبه 101 براى 15 تن از آنان حكم 2 سال حبس صادر كرده است.
اسامى محكوم شدگان بشرح زير است:
١-محمد دبات 22 ساله فرزند سمير از اهالى شهر شوش
٢- سعيد آلِ بوعينى 27 ساله فرزند عاشور از اهالى شهر شوش
٣-يابر(جابر) كنانى 27 ساله فرزند محسن اهل شوش
٤-أحمد دبات 24 ساله فرزند بدير اهل شوش
٥-أحمد دبات 21 ساله فرزند سمير اهل شوش
٦-عبدالإمام كنانى 30 ساله فرزند محسن اهل شوش
٧-كاظم چنانيان 25 ساله فرزند صغير اهل شوش
٨-قاسم سعدى آلِ كثير 20 ساله فرزند كريم اهل شوش
٩-محمد كنانى 22ساله فرزند جمعه اهل شوش
١٠-مصطفى اسماعيلى 24 ساله فرزند سبيتى اهل شوش
١١-عبد الإله موسوى 22 ساله فرزند جاسم اهل شوش
١٢-كريم كنانى 20 ساله فرزند عبدالنبى روستاى دوسلق شهر شوش
١٣-محمد آلِ كثير 20 ساله فرزند مطير اهل شوش
١٤-محمد صگورى 25 ساله فرزند سويف اهل شوش
١٥- على بيت عليوى 25 ساله فرزند عجم اهل شوش
و سه نفر دیگر با اسامی: ١-هادي دوله آل بوعيني 18 ساله شهروند اهل شوش
٢_ حامد كناني 17 ساله فرزند قاسم از اهالى روستاى بيت صخى شهر شوش
٣-قاسم مهريه 15 ساله از اهالى شوش ٤-عباس كناني 18 ساله فرزند محمد از اهالى شهر شوش
به پرداخت جریمه نقدی 200 میلیون ریالی محکوم شدند.
این متهمان در دادگاه های چند دقیقه ای و بدون داشتن وکیل محاکمه شدند که خانواده آنها بر ناعادلانه بودن دادگاه تاکید می کنند.
متهمان بعد از انتقال به زندان فجر دزفول بدون مراعات أصل تفكيك جرائم در بندهایی؛ قتل، سرقت مسلحانه، آدم ربایی، تجاوز به عنف و متهمين قاچاق مواد مخدر تقسيم شده اند.

فشار وزارت اطلاعات بر خانواده نوکیش مسیحی و فعال مدنی کُرد!

وزارت اطلاعات با فشار و تهدید بر خانواده یک فعال مدنی کُرد خواهان بازگشت وی به ایران شده اند!
فشار بر زینب بابایی فعال مدنی و نویسنده کُرد اهل مهاباد و تهدید خانوادە ایشان از طرف نهادهای امنیتی وزارت اطلاعات ادامه دارد.
به نقل از پایگاه خبری کُردی مروفایتی؛ طی روزهای گذشته وزارت اطلاعات با تماس و فشار بر خانوادە زینب بابایی رُمان نویس کُرد و فعال مدنی، کە در پی تهدید نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ، بە اجبار ایران را ترک کرده و بە اروپا پناهندە شده است،خواستار بازگشت وی به ایران شده اند!
خانم بابایی پیشتر به صورت آزادی مشروط از زندان آزاد شده بود اما به علت فشار نهادهای امنیتی همراه با فرزندانش از ایران خارج شده اند.
زینب بابایی نویسنده و فعال کُرد و مسئول پیشین انجمن ادبی مهاباد، در ۲۵ مرداد سال ۱۳۹۳ به اتهام “ترویج مسیحیت” و “تبلیغ عیله نظام”، از سوی دادسرای مهاباد بە ریاست قاضی “جوادی کیا”، به دوسال حبس تعزیری محکوم شد و برای گذراندن دورە محکومیت‌اش به زندان مرکزی مهاباد منتقل شد.
نامبردە هفت ماه را در زندان مرکزی مهاباد و چهار ماه را در کانون زندان زنان سپری کرد٬ وی را از حق هرگونه فعالیتی برحذر داشتند و با این شرط شامل آزادی مشروط گردید.
زینب بابایی بعد از آزادی‌ از زندان مجددا مورد تعقیب، تهدید و آزار ادارە اطلاعات مهاباد قرار گرفت و از سوی وزارت اطلاعات ممنوع الخروج شد.
خانم بابایی طی سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۳ مسئول انجمن ادبی مهاباد بودە و تاکنون سه رمان به نام‌های “نازی”، “غار گوهر” و “خط پایان” بە زبان فارسی و هم‌چنین چندین داستان کوتاه به زبان‌های فارسی و کُردی منتشر شدە است.

Copyright © 2015 radiopars.org