بایگانی/آرشیو برچسب ها : رضا امیری

فرار حدود ۹۰ هزار مسلمان روهینگیا از خشونت‌ها در میانمار

 

سازمان ملل متحد روز دوشنبه اعلام کرد ۸۷ هزار نفر که اکثر آنها از مسلمانان روهینگیا هستند، از شروع ناآرامی ها در ایالت راخین میانمار از دوم شهریور، به کشور همسایه بنگلادش گریخته اند.
❇️انتقاد بین المللی از آنگ سان سوچی، رهبر حزب حاکم میانمار که عملا زمامداری کشور را در دست دارد، در حال افزایش است.
پنجشنبه ۲ شهریور مسلمانان روهینگیا به مراکز پلیس حمله کردند که درگیری بین آنها ۱۲ نفر از ماموران امنیتی جان خود را از دست داده و ۵۹ نفر از پیکارجویان روهینگیا نیز کشته شدند. گروه شبه نظامی موسوم به ارتش آزادیبخش آراکان روهینگیا مسئولیت حملات پس از نیمه شب پنجشنبه در ۲۵ نقطه مختلف را پذیرفت و گفت در دفاع از مردم روهینگیا که تحت ظلم نیروهای حکومتی قرار دارند، انجام گرفته است.
اکثریت بودایی میانمار، مسلمانان روهینگیا را مهاجران غیرقانونی که از بنگلادش آمده‌اند می‌دانند. آنها امکان گرفتن شهروندی میانمار را ندارند و به عدم رعایت حقوق ابتدایی شان توسط حکومت اعتراض دارند.

آزادی کیوان رحیمیان ، شهروند بهایی ، از زندان رجایی شهر

کیوان رحیمیان، شهروند بهایی، پس از تحمل پنج سال حبس، روز جاری از زندان رجایی شهر آزاد شد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، امروز جمعه ۳ شهریور ، کیوان رحیمیان که از سال ۹۱ در حبس به سر می‌برد ، از زندان رجایی شهر آزاد گشت.
کیوان رحیمیان، دانش‌آموخته رشته روانشناسی و استاد دانشگاه مجازی بهاییان، نخستین بار در سال ۹۰ بازداشت و به تحمل ۵ سال حبس تعزیری و ۹۷ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شد.
گفتنی است؛ کامران رحیمیان، برادر کیوان رحیمیان، در مردادماه با پایان دوران حبس چهار ساله خود از زندان رجایی شهر آزاد شد.
پدر کیوان و کامران رحیمیان پس از انقلاب، در دهه شصت به دلیل باور دینی اعدام شدند.

درخواست قطع دست برای پنج جوان متهم به سرقت از سوی دادستان علیرغم مخالفت شاکیان

علیرغم اینکه شاکیان پرونده اعلام نمودند که راضی به قطع دست سارقان نیستند و خواسته‌شان بازپس‌ گیری اموال‌شان است  دادستان به‌ خاطر ارتکاب چندین فقره سرقت از منازل شهروندان تهرانی برای ۵ متهم جوان پرونده ، درخواست صدور حکم قطع دست کرده است ، این متهمان روز یکشنبه هفته جاری ، در دادگاه کیفری یک محاکمه شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از همشهری، سرقت‌های این متهمان،  به تیرماه سال۹۵ برمی‌گردد. آنها که ۵نفر بودند شب‌ها با پرسه زدن در خیابان‌های شمال تهران خانه‌هایی را که چراغ هایشان خاموش بود برای سرقت انتخاب می‌کردند و پس از واردشدن از بالکن، پول، طلا، دلار و هر شیء باارزش دیگری را که پیدا می‌کردند می‌دزدیدند. آنها در مدت کوتاهی توانستند به چندین خانه دستبرد بزنند و یک شب خانه‌ای حوالی خیابان کردستان را برای سرقت انتخاب کردند. آنجا خانه یک استاد دانشگاه بود که در طبقه اول ساختمان قرار داشت.
متهمان، بعد از اینکه مطمئن شدند هیچ‌کس در خانه نیست دست به سرقت حدود ۴۰میلیون تومان طلا و جواهرات از آنجا زدند. یک روز از این سرقت گذشته بود که سارقان بار دیگر تصمیم گرفتند برای سرقت به همان ساختمان بروند اما آنها این بار واحد مجاور را برای سرقت انتخاب کردند.
درست مثل شب قبل وقتی دیدند چراغ‌های خانه خاموش است و هیچ‌کس در آنجا نیست با همان ترفند وارد شدند و نقشه سرقت را عملی کردند. آنها خوشحال از اینکه در جریان ۲دستبرد در ۲شب به یک ساختمان پول زیادی نصیب‌شان شده به طرف مخفیگاه‌شان حرکت ‌کردند اما در یکی از خیابان‌ها گرفتار پست ایست بازرسی شدند.
ماموران که مقدار زیادی پول و دلار و طلا از اعضای این باند کشف کرده بودند آنها را بازداشت کردند و با ادامه تحقیقات در پایگاه سوم پلیس آگاهی معلوم شد دستگیرشدگان طی چند روز به ۱۰خانه دستبرد زده‌اند. از آنجا که دستبرد‌های این ۵جوان از مصادیق سرقت حدی بود دادستان برای هر ۵متهم درخواست قطع دست کرد و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه فرستاده شد.
در جلسه رسیدگی به این پرونده که صبح روز یکشنبه ۱۸ تیرماه، در شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی حسین اصغرزاده و با حضور قاضی توکلی و قاضی واعظی برگزار شد شاکیان یک به یک شکایت‌شان را مطرح کردند. از خانه هر یک از آنها بین ۱۰تا ۶۰میلیون تومان سرقت شده بود. یکی از آنها در خانه‌اش کلکسیون ساعت‌های باارزش داشت که سارقان ساعت‌ها را دزدیده بودند.
با وجود این، همه شاکیان گفتند راضی به قطع دست سارقان نیستند و خواسته‌شان بازپس‌گیری اموال‌شان و مجازات تعزیری سارقان است. در این شرایط نوبت به متهمان رسید که از خود دفاع کنند. متهم ردیف اول جوان ۲۴ساله‌ای است که سرکرده این باند است. او گفت: من فقط ۵فقره از سرقت‌ها را قبول دارم. من در روستا زندگی می‌کردم و برای کار به تهران آمده بودم اما اینجا کارگر ساختمانی بودم و درآمد چندانی نداشتم.
بخاطر همین مشکلات تصمیم گرفتم دزدی کنم. ما یک مالخر داشتیم که طلاها را به او می‌فروختیم و اگر هم دلار نصیبمان می‌شد به دلال‌های میدان فردوسی می‌فروختیم. آنها هر ۱۰۰دلار را ۳۰۰هزار تومان می‌خریدند. وی در پاسخ قاضی که پرسید اگر وقتی در خانه بودید صاحب خانه سر می‌رسید چه کار می‌کردید، گفت: این مورد هیچ وقت پیش نیامد اما مجبور بودیم با او درگیر شویم.
در ادامه سایر متهمان نیز به دفاع از خود پرداختند و در نهایت جلسه با اخذ آخرین دفاع از متهمان به پایان رسید.علیرغم اینکه شاکیان پرونده اعلام نمودند که راضی به قطع دست سارقان نیستند و خواسته‌شان بازپس‌گیری اموال‌شان است  دادستان به‌خاطر ارتکاب چندین فقره سرقت از منازل شهروندان تهرانی برای ۵ متهم جوان پرونده، درخواست صدور حکم قطع دست کرده است، این متهمان روز یکشنبه هفته جاری، در دادگاه کیفری یک محاکمه شدند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از همشهری، سرقت‌های این متهمان، به تیرماه سال۹۵ برمی‌گردد. آنها که ۵نفر بودند شب‌ها با پرسه زدن در خیابان‌های شمال تهران خانه‌هایی را که چراغ هایشان خاموش بود برای سرقت انتخاب می‌کردند و پس از واردشدن از بالکن، پول، طلا، دلار و هر شیء باارزش دیگری را که پیدا می‌کردند می‌دزدیدند. آنها در مدت کوتاهی توانستند به چندین خانه دستبرد بزنند و یک شب خانه‌ای حوالی خیابان کردستان را برای سرقت انتخاب کردند. آنجا خانه یک استاد دانشگاه بود که در طبقه اول ساختمان قرار داشت.
متهمان، بعد از اینکه مطمئن شدند هیچ‌کس در خانه نیست دست به سرقت حدود ۴۰میلیون تومان طلا و جواهرات از آنجا زدند. یک روز از این سرقت گذشته بود که سارقان بار دیگر تصمیم گرفتند برای سرقت به همان ساختمان بروند اما آنها این بار واحد مجاور را برای سرقت انتخاب کردند.
درست مثل شب قبل وقتی دیدند چراغ‌های خانه خاموش است و هیچ‌کس در آنجا نیست با همان ترفند وارد شدند و نقشه سرقت را عملی کردند. آنها خوشحال از اینکه در جریان ۲دستبرد در ۲شب به یک ساختمان پول زیادی نصیب‌شان شده به طرف مخفیگاه‌شان حرکت ‌کردند اما در یکی از خیابان‌ها گرفتار پست ایست بازرسی شدند.
ماموران که مقدار زیادی پول و دلار و طلا از اعضای این باند کشف کرده بودند آنها را بازداشت کردند و با ادامه تحقیقات در پایگاه سوم پلیس آگاهی معلوم شد دستگیرشدگان طی چند روز به ۱۰خانه دستبرد زده‌اند. از آنجا که دستبرد‌های این ۵جوان از مصادیق سرقت حدی بود دادستان برای هر ۵متهم درخواست قطع دست کرد و پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه فرستاده شد.
در جلسه رسیدگی به این پرونده که صبح روز یکشنبه ۱۸ تیرماه، در شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی حسین اصغرزاده و با حضور قاضی توکلی و قاضی واعظی برگزار شد شاکیان یک به یک شکایت‌شان را مطرح کردند. از خانه هر یک از آنها بین ۱۰تا ۶۰میلیون تومان سرقت شده بود. یکی از آنها در خانه‌اش کلکسیون ساعت‌های باارزش داشت که سارقان ساعت‌ها را دزدیده بودند.
با وجود این، همه شاکیان گفتند راضی به قطع دست سارقان نیستند و خواسته‌شان بازپس‌گیری اموال‌شان و مجازات تعزیری سارقان است. در این شرایط نوبت به متهمان رسید که از خود دفاع کنند. متهم ردیف اول جوان ۲۴ساله‌ای است که سرکرده این باند است. او گفت: من فقط ۵فقره از سرقت‌ها را قبول دارم. من در روستا زندگی می‌کردم و برای کار به تهران آمده بودم اما اینجا کارگر ساختمانی بودم و درآمد چندانی نداشتم.
بخاطر همین مشکلات تصمیم گرفتم دزدی کنم. ما یک مالخر داشتیم که طلاها را به او می‌فروختیم و اگر هم دلار نصیبمان می‌شد به دلال‌های میدان فردوسی می‌فروختیم. آنها هر ۱۰۰دلار را ۳۰۰هزار تومان می‌خریدند. وی در پاسخ قاضی که پرسید اگر وقتی در خانه بودید صاحب خانه سر می‌رسید چه کار می‌کردید، گفت: این مورد هیچ وقت پیش نیامد اما مجبور بودیم با او درگیر شویم.
در ادامه سایر متهمان نیز به دفاع از خود پرداختند و در نهایت جلسه با اخذ آخرین دفاع از متهمان به پایان رسید.

خودسوزی یک زن جوان در سردشت

طی روز های اخیر، در یکی از روستاهای شهر سردشت یک زن دست به خودکشی زد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، روز یکشنبه ۴ مرداد ، زن جوانی اهل شهر شهرستان سردشت به دلیل مشکلات خانوادگی دست به خودسوزی زده است.
خبرنگار کردپا در شهر سردشت، هویت این زن را “بریڤان” ٢٣ ساله فرزند جعفرعایشه شیلانی از اهالی روستای ”بیوران سفلی” اعلام کرد.
این شهروند برای مداوای پزشکی به یکی از بیمارستان‌های شهر ارومیه انتقال داده شده اما به علت شدت سوختگی احتمال مرگ وی زیاد است.
گفته می‌شود دلیل این خودسوزی، مشکلات خانوادگی بوده است.
به گفته کارشناسان و فعالان در زمینه زنان، نبود قوانین روشن و صریح و نیز کمبود مراکز ویژه برای پشتیبانی از زنان آسیب دیدهاز عوامل افزایش خودکشی و خودسوزی در میان زنان می‌باشد.

انتقال مجدد دو زندانی در دیزل آباد جهت اجرای حکم اعدام

دو زندانی محکوم به مرگ که طی هفته‌های گذشته یکبار اعدامشان به تعویق افتاده بود مجدد در زندان دیزل آباد کرمانشاه به سلول انفرادی منتقل شدند تا طی روزهای آینده حکم اعدام در موردشان اجرا شود.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از سازمان حقوق بشر، صبح روز پنجشنبه ۲۸ بهمن ماه دو زندانی که با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم شده‌اند، در زندان دیزل آباد کرمانشاه به سلول انفرادی منتقل شدند.
این دو زندانی پیشتر روز پنج شنبه ۱۴ بهمن ماه جهت اعدام به سلول انفرادی منتقل شده بودند اما روز شنبه ۱۶ بهمن ماه  به دلیل برگزاری جشنهای مربوط به دهه فجر به سلول‌های خود بازگشتند.
یکی از این زندانیان که به گفته بستگانش بیگناه است “محمدکریم عزیزپناه” ۴۳ ساله و فرزند عمر نام دارد. وی سال ۱۳۹۱ به اتهام حمل ۳ کیلو و ۳۵۰ گرم شیشه در کرمانشاه بازداشت و ۱۱ آذر ماه سال ۱۳۹۲ در دادگاه انقلاب این شهر به اعدام محکوم شد.
یکی از بستگان این زندانی گفته بود: “محمدکریم صاحب دو فرزند است، این مواد به هیچ وجه مال او نبوده. او مسافرکش بود و مسافر برده بود که نرسیده به کرمانشاه دستگیر شد و دیگر برنگشت.”
زندانی دیگر که به سلول انفرادی منتقل شده “حمیدرضا ریباز” ۳۵ ساله نام دارد. وی سال ۱۳۸۵ با اتهام ۲ کیلو شیشه و ۲۰۰ گرم کراک بازداشت و سال ۱۳۹۰ در دادگاه کرمانشاه به اعدام محکوم شد.

مسیحیان ایران و نیمه پنهان قتل‌های زنجیره‌ای در دوران هاشمی رفسنجانی

هاشمی رفسنجانی: هیچ مشکلی با مسیحیان ایران نداشتیم و نداریم !رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در آستانه زاد روز عیسای مسیح و سال جدید مسیحی در دیدار با اسقف اعظم ارامنه تهران گفت : “مسلمانان باید بر اساس دستورات کتاب آسمانی خویش، با مسیحیان دوستانه زندگی کنند.

مرگ هاشمی رفسنجانی بازخوانی صفحات خاک خورده زندگی مردی بود که در دوران فروغش در آسمان سیاسی جموری اسلامی هم به قتل عام مشهور بود و هم هوادارانش او را پدر اصلاحات می دانستند! مرگ علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تنها پایان زندگی یک سیاستمدار نبود، بلکه ورق خوردن برگی از دفتر پر رمز و راز جمهوری اسلامی بود که سمتی از آن تلاش برای پیشبرد انقلاب و ایدوئولوژی‌ ولی فقیه بود و طرف دیگر، حفظ قدرت و مقابله با هر مانعی که مسیر این حرکت را مختل کند.

هاشمی رفسنجانی مثل خیلی‌های دیگر از هم مسلکانش در نظام جمهوری اسلامی پرونده‌ای قطور در سرکوب‌های سیاسی و اجتماعی، ترور مخالفان داخلی و خارجی، شکنجه زندانیان سیاسی و اعدام‌های دهه‎ی ۶۰ دارد که همچنان بخش‌های پنهانی از آن دست نخورده و سربسته باقی مانده است.

اما اوج این رفتارهای ضد انسانی در دوران رفسنجانی به دهه‎ی هفتاد و زمانی که او رئیس جمهور ایران بود باز می‌گردد.

آن دوران که علی فلاحیان به عنوان وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی انتخاب شد و ماشین کشتار و سرکوب مخالفین، منتقدین سیاسی و اجتماعی و دگراندیشان مذهبی به حرکت افتاد و منتهی به قتل‌های زنجیری شد.

آذر ماه سال ۷۷ قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری و در پی آن محمدجعفر پوینده و محمد مختاری مقدمه‌ای شد تا در سال‌های بعد آمار قتل‌ها و ترورها به بیش از ۱۰۰ نفر برسد.

حذف‎های خونین نه فقط سیاسیون منتقد و نویسندگان، بلکه به دگراندیشان فرهنگی و مذهبی و اقلیت‌های دینی هم رسید که در صدر آنها مسیحیان قرار داشتند.

وضعیت جوامع دینی در دوران زمامداری رفسنجانی، نشانگر رنج مضاعف آنان است. تعقیب و آزار مسیحیان و بهائیان در دوران ریاست جمهوری او از اولیت‌های اصلی نهادهای امنیتی بود.

شهادت کشیش هایک هوسپیان مهر، مهدی دیباج و اعدام کشیش حسین سودمند همگی در زمانی رخ داد که رفسنجانی عنوان مرد دوم نظام را یدک می کشید. پر بی‎راه نیست که بگوییم رفسنجانی دست‎کم می توانست با اینگونه برخوردها مخالفت کند، در صورتیکه خود عامل و فرمانده این قتل‌ها نبوده باشد.

گرچه حامیان رفسنجانی به خصوص در جناح اصلا‌ح طلبان او را فردی میانه‌رو و معتدل معرفی می‌کنند، اما دوران ریاست جمهوری او سرآغاز مهاجرت گسترده و اجباری مسیحیان ایران شد.

مهدی خزعلی، از منتقدین مذهبی نظام جمهوری اسلامی در اظهاراتی تحت عنوان «پشت پرده‌های جنایات و قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷» که در تاریخ ۵ شهریور ۹۵ منتشرشده، در مورد قتل کشیش‌های مسیحی می‌گوید:«ببینید یکی از این باندهای وحشتناکی که وجود داره، سه تا دخترند که طعمه می‌شوند توسط مقام‌های امنیتی، برای اینکه ببینند دوتا کشیش مسیحی آیا تبشیر می‌کنند؟ آیا تبلیغ مسیحیت می‌کنند یا نه. این‌ها فکر می‌کردند در همین حد است که بروند و بگویند ما می‌خواهیم به کیش مسیحیت بیاییم و شما ما را تبشیر کنید. خوب به داخل خانه این دو کشیش می‌روند و بعد مابقی قضیه، مواجه می‌شوند. بااینکه در دیده چشم این سه دختر، آن کشیش‌ها کشته می‌شوند, قطعه‌قطعه می‌شوند و داخل یخچال می‌روند. بعدازآن از این‌ها می‌خواهند مصاحبه کنند که ما از طرف سازمان مجاهدین خلق مأموریت داشتیم این کشیش‌ها را بکشیم. خوب ناچار می‌شوند برای آزادی‌شان این مصاحبه را هم بکنند و بهشون قول می‌دهند این مصاحبه را بکنید آزاد می‌شوید».

در همان دوران یکه تازی هاشمی “سردار سازندگی” لقب گرفت، مسیحیان ایرانی، به ویژه مسیحیان فارسی زبان که شرایط را اینگونه می دیدند از ایران مهاجرت کردند. موج گریز  نوکیشان مسیحی و حضور آنان در کشورهای غربی میراث خفقان دوران رفسنجانی است که همچنان ادامه دارد.

در دوران زمامداری رفسنجانی، خفقان و وحشت سراسری چنان جامعه ایران را در برگرفته بود که هیچکس جرأت کوچکترین انتقاد حتی به مسائل اقتصادی را نداشت. اما سیر تحولات سیاسی ایران، رفسنجانی را در مقابل رهبری عالی جمهوری اسلامی قرار داد.

انتخابات ریاست جمهوری سال ١٣٨٨، اوج رقابت‌های دو قطب مخالف در درون نظام حاکم بر ایران بود. جناح محافظه کار در مقابل جناح به اصطلاح اصلاح طلبی قرار گرفت که تنها دغدغه اش بازگرداندن ایران به دوران طلایی روح‌الله خمینی بود، دورانی که جنگ، پریشانی اقتصادی و سرکوب گسترده سیاسی ایران را به کشوری وامانده مبدل ساخته بود. این رویارویی درون حکومتی از رفسنجانی چهره‌ای متفاوت ساخت، در حالیکه ماهیت دعوای وی و رهبری نظام موضوع دیگری بود.

راه دشوار تلاش علیه فراموشی توضیحات پرستو فروهر در خصوص شکایت وزارت اطلاعات در سفر اخیرش به ایران

پرستو، فرزند پروانه و داریوش فروهر، دو تن از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، در نشستی در برلین درباره روش‌ تحمیل سکوت در دولت روحانی و پروژه دائمی حذف صحبت کرد و پیرامون شکایت وزارت اطلاعات از خود توضیحاتی ارائه داد.
 به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از،پرستو فروهر را در آلمان به عنوان هنرمند می‌شناسند و بین ایرانیان بیش‌تر به خاطر قتل سیاسی پدر و مادرش، داریوش و پروانه فروهر، شناخته شده است. او ۱۸ سال است که یکی از بازمانده‌های پیگیر قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای است. هر سال دست کم یک بار به خانه‌ای که روزی والدینش را در آنجا به قتل رساندند باز می‌گردد تا شاید در مراسمی به صورت عمومی یادشان کند. مراسمی که با دستور یا تهدید و دخالت برگزار نمی‌شود. او اما هر بار مسیر آلمان به ایران را می‌رود “تا بر حق حضور خود در مقابل پروژه حذف که دائم در جریان است ایستادگی کند”. و نه تنها این مسیر را می‌رود که روایت رفتن و باز رفتن و جزییات آن را دوباره و دوباره می‌نویسد و بیان می‌کند.
حالا او در جمعه شب (۲۴ دی) در پایتخت آلمان، برلین، در دفتر کانون پناهندگان سیاسی ایرانیان، با جمعی از ایرانیان از آخرین سفر خود به تهران در پاییز ۱۳۹۵ می‌گوید.
برلین چند روزی است که برفی است، برف چند ساعتی به شدت می‌بارد و چهره شهر را با سفیدی می‌پوشاند و بعد از دست می‌رود و شهر و آدمیانش را در گرفتگی و تیرگی زمستان باقی می‌گذارد. پرستو فروهر در نشست کانون پناهندگان در برلین سرد از مبارزه خود علیه فراموشی می‌گوید.
فروهر در این نشست از یکی از آخرین اقدامات در مجموعه اقداماتی که به گفته او بخشی از پروژه تحمیل سکوت است صحبت می‌کند، از پرونده‌ای که برای او ساخته‌اند. شاکی وزارت اطلاعات است که ۱۸ سال پیش مامورانش پدر و مادر او را به شکل فجیعی به قتل رساندند. او در این پرونده به علت بخشی از آثار هنری خود “به تبلیغ علیه نظام و توهین به مقدسات و امام حسین” متهم شده است. فروهر در نوشته‌ای که پیش از این درباره سفر اخیر خود در سایت‌ها و رسانه‌ها منتشر کرده است این اقدامات را در تضاد با شعارهای “اعتدال” دولت حسن روحانی می‌بیند.
در نشست کانون پناهندگان از خانم فروهر پرسیده می شود آیا امیدی به دولت روحانی داشته است که حالا امیدش از دست رفته یا اینکه نوشته انتقادی‌اش به امیدهای بسته شده به این دولت خصوصا در آستانه انتخاب بعدی برمی‌گردد. فروهر در پاسخ می‌گوید: «امید یک واژه است که در جامعه باید بر سر آن توافقی وجود داشته باشد تا بتواند این جامعه درون خودش با خودش گفتگو کند. وقتی امید تبدیل می‌شود به اسم کسانی که حکم قتل داده‌اند، من نمی‌توانم با آن جوانی که آمده با شوق حرف آقای خاتمی را تکرار می‌کند و می‌خواهد به “تمام” یک لیست زیر نام امید و اعتدال رای بدهد گفتگو کنم. وقتی امید می‌شود چنین چیزی، چطور می‌شود حرف زد؟ برای گفتگو ما باید واژه‌های یکی داشته باشیم. چه امکان گفتگویی بین من که پدر و مادرم با حکم قتلی که این‌ها داده‌اند از دنیا رفته‌اند و این جوانی که حالا اسم آن آدم را به عنوان امید می‌نویسد وجود دارد. این پیوند پاره می‌شود.»
او می‌گوید: «من اصلا وارد مساله اینکه چه کسی رای می‌دهد یا نمی‌دهد نمی‌شوم، ولی این‌که به اسم امید این کار را می‌کنند موضوع متفاوت می‌شود. یک وقت هست که جامعه از سر استیصال این کار را می‌کند. این اسمش استیصال است، نه امید.» او توضیح می‌دهد که “در زندان همیشه یک بازجوی بد و یک بازجوی خوب است و مسلم است منطق و عقل سلیم حکم می‌کند وقتی آن کسی که همان اول توهین نمی‌کند، توی سرتان نمی‌زند و هزار بلا سرتان نمی‌آورد به اتاق می‌آید بهتر است. ولی هر دو بازجو هستند، اسم یکی‌شان نجات‌دهنده‌نیست.”
به اعتقاد فروهر “وقتی واژه‌ها را از معنای خود تهی می‌کنند، یک بخش از جامعه، بخشی که به لحاظ سابقه تاریخی‌اش نمی‌تواند امید ببندد، ایزوله می‌شود. یک گفتمان غالب ساخته می‌شود که در آن نه تنها اقلیت اصلا حق حضور ندارد که حق بیان هم ندارد. اصلا وجود ندارد، محو می‌شود، پاک می‌شود.”
فروهر که در طول مبارزات انتخاباتی مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در اسفند ماه ۱۳۹۴ در ایران بوده می‌گوید از دیدن پوسترهای بزرگ علی فلاحیان در سطح شهر شوکه بوده و از خود سوال می‌کرده که “این چه شهری است که چنین تصویری را تحمل می‌کند؟” قتل‌های زنجیره‌ای در زمان وزارت علی فلاحیان، وزیر دولت هاشمی رفسنجانی، و قربانعلی دری نجف آبادی، وزیر اطلاعات دولت محمد خاتمی، انجام گرفته است.
 توصیه‌های دستوری به جای دستور رسمی
پرستو فروهر در نشست جمعه شب کانون پناهندگان سیاسی برلین درباره پیچیدگی‌هایی که در روند برخورد با تلاش‌های او در گرامی‌داشت یاد والدینش در دولت روحانی به وجود آمده است صحبت کرد. او گفت در دولت احمدی‌‌نژاد “من را احضار می‌کردند و ممنوعیت برگزاری مراسم را رسما ابلاغ می‌کردند و معلوم بود کدام نهاد تصمیم‌گرفته و چه کسی دارد دستور می‌دهد و چه کسی اجرا می‌کند. الان قبل از مراسم با شماره ناشناس تماس می‌گیرند و می‌گویند ما توصیه می‌کنیم برگزار نکنید و بعد در صورت مقاومت، لحن و فشار تغییر می‌کند و شدت می‌گیرد.” او می‌گوید در دولت روحانی که به دولت اعتدال معروف شده است “مرز بی مامور خودسر و مامور رسمی کاملا به هم خورده است. فضای ابهامی ایجاد می‌کنند که بسیاری از آدم‌ها خودشان عقب‌نشینی کنند و خودسانسوری جایگزین سانسور می‌شود.”
او می‌گوید در طول نزدیک به دو دهه‌ای که پیگیر پرونده قتل پدر و مادرش و پس از آن آگاهی رساندن درباره قتل‌های سیاسی در ایران بوده دیده‌است که حاکمیت همیشه یک قدم جلو آمده است: «ما سعی کرده‌ایم گفتمان بسازیم و یادآوری کنیم، ولی آن‌ها همیشه جلوتر آمده‌اند. آدم شوکه شده و اعتراض کرده است. آن‌ها صبر کرده‌اند تا جا افتاده است و بعد از یک مدتی باز یک قدم آمده‌اند جلو.»
 خانه فروهرها برای دومین بار مورد دستبرد قرار گرفت
او باز به موضوع پرونده‌سازی علیه خود بازمی‌گردد و می‌گوید: «همیشه سعی کرده‌ام یک مقدار با فضای هنری ایران کار کنم. ولی وقتی خبرگزاری فارس یک مرتبه به یک نمایشگاه گروهی می‌رود و از این و آن درباره من با عنوان هنرمند ضد دین سوال می‌کند، این بقیه را می‌ترساند. این پروژه حذف است.»
فروهر در نشست کانون در برلین می‌گوید یک “کارشناس‌” وزارت اطلاعات به او گفته است “به دلیل موقعیت و جایگاه خاص خانم فروهر و به دلیل صبغه خانوادگی‌شان لازم و واجب است که نظام بر روی ایشان اشراف داشته باشد، که البته دارد.” این فرد تأکید کرده است که اشراف محدود به جغرافیای ایران هم نمی‌شود. او به پرستو فروهر گفته است: «مطمئن باشید که من شما را از خودتان بهتر می‌شناسم.»
پرستو فروهر که سعی در حفظ خانه و قتلگاه پدر و مادرش به شکل اولیه دارد می‌گوید که “بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم که برای آنها من کم‌تر از آن مکان مهم هستم. آن مکان است که اهمیت دارد.”
او بار دیگر درباره آن‌چه بر سر خانه در دو سال گذشته رفته است توضیح می‌دهد و می‌گوید که “در عرض دو سال گذشته دو بار به خانه دستبرد زده‌اند و دوباره سر پا کردن آن خانه بسیار دشوار بوده است. مثل این‌که وارد خرابه شده‌اید، از متروک‌گی در آوردن یک مکان خیلی انرژی می‌برد. باید زمان و انرژی بگذارید و به اشیا احترام بگذارید تا دوباره بشوند آنچه بوده‌اند.”
از امیدهای کوچک اما موجود
پرستو فروهر اما در سفر خود به ایران گرچه از بی‌اعتنایی مردم و “هم‌دستی” ضمنی بین آنها و سیستم و از آنچه در جریان است می‌گوید، اما نقاط امید را هم می‌بیند. او از برخورد با دو جوان ۲۱ ساله که از بازداشت‌شدگان مراسم یادبود پوینده و مختاری، دو نویسنده قربانی قتل‌های زنجیره‌ای، بودند می‌گوید و ادامه می‌دهد: «آنها وقتی پدر و مادر من کشته شدند سه ساله بودند. حالا به چنین مراسمی می‌آیند و بازداشت می‌شوند. این یعنی اینکه امکان ایجاد حساسیت وجود دارد.»
او از مسئولیتی که برای بازگویی حقیقت قتل‌های سیاسی بر دوش خود حس می‌کند و رشد در این مسیر می‌گوید. پرستو فروهر، هنرمند و بازمانده دو قربانی قتل سیاسی، تاکید می‌کند “در این راه همیشه سعی کرده‌ام کلیشه‌ای فکر نکنم. سعی کرده‌ام فکر کنم اینجایی که من ایستاده‌ام کجاست و عمق حقیقت قضیه کجاست.”

هشت ماه اول سال؛ حوادث کار جان ۲۳۸ نفر را در تهران گرفت

 

<img width=”300″ height=”191″ src=”https://www.hra-news.org/wp-content/uploads/2016/06/marg-kargar-imeni-mohit-kar-havades-2-300×191.jpg” class=”attachment-single-thumb size-single-thumb wp-post-image” alt=”” />

هشت ماه اول سال؛ حوادث کار جان ۲۳۸ نفر را در تهران گرفت

 مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با اشاره به اینکه در ۸ ماه اول سال، ۲۳۸ مورد فوت ناشی از حوادث کار به مراکز پزشکی قانونی استان تهران ارجاع شده است، گفت که این آمار نسبت به مدت مشابه سال قبل، ۷.۱ درصد کاهش داشته است.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از فارس، مسعود قادی پاشا در ارتباط با تلفات حوادث کار اظهار داشت: “در ۸ ماه اول سال ۲۳۸ مورد فوت ناشی از حوادث کار به مراکز پزشکی قانونی استان تهران ارجاع شده است”.

وی افزود: “این آمار در مقایسه با مدت مشابه سال قبل که تعداد فوت ناشی از حوادث کار ۲۴۲ نفر اعلام شده بود، ۷.۱ درصد کاهش یافته است”.

مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران خاطر نشان کرد: “از کل فوت شدگان ناشی از حوادث کار در هشت ماه امسال ، ۲۳۳ نفر مرد و ۵ نفر زن بوده‌اند”.

مرگ و مجروحیت ۲۶ شهروند بلوچ به‌دست مأموران امنیتی ایران در سال گذشته

در سال گذشته میلادی دست‌کم ۲۶ شهروند بلوچ بر اثر برخوردهای غیرمتعارف و خشونت‌بار نیروهای انتظامی استان سیستان و بلوچستان کشته و زخمی شدند. سال جدید نیز با تیراندازی مأموران به سه شهروند دیگر آغاز شده‌است.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران به نقل از زمانه، در سال گذشته ۱۸ شهروند بلوچ به‌دلیل برخورد «خارج از ضابطه» مأموران امنیتی کشته و هشت نفر دیگر مجروح شده‌اند.
خشونت غیرمتناسب و تیراندازی‌های بی‌ضابطه پلیس مرزی ایران در مقابله با قاچاق کالا در این منطقه، سالانه به مجروحیت و کشته‌شدن ده‌ها شهروند بلوچ می‌انجامد. مأموران با «توجیهاتی» مانند «گذرگاه مواد مخدر»، نگاه امنیتی به رانندگان دارند و به سمت کسانی که به فرمان «ایست» توجه نمی‌کنند، تیراندازی می‌کنند.
بنا بر این گزارش‌ها، مأموران امنیتی معمولاً پس از کشته‌و‌زخمی کردن قربانیان محل حادثه را به سرعت ترک می‌کنند و مسئولیت این اقدام‌ها را نمی‌پذیرند. در مواردی نیز که خانواده قربانیان به شکایت از مأمورانی خاص دست زده‌اند، پرونده قضائی مأمور خاطی پیگیری نشده‌ یا در نهایت به نفع او خاتمه یافته‌است.
آغاز سال جدید میلادی با شلیک مستقیم
کمپین فعالان بلوچ گزارش داد که شنبه ۱۸ دی‌ماه مأموران سپاه پاسداران در «بلوچ بازار» در شهرستان سرباز، به یک شهروند بلوچ مستقیماً تیراندازی کرده‌اند و باعث مجروحیت دیگر سرنشینان خودروی او شده‌اند. این سه تن به بیمارستان منتقل شده‌اند.
بلوچ‌آباد در نزدیکی مرز پاکستان قرار دارد. شلیک به شهروندان در مناطق مرزی به دلیل ظن قاچاق بیش از مکان‌های دیگر رخ می‌دهد.
گزارش شاهدان از شلیک گلوله به خودرو این سه‌تن حکایت دارد. خودرو به دلیل مجروحیت راننده منحرف می‌شود و چپ می‌کند. اما به ادعای گزارش کمپین فعالان بلوچ، راننده تنها در حال حمل چند کیسه برنج و روغن و مواد خوراکی بوده‌است.
شلیک‌ به سمت شهروندان بلوچ در استان سیستان و بلوچستان همواره مورد انتقاد نهادهای حقوقی، فعالان مدنی و علمای منطقه بوده است.
سیستان و بلوچستان در چندین شاخص محروم‌ترین استان ایران است. به علت فقر و محرومیت گسترده در بلوچستان ایران، برخی کارگران مرزی اقدام به فروش غیرقانونی برخی کالاها به‌خصوص بنزین می‌کنند.

دادگاه کارکنان دولت برای عیسی سحرخیز حکم دو سال حبس صادر کرده است

سایت خبری زیتون از صدور حکم دو سال حبس برای عیسی سحرخیز، زندانی سیاسی، خبر داد.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، در حالی که کمتر از صد روز به پایان دوران محکومیت عیسی سحرخیز باقی مانده بود، او از سوی دادگاه کارکنان دولت به دو سال حبس تعزیری جدید محکوم شد.
شعبه ۱۰۵۸ دادگاه کارکنان دولت، که به پرونده های دادسرای فرهنگ و رسانه نیز رسیدگی می کند، این روزنامه‌نگار را به اتهام نشر اکاذیب علیه رهبری به دو سال حبس محکوم کرد.
مهدی سحرخیز ضمن تایید این خبر گفت که اتهام «نشر اکاذیب» علیه پدرش «به صراحت قانون اتهامی سیاسی بود» و به همین دلیل «باید بر اساس اصل ١۶٨قانون اساسی مورد رسیدگی قرار می‌گرفت»، اما این اتهام «ذیل عنوان «نشر اکاذیب علیه رهبری» از عنوان جرم سیاسی خارج و به عنوان اتهام امنیتی مورد بررسی» قرار گرفت.
به گفته پسر عیسی سحرخیز به درخواست او برای استعلام از دفتر رهبری در مورد صحت خبر «دادن حق ویژه به آیت‌الله جنتی در انتخابات مجلس و خبرگان» و «حضور آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در دادگاه به عنوان شاهد این گفت‌و‌گو و اعلام موضوع در محافل سیاسی» عمل نشد.
محمود علیزاده طباطبایی، وکیل عیسی سحرخیز، اعلام کرده است که نسبت به این حکم درخواست تجدیدنظر خواهد کرد، اما به گفته مهدی سحرخیز، پدرش تصمیم گرفته است در اعتراض به حکم صادره و نقض مکرر قانون توسط مقام‌های قضایی» قصد دارد از روز ۲۵ دی ماه «دست به اعتصاب غذای نامحدود بزند که پس دو هفته اعتصاب داروی تدریجی نیز به آن افزوده خواهد شد که در نهایت به اعتصاب غذای خشک منتهی می‌شود.»

Copyright © 2015 radiopars.org Designed by Arman Charostaei.