بایگانی/آرشیو برچسب ها : زندانیان سیاسی

عیسی سحرخیز اعتصاب غذای خود را آغاز کرد

عیسی سحرخیز در اعتراض به «قانون شکنی‌ها، نقض مفاد قانون اساسی، حقوق شهروندی و حقوق مصرح برای زندانیان سیاسی و مطبوعاتی»‌ دست به اعتصاب غذا زد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از زیتون، مهدی سحرخیز گفت پدر او در اعتراض به «حکم جدید صادر شده و نقض مکرر قانون از سوی مقام‌های قضایی و امنیتی» از بامداد روز ٢۵ دی ماه ٩۵ اعتصاب خود را آغاز کرده است. در حال حاضر کمتر از ۱۰۰ روز به آزادی عیسی سحرخیز باقی مانده است.
این چهارمین بار است که عیسی سحرخیز پس از آخرین بازداشت در آبان ماه سال ۹۴ دست به اعتصاب زده است.
به گفته مهدی سحرخیز این اعتصاب با «خودداری از قبول غذا (اعتصاب تر) شروع شده و پس دو هفته به اعتصاب داروی تدریجی (کاستن روزانه یک دارو) منتهی خواهد شد که می‌تواند درنهایت به اعتصاب خشک بینجامد.»
عسی سحرخیز گفته است که دلیل اعتصاب غذای او مخالفت «مقام‌های عالی‌رتبه قضایی و امنیتی از جمله دادستان تهران» با «پیشنهاد کمیسیون پزشکی زیر نظر اداره پزشکی قانونی مبنی بر اعطای شش ماه طول درمان خارج از زندان و بیمارستان» برخلاف مواد فصل سوم ایین دادرسی کیفری است.
این روزنامه نگار زندانی در مورد دلایل اتخاذ چنین تصمیمی توضیح داده است که بر خلاف نص صریح قوانین و مقررات جمهوری اسلامی از جمله مواد فصل سوم قانون أیین دادرسی کیفری در خصوص اعطای انواع مرخصی به زندانیان، طی پانزده ماه گذشته نه تنها از مرخصی اسحقاقی و استعلاجی محروم بوده، بلکه مقام های عالیرتبه قضایی و امنیتی از جمله دادستان تهران با پیشنهاد کمیسیون پزشکی زیر نظر اداره پزشکی قانونی مبنی بر اعطای شش ماه طول درمان در خارج از زندان و بیمارستان، مخالفت کرده اند.

راه دشوار تلاش علیه فراموشی توضیحات پرستو فروهر در خصوص شکایت وزارت اطلاعات در سفر اخیرش به ایران

پرستو، فرزند پروانه و داریوش فروهر، دو تن از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، در نشستی در برلین درباره روش‌ تحمیل سکوت در دولت روحانی و پروژه دائمی حذف صحبت کرد و پیرامون شکایت وزارت اطلاعات از خود توضیحاتی ارائه داد.
 به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از،پرستو فروهر را در آلمان به عنوان هنرمند می‌شناسند و بین ایرانیان بیش‌تر به خاطر قتل سیاسی پدر و مادرش، داریوش و پروانه فروهر، شناخته شده است. او ۱۸ سال است که یکی از بازمانده‌های پیگیر قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای است. هر سال دست کم یک بار به خانه‌ای که روزی والدینش را در آنجا به قتل رساندند باز می‌گردد تا شاید در مراسمی به صورت عمومی یادشان کند. مراسمی که با دستور یا تهدید و دخالت برگزار نمی‌شود. او اما هر بار مسیر آلمان به ایران را می‌رود “تا بر حق حضور خود در مقابل پروژه حذف که دائم در جریان است ایستادگی کند”. و نه تنها این مسیر را می‌رود که روایت رفتن و باز رفتن و جزییات آن را دوباره و دوباره می‌نویسد و بیان می‌کند.
حالا او در جمعه شب (۲۴ دی) در پایتخت آلمان، برلین، در دفتر کانون پناهندگان سیاسی ایرانیان، با جمعی از ایرانیان از آخرین سفر خود به تهران در پاییز ۱۳۹۵ می‌گوید.
برلین چند روزی است که برفی است، برف چند ساعتی به شدت می‌بارد و چهره شهر را با سفیدی می‌پوشاند و بعد از دست می‌رود و شهر و آدمیانش را در گرفتگی و تیرگی زمستان باقی می‌گذارد. پرستو فروهر در نشست کانون پناهندگان در برلین سرد از مبارزه خود علیه فراموشی می‌گوید.
فروهر در این نشست از یکی از آخرین اقدامات در مجموعه اقداماتی که به گفته او بخشی از پروژه تحمیل سکوت است صحبت می‌کند، از پرونده‌ای که برای او ساخته‌اند. شاکی وزارت اطلاعات است که ۱۸ سال پیش مامورانش پدر و مادر او را به شکل فجیعی به قتل رساندند. او در این پرونده به علت بخشی از آثار هنری خود “به تبلیغ علیه نظام و توهین به مقدسات و امام حسین” متهم شده است. فروهر در نوشته‌ای که پیش از این درباره سفر اخیر خود در سایت‌ها و رسانه‌ها منتشر کرده است این اقدامات را در تضاد با شعارهای “اعتدال” دولت حسن روحانی می‌بیند.
در نشست کانون پناهندگان از خانم فروهر پرسیده می شود آیا امیدی به دولت روحانی داشته است که حالا امیدش از دست رفته یا اینکه نوشته انتقادی‌اش به امیدهای بسته شده به این دولت خصوصا در آستانه انتخاب بعدی برمی‌گردد. فروهر در پاسخ می‌گوید: «امید یک واژه است که در جامعه باید بر سر آن توافقی وجود داشته باشد تا بتواند این جامعه درون خودش با خودش گفتگو کند. وقتی امید تبدیل می‌شود به اسم کسانی که حکم قتل داده‌اند، من نمی‌توانم با آن جوانی که آمده با شوق حرف آقای خاتمی را تکرار می‌کند و می‌خواهد به “تمام” یک لیست زیر نام امید و اعتدال رای بدهد گفتگو کنم. وقتی امید می‌شود چنین چیزی، چطور می‌شود حرف زد؟ برای گفتگو ما باید واژه‌های یکی داشته باشیم. چه امکان گفتگویی بین من که پدر و مادرم با حکم قتلی که این‌ها داده‌اند از دنیا رفته‌اند و این جوانی که حالا اسم آن آدم را به عنوان امید می‌نویسد وجود دارد. این پیوند پاره می‌شود.»
او می‌گوید: «من اصلا وارد مساله اینکه چه کسی رای می‌دهد یا نمی‌دهد نمی‌شوم، ولی این‌که به اسم امید این کار را می‌کنند موضوع متفاوت می‌شود. یک وقت هست که جامعه از سر استیصال این کار را می‌کند. این اسمش استیصال است، نه امید.» او توضیح می‌دهد که “در زندان همیشه یک بازجوی بد و یک بازجوی خوب است و مسلم است منطق و عقل سلیم حکم می‌کند وقتی آن کسی که همان اول توهین نمی‌کند، توی سرتان نمی‌زند و هزار بلا سرتان نمی‌آورد به اتاق می‌آید بهتر است. ولی هر دو بازجو هستند، اسم یکی‌شان نجات‌دهنده‌نیست.”
به اعتقاد فروهر “وقتی واژه‌ها را از معنای خود تهی می‌کنند، یک بخش از جامعه، بخشی که به لحاظ سابقه تاریخی‌اش نمی‌تواند امید ببندد، ایزوله می‌شود. یک گفتمان غالب ساخته می‌شود که در آن نه تنها اقلیت اصلا حق حضور ندارد که حق بیان هم ندارد. اصلا وجود ندارد، محو می‌شود، پاک می‌شود.”
فروهر که در طول مبارزات انتخاباتی مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در اسفند ماه ۱۳۹۴ در ایران بوده می‌گوید از دیدن پوسترهای بزرگ علی فلاحیان در سطح شهر شوکه بوده و از خود سوال می‌کرده که “این چه شهری است که چنین تصویری را تحمل می‌کند؟” قتل‌های زنجیره‌ای در زمان وزارت علی فلاحیان، وزیر دولت هاشمی رفسنجانی، و قربانعلی دری نجف آبادی، وزیر اطلاعات دولت محمد خاتمی، انجام گرفته است.
 توصیه‌های دستوری به جای دستور رسمی
پرستو فروهر در نشست جمعه شب کانون پناهندگان سیاسی برلین درباره پیچیدگی‌هایی که در روند برخورد با تلاش‌های او در گرامی‌داشت یاد والدینش در دولت روحانی به وجود آمده است صحبت کرد. او گفت در دولت احمدی‌‌نژاد “من را احضار می‌کردند و ممنوعیت برگزاری مراسم را رسما ابلاغ می‌کردند و معلوم بود کدام نهاد تصمیم‌گرفته و چه کسی دارد دستور می‌دهد و چه کسی اجرا می‌کند. الان قبل از مراسم با شماره ناشناس تماس می‌گیرند و می‌گویند ما توصیه می‌کنیم برگزار نکنید و بعد در صورت مقاومت، لحن و فشار تغییر می‌کند و شدت می‌گیرد.” او می‌گوید در دولت روحانی که به دولت اعتدال معروف شده است “مرز بی مامور خودسر و مامور رسمی کاملا به هم خورده است. فضای ابهامی ایجاد می‌کنند که بسیاری از آدم‌ها خودشان عقب‌نشینی کنند و خودسانسوری جایگزین سانسور می‌شود.”
او می‌گوید در طول نزدیک به دو دهه‌ای که پیگیر پرونده قتل پدر و مادرش و پس از آن آگاهی رساندن درباره قتل‌های سیاسی در ایران بوده دیده‌است که حاکمیت همیشه یک قدم جلو آمده است: «ما سعی کرده‌ایم گفتمان بسازیم و یادآوری کنیم، ولی آن‌ها همیشه جلوتر آمده‌اند. آدم شوکه شده و اعتراض کرده است. آن‌ها صبر کرده‌اند تا جا افتاده است و بعد از یک مدتی باز یک قدم آمده‌اند جلو.»
 خانه فروهرها برای دومین بار مورد دستبرد قرار گرفت
او باز به موضوع پرونده‌سازی علیه خود بازمی‌گردد و می‌گوید: «همیشه سعی کرده‌ام یک مقدار با فضای هنری ایران کار کنم. ولی وقتی خبرگزاری فارس یک مرتبه به یک نمایشگاه گروهی می‌رود و از این و آن درباره من با عنوان هنرمند ضد دین سوال می‌کند، این بقیه را می‌ترساند. این پروژه حذف است.»
فروهر در نشست کانون در برلین می‌گوید یک “کارشناس‌” وزارت اطلاعات به او گفته است “به دلیل موقعیت و جایگاه خاص خانم فروهر و به دلیل صبغه خانوادگی‌شان لازم و واجب است که نظام بر روی ایشان اشراف داشته باشد، که البته دارد.” این فرد تأکید کرده است که اشراف محدود به جغرافیای ایران هم نمی‌شود. او به پرستو فروهر گفته است: «مطمئن باشید که من شما را از خودتان بهتر می‌شناسم.»
پرستو فروهر که سعی در حفظ خانه و قتلگاه پدر و مادرش به شکل اولیه دارد می‌گوید که “بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که برای آنها من کم‌تر از آن مکان مهم هستم. آن مکان است که اهمیت دارد.”
او بار دیگر درباره آن‌چه بر سر خانه در دو سال گذشته رفته است توضیح می‌دهد و می‌گوید که “در عرض دو سال گذشته دو بار به خانه دستبرد زده‌اند و دوباره سر پا کردن آن خانه بسیار دشوار بوده است. مثل این‌که وارد خرابه شده‌اید، از متروک‌گی در آوردن یک مکان خیلی انرژی می‌برد. باید زمان و انرژی بگذارید و به اشیا احترام بگذارید تا دوباره بشوند آنچه بوده‌اند.”
از امیدهای کوچک اما موجود
پرستو فروهر اما در سفر خود به ایران گرچه از بی‌اعتنایی مردم و “هم‌دستی” ضمنی بین آنها و سیستم و از آنچه در جریان است می‌گوید، اما نقاط امید را هم می‌بیند. او از برخورد با دو جوان ۲۱ ساله که از بازداشت‌شدگان مراسم یادبود پوینده و مختاری، دو نویسنده قربانی قتل‌های زنجیره‌ای، بودند می‌گوید و ادامه می‌دهد: «آنها وقتی پدر و مادر من کشته شدند سه ساله بودند. حالا به چنین مراسمی می‌آیند و بازداشت می‌شوند. این یعنی اینکه امکان ایجاد حساسیت وجود دارد.»
او از مسئولیتی که برای بازگویی حقیقت قتل‌های سیاسی بر دوش خود حس می‌کند و رشد در این مسیر می‌گوید. پرستو فروهر، هنرمند و بازمانده دو قربانی قتل سیاسی، تاکید می‌کند “در این راه همیشه سعی کرده‌ام کلیشه‌ای فکر نکنم. سعی کرده‌ام فکر کنم اینجایی که من ایستاده‌ام کجاست و عمق حقیقت قضیه کجاست.”

آرش صادقی با انتشار نامه ای نسبت به لجن پراکنی های صدا و سیما ی میلی رژیم خوانخوار ایران در قبال خود و همسر گرامیش واکنش نشان داد .


متن نامه و توضیحات آرش در پی می‌آید:
از آن‌جا که در تاریخ ۹۵/۱۰/۱۲۲، تلویزیون به اصطلاح ملی جمهوری اسلامی در شبکه‌های دوم برنامه‌های بیست و سی و شبکه اول اخبار ساعت ۹ شب با ساخت برنامه‌های تبلیغاتی به دستور کارشناسانِ امنیتی پرونده اینجانب و همسرم، به تولید اخبار دروغ و متناقض پرداخته بودند که همین اخبار نیز توسط بعضی از افراد در جلسات رسمی و در بعضی سایت‌های خبری چون فارس‌نیوز و رجانیوز تکرار شده بود، خود را ملزم می‌دانم که به این «عوام‌فریبی»، «ظاهر سازی» و «پرونده سازی» پاسخ دهم؛ چرا که تلویزیون و رادیو را نه برای قدرتمندان و سیاستمداران، که برای مردم می‌دانم. که این حق نیز همانند همه حقوق دیگر از ما گرفته شده است.
۱- اینجانب آرش صادقی در بازداشت آخرم که در شهریور ۹۳۳ اتفاق افتاد، نزدیک به هفت ماه در بازداشت اطلاعات سپاه بودم که بخش‌هایی از این زمان را در خانه‌های امن سپاه نگهداری می‌شدم؛ خانه‌های امنی که در سرتاسر تهران پراکنده‌اند و کاربردهای متفاوتی هم‌چون زندان، کافی شاپ، استودیو صداوسیما و غیره از آن انتظار می‌رود. در همین مکان بارها صدای گریه زنان را شنیده‌ام که به اقسام مختلف خودم نیز تحت شکنجه بوده‌ام. آن‌چه تحت عنوان بازسازی صحنه به اصطلاح حضور در کافی شاپ دیده‌اید، همان خانه امن قیطریه سپاه می‌باشد در نامه بعدی شرح کاملی از شکنجه‌ها، آزار و اذیت خودم و همسرم در بند دو الف و این خانه امن خواهم نوشت.
۲۲- از آن‌جایی که همسرم گلرخ ایرایی همزمان با من در خانه شخصی‌مان بازداشت شد و بازجوهای سپاه با اطلاع از حساسیت و علاقه فی مابین ما دو نفر از هیچ‌گونه ازار و اذیتی فروگذار نبودند به نحوی که برای گرفتن اعتراف تا پای اعدام همسرم به خاطر داستان چاپ نشده و منتشر نشده‌ای که در خانه‌مان پیدا کرده بودند پیش رفتند. هر انسان عادلی از حال و روز ما در آن روزها می‌تواند تصوری داشته باشد که چگونه مورد هجمه بدترین شکنجه‌های روحی و فیزیکی قرار گرفته بودیم.
۳۳- بحث همکاری و دفاع از سازمان مجاهدین و پژاک: چگونه می‌توان تصور کرد دستگاه امنیتی و صداوسیما برای تخریب دو نفر پا را فراتر از دادنامه‌ی آن‌ها بگذارد و اتهاماتی را وارد کنند که هرگز در پرونده وجود نداشته است؟! بحث درباره همکاری و دفاع از سازمان مجاهدین یا پژاک را آن‌قدر کودکانه و ساده لوحانه می‌دانم که حتی شرمم می‌آید به آن‌ها پاسخ دهم. وقتی مستندات دستگاه عریض و طویل قوه قضاییه و اطلاعات سپاه صفحه فیسبوک و کاور آن می‌باشد، چگونه می‌توان سر پایین نینداخت و شرمگین نبود؟ آیا لازم است بگویم دفاع از حق زندگی انسان‌ها، لزوما دفاع از عقاید آن‌ها نیست؟
آیا لازم است بگویم چگونه می‌توان چشم بر اعدام بست و همزمان خود را بشر نامید؟ بنده و خانم گلرخ ایرایی به عنوان دو فعال حقوق بشر ورای عقاید و آرمان‌های افراد، وظیفه خود می‌دانیم به نسبت ظلمی که به هموطنان‌مان و ورای آن هر انسانی روا داشته می‌شود واکنش نشان دهیم. حال چه فرزاد كمانگر و شهرام احمدی یا زینب جلالیان باشد، چه غلامرضا خسروی و امثال آنان.
۴۴- خنده‌دارترین و مهلک‌ترین اشتباه برنامه‌سازان آن‌جا روشن می‌شود که بنده را در حال ملاقات با بهروز جاوید تهرانی نشان می‌دهند. در سال ۹۳ در حالی که این شخص در فروردین ۹۱ بعد از تحمل ۱۱ سال زندان، از ایران مهاجرت کرده است. پس چگونه می‌توان او را دید در حالی که در ایران نبوده است؟ در زمان آزادی‌شان بنده در بازداشت اطلاعات بودم و عملا نمی‌توانستم ملاقاتی با ایشان داشته باشم.
۵۵- نهایتا داستان مصاحبه پدرم با مسیح علی‌نژاد موضوع دیگریست که بارها به آن، هم خودم هم پدرم واکنش نشان داده‌ایم. نمونه آن مصاحبه اخیر پدر با مجموعه فعالان حقوق بشر هرانا می‌باشد. فکر می‌کنم اگر مصاحبه‌ها و تکذیبیه‌های ما مبنی بر این‌که پدرم آن مصاحبه را انجام داده، کفایت نکرده است با ساده‌ترین تکنولوژی‌های روز دنیا که توسط کودکان نیز مورد استفاده است، چه برسد به سیستم امنیتی به اصطلاح مقتدر کشور ما! می‌توان با تجزیه و آنالیز صداها، به راحتی این کشف بزرگ را به رخ همگان کشید!!
البته کیست که نداند بعضی پدرها و پسرها صدا و چهره‌شان به همدیگر شبیه است و این کوچک‌ترین دانایی در علم پزشکی است.

برخوردهای سیاه و فاجعه بار ماموران سپاه در بازداشت و بازجویی بر کسی پوشیده نیست. اما آنچه مایه‌ی تاسف است، مظلوم نمایی آنان است که در برنامه‌ها اخبار و جلسات متعدد زندانیان سیاسی و عقیدتی را با سناریوهای تکراری و پرونده سازی‌هایی معلوم الحال و هم‌چنین به طرز فاجعه باری پیوند دادن بی ربط‌ترین چیزها با قانون اساسی و قضایی سعی دارند از خود چهره‌ای وفادار و از دیگران دشمن قسم خورده و گمراه بسازند. در این میان مردم نیز که سرگردان بین رسانه‌های داخلی و استفاده از فضای مجازی و ماهواره هستند نمی‌دانند دم خروس را باور کنند یا قسم حضرت عباس آنان را.
در این آشفته بازاری که به وجود می‌آورند تنها این خود زندانیان هستند که بی خبر از جهان اطراف و در حبس متضرر می‌شوند چرا که هیچ دسترسی به فضای آزاد ندارند و تنها پکیج‌های خبری و بولتن‌ها و روزنامه‌های حکومتی برایشان تجویز می‌شود تا بخوانند و بدانند. صد البته این فضای تک بعدی توسط هزاران فرد حامی حقوق بشر و فعالین این عرصه شکسته شده و نوید روزهای بهتری را نیز می‌دهد.
به هرحال آنچه نوشته شد تنها بخشی از دوران سختی است که بر ما رفته و قصد نیز نه ذکر مصیبت بود و نه قهرمان سازی بلکه شفاف‌سازی آنچه گذشته است بر ما.
حال در این روزها که بیم بازداشت مجدد همسرم می‌رود که این خود بدعهدی آشکاری از جانب گردانندگان سیستم قضایی می‌باشد، می‌خواهم اعلام کنم و عهد ببندم که این‌بار نیز تا پای جان مصمم به ادامه‌ی اعتصاب غذا و از سرگیری مبارزه خود هستم. مطالبه‌ام آزادی خانم گلرخ ایرایی است نه به خاطر نسبت بین ما، که به خاطر این ظلمی است که بر او رفته و می‌رود. ایمان دارم هر قاضی عادلی نگاهی گذرا به این پرونده بی‌اندازد، به ساختگی بودن اتهامات آن پی خواهد برد.
با عنایت به سابقه‌ی فیزیکی و مشکلات متعدد کلیوی و ریوی آریتمی و ضایع شدن ماهیچه‌های قلب و استفراغ خون مکرر و مشکلات ثبت شده‌ی دیگر در پزشکی قانونی در هفتاد و دو روز اعتصاب گذشته و روزهای پس از اعتصاب، بنده این‌بار نیز با علم به خطرات و هر دم احتمال مرگ پیش می‌روم و اعتصاب غذای خود را بلافاصله با ورود گلرخ ایرایی به زندان شروع می‌کنم.
فروزانی مشعل آزادی و خرد و دفاع از کرامت و حرمت انسانی بهایی دارد به امید آن روزی که دیگر شاهد تعرض به ساحت انسانیت نباشیم.
آرش صادقی
بند هشت زندان اوین

‍ نامه پدر آرش صادقی به رهبر سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران

حضرت آیت الله خامنه ای
نمی دانم آیا تا کنون برای این چیزهایی که من می گویم، دور از چشم دیگران گریه کرده اید؟ مثلاً از غصه بدهی های سرِ بُرج؟ یا از نگاه مأیوسِ عزیزانتان وقتی از شما خواسته هایی دارند و شما بخاطر تنگدستی از آنان رو بر می گردانید؟ و یا از نگاه بهت زده جوان بیمارتان که جلوی چشم شما آب می شود و از شما کاری بر نمی آید؟ من این روزها گرفتارِ این آخری ام. که پسر و عروسم بدون هیچ خطای مؤثری زندانی اند و پسرم از شدت بیماری دارد آب می شود و از من کاری بر نمی آید. من این روزها مثل پرنده ای هستم که در بهاری خرم؛ ناگهان به سرمایی سوزنده برخورده و بچشم خود یخ بستن جوجه هایش را می بیند. چه می تواند بکند جز این که یک به یک پرهای خود را بکند و همان پرهای کنده شده را تن پوش جوجه هایش بکند؟ باور کنید حالِ این روزهای من جوری است که نه کاری به گریه های شما دارم نه به گریه های خودم. من به تن لرزه دچار شده ام. جوان من دارد آب می شود. بعد از هفتاد روز اعتصاب غذا، چند جور بیماری به تاروپودش راه یافته و از درون می خوردش. من نه از شما برای پسر و عروسم آزادی می خواهم نه برای خودم گره گشایی. لطفاً دستور فرمایید آرشِ مرا از زندان به یکی از بیمارستان ها ببرند و مداوایش کنند. فکر نمی کنم این خواسته زیادی باشد. مگر این که طعم گریه های پرنده ای که همه کرک و پر خود را کنده تا جوجه هایش را از سرما برهاند به چیز دیگری تعبیر شود. آرشِ مرا دریابید آقا. دارد از دست می رود. دستور بفرمایید به بیمارستانی منتقلش کنند و مداوایش کنند. مأموران شما از بی برگیِ من خوب خبردارند.
با احترام
حسین صادقی (پدر زندانیِ بیمار: آرش صادقی)
بیست و سوم دیماه هزار و سیصد و نود و پنج

تهدید محمد صابر ملک رئیسی توسط قاضی در زندان اردبیل

#حقوق بشر #ایران
زندانی سیاسی صابر ملک رئیسی در دوازدهمین روز اعتصاب غذا بجای رسیدگی پزشکی مورد تهدید قاضی قرار گرفت.
وی از بیماری داخلی رنج می برد و نیاز به عمل جراحی دارد، بجای مرخصی استعلاجی توسط قاضی تهدید شده است.
به گزارش کمپین فعالین بلوچ، صابر ملک رئیسی زندانی سیاسی بلوچ در زندان ارومیه مورد تهدید قرار گرفته و مسئولین زندان به وی گفته اند: فکر می کنی محکومیت ده ساله خودت را تمام می کنی و از اینجا می روی؟ نه بلکه جنازه تو از زندان بیرون می رود.
به گفته برادر این زندانی سیاسی مسئولین زندان ارومیه به صابر ملک رئیسی گفته اند برای اجازه مرخصی استعلاجی باید از قاضی اجازه بگیری اما پس از مراجعه قاضی به وی گفته است:
آن قاضی که این حکم را برای تو صادر کرده است به شما لطف کرده است اگر من قاضی تو می بودم به تو حکم اعدام می دادم برو آرام بشین، خبری از بیمارستان و غیره نیست و او را تهدید کرده که بار دیگر تقاضای مرخصی استعلاجی نکند.
برادر این زندانی گفت: مسئولین زندان صابر ملک رئیسی و این دو زندانی بلوچ را پیش بقیه زندانی ها داعشی که در سوریه دارند شیعه ها را می کشند معرفی کرده و این امر باعث شده که زندانیان به آنها حمله کرده و کتکشان بزنند.
وی ادامه داد: برادرم می گوید که امنیت جانی ندارد به همین خاطر به همراهی زندانی دیگر بلوچ بنام امین پیش زندانبان رفته و تقاضا کرده اند که در این زندان جان ما در خطر هست و ما را به زندان دیگری منتقل کنید اما آنها نپذیرفته اند و گفته اند که این درخواست مسئولان وزارت اطلاعات در زاهدان است.
قبلا برادرم دیربه دیر تماس می گرفت اما از زمانی که اعتصاب غذا کرده و موضوعش رسانه ای شده هر روز به وی می گویند به خانواده و مادرت تماس بگیر و به آنها بگو که حالت خوب است و در اعتصاب نیست.
برادرم را تحت فشار قرار دادند حتی در تماس با خانواده حرف های دیکته شده ای را بگوید.
صابر ملک رئیسی در ۱۷ سالگی بازداشت و اکنون هشتمین سال حبس در تبعید خود را در زندان اردبیل سپری می کند.
ملک رئیسی روز هشتم دی ماه به مدت ۱۴ ساعت در هوای سرد اردبیل با دستبند و پابند در حیاط این زندان به میله بسته شده بود.

ناهید گرجی آزاد شد

 

 

ناهید گرجی زندانی عقیدتی زندان وکیل آباد مشهد با تحمل مجموعا ۲۲ ماه حبس از محکومیت ۳ ساله خود به شکل مشروط از زندان آزاد شد. در زمان بازداشت این شهروند مشهدی گزارشات متعددی از وضعیت نامناسب جسمی و روحی او منتشر شد به شکلی که علاوه بر محرومیت از خدمات درمانی مناسب مسئولان زندان از تحویل گرفتن داروهای مورد نیاز این زندانی که توسط خانواده اش تهیه شده بود نیز سر باز می زدند.

ناهید گرچی، شهروند مشهدی که در پی فعالیت های مدنی خود در فضای مجازی بازداشت شده بود پس از آنکه در مراحل مختلف بازداشت مجموعا ۲۲ ماه حبس را تحمل کرد، امروز بصورت مشروط از بابت حبس ۳ ساله خود از زندان وکیل آباد مشهد آزاد شد.
ناهید گرجی ۱۹ مهرماه سال ۹۳۳ با مراجعه مامورین امنیتی به خانه اش بازداشت و پس از بازرسی منزل به دادگاه انقلاب کوه سنگی مشهد و سپس به مکانی نامعلوم منتقل شد، پس از دو هفته برای ایشان قرار وثیقه ۴۰۰ میلیونی صادر شد، مبلغی که به گفته خانواده اش سنگین بود و از پس آن برنمی آمدند.

به گفته اطرافیان خانم گرجی، علت بازداشت او فعالیت در شبکه های اجتماعی بوده و غیر آن فعالیت سیاسی یا اجتماعی دیگری نداشته است.

«ماموران امنیتی نیمه شب و خیلی خشن وارد منزل شدند و خانم ناهید گرجی را دستگیر کرده و بعد از بردن ایشان مجددا برای بازرسی وارد منزل شده و وسایلی از قبیل کامپیو‌تر شخصی و تلفن و حتی دوربین عکاسی را با خود برده‌اند.»

ناهید گرجی، در آستانه سالگرد بازداشت خود در مهرماه ۱۳۹۴، به دلیل شدت گرفتن بیماری افسردگی و وضعیت روحی نامناسب با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد.

در دوران بازداشت گزارش‌های مختلفی در ارتباط با وضعیت حاد روحی و افسردگی شدید ناهید گرجی منتشر شده بود.

هفدهم آذر ماه سال ۹۳، هشت تن از نمایندگان پارلمان اروپا با انتشار یک نامه مشترک به فدریکا موگرینی، نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امور امنیتی، نسبت به بازداشت ناهید گرجی ابراز نگرانی کردند و از وی خواستند تا نگرانی‌های آنان در مورد این فعال مدنی را با دولت ایران در میان بگذارد و آزادی خانم گرجی را از آنان خواستار شود.

این شهروند مشهدی از سوی دادگاه تجدیدنظر به ۳ سال حبس محکوم شد. وی نهایتا فروردین ماه سال جاری برای تحمل حکم حبس، خود را به زندان وکیل آباد این شهر معرفی کرده بودذ.

Bild könnte enthalten: 1 Person, Text
Bild könnte enthalten: 1 Person, Selfie, Nahaufnahme und Innenbereich

آخرین وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی در پی اعتصاب غذا

علی شریعتی

خبرها از ایران حاکی است تعدادی از زندانیان سیاسی و عقیدتی هنوز در اعتصاب غذا به سرمی‌برند و به گفته خانواده‌هایشان وضعیت برخی از آنان رو به وخامت می‌رود.

علی شریعتی فعال‌مدنی زندانی یکی از این افراد است که از دهم آبان‌ماه دراعتراض به اتهام و حکم پنج سال زندانش دست به اعتصاب غذا زده است. اتهام او اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی از طریق شرکت در اعتراض‌ به اسیدپاشی‌ها ست.

خانواده علی شریعتی می‌گویند او پس از ۷۱ روز اعتصاب غذا بیش از ۲۰ کیلو کاهش وزن داشته و دچار افت شدید فشار خود شده است.

طی هفته‌های اخیر وضعیت زندانیانی که دست به اعتصاب غذا زدند در شبکه‌های اجتماعی به خصوص فیس بوک و توییتر هم توجهات گسترده‌ای را به دنبال داشت تا جایی که چهارشنبه هفته گذشته هشتگ‌ sosAli برای نجات جان علی شریعتی در توییتر به یکی از ترندهای جهانی تبدیل شد.

پیشتر هم طوفانی توییتری در حمایت از آرش صادقی برپا شده بود. آرش صادقی که در اعتراض به بازداشت همسرش گلرخ ایرایی ۷۱ روز در اعتصاب غذا بود روز سه‌شنبه در پی آزادی موقت همسرش به اعتصاب غذای خود پایان داد.

نزدیکان آنان به رادیو فردا گفته‌اند که مراحل اداری مربوط به تامین وثیقه برای آزادی موقت آرش صادقی انجام شده اما دادستانی تهران آزادی او را به بازگشت همسرش گلرخ ابراهیمی ایرایی به زندان مشروط کرده است.

گلرخ ابراهیمی ایرایی که به اتهام توهین به مقدسات به شش سال زندان محکوم شده یک هفته پیش با وثیقه‌ای ۵۰۰ میلیون تومانی به طور موقت آزاد شد.

از اعتصاب غذای سعیدشیرزاد فعال مدنی زندانی هم ۳۵ روز می‌گذرد. او از۱۶ آذرماه با دوختن لب‌هایش دراعتراض به شرایط زندان رجایی‌شهر کرج دست به اعتصاب غذا زده است.

این فعال حقوق کودک به اتهام‌هایی امنیتی به پنج سال زندان محکوم شده و گفته است تا زمان رسیدگی به خواسته‌هایش به اعتصاب غذای خود ادامه خواهد داد.

نزار ذکا شهروند لبنانی زندانی در ایران هم از ۱۸ آذرماه در اعتصاب غذاست. او که از آبان ماه سال ۹۴ در زندان به سرمی‌برد و به اتهام همکاری با دولت امریکا به ده سال زندان محکوم شده، خواستار آزادی بی‌قید و شرط خود شده است.

وکیل مدافع نزار ذکا در گفتگو با کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران ابراز امیدواری کرده است که دادگاه تجدیدنظر هرچه زودتر رای به آزادی موکلش دهد.

عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در ایران روز دوشنبه با انتشار بیانیه‌ای نسبت به وضعیت زندانیانی که در اعتصاب غذا به سر می‌برند هشدار داد و خواستار آزادی بی قید و شرط آنان شد.

او بازداشت بسیاری از زندانیان سیاسی و عقیدتی را «خودسرانه» و اتهام‌های آنان را اتهام‌هایی «مبهم» دانست.

عفو بین‌الملل هم هفته پیش در بیانیه‌ای ضمن ابراز نگرانی نسبت به وضعیت زندانیانی که در اعتصاب غذا به سرمی‌برند اعلام کرد که درباره وضعیت این افراد اطلاعات کافی در دست نیست.

برای برادران کُردم در زندان رجایی شهر کرج.

 

( نامه آتنا دائمی از زندان اوین)

آتنا دائمی فعال حقوق بشر زندانی در بند نسوان (زنان) در پاسخ به نامه زندانیان سنی مذهب رجایی شهر کرج نامه ای نگاشته است. این زندانیان چندی پیش، در نامه ای خواستار آزادی بدون قید و شرط وی و نرگس محمدی با عنوان «تلاشگران بهبود زندگی بشر» شده بودند.

متن کامل این نامه را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید؛

برای برادران کُردم در زندان رجایی شهر کرج

دوسال پیش در دادگاه انقلاب شاهد ابلاغ دوباره حکم اعدام ۹ کُرد جوان بودم و فردای همان روز در پشت شیشه های کابین ملاقات زندان اوین متوجه شدم که حامد احمدی، برادران دهقانی و تنی چند از عزیزان دیگر محبوس در زندان رجایی‌شهر اعدام شدند. وردی که همواره با من است، خاطره هایی تلخ که هرگز آنها را فراموش نمی کنم و زخمی که بر قلبم نشست و زمانی عمیق تر شد که پس از آزادی موقتم از طریق زنده یاد شهرام احمدی فهمیدم که حامد درست دوشب قبل از اعدامش برایم نامه ای نوشته بود و شاید هنگام نگارش آن نمی دانست که در یکی از روزهایی که هنوز نفس می کشید، دستان دخترش مهتا در دستانم بود.

دردهای ناشی از آزار و اذیت کردهای سرزمینم از زندانیان آنان گرفته تا کولبرها همواره ادامه داشته و دارد.
یک روز قبل از دادگاه تجدید نظرم، هنگامی که صدای مظلومیت و بی گناهی شهرام احمدی بودیم، او را به همراه ۲۰۰ تن عزیز کُرد دیگر شامل آن ۹ نفر روز دادگاهم نیز بودند را به انفرادی برده و با شکنجه و ضرب و شتم راهی چوبه دار کردند. از او گردنبندی برایم به یادگار ماند که نامم را روی آن نوشته بود. گردنبندی جداناپذیر از من که با دیدن و لمس آن یاد او و امثال او همچون بانو شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، شیرکو معارفی، احسان فتاحیان، حامد و بهرام احمدی و … برایم زنده می شود.

وحالا مجددا در داخل زندان و پشت همان شیشه های کثیف کابین که روزی حامل خبر شوم اعدام عزیزان‌مان و روزی هم شهرام در پشت آن نشسته بود، متوجه شدم که شما برادرانم در حمایت از من و برای آزادی ام هم‌صدا شدید و در زندان رجایی شهر تحصن کردید.
شاد شدم از اینکه به یادم بودید و غمگین از اینکه من کیستم در برابر زینب جلالیان و چشمانی که روز به روز کم سوتر می شوند. هربار که در زندان از خواب بیدار می شوم به یاد نامه ای از زانیار مرادی می افتم که می گفت هر صبحش با صدای چکمه سربازانی آغاز می شود که گمان می کند برای اعدام او آمده اند. با دیدن پدرم و نگرانی هایش به یاد پدر جمشید و جهانگیر و عجز و ناتوانی او در این حکم ناعادلانه و با دیدن خواهرانم که حالا برای اذیت و آزار من برای آنها تشکیل پرونده دادند به یاد خواهران شهرام و حامد احمدی می افتم که چگونه بی صدا سوختند.

آری در حق همه ما به نوعی ظلم می شود. همه ما درد مشترک داریم، اما من کجا و شما بزرگواران کجا؟! شما از بدو تولد و به بهانه کُرد یا سنی بودنتان مجرم و محکومید و من محکوم به نظاره ی این همه ظلم در حق شما.
برادران عزیزم، این من هستم که می بایست با تمام وجود فریاد آزادی شما باشم. آتنا دائمی در برابر شما و امثال شما همچون مریم اکبری‌ها، فاطمه مثنی ها، کسی نیست. زنان و مردان بسیاری که سال هاست که حتی بدون یک روز مرخصی و بعضا حتی بدون ملاقات در زندان‌اند. به چه جرمی؟! به جرم بی گناهی، انسانیت و شرافت، بهترین سال های زندگی خودشان و خانواده هایشان پشت میله های سرد زندان سپری می شود. و آتنا نه خونش از شما و آنها رنگین تر و نه جانش عزیزتر است.

قدردان محبت، صبر و استقامت شما بزرگان هستم که با وجود تمام دردها و رنج‌هایتان به خاطر من هم صدا شدید و در برابرتان تعظیم می کنم.

یاد عزیزانمان که ایستاده مُرده اند گرامی
و به امید آزادی شما بزرگواران

آتنا دائمی
۱۷/۱۰/۹۵
بند زنان زندان اوین

خاکسپاری رفسنجانی، چهره‌ی امنیتی تهران،

خاکسپاری رفسنجانی، چهره‌ی امنیتی تهران، شعار تظاهرکنندگان:
سفارت روسیه، لانه‌ی جاسوسیه؛ حصر باید بشکنه، شعار ما روشنه!

۲۱ دی ۱۳۹۵

(+عکس، ویدیو) امروز، ۲۱ دی‌ماه ۱۳۹۵، تابوت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از بنیانگذاران و چهره‌های شاخص جمهوری اسلامی به سوی آرامگاه خمینی تشییع شد تا در کنار گور او به خاک سپرده شود.

واکنش مقامات و مسولان نظام و رسانه‌ها یک طرف، فرصتی که گروه‌هایی از مردم پیدا کردند تا به خیابان بیایند و شعارهای خود را مطرح کنند یک طرف. عکس‌ها و فیلم‌هایی که از تهران می‌رسد از یک سو نشان‌دهنده‌ی چهره‌ی به شدت امنیتی و پلیسی تهران است و از سوی دیگر تظاهرکنندگانی که شعارهاشان ربطی به رفسنجانی و خاکسپاری او ندارد.

تهران، روز تشییع جنازه‌ی رفسنجانی، ۲۱ دی ۹۵

سفارت روسیه، لانه‌ی جاسوسیه:

اعتصاب غذای زینب سکانوند، زندانی محکوم به اعدام در زندان ارومیه

زینب سکانوند، زن زندانی محکوم به قصاص در زندان ارومیه، در اعتراض به قطع ملاقات با همسرش و همچنین فشارهای مسئولین زندان ارومیه از روز شنبه ۱۸ دی‌ماه اقدام به اعتصاب غذا کرده است.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، زینب سکانوند، زندانی محکوم به اعدام که در طی روزهای گذشته به دستور مسئولین بند نسوان زندان مرکزی ارومیه از حق ملاقات هفتگی با همسر زندانی‌اش محروم شده، در اعتراض به این اقدام مسئولین از روز گذشته دست به اعتصاب غذا زده است.
شبکه حقوق بشر کردستان در خصوص آخرین وضعیت پرونده این زندانی محکوم به اعدام گفت: “بعد از بازتاب گسترده اخباری در مورد زینب در رسانه‌های بین المللی و وجود دلایل متناقض در پرونده زینب امید زیادی به قبولی درخواست اعاده دادرسی از سوی دیوان عالی کشور وجود دارد. همچنین بعد از اینکه در مهرماه امسال نوزاد این زندانی به دلیل شوک روحی، مرده به دنیا آمده بود، وضعیت روحی این زندانی خیلی بهم ریخته است و هر روز نیز فشارها بر این زندانی افزایش پیدا کرده است.”
مهرماه امسال گزارش شد، بعد از اینکه در روز چهارشنبه ۷ مهرماه «ملوک نوری» از همبندیهای زینب  جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل شده بود و با توجه به دوستی این دو زندانی و ترس از اجرای حکم اعدام خودش نیز، شوک شدید روحی به او وارد شده بود و دو روز بعد در ۹ مهرماه نوزاد این زن زندانی در بیمارستان ارومیه مرده به دنیا آمده بود.
«زینب سکانوند لکران»، فرزند محمد، متولد «یک تیرماه سال ۷۳» به شماره ملی ۶-۰۱۶۷۹۲-۲۸۲ در یکی از روستاهای بخش «شوط» از توابع شهرستان ماکو میباشد. وی در «سن ۱۵ سالگی» در «اسفندماه سال »۸۸ ازدواج کرده و بعد از دو سال از زندگی مشترک در «سن ۱۷ سالگی در ۱۱ اسفندماه سال ۹۰» به اتهام قتل همسرش بازداشت شده است.
همچنین پیشتر یکی از همبندیهای سابق این زندانی نیز به شبکه حقوق بشر کُردستان گفت: « زینب به دلیل فقر مادی و نگاه سنتی خانواده در شرایط خیلی سختی زندگی میکرده و تا اینکه با این مرد( مقتول ) آشنا شده و از روی ناچاری مجبور شده با این مرد از خانه فرار کرده و بعد از مدتی با رضایت خانواده و دادن مقداری پول از سوی همسر متوفی‌اش به خانواده‌اش، رسما با اجازه خانواده توانسته با او ازدواج کند.»
این زن زندانی سابق در ادامه افزود: « به دلیل اینکه زینب از روی ناچاری مجبور به ازدواج شده بود در طول دو سال زندگی مشترک چندین بار توسط همسرش مورد ضرب و شتم قرار گرفته تا اینکه ۱۱ اسفندماه سال ۹۰ زینب به پلیس مراجعه کرده و اعلام کرده بعد از ضرب و شتم قرار گرفتن توسط همسرش، وی را به قتل رسانده است. بعد از تحقیقات پلیس یکی از اعضای خانواده مقتول نیز بازداشت شده و بعد به دلیل نبود مدارک آزاد شده است.»
به گفته وی:« زینب تا سال ۹۲ در زندان خوی بوده ولی بعد از صدور حکم قصاص به زندان مرکزی ارومیه منتقل شده و هم‌اکنون در بند نسوان نگهداری میشود. زینب در چند سال اول مسئولیت قتل همسرش را بر عهده گرفت بود و به دلیل نبود کسی که پیگیر کارش باشد دادگاه برایش وکیل تسخیری تعیین کرده بود، اما از سال گذشته به بعد همیشه منکر انجام این قتل بوده به زندانیان همبندش میگفت او به جای کسی دیگری این قتل را بر گردن گرفته و هیچگاه فکر نمیکرد در چنین وضعیتی گرفتار شود.حکم او بعد از اعتراض نیز در دیوان عالی کشور تایید شده است و با توجه به عدم رضایت خانواده مقتول، هر لحظه احتمال اجرای حکم وجود دارد.»
این منبع در پایان افزود،« زینب در این مدت بیش از ۴ سال حبس زندان از لحاظ روحی خیلی بهم و ریخته است و همه زندانیان بند نسوان نسبت به سرنوشت تلخ وی نگران میباشند. همچنین او به دلیل بی‌کسی سال گذشته با یک مرد زندانی ازدواج کرده و الان حدود ۴ ماه است که باردار است و تنها امیدی که الان زینب را خوشحال کرده است این است که در این مدت بارداری، احتمال اجرای حکمش وجود ندارد.»

Copyright © 2015 radiopars.org Designed by Arman Charostaei.