بایگانی/آرشیو برچسب ها : رضا امیری

ترور به نام خدا

نوشته رضا امیری 15 - 1

بعد از انقلاب ۵۷ که محصول آن به قدرت رسیدن روحانیون شیعه بود و در راس حرم قدرت آقای خمینی با شعار‌های  حقوق بشرو مقام انسانیتی که سر میداد و صحبت از آزادی بیان  عقیده و تمام ادیان میکرد توانسته بود بسیاری از جامعه ایران را بفریبد ،البته در دوران مبارزه با حکومت شاه گروه‌ها و احزاب مختلفی حضور داشتند که نقش بسیار موثری در به وقوع پیوستن این انقلاب داشتند که بعدها توسط نظام حاکم که همان نظام ولایی بود و هست به شدت مورد سرکوب قرار گرفتند ،که البته من قصد ندارم که در این مقاله نامی‌ از این گروها ببرم چرا که هدف از این نوشته بیان کردند ابعأد دیگر نقض حقوق بشر هست که شاید در رسانه‌ها و محافل حقوق بشری کمتر به آن پرداخته شده است کماکان در مورد اعدمها و ترورهای دهه شصت و قتلهای زنجیره‌ای در رسانه‌ها به آن پرداخت شده و میشود، اما قتلها و ترورهای که در واقع خیلی‌ مظلومانه بود و  از چشم جامعه بین‌الملل و مردم جامعه ایران به دور ماند قتلهای عقیدتی‌ و مذهبی‌ بود که تا هم‌اکنون ادامه دارد که من نام این ترورها را میگذارم ترور به نام خدا. از آنجایی که حکومت ایران یک حکومت مذهبی‌ و ایدولوژیک  می‌باشد و در واقع مبتنی‌ بر دین و مذهب شیعه پایه گذاری شده است و از نظر این حاکمیت این نوع قتلها توجیه دارد و بر این اعتقاد هستند که ترورها در جهت اهداف دین می‌باشد یعنی همان ترور به نام خدا،که جامعه اهل تسنن از این نوع تفکر در امان نماند.  بر خلاف اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ تنظیم شده است که در واقع تمامی‌ اعضای سازمان ملل موظف به رعایت آن هستند ،ایران هم که در ۱۵ مهر ۱۳۳۳هجری شمسی‌ به سازمان ملل پیوسته است قاعدتاً باید این قوانین را رعایت کند ،که یکی‌ از مفاد این اعلامیه در ارتباط با آزادی ادیان می‌باشد ،در ماده۱۸ این اعلامیه به صراحت آمده است که هر انسان محق به داشتن آزادی اندیشه وجدان و دین هست این حق شامل دگر اندیشی‌ تغییر مذهب ،دین و آزادی علنی و آشکار کردن آئین و ابراز عقیده است، اما جمهوری اسلامی ایران نه‌ تنها به قوانین بین‌المللی احترام نمی‌گذارند بلکه قوانین خود جمهوری اسلامی هم زیر پا گذشته میشود در قانون اساسی‌ خود جمهوری اسلامی که در سال ۱۳۵۸ نوشته و تصویب شد،که در اصل ۱۲ و ۱۳ آن به این اشاره دارد که با توجه به این که مذهب رسمی‌ کشور شیعه ۱۲ امامی اثناعشری می‌باشد اما مذاهب چهار گانه اهل سنت ،که شامل شافعی حنبلی ،حنفی و مالکی هستند در کنار دیگر ادیان آسمانی مثل مسیحیت، یهودی،کلیمی و زردشتی از احترام کامل برخوردار هستند و اجازه دارند تا آزادانه مراسم و عبادت خود را انجام دهند و به آن بپردازند. جمهوری اسلامی از همان ابتدا به صورت سیستماتیک با اقدامهای خصمانه سیاست فقیر سازی را در  مناطق اهل سنت به کار برد جمهوری اسلامی نه‌ تنها حقوق شهروندی جامعه اهل سنت را اهمیت نداد بلکه اقدام به سرکوب و ترور نخبگان و علمای جامعه اهل تسنن کرد از آنجایی که روحانیون افراطی شیعه جمهوری اسلامی همیشه مراتب کینه توزی و غرض ورزی خود را به جامعه اهل تسنن با بی‌ احترامی به اعتقادات این اقلیت چه در رسانه‌ ملی‌ چه بر سر منبرهای خود به صورت علنی ابراز کرده اند، و با سازمان دهی‌ وزارت اطلاعات به فکر حذف نخبگان و روشن فکران این اقلیت مذهبی‌ مراتب کینه توزی خود را بیشتر به نمایش گذاشتند که ما از همان ابتدای  انقلاب شاهد ترور شخصیتهای برجسته جامعه اهل تسنن بودیم و متأسفانه بعد از مرگ خمینی و به قدرت رسیدن خامنه‌ای این فشارها بر همان روند ادامه دارد و چه بسا بیشتر هم شده است .نام برخی‌ از این افراد به شرح زیر است که به نقل از وبسایت شبکه جهانی‌ نور می‌باشد.

به گزارش واحد خبر شبکه جهانی نور، از ابتدای انقلاب 57 تاکنون جمهوری اسلامی ایران بسیاری از علما و اندیشمندان بزرگ اهل سنت را ترور و یا اعدام کرده است.

این اندیشمندان از استان ها و شهرهای مختلف کشور توسط مزدوران نظام شناسایی و بساری از آنها اعدام و بسیاری دیگر به روش های مختلف ترور شدند.

بسیاری از این ترور و اعدام ها مخفی و بدون اطلاع رسمی انجام شده اند اسامی 58 نفر از این اندیشمندان بدست واحد خبر نور رسیده است.

علما واندیشمندان اهل سنت که تا سال 1394 در نظام جمهوری اسلامی ایران ترور یا اعدام شدند:

1. مهر 1361 – استاد بهمن شکوری – دبیرکل جامعه اهل سنت ایران اعدام گردید.

2. اسفند 1368 – علامه کاک ناصر سبحانی – از اعضای برجسته شورای شمس و مدیر مدرسهٔ علوم دینی دوریسان پاوه اعدام شد.

3. اسفند 1368 – مولوی عبدالحق جعفری از علمای اهل سنت تایباد اعدام شد.

4. فروردین 1370 – مولوی عبدالوهاب صدیقی خوافی از علمای خراسان اعدام شد.

5. آبان 1370 – دکتر علی مظفریان پزشک و امام جمعه اهل سنت شیراز اعدام گردید.

6. بهمن 1371 – کاک احمد مفتی زاده از بنیانگذاران شورای مرکزی اهل سنت شمس پس از سالها زندان و شکنجه به طور مشکوکی به قتل رسید.

7. اسفند 1372 – شمس الدین کیانی طلبه اهل سنت زاهدان ترور و جسدش سوزانده شد.

8. سال 1373 – مولوی حبیب الله حسین بر از علمای فعال سراوان پس از بازداشت مفقود الاثر گردید .

9. تيرماه 1373 – شیخ محمدصالح ضیایی امام جمعه بندرعباس در حین بازجویی وزارت اطلاعات به قتل رسید.

10. مهر 1373 – مولوی عبدالعزیز الله یاری امام جمعه اهل سنت بیرجند ترور شد.

11. آذر 1375- علامه ملا محمد ربیعی امام جمعه مسجد امام شافعی کرمانشاه ترور شد.

12. سال 1374- مولوی عبدالعزیز کاظمی بجد از علمای فعال خراسان در شهر زاهدان ترور شد.

13. دی ماه 1373- مهندس حسین برازنده مهندس و مدرس قرآن در نزدیکی زندان وکیل آباد ترور شد.

14. بهمن 1374- دکتر مولوی احمد سیاد بنیانگذار مدرسه دینی دارالسنه زرآباد ترور گردید .

15. بهمن 1374- کاک فاروق فرساد از علمای فعال کردستان در حین گذراندن دوران تبعید خود در اردبیل ترور شد.

16. اسفند 1374- مولوی عبدالملک ملازاده از علمای برجسته و عضو موسس شورای شمس در گلوله باران مزدوران ایران در شهر کراچی ترور شد.

17. اسفند 1374- مولوی عبدالناصر جمشید زهی از علمای بلوچستان در گلوله باران مزدوران ایران در شهر کراچی ترور شد.

18. سال 1376- مولوی نورالدین غریبی از علمای فعال خراسان در تاجیکستان توسط مزدوران ایران ترور شد.

19. اردیبهشت 1380- مولوی موسی کرمپور امام جمعه مسجد شیخ فیض مشهد طی یک بمبگذاری در افغانستان ترور شد.

20. تیر 1380 – مولانا ابراهیم دامنی ازعلمای برجسته بلوچستان پس از آزادی از زندان به طور مشکوکی ترور شد.

21. سال 1384- حجت الاسلام مرتضی رادمهر پس از گرایش به اهل سنت بازداشت شد و پس ازفرار به پاکستان درآنجا ترورگردید .

22. فروردین 1385- مولوی نعمت الله توحیدی از اساتید دارالعلوم زاهدان طی یک تصادف ساختگی ترور شد.

23. اسفند 1385- مولانا محمد عمر سربازی توسط دو نفر از مزدوران اطلاعات مسموم شد.

24. فروردین 1387- مولوی عبدالقدوس ملازهی امام جمعه و مدیر مدرسه دینی چاه جمال ایرانشهر در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد.

25. فروردین 1387 – مولوی محمد یوسف سهرابی استاد حوزه علمیه منبع العلوم کوه ون در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد.

26. آبان 1387 شیخ علی دهواری مدیر مدرسه دینی دارالسنة سراوان ترور گردید.

27. سال 1387- امیر حیاوی شیعه هدایت شده در بیمارستان گراش بوسیله تزریق آمپول ترور شد.

28. اسفند 1387- مولوی صلاح الدین سیدی امام جماعت نصیر آباد در زندان زاهدان اعدام شد.

29. اسفند 1387- مولوی خلیل زارعی مدیر مکتب قرآن حومه نصیر آباد در زندان زاهدان اعدام گردید.

30. فروردین 1389- درا شهدوست زهی از فعالان مذهبی سرباز در شلیک ماموران وزارت اطلاعات ترورگردید.

31. آبان 1389- ادریس خادمی از فعالان مذهبی سقز بوسیله شلیک مأموران امنیتی ترور شد.

32. اردیبهشت 1391 – نعیم تلاتف از فعالان مذهبی نصیر آباد توسط وزارت اطلاعات ترور شد.

33. مهرماه 1391- عبدالباسط ریگی از فعالان مذهبی شهر خاش اعدام شد.

34. دی 1391 – بهرام احمدی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

35. دی 1391 – اصغر رحيمی از فعالان مذهبی سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

36. دی 1391 – بهنام رحيمی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

37. دی 1391- محمد ظاهر بهمنی از فعالان اهل سنت کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

38. دی 1391- کيوان زند کريمی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

39. دی 1391 – هوشيار محمدی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

40. بهمن 1391 – مولوی عبدالله براهوی ازعلمای فعال زاهدان پس از چند بار تهدیدات امنیتی ترور شد.

41. آبان 1392 – مولوی سلمان میایی از علمای چابهار پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ای در زندان خرم آباد اعدام شد.

42. آبان 1392 – ناظر ملازهی از جوانان فعال سرباز پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

43. آبان 1392 – مهرالله ریگی از فعالان مذهبی شهر خاش پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوانبگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

44. آبان 1392 – عبدالوهاب ریگی از فعالان مذهبی خاش پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ای در زندان زاهدان اعدام شد.

45. آبان 1392- حبیب الله ریگی شورکی از فعالان مذهبی خاشپس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ای در زندان زاهدان اعدام شد.

46. آبان 1392 – حامد وکالت از جوانان فعال سرباز پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

47. آبان 1392 – ایوب بهرام زهی از جوانان فعال سرباز پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوانبگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

48. بهمن 1393. حافظ ظاهر خمر مدرس مکتب قرآن سمیه زاهدان ترور شد.

49. اسفند 1392 – مولانا احمد ناروئی طی یک تصادف ساختگی در مسیر زاهدان ترور شد .

50. اسفند 1392 – حامد ریگی طلبه دارالعلوم زاهدان ترور و جسدش در بیابان رها گردید.

51. مهر 1393- فرزند مولوی شمس الدین دهمرده در زابل ترور شد.

52. اسفندماه 1393 – ماموستا محمد صالح علیمرادی طلبه علوم دینی در ثلاث باباجانی کرمانشاه ترور شد.

53. اسفند 1393 – حامد احمدی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

54. اسفند 1393 – کمال ملایی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

55. اسفند 1393 – جمشید دهقانی از جوانان فعال سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

56. اسفند 1393- جهانگیر دهقانی از فعالان مذهبی سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

57. اسفند 1393- صدیق محمدی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

58. اسفند 1393- سیدهادی حسینی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

آزادی شادی صادق اقدم و صهبا فرحبخش با قرار وثیقه

صهبا فرحبخش و شادی صادق اقدم  copy
روز جاری دو تن از شهروندان بهایی بازداشت شده ساکن شیراز به نام های شادی صادق اقدم و صهبا فرحبخش با قرار وثیقه آزاد شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از بهایی نیوز، صهبا فرحبخش با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی و شادی صادق اقدم با قرار وثیقه ۲۵۰ میلیون تومانی پس از گذراندن ۴۰ روز بازداشت از زندان عادل آباد شیراز آزاد شدند.
این دو شهروند بهایی آزاد شده در شیراز پیشتر در تاریخ سیزدهم آبان ۱۳۹۵ به زندان عادل آباد شیراز منتقل شده اند و پیش از آن به مدت ۳۷ روز در بازداشتگاه اداره اطلاعات شیراز که به پلاک ۱۰۰ شناخته می شود ، بازداشت و تحت بازجویی بودند.
روز گذشته در تاریخ ۱۵ آبان ماه ۱۳۹۵ سه شهروند بهایی دیگر به نام های فربد شادمان و ورقا کاویانی با قرار وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی پس از گذراندن ۳۹ روز بازداشت از زندان عادل آباد شیراز آزاد شده بودند.
پیشتر در تاریخ هفتم مهر ماه ۱۳۹۵ چهارده تن از شهروندان بهایی ساکن شیراز طی یک عملیات هماهنگ توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات منتقل شده بودند
بنابر این گزارش شمیم اخلاقی به همراه همسرشان صهبا فرحبخش، صهبا مصلحی و همسرشان عهدیه عنایتی ، مهیار سفیدی و همسرشان شادی صادق اقدم و ورقا کاویانی ،مریم اسلامی ، سروش ایقانی، مرجان و مژگاه غلامپور، فرید و فرزاد شادمان و پریسا روحی زادگان ، فرزاد دلارام و همسرشان روحیه نریمان و همچنین بهاره نوروزی از بازداشت شدگان اخیر شیراز می باشند.

اعدام سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده

 

سهیلا قدیری تنهاترین و بی پناه ترین ایرانی که زندان های کشور تاکنون به خود دیده ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ اعدام شد. نه کسی را داشت که برای اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتی بیرون در زندان اوین کسی منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسی بدن بی جان او را تحویل نگرفت و هیچ ختمی به خاطر او برگزار نشد. از همه درآمدهای نفتی کشور فقط چند متر طناب نصیب گردن او شد و از ۷۰ میلیون جمعیت ایران تنها کسی که به او محبت کرد، سربازی بود که دلش آمد صندلی را از زیر پای سهیلا بکشد و به ۱۶ سال بی پناهی و فقر و آوارگی او پایان دهد و او را روانه آن دنیا کرد که مامن زجرکشیدگان و بی پناهان و راه به جایی نبردگان است.

موضوع پایان نامه کارشناسی ارشد سولماز اسکندری ” بررسی اختلالات شخصیت در زنان ویژه” بود. وی در مورد اعدام سهیلا چنین گفت:
“با ۳۷۰ زن که شبها در توالت های پارک ها ، در ترمینال ها یا امام زاده ها می خوابیدند یا در زندان اوین به جرم رابطه نامشروع و تشکیل خانه فساد و … دوران محکومیت خود را سپری می کردند یا زیر سقف موقتی که مراکز بازپروری بهزیستی در اختیارشان گذاشته بود شب را روز می کردند طی یک سال و نیم مصاحبه کردم……
خبر اعدام یکی از این زنها امروز قلب مرا شدیدا به درد آورد….
خبر کوتاه بود “سهیلا قدیری و ۴ تن دیگر اعدام شدند”
یکی از این زن ها اعدام شد، زنی که قربانی تعصبات قومی و قبیله ای و نامدیریتی سیستم دولتی جامعه است.
یک زن بدون شاکی خصوصی تنها به دستور دادستان به جرم کشتن فرزند پنج روزه ای که نمی دانست از چه کسی است به دار آویخته شد…
یک زن به جای اینکه درس بخواند، دست نوازشی بر سرش کشیده شود به خاطر فقر و بی پناهی و شبها گوشه خیابان خوابیدن به دار آویخته شد…
سهیلا قدیری تنها یکی از هزاران هزاران زنی است که نه خانواده پذیرای آنهاست نه جامعه و نه دولت و حکومت ………
سهیلا قدیری بخشی از تاریخ ننگین ماست که به جای درمان، به جای برگرداندن به آغوش جامعه، به جای حمایت و داشتن حداقل ترین حقوق شهروندی به خاطر قوانین ضد انسانی که حتی حق سقط جنین را از وی سلب می کند به دار آویخته می شود تا عبرت سایرین شود
اما این سایرین کیستند؟
مردانی که با خوراندن مشروبات الکلی به وی، تحملش را در برابر هجوم گروهی به تنش بالا می بردند؟
زنانی که با دیدن سر و وضع آشفته اش چهره در هم کشیده و با “فاحشه “خواندنش راه هر گونه همدلی با وی را بر خود سد می کنند؟
خانواده هایی اسیر تعصبات قومی و قبیله ای که ارزش و قدر زن را در خانه نشین بودن و در سن پایین ازدواج کردن تعریف می کنند؟
سیستمی که خود بزرگترین عامل به وجود آمدن و رشد فحشا و بزرگترین مشوق و حامی این پدیده در سطح جامعه است؟
قرار است سهیلا قدیری زنی که کودک خود را از ترس گرفتار شدن به بیماری ایدز و هپاتیت و تکرار سرنوشت خویش به قتل می رساند دقیقا عبرت کدام یک از ما شود؟
چند درصد از ما خوابیدن در توالت های پارکها در سرمای سوزناک زمستان را تجربه کرده ایم؟
چند درصد از ما لحظه لحظه زندگی مان از کودکی تا بزرگسالی را با هویتی جعلی بدون اینکه بود و نبودمان برای احدی مهم باشد گذرانده ایم؟
یک زن بدون شاکی خصوصی به جرمی که ناشی از جنون آنی و افسردگی بعد از زایمان بوده به دار آویخته می شود و احدی حتی نامش را نمی داند، حتی از وجودش آگاه نیست ، حتی برایش قطره اشکی نمی ریزد ، آهی نمی کشد، حتی در گوشه ذهنش شاید نتواند باور کند چنین فردی وجود داشته ، وجود دارد، هر روز اطراف من و شما . کافیست بی قضاوت ، بی برچسب بشنویمشان…….
سهیلا قدیری قربانی جامعه بی سرو سامان و آشفته ایست که فاصله طبقاتی اش روز به روز بیشتر و بیشتر می شود…..
قربانی سیستم حکومتی فاسدی است که روز به روز برای تحکیم قدرت خود از قشر ضعیف جامعه قربانیان بیشتری می گیرد…….
قربانی سیستم قضایی به لجن آلوده ایست که بوی گند و کثافتش غیر قابل تحمل شده و ما فقط نفس هایمان را بیشتر حبس می کنیم ……..
سهیلا قدیری یکی از هزاران هزار قربانی جهل و تعصب و سکوت و بهت زدگی است که جامعه را روز به روز بیشتر در منجلاب فساد فرو می کشد……..
سهیلا قدیری باید به دار آویخته شود تا من و شما به جای سوال “چرا” هلهله شادی سر دهیم که چه خوب یک “جانی “دیگر از بین ما رفت و باز فریب بخوریم، فریب بخوریم .و هر روز فریب بخوریم تا صاحبان سرمایه قدرتمندتر از پیش بر گرده هایمان سوار شده و تازیانه بردگی بر پشتمان فرود آورند………”

سهیلا ۱۶ سال پیش از خانواده یی که هیچ سرمایه مادی و فرهنگی نداشت تا خوب و بد را به او بیاموزد، فرار کرد و میهمان پارک های میدان تجریش شد. حال او یک دختر شهرستانی یا دهاتی با لهجه کردی و لباس هایی بود که به سادگی می شد دریافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اینجا بود که میهمان ثابت گرسنگی و سرمای زمستان و گرمای تابستان و نگاه کثیف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگی در حالی که فرزند ناخواسته یی را حمل می کرد، از سوی پلیس دستگیر شد و برای اولین بار در زیر سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختی و گرسنگی و آوارگی کشیدن فرزند دلبندش را نداشت.

وقتی وکیل در جلسه دادگاه از او می خواهد که بگوید «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زیر بار نرفت و باز تاکید کرد من عاشق کودکم بودم زیرا به غیر از او کسی را نداشتم ولی نمی خواستم فرزند یک مرد معتاد و یک زن ولگرد بی پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقیری که در دادگاه تکرار می کرد من روی سنگفرش های خیابان و زیر باران بزرگ شده ام، آن کودک بی پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نیز به سرنوشت مشابهی دچار شد.

سهیلا به جای آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او دیگر گرسنگی نمی کشد، از سرما به خود نمی لرزد و نگاه های هرزه را تحمل نمی کند. بی تردید در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحیم آرامش یافته است.

اهل سنت ایران، دیروز، امروز و فردا

در ابتدا هدف از نوشتن اين مقاله مهم اين می باشد، وقتی كه نگاهی به جامعه اهل سنت ایران از درون می اندازیم در طول این چهل سال می بینیم كه با ظهور كردن جمهوری اسلامی شیعه در ایران كه قبل از صفویی ها سنی بود و با امپراطوری صفویی تبدیل به شیعه شد، سه نگاه شکل گرفت: عده‌ای زیادی از ابتدا به این انقلاب بدبین بودند و آن را تکرار حکومت صفویه و یادآور روز‌های تلخ طرد اهل سنت می‌دیدند. عده‌ای خوش‌بین بودند و انقلاب را احیای عزت اسلام پس از فروپاشی عثمانی آن هم در کشوری که وابستگی تام به آمریکا داشت، می‌پنداشتند؛ و عده‌ای هم  بین خوف و رجا به این انقلاب نگاه كردند که رخدادهای بعدی آن‌ها را به قطعیت رساند. اکثریت اهل سنت ایران از وقوع انقلاب استقبال کردند. خصوصاً که توجه به اقوام و اقلیت‌ها در زمان رژیم سابق همراه با رویکرد‌های ناعادلانه بود و عمده‌ی اقوام در فقر به سر می‌بردند. جمعیت اهل سنت ایران ٢٥ میلیون نَفَر می باشند، كه اكثر آنها در تمام مناطق مرزی ایران ساكن می باشند.

قانون اساسی

 انقلاب ایران که در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی (۱۹۷۹ م) به‌ پیروزی رسید، حاصل مبارزات تمامی اقوام، اقشار، گروه‌ها و رهبران مذهبی و سیاسی ایران بود. اما زمان زیادی از پیروزی آن نگذشت که عده‌ای تمامیت خواه و قدرت طلب توانست دستگاه‌ها و امکانات اداری دولت را در راستای ترویج باورهای مذهبی خاص خود به خدمت بگیرد؛ و دیگر گرایش‌ها و گروههای ایرانی را از هر نظر محاصره و منزوی کند. یکی از ابزارهای آنان تدوین موادی از قانون اساسی با هدف تثبیت باورهای خود و تحمیل آن بر تمامی گروه و گرایش‌های فکری، سیاسی و مذهبی دیگران بود. آن اقدامات عکس العمل‌های متقابلی را همچون مبارزه‌ی مسلحانه، مبارزه سیاسی و مذهبی مردمی را به دنبال داشت، که از نوع اخیر آن گردهمایی نخبگان اهل سنت و جماعت ایران در یک همایش در تاریخ ۱۲-۱۳ / ۰۱ / ۱۳۶۰ ‌ه . ش (۱۹۸۱ م) در تهران بود که به تشکیل شورای مرکزی سنت (شمس) انجامید که هدف از آن حمایت از هویت مردم اهل سنت و ادامه فعالیت جمعی و ملی بود.

در آن همایش صدها نفر از علما، اندیشمندان و نویسندگان اهل سنت حضور و مشارکت داشتند، که در واقع می توان آن را شورای رهبری یا (اهل حل و عقد) اهل سنت به شمار آورد. شرکت کنندگان در آن گردهمایی با هدف همگرایی و یکپارچه نمودن فعالیت‌های مردم اهل سنت در ارتباط با اصولی  به توافق رسیده و تصمیم گیریهای گرفتند. اولین ابهامی که در ذهن اهل سنت ایران در تعامل با نظام جدید شکل گرفت مسئله‌ی قانون اساسی بود ، اصل دوازدهم قانون اساسی بر این‌که «تشیع»، الی‌الابد مذهب رسمی کشور است اعتراضاتی را برانگیخت. مرحوم مولانا عبدالعزیز و كاك احمد مفتی‌زاده دو چهره‌ی شرق و غرب اهل سنت کشور به این امر اعتراض کردند.

بعد از کنگره‌ دوم شورای شمس ایران به  فرمان  آقای خمینی دفاتر شمس در سراسر ایران بسته‌ شدند، و اکثریت اعضای شمس راهی زندان شدند. از آن تاریخ به بعد اعضاء و هوداران شمس چه‌ در داخل و چه‌ در خارج با زندان، ترور، تبعید و اعدام مواجه‌ شده‌اند.

جنگ ٨ ساله وهمراهی اهل سنت 

با آغاز جنگ ٨ ساله و حمله‌ی عراق به ایران، اهل سنت ایران در مناطق غربی و مرزی از جان و مال و ناموس مردم دفاع كردند و منجر به ایجاد نوعی همدلی عمومی در کشور شد. شیعه و سنی بسیج شدند تا از حاکمیت ملی خود دفاع کنند. اختلافات موجود به کناری نهاده شد تا خطر دشمن دفع شود.

مسلماً در این جنگ جوانان و زنان و كودكان فراوانی از اهل سنت ایران قربانی شدند. با وجود این كه ادامه دهنده این جنگ و عامل ویرانی آن خود سران جمهوری اسلامی ایران بودند، اما ٨ سال به طول انجامید و این خسارات فراوان بە مردم و کشور وارد آورد.

امید به سازندگی وهمدلی

با پذیرفتن قطع نامه ٥٨٩شورای امنیت از جانب آیت الله خمینی جنگ پایان یافت با مرگ خمینی در ١٤خرداد ٦٨ وبه قدرت رسیدن علی خامنه ایی، اهل سنت ایران امیدواربودن كه به آنها توجه فراوانی شود. در این زمان دولت هاشمی رفسنجانی بنام جهاد سازندگی مشغول ساخت و ساز کشور بود و توجه چندانی به مناطق جنگ زده سنی نشینان نداشت .

 در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی عده كثیری از علما و نخبگان اهل سنت ایران ترورشدند كه به قتل های زنجیرەایی مشهور می باشد و با تبدیل كردن مسجد جامع شیخ فیض مشهد به پارك و كشته  و زخمی شدن عده فراوانی

در مسجد مكی زاهدان از دوران پر تنش میان اهل سنت ایران با حكومت را می توان دانست.

هر چند خدمات اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای به برخی مناطق داده می‌شد اما حس تبعیض و نابرابری هم‌چنان موجود بود. برخی سخت‌گیری‌های امنیتی بر منتقدان نیز به تقویت این نارضایتی دامن می‌زد و آن را تا مرز بی‌اعتمادی پیش می‌برد.

دولت اصلاحات

 با خوش بینی ملت ایران وبخصوص سنی ها حدود هشتاد درصدد آرا خود را به  ایشان رأی دادن، محمدخاتمی با شعار توسعه سیاسی و اصلاح طلبی در امور كشور به میدان آمد، اما در دوران ریاست جمهوری خاتمی هیچ فردی از اهل سنت ایران، به سمت فرماندار و یا استاندار نرسیدند و در هیچ كابینه و امور اداری دولت جایی از سنی ها نبوده است.

دولت ضد و نقیض

احمدی نژاد با شعار كمك به مستمندان و مرزنشین ها و شعار عدالت به قدرت رسید، اما در زمان ایشان اهل سنت ایران در بدترین شرایط از همه لحاظ قرار گرفتند، میزان دستگیری های سنی ها از طرف اطلاعات و حكم های نابجا برای آنها به همراه داشت. و همزمانی اعدام یعقوب مهرنهاد با تشکیل فراکسیون نمایندگان اهل سنت مجلس هشتم، تنها یکی از نمادهای فشار و محدودیت‌هایی است که از سال ۱۳۸۴ و پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد علیه اهل سنت ایران اوج گرفت. فشار و محدودیت‌های مذهبی و قومی به ویژه در استان‌های غربی و شرقی کشور از جمله استان کردستان و استان سیستان و بلوچستان از بازداشت روحانیان اهل سنت و فعالان فرهنگی و مدنی اهل سنت در سال ۱۳۸۴ آغاز و با مصوبه ۸ آبان ۱۳۸۶ شورای عالی انقلاب فرهنگی که از آن با نام «اساسنامه شورای دولتی برنامه‌ریزی‎ ‎مدارس ‏علوم دینی اهل سنت» یاد می‌شود، اوج گرفت.

اعدام مولوی عبدالقدوس ملازهی، خواهرزاده و داماد مولوی محمدعمر سربازی از روحانیان فقید اما سرشناس اهل سنت ایران، و مولوی محمد یوسف سهرابی در ۲۱ فروردین ۸۷، حمله و تخریب شبانه مدرسه مذهبی ابوحنیفه در روستای عظیم‌آباد زابل در ۵ شهریور ۸۷، بازداشت شماری از روحانیان و فعالان اهل سنت از جمله مولوی یوسف اسماعیل‌زهی، مولوی عبدالحکیم عثمانی، عبدالکریم شه‌بخش، عبدالرحمن شه‌بخش، عبدالقادر نارویی، محمد ‏حسین خلیلی مدیر موسسه فرهنگی خلیلی زاهدان، و محمد عمر شاعر بلوچ، اعدام دو روحانی دیگر اهل سنت؛مولوی خلیل الله زارعی و حافظ صلاح الدین سیدی به اتهام «محاربه» در ۱۳ اسفند ۸۷، در کنار آنچه در نامه اردیبهشت ۸۷ فعالان مدنی مریوان به فرماندار این شهر «افزایش‌نگران کننده موارد قتل و کشتار شهروندان» توصیف شده بود، نمایی کلی از افزایش فشارهای مذهبی و قومی است که منجر به تشکیل فراکسیون نمایندگان اهل سنت در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی شد.

نمایندگان اهل سنت مجلس در سوم تیر ۱۳۸۷ در نامه‌ای به محمدحسین صفارهرندی وزیر ارشاد اسلامی نوشتند که «روزنامه کیهان و فرج الله سلحشور» با «طرح مطالبی بی‌پایه و اساس» که «دال بر ناآگاهی یا غرض‌ورزی» و «ترجیح دیدگاه‌های یهود بر عقاید اهل سنت» به «تمام مسلمانان اهل سنت اهانت» کرده‌اند. نمایندگان اهل سنت مجلس همچنین خواهان «تذکر» وزارت ارشاد به سلحشور و روزنامه کیهان و چاپ «پاسخ اهل سنت در روزنامه کیهان» شدند.

وزیر ارشاد اسلامی دولت احمدی‌نژاد اما نه به نامه نمایندگان اهل سنت مجلس پاسخی داد و نه تذکری به روزنامه کیهان که خودش در فاصله میان ریاست دفتر سیاسی سپاه پاسداران و رسیدن به وزارت ارشاد اسلامی دولت احمدی‌نژاد، نزدیک به یک دهه سردبیر آن بود.

دولت حقوق واعتدال

حسن روحانی  بنام دولت اعتدال وامید پا به عرصه گذاشت و فرمود: من سرهنگ نیستم بلكه حقوقدان می باشم، اما بیشترین آمار اعدام ها از سال ٦٧به بعد در دولت ایشان اتفاق افتادوبخصوص اعدام جوانان كورد اهل سنت در ١٢مردادسال ٩٥ و١٣ اسفند سال ٩٣و ده ها تن دیگر در بلوچستان كه به جرم دفاع از مذهب سنی ها در دادگاه ناعادلانه ایی حكم آنها تایید وأجرا شد صورت گرفت .

در دولت حسن روحانی قول به بهبود روابط با اهل سنت بود، اما در انتخاب استاندار كردستان هیچ عملی به شعارهای انتخاباتی خود نكرد.

فراکسیون اهل سنت مجلس در نامه‌ای به حسن روحانی (اول آبان ۱۳۹۵) یادآور شده است: «اهل سنت کشور ازجمله کرد‌ها، ترکمن‌ها، بلوچ‌ها در انتخابات گذشته بیش از ۸۰ درصد به شعار‌ها و برنامه‌های جنابعالی رای دادند و مطابق اطلاعیه ۱۰ ماده‌ای خود قول استفاده از نیروهای خوب اهل سنت ازجمله کرد، ترکمن، بلوچ و فارس را در کابینه و مسئولیت‌های کلیدی کشوری و استانی دادید.» نمایندگان سنی مجلس از رئیس جمهور ایران خواسته‌اند که در ترمیم کابینه خود از ظرفیت‌های اهل سنت استفاده کند، اما در گزینه‌های پیشنهادی آقای روحانی برای ترمیم کابینه‌اش و در مجموعه کابینه دولت یازدهم حتی یک وزیر سنی وجود ندارد.

در نتیجه گیری كلی می توان گفت با وجود اینكه بعد از رهبری دومین شخص مملكت پست ریاست جمهوری می باشد، اما در كنار آن قوه قضاییه واطلاعات و سپاه هم كارهای خود را سلیقه ایی انجام می دهند. در طول این چهار ده هیچ كدام از ریاست جمهوری های نتوانسته نسبت به شعارهای انتخاباتی در مورد جامعه اهل سنت عمل كنند.

اهل سنت ایران در طول انقلاب تا به امروز از رهبران سیاسی خود حمایت كرده اند و مولانا عبدالحمید را رهبر شایسته و دلسوز در همه عرصه ها وبعدهای فكری و دینی واقتصادی وسیاسی خود دانسته اند و می دانند. حتی حضور بزرگان اهل سنت همچون مولانا گرگیچ و شیخ سافی قریشی و شیخ امینی از لنگه و مولانا مطهری از خراسان و محمدصالح پردل و كاك حسن امینی، حاکم شرع مردمی کردستان كه در محافل دینی اهل تسنن در بلوچستان، ترکمن‌صحرا و دیگر مناطق سنی‌نشین ایران چهره‌ای شناخته شده به حساب می‌آید. و تمامی نخبگان و نمایندگان اهل سنت و اساتید را نشانه این رهبری کارزیمات و قدرتمند می باشند.

از دیگر نشانه های زحمت و افتخار مولانا عبدالحمید تلاش جهت آزادی گروگان ها در اواخرسال ٩٣بود.

شیخ‌الاسلام مولوی عبدالحمید در گفت‌وگوی اختصاصی با دویچه وله درباره سهم علمای روحانی در آزادی گروگان‌ها چنین می‌گوید: «روحانیان اهل سنت یک وظیفه شرعی و ملی می‌دانند که تا آنجا که توانایی دارند نقش‌آفرینی کنند. این اولین بار نیست و قبل از آن هم جریاناتی اتفاق افتاده که مهم بوده است. در آزادی گروگان‌های خارجی روحانیان اهل سنت نقش داشتند، منتهی مشکلاتی در آن زمان بوده و انعکاس داده نشده است.

 “کانون مدافعان حقوق بشر” جایزه سال ٩٣ را به «مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی»؛ شخصیت مذهبی و کاریزماتیک بلوچستان، اختصاص داد که در میان بخش بزرگی از سنی‌های ایران نفوذ قابل توجهی دارد، که از منظری جامعه‌شناختی، قابل توجه و شایسته‌ی تحلیل است.
به واقع، جدا از جایگاه سیاسی اهدا کننده و نیز منازعات سیاسی و ایدئولوژیکی که بین حاکمیت جمهوری اسلامی و نیز نیروهای اپوزیسیون آن وجود دارند، که به شدت مهم‌اند، با اهدای این جایزه، برای دومین بار است که بعد از انقلاب اسلامی، یک شخصیت بلوچ از منظری ایجابی و نه سلبی، در جایگاهی ملی در حیات سیاسی-اجتماعی کشور ظاهر می‌شود و جدا از منازعات سیاسی و ایدئولوژیک، می‌تواند در راستای وارد کردن حاشیه‌ی جامعه‌ی ایرانی، که بلوچ‌ها بخشی از آن هستند، به متن آن، باشد؛ برای اولین بار، در فرایند تدوین قانون اساسی بود که «مولوی عبدالعزیز ملازاده» در حیات ملی کشور، نمود یافت و منجر به مشارکت بسیار بالای بلوچ‌ها در رفراندم قانون اساسی شد.

جلال جلالی زاده نماینده دوره ششم مجلس در استان سنندج  با اشاره به انتقادها و تهمت‌هایی که در برخی رسانه‌های اصول‌گرا از عبدالحمید شده، می‌گوید: «مولوی عبدالحمید مسئولیت رسمی ندارد و نمی‌تواند به دیگران امر و نهی بکند. آنچه که مولوی عبدالحمید انجام داده یک وظیفه انسانی، اسلامی و اخلاقی است که تلاش شده خسارت جانی بیشتر نشود و به نظر من کار بسیار مثبت و ارزنده‌ای بوده است. از سوی دیگر متاسفانه مسئولین با سانسور کردن شخصیت‌های اهل سنت و جلوگیری از شناسایی آنها به مردم فکر می‌کنند بیشتر مسائل خود را پیش ببرند.”جلالی‌زاده نتیجه می‌گیرد مسائل اخیر نشان داد که امنیت کشور بدون اهمیت‌دادن به اهل سنت و روحانیان سنی تامین نخواهد شد و اگر گام‌هایی برای حل مشکلات اهل سنت برداشته نشود، این مسائل ادامه پیدا خواهد کرد.

همچنین بدنبال دیدار نمایندگان فراکسیون اهل سنت مجلس  با مولانا عبدالحمید رهبر اهل سنت ایران در تهران در  نمازخانه مرکزی اهل سنت در پونک ، نمایندگان اهل سنت از دولت روحانی خواستار بکار گیری نخبگان اهل سنت در ترمیم کابینه و وزارتخانه ها شدند.

منابع:

شورای شمس ایران

تعامل نظام واهل سنت ،علی رضا كمیلی

دویچه وله

رادیو فردا

روزنامه كیهان

سنی آنلاین

سنی نیوز

بی بی سی فارسی

سازمان حقوق بشر ایران

جماعت اصلاح ودعوت

اختلاسگری در جمهوری اسلامی آزاد تحصیل برای کودکان ممنوع

مدرسه کپری روستای نوالگ دهستان کاروان بخش زرآباد شهرستان کنارک سیستان و بلوچستان بر
اثر باد فروريخت
کمپین فعالین بلوچ

۶ سال حبس و بلاتکلیفی محمد علی طاهری

 

محمد علی طاهری، بنیان گذار عرفان حلقه، نزدیک به شش سال است که همچنان به صورت غیرقانونی در زندان اوین نگهداری می شود.
محمد علی طاهری، بنیان گذار عرفان حلقه که از دو هفته پیش در اعتراض به بلاتکلیفی خود دست به اعتصاب غذا زده است، از سال ۱۳۹۰ در زندان به سر برده و علیرغم اتمام حکم پنج سال حبس تعزیری و صدور قرار منع تعقیب برای پرونده جدید، همچنان از آزادی وی ممانعت به عمل می آید.
خواهر این زندانی عقیدتی می گوید : حتی مسولان به خودشان این زحمت را نداده اند که برای نگهداری او حکم بازداشت موقت صادر کنند. همین طور غیرقانونی در زندان نگهش داشتند که نشان دهند آنها اگر بخواهند می توانند در هر شرایط غیرقانونی فردی را در زندان نگه دارند. من به شدت نگران وضعیت او هستم. شش سال است که در انفرادی های زندان اوین به سر می برد و این بدترین شکنجه برای یک انسان است. برادرم در اعتراض به آزاد نشدنش دست به اعتصاب غذا زده و این چندمین اعتصاب غذای او در طی این سالهاست.

محمدعلی طاهری، مؤسس «عرفان حلقه»، ۶۰ ساله و متولد کرمانشاه است. او در سال ۱۳۸۰ موسسه‌ای به نام «عرفان حلقه» با تمرکز فرادرمانی و طب مکمل در تهران تأسیس کرد. آقای طاهری چندین کتاب نوشته که از سوی وزارت ارشاد مجوز گرفته‌اند و همچنین چند دوره کلاس در دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران در خصوص طب مکمل داشته است. دانشگاه طب سنتی ارمنستان در اردیبهشت سال ۱۳۹۰، به محمدعلی طاهری دکترای افتخاری اعطا کرد.او در سال ۱۳۸۹ برای اولین بار به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از سوی نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر و برای ۶۷ روز در زندان اوین تحت بازجویی قرار گرفت. او پس‌ از آن با قرار وثیقه آزاد شد اما مجدداً در تاریخ ۱۴ اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۰ بازداشت شد و به اتهام توهین به مقدسات، اتهام فعل حرام و رابطه نامشروع به دلیل «تماس با مچ دست‌ زن نامحرم در زمان عمل فرادرمانی»، دخالت در امر پزشکی، تحصیل مال نامشروع، توزیع آثار سمعی– بصری و استفاده غیرمجاز عناوین علمی ـ پزشکی جمعاً به ۵ سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و ۹۰۰ میلیون تومان جریمه نقدی محکوم شد.
اما آقای طاهری در تابستان ۱۳۹۳ مجدداً برای اتهام مفسد فی‌الارض که قبلاً در پرونده‌اش بررسی‌شده بود، بازجویی شد. دادگاه او در اسفندماه سال ۱۳۹۳ برگزار شد و درنهایت در خردادماه سال ۱۳۹۴ به اتهام فساد فی‌الارض از طریق منحرف کردن افراد به اعدام محکوم شد. با اعتراض وکلای آقای طاهری، پرونده او برای بررسی مجدد به دیوان عالی کشور فرستاده شد.
خواهر محمدعلی طاهری اظهار کرده بود حکم اعدام او از سوی شعبه ۳۳ دیوان عالی کشور لغو شده و پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب فرستاده‌ شده است.

#Freetaheri
#طاهری

Bild zeigt 2 Personen , Text

فشارهای امنیتی بر خانواده‌های اعدام شدگان اهل سنت زندان رجایی‌شهر

دو ماه از اعدام دسته جمعی زندانیان کرد سنی مذهب زندان رجایی‌شهر کرج می‌گذرد و تا این لحظه، هنوز هیچ‌یک از مقامات و رسانه‌های وابسته به حاکمیت، اسامی اعدام شدگان را اعلام نکرده‌اند.

به گزارش خبرنگار «سحام» و بر اساس گزارش شاهدان عینی، در روز تدفین اعدام‌شدگان پیکر بی‌جان ۲۵ تن در حضور خانواده‌های‌شان و با حضور انبوه نیروهای امنیتی به خاک سپرده شده است. این در حالی بود که این زندانیان برخلاف قوانین و آداب مرسوم، محروم از ملاقات آخر با خانواده‌های‌شان بوده‌اند و هیچ‌کدام از خانواده‌ها فرصت نیافتند تا بر اساس آیین و مذهب خود، پیکر عزیزان‌شان را شستشو و دفن کنند.
پس از آن نیز کلیه‌ی اموال این زندانیان توسط مسئولین زندان رجایی‌شهر ضبط گردید و مقداری از اموال باقی‌مانده در بندهای زندان نیز با اجازه‌ی مسئولین با گشودن درهای بند، توسط زندانیان عادی محبوس در بندهای دیگر غارت شد.
خانواده زندانیان اعلام داشتند غیر از یادگاری‌های عزیزان‌شان، اموال قیمتی آنان نیز هرگز باز پس داده نشد و پس از پیگیری‌های مکرر، با اهانت و تهدید مسئولین زندان از پیگیری مجدد منع شدند.
اقوام و وابستگان اعدام‌شدگان بر این باورند، عدم عودت دادن اموال عزیزان‌شان، که فرای از ارزش ریالی آن برای‌شان ارزشمند بوده، برای تحریک و فشار مضاعف بر خانواده‌ها می‌باشد.
هم‌چنین خانواده‌ها پس از پیگیری محل دفن عزیزان‌شان در بهشت زهرای تهران، با این پاسخ از جانب مسئولین بهشت زهرا مواجه شدند که جهت هرگونه پیگیری برای رسیدگی به مزار عزیزان‌شان باید از وزارت اطلاعات کسب اجازه نمایند و اگر قصد خرید طبقات دیگر قبرهای عزیزان‌شان را دارند، باید به این وزارتخانه مراجعه و نظر مساعد آنان را جلب کنند! آن‌ها گفته‌اند که مسئولین بهشت زهرا در این زمینه اختیاری ندارند و اختیار تام در مورد چگونگی تدفین و هر گونه مجوز و حتی نصب سنگ مزار نیز به عهده وزارت اطلاعات است!
این خانواده‌ها که موفق به تدفین عزیزان‌شان بر اساس مذهب خود نشده‌اند، تمایل دارند طبقات دیگر قبرها را خریداری و اطمینان حاصل کنند که این قبور جهت تدفین دیگران گشوده نخواهد شد که این حق حداقلی نیز از آنان سلب شده است.
این شیوه‌ی برخورد با خانواده‌های اعدام شدگانی که در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای و بدون داشتن وکیل به مجازات مرگ محکوم شده بودند، فرای قوانین انسانی و شرعی است و هیچ مقامی نیز در برابر این بی‌عدالتی، پاسخ‌گو نیست.
پس از اعتراضات پی در پی خانواده‌ها به گمنام ماندن مزار عزیزان‌شان، در مراجعه‌ای که بهشت زهرا داشتند با سنگ مزاری که توسط مسئولین بر قبور نصب شده بود مواجه شدند و پس از اعتراض نسبت به «منع تزئین مزار» و «برگزاری یادواره»، مجددا با تهدید مسئولین مواجه شده و مجبور به سکوت و پذیرش خواست آنان شدند.
ﺍﺳﺎمی ۲۵ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺍﻋﺪﺍﻡ شده ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽﺷﻬﺮ ﮐﺮﺝ:
۱- ﮐﺎﻭﻩ ﻭﯾﺴﯽ
۲- ﺑﻬﺮﻭﺯ ﺷﺎﻧﻈﺮﯼ
۳- ﻃﺎﻟﺐ ﻣﻠﮑﯽ
۴- ﺷﻬﺮﺍﻡ ﺍﺣﻤﺪﯼ
۵- ﮐﺎﻭﻩ ﺷﺮﯾﻔﯽ
۶- ﺁﺭﺵ ﺷﺮﯾﻔﯽ
۷- ﻭﺭﯾﺎ ﻗﺎﺩﺭﯼ ﻓﺮﺩ
۸- ﮐﯿﻮﺍﻥ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﻓﺮﺩ
۹- امیدمحمودی
۱۰- ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮﻣﺎﺷﺘﯽ
۱۱- ﭘﻮﺭﯾﺎ ﻣﺤﻤﺪﯼ
۱۲- ﺍﺣﻤﺪ ﻧﺼﯿﺮﯼ
۱۳- ﺍﺩﺭﯾﺲ ﻧﻌﻤﺘﯽ
۱۴- ﻓﺮﺯﺍﺩ ﻫﻨﺮﺟﻮ
۱۵- ﺳﯿﺪ ﺷﺎﻫﻮ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻤﯽ
۱۶- ﻣﺤﻤﺪ ﯾﺎﻭﺭ ﺭﺣﯿﻤﯽ
۱۷- ﺑﻬﻤﻦ ﺭﺣﯿﻤﯽ
۱۸- ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺭﺣﯿﻤﯽ
۱۹- ﻣﺤﻤﺪ ﻏﺮﯾﺒﯽ
۲۰- امیدپیوند
۲۱- ﻣﺤﻤﺪﮐﯿﻮﺍﻥ ﮐﺮﯾﻤﯽ
۲۲- ﺍﻣﺠﺪ ﺻﺎﻟﺤﯽ
۲۳- عمرعبداللهی
۲۴- ﻋﻠﯽ ﻣﺠﺎﻫﺪﯼ
۲۵- ﺣﮑﻤﺖ ﺷﺮﯾﻔﯽ.

انتقاد عفو بین الملل از تأیید حکم ۱۶ سال حبس نرگس محمدی

نرگس محمدی ۱۲
عفو بین الملل با اشاره به تایید حکم ۱۶ سال زندان نرگس محمدی، فعال حقوق بشر، توسط دادگاه تجدید نظر تهران، گفته است: این حکم نشانه آشکاری از قصد مقام‌های ایران برای ساکت کردن مدافعان حقوق بشر با هر هزینه‌ای است.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، شعبه ۳۶ دادگاه تجدید‌نظر استان تهران، مستقر در دادگاه انقلاب اسلامی، حکم دادگاه بدوی نرگس محمدی را عیناً تأیید کرد.
رادیو فردا گزارش کرد؛ فیلیپ لوتر، مدیرعفو بین الملل در خاورمیانه و شمال آفریقا در بیانیه‌ای در واکنش به حکم دادگاه تجدید نظر گفته است: این حکم ضربه بی‌رحمانه و ویرانگر دیگری به حقوق بشر در ایران است که نشان میدهد چگونه مقام‌های ایرانی عدالت را تحقیر می کنند. نرگس محمدی یک فعال برجسته مدافع حقوق بشر و یک زندانی اندیشه است که می بایست برای تلاش‌هایش مورد تقدیر قرار گیرد نه این که در سلول انفرادی حبس شود.
این مقام عفو بین الملل تصریح کرده است: با تایید حکم دادگاه بدوی برای فعالیت‌های مسالمت امیز حقوق بشری نرگس محمدی،مقام‌های قضایی ایران قصد خود برای ساکت کردن فعالان حقوق بشر به هربهایی را نشان دادند.
فیلیپ لوتر می گوید، در حالی دادگاه تجدید نظر حکم دادگاه بدوی علیه نرگس محمدی را تایید کرده است که ایران در حال تجدید روابط خود با اروپا است و یکی از اتهام های خانم محمدی دیدار با مسئول سابق سیاست خارجی اتحادیه اروپا است.
این مقام عفو بین الملل تصریح کرده است: حکم دادگاه تجدید نظر علیه نرگس محمدی تردیدهای جدی در مورد قصد ایران برای تعامل معنی دار با اتحادیه اروپا در خصوص حقوق بشر مطرح می کند.
مدیرعفو بین الملل در خاورمیانه و شمال آفریقا خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط نرگس محمدی شده و از اتحادیه اروپا خواسته مساله حقوق مدافعان حقوق بشر در ایران را محور اصلی مذاکرات با تهران قرار دهد.
نرگس محمدی از اردیبهشت‌ماه سال ۹۴ در زندان اوین به سر می‌برد و دادگاه بدوی او اول اردیبهشت‌ماه سال جاری به صورت غیرعلنی برگزار شد.
تقی رحمانی همسر نرگس محمدی پیشتر گفته بود که دیدار خانم محمدی با کاترین اشتون مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا و فعالیت خانم محمدی در کمپین «لگام»، کارزاری برای لغو گام به گام مجازات اعدام، از جمله مواردی است که به عنوان مصادیق اتهام‌های وارده به او مطرح شده است.
پیشتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، گزارشگران بدون مرز و شماری دیگر از مدافعان حقوق بشر صدور حکم زندان برای نرگس محمدی را محکوم کرده و خواستار آزادی فوری او شده بودند.
عفو بین‌الملل نیز فروردین‌ماه گذشته با اشاره به وضعیت جسمی نرگس محمدی، از مقام‌های جمهوری اسلامی ایران خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط او شده بود.

قوه قضاییه نامه کمپین آزادی عبدالفتاح سلطانی را تحویل نمی گیرد

تاکنون 12 هزار و 540 نفر عضو کمپین مردمی و خودجوشی شده اند که برای آزادی عبدالفتاح سلطانی، وکیل دربند ایرانی تلاش می کنند و خطاب به رئیس قوه قضاییه نامه نوشته اند.  «معصومه دهقان»، همسر این وکیل برجسته دادگستری و فعال حقوق بشر، گفته نامه امضا شده توسط فعالان حقوق بشر، معلمان، وکلا و مردم را برده تا به دست مخاطبش برساند و به او بگوید که این جماعت از شما درخواست پیگیری کرده اند، اما کسی نامه را تحویل نگرفته و حتی اجازه ثبت آن را هم نداده اند. عبدالفتاح سلطانی، که دفاع از پرونده بسیاری از زندانیان سیاسی  روزنامه نگاران و فعالان مدنی، همچون زهرا کاظمی و اکبر گنجی را بر عهده داشته، از 19 شهریور ماه سال 1390 تاکنون در زندان به سر می برد. «سلطانی»، به اتهام مداخله در تاسیس «کانون مدافعان حقوق بشر ایران»، تحصیل مال نامشروع از طریق «دریافت جایزه حقوق بشری شهر نورنبرگ آلمان» و مصاحبه با رسانه ها در مورد پرونده زندانیان سیاسی که عملا از موکلان او بوده اند، در دادگاه بدوی از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی به 18 سال زندان محکوم شد. حکمی که بعدها به 13 سال و بعد از آن با توسل به ماده 134 به ده سال حبس کاهش یافت. در مورد چگونگی شکل گیری کمپین و درخواست خانواده سلطانی و مردم از رئیس قوه قضاییه، با «مائده سلطانی»، دختر عبدالفتاح سلطانی حرف زدم.

کمپین، ایده چه کسی بود؟
کاملا خودجوش بود و نخستین بحث تشکیلش از سوی معلمانی شروع شد که زمانی، پدرم برای مطالبات صنفی آنان تلاش می کرد.
به نظرتان چرا حکومت ایران در مقابل آزادی پدرتان مقاومت می کند؟
من فکر می کنم علت این که پدرم را آزاد نمی کنند این است که او حاضر نیست «عفونامه» بنویسد و از عملکردش ، یعنی از دفاع به حقش از آزادی و از زندانیان سیاسی یا مداخله اش در تشکیل کانون مدافعان حقوق بشر همراه با خانم عبادی و فعالین مدنی دیگر، اظهار ندامت و پشیمانی کند. به همین دلیل هم ماموران امنیتی تلاش می کنند با برخورد انتقام جویانه، تا جایی که ممکن باشد او را آزار برسانند اما دلیل این که پدرم حاضر به اظهار ندامت نیست بسیار واضح و روشن است. او اشتباهی مرتکب نشده که بخواهد از گذشته اش تبری جسته و طلب بخشش کند. چرا باید طلب بخشش کند، وقتی همه فعالیت هایش منطبق با قانون بوده و همه آنها با اجازه و مراعات موارد قانونی بوده است. خودش وکیل است به خوبی می دانسته چطور می تواند با توسل به قانون عمل کند. پدرم درخواست عفو و بخشش بابت کار اشتباهی که مرتکب نشده را بی معنی می داند.
پرونده پدرتان تا به حال به رویت رئیس قوه قضاییه رسیده است؟
تصور می کنم این سوال همه کسانی است که پدرم را می شناسند. حدود سه سال پیش چهار قاضی معتبر قوه قضاییه در مورد این پرونده اعاده دادرسی را جایز دانستند. آنها بر این باور بودند که حکم صادر شده برای پدرم اشتباه است و باید دادگاه جدید و محاکمه جدید و فرایند تازه را طی کند. طبق نظر آنها اگر یک دادگاه عادلانه با رعایت ضوابط قضایی تشکیل بشود، پدرم تبرئه خواهد شد، چون اتهامات وارده پوچ و تو خالی است. از سه سال پیش ما چنین درخواستی را مطرح کردیم پدرم، وکلا و مادرم درخواست اعاده دادرسی کردند، اما پرونده جلو نمی رود و با تشکیل دادگاه جدید یا رسیدگی دوباره موافقت نمی کنند.
علت این عدم موافقت چیست؟
معلوم و مشخص است. مسئولی که این پروسه را باید شروع کند یا نامه نگاری اش را انجام بدهد، از سوی نهادهای امنیتی چنین اجازه ای ندارد. آنها جلوی آزادی پدرم را می گیرند.
شما بر اعمال ماده 58 قانون مجازات اسلامی پافشاری می کنید؟
این یک ظرفیت بزرگ حقوقی و قانونی است که می تواند منجر به آزادی پدرم شود ولی آنها مانع می شوند. نمی توان گفت شخص آقای لاریجانی، رییس قوه قضاییه درباره این وضعیت مسئولیتی ندارد. پدرم را بسیار ظالمانه و بی دلیل دستگیر کرده اند و بعد از این همه سال حبس، اجازه نمی دهند که با اعمال خود همین قانونی که قبولش دارند، زمینه آزادی اش فراهم شود. طبق قانون جدیدی که تصویب شده، هر زندانی اگر یک سوم حبسش را در زندان بگذارند، می تواند مشمول عفو شده و آزاد شود و طبق قانون خود ایران هیچ محدودیت و معذوریت خاصی وجود ندارد. پدرم الان پنج سال است در زندان به سر می برد. یک سوم ده سال حبسش می شود سه سال و نیم و با این وصف طبق همین قانون جدید، او الان دو سال است که اضافه بر سازمان و به شکل غیرقانونی در زندان به سر می برد. ظرفیت های قانونی بسیاری وجود دارد که اگر اعمال می شد، پدرم بایستی از چند سال پیش به شکل قانونی آزاد می شد.
آقای سلطانی در جریان دادگاه حاضر به دفاع از خودشان نشدند. چرا؟
دادگاه پدرم یک دادگاه کاملا سیاسی بود. بسیار جالب است قاضی پرونده یعنی قاضی پیرعباسی، به یک متهم که وظیفه بی طرفی در مقابلش دارد بگوید: « همین که ما تو را زندانی کنیم و مانع کارکردنت بشویم، برای ما کافی است.» ایشان جلوی چند وکیل و مادرم خطاب به پدرم این را گفتند. در قانون قاضی مثل فرشته ای است که باید عدالت را اعمال کند. پدرم در دادگاه و در واکنش به قاضی گفتند حکم من مدت هاست در ذهن تو صادر شده و احتیاج به دفاع من نیست. این دادگاه و شرایطش را عادلانه نمی دانم و به همین دلیل هم از خودش هیچ دفاعی نکرد. او معتقد بود آقای پیرعباسی از مدت ها پیش حکمش را از ماموران رده بالای امنیتی به شکل دیکته شده دریافت کرده است.
چرا نامه کمپین را تحویل نگرفته اند؟
مادرم پیگیری کرده. به چندین نهاد رسمی کشور این نامه را با امضاها فرستاده، هم با پست سفارشی و هم شخصا رفته است. اما هیچ کجا این نامه را به ثبت نرسانده اند. آنها نامه ای که بیش از 12 هزار نفر از شخصیت های اجتماعی، معلمان و وکلا امضا کرده اند را تحویل نمی گیرند.
آیا کمپین آزادی پدرتان به جریان خاصی مرتبط است؟
خیر. این کمپین از ایران و توسط فرهنگیان و معلمان کارش را شروع کرد. شاید بسیاری از کسانی که این کمپین را امضا کردند با متن اولیه آن موافق نبودند اما به نتیجه کمپین و هدفش که آزادی پدرم بود، فکر می کردند و همین یک هدف، بسیاری را دور خودش جمع کرد. کمپین به سرعت توسط افراد مختلف مورد استقبال قرار گرفت. حتی کسانی که با هم تفاوت عقیده داشتند آن را امضا کردند و کسی مسائل حاشیه ای را مورد توجه قرار نداد. من از طرف خودم و پدرم از آنها صمیمانه تشکر می کنم.

سواستفاده حکومت جمهوری اسلامی ایران از فقر مردم و فرستادن به جنگ سوریه

14448787_880691208728856_310111811126731010_n  سخنرانی‌ آقای رضا امیری در سی‌ سومین نشست شورای حقوق بشر سازمان ملل در اجلاس موازی در روز جمعه تاریخ ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۶ با موضوع مزدوران جمهوری اسلامی در جنگ سوریه بود ایشان سخنرانی‌ خود را اینگونه آغاز کردند

 

سال ۲۰۱۱ آغاز خیزش کاملا مسالمت آمیز مردمی ملت سوریه علیه حکومت بشار اسد بود. حکومت بشار اسد با کمک کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران دست به سرکوب گسترده مردم این کشور زد و راه را برای جنگ داخلی باز کرد. مردم سوریه برای دفاع از جان و آرمان های  خویش دست به سلاح برده و در نتیجه درگیری های مسلحانه ،  صدها هزار نفر  کشته و هزاران نفر زخمی و معلول شدند.  علاوه بر این میلیونها سوری در دنیا آواره به دنبال سرپناه مجبور به ترک دیار خود شدند.

 

نگرانی از جایی‌ آغاز میشود که حکومت جمهوری اسلامی ایران با تمام ادعای‌های کذب و شعارهای دروغین دفاع از مستضعفین جهان یکی از تامین کننده های اصلی نظامی حکومت بشار اسد میباشد.  این حمایت همه جانبه و گسترده در حالی‌ صورت می‌گیرد که بسیاری از شهروندان ایران زیر خط فقر زندگی می کنند و حکومت ایران بخش عظیمی از منابع این کشور را صرف  درگیری های مسلحانه در منطقه می کند. این مساله علاوه بر ضرر مالی و جانی و حمایت از حکومتی که مردم خود را می کشد، باعث بدبینی و دشمنی مردم منطقه علیه ملت ایران می شود.

 

بر پایه ماده 47 پروتکل الحاقی به کنوانسیون ژنو (1947) مزدور سربازی است که بدون انکه تبعه یا مقیم هیچ کدام از طرفین جنگ باشد، در قبال دریافت پول یا منافع مالی دیگر به طور عملی در درگیری های نظامی شرکت کند.

 

طبق آماری که در خبرگزاریهای رسمی‌ جمهوری اسلامی از جمله خبر گزاری فارس منتشر  شده است،  از زبان سردار همدانی یکی‌ از فرماندهان ارشد سپاه ایران  که در مهر ماه ۱۳۹۴ برابر با نوامبر ۲۰۱۵ در شهر حلب سوریه کشته شد،  حدود ۷۰ هزار نیرو متشکل از ملیتهای مختلف تحت امر جمهوری اسلامی ایران در سوریه حضور دارند که طبق آمارها حدوداً ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر از آنان تحت عنوان لشگر فاطمیون از مهاجران افغانستان  تشکیل شده است.  طبق اسنادی که وجود دارد دولت ایران به هر یک از این جنگجویان ماهانه ۵۰۰ تا ۶۰۰ دلار پول پرداخت می‌کند و در عین حال وعده اقامت ایران را هم به آنها و خانواده شان میدهد. جمهوری اسلامی ایران هیچگاه به طور علنی آمار کشته شدگان را اعلام  نکرده است ولی یکی از اسرای افغانستانی در مصاحبه ای اعلام کرده بود که از جمع 400 نفری شان، 200 نفر کشته شدند.  می توان تصور کرد که ابعاد این تلفات بسیار گسترده باشد.

جمهوری اسلامی ایران حتا به کودکان و نوجوانان  افغانستانی هم رحم نکرده و از آنها سواستفاده کرده است,

منابع خبری ایران پایگاه خبری تحلیلی سادس وابسته به سپاه   روز پنجشنبه 22 آپریل خبر تشییع 7 نوجوان  افغانستانی دیگر که توسط سپاه پاسداران ایران راهی سوریه شده و در آنجا قربانی شدند، خبر دادند.

طبق گزارش سایت العربیه  قربانیانی که پیکرهایشان در قم تشییع شد عبارتند از : حبیب رضایی، مهدی حسینی، عبدالحکیم رسولی، سید حسین حسینی، محمد جواد عسکری، خدابخش محمدی و حسن رضا رستگاری هستند .

این افراد سپس در قطعه 31 بهشت معصومه  قم مدفون شدند.

 

اگر چه صاحبان عقل و خرد و مردم آگاه تهدیدات و خطرات حکومت ایران را درک کرده و می‌دانند پشت پرده تمام نامنی‌ها ی منطقه دست حاکمیت جمهوری اسلامی هم دخیل است ،اما سوال آنجاست که چرا برخی‌ از مردم افغانستان برای جنگ در سوریه آماده میشوند.

شاید تعدادی از اینها فریب تبلیغات حکومت ایران را بخورند و این جنگ را جهاد مقدس دانسته و برای کشتار ملت سوریه راهی‌ آن دیار میشوند. 

 

اما اگر از هر مهاجر  افغانستانی  که در مورد شرایط اقامتشان درایران سوال کنید٬ فقط از تبعیض و توهین فراوان از سوی دولت ایران  گله مندی و شکایت دارند.

 

طی٣٨ سال گذشته این بخش از ساکنین ایران هیچ گونه حق انسانی نداشتند٬ حتی اجازه شکایت و حق اعتراض را از آنها سلب کرده بودند, صدها هزار کودک افغانستانی  مهاجر از حق تحصیل باز ماندند و فقط طی سال گذشته کمی سهولت در مورد تحصیل در حد گفتار بیان شده. در ایران همیشه مهاجرین افغان را به عنوان انسان درجه ۲ دیده اند, البته این اولین بار نیست که حکومت ایران از اجبار افغانها در راه دست یافتن به اهداف سیاسی خود بهره برداری می‌کند ،اما اینبار حکومت جمهوری اسلامی ایران بر هم زبانان و همکیشان خویش رحم ننموده و از فقر و مجبوریت و مهاجرت و بیچارگی آنها سؤاستفاده نموده است.

حکومت جمهوری اسلامی ایران مدعی این است که افغانستانیها به طور داوطلبانه به سوریه میروند، اما بعد از این که چند تن‌ از این جنگجویان توسط نیروهای مخالف بشار اسد دستگیر شدند که فیلم اعتراف این اسیران از تمام شبکه‌های معتبر تلوزیونی و رسانه‌ها پخش شد همگی‌ به این موضوع اذعان داشتند که به زور و با وعده پول و اقامت مجبور به این کار شدند، حتا در میان این افراد اشخاصی‌ هستند که در زندان بسر می‌بردند که آنها را هم با وعده آزادی به سوریه اعزام کرده بودند.که در واقع همه این افراد قربانی اهداف سیاسی جمهوری اسلامی ایران می‌شوند.

 

حکومت ایران تنها به سواستفاده از افغانستانی ها ی مهاجر بسنده نکرده و در راستای اهداف سیاسی خود از فقرمردم سیستان و بلوچستان  هم سواستفاده کرده‌است.

در همین راستا به گزارش پایگاه خبری سحام نیوز  در روز چهار شنبه ۲۹ مهر ماه ۱۳۹۴ یک گروه ۲۵ نفره از جوانان بلوچ جهت اعزام به سوریه به تهران منتقل شدند که به هر یک از این افراد مبلغ ۲ملیون ۵۰۰ هزار تومان در ازای ۴۵ روز مأموریت و ۴۵ روز استراحت تعلق میگرفت. بیشتر این نیروها از مناطق روستایی و شهرهای فقیر نشین اهل سنت و شیعه مانند فنوج، نیکشهر، دلگان، بزمان و بشاگرد که از محروم‌ترین مناطق سیستان و بلوچستان می‌باشند توسط سپاه و با عطای امتیازات مشابه، به سوریه اعزام می‌شدند. در هشتم آذر ۱۳۹۴ پیکر ۷ تن‌ از اینان که به عنوان مدافعین حرم بودند در شهرستانهای جنوبی سیستان و بلوچستان به خاک سپرده شدند .

این در حالی‌ است که جمهوری اسلامی ایران به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای دأعیه حمایت از مستضعفان در جهان را دارد و در واقع جمهوری اسلامی ایران و شخص آقای خامنه‌ای در قبال این کشتار‌ها مسول است چرا که تمام این  حرکات زیر نظر مستقیم خود آقای خامنه‌ای می‌باشد و مجامع بین الملل باید در مقابل چنین حرکاتی واکنش نشان داده و جلوی چنین فجایع را بگیرد.

Copyright © 2015 radiopars.org Designed by Arman Charostaei.