مقالات

فریدون فرخزاد چگونه به قتل رسید؟

۱۶ مرداد سالگرد قتل فریدون فرخزاد

الاهه نجفی

فریدون فرخزاد، شاعر و هنرمند نام‌آشنا در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ (۶ اوت سال ۱۹۹۲) در محل سکونتش در شهر بن در آلمان بر اثر ضربات چاقو به قتل رسید. قاتلان شکمش را دریدند و زبان و گوش و دماغش را بریدند و جنازه او را آلوده کردند.

فریدون فرخزاد، شاعر و هنرمند نام‌آشنا

فرخزاد در سال‌های پایانی زندگی‌اش، از دوری از ایران و به ویژه از دوری از مادرش رنج می‌برد، و از محیط تبعیدی‌ها هم سرخورده شده بود. با وجود آنکه پرونده قتل او از ۲۱ سال پیش تاکنون همچنان باز است و راز قتل‌اش همچنان سر به مُهر مانده و قاتلانی که او را به قتل رسانده‌اند، هنوز به طور کامل شناسایی نشده‌اند، این پرسش در میان می‌آید که جمهوری اسلامی با چه انگیزه‌ای کمر به قتل این هنرمند دگراندیش و دگرباش بست؟ آمران و عاملان قتل او چه کسانی بودند؟ او چگونه به قتل رسید؟

اسماعیل پوروالی، روزنامه‌نگار ملی‌گرا و فقید ایرانی در همان سالی که فریدون فرخزاد به قتل رسید، در یکی از شماره‌های ماهنامه «روزگار نو» می‌نویسد: «نام فریدون فرخزاد زمانی در فهرست مهدورالدم‌ها قرار گرفت که در سفری به عراق جهت اجرای برنامه برای اسرای ایرانی و یافتن راهی جهت کمک به اسرای خردسال و نوجوان، مذاکراتی را با مقامات امنیتی این کشور در رابطه با برادر سعید محمدی، نوازنده و خواننده‌ جوانی که فرخزاد او را کشف کرده و مشوق و حامی او بود انجام داد.»

ری‌شهری، دستور قتل را او صادر کرد

علی اکبر محمدی (برادر سعید محمدی) خلبان هواپیمایی «آسمان» در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۶۵ (۱۲ اوت ۱۹۸۶) پس از اینکه از فرودگاه رشت با یک فروند جت فالکن-۲به منظور انجام پرواز آموزشی به پرواز درآمد، خاک ایران را ترک کرد و با استفاده از حریم هوایی ترکیه در یکی از فرودگاه‌های بغداد فرود آمد.

وی حدود یک ماه بعد از طریق عراق به آلمان غربی رفت و در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۶۵ (۱۳ ژانویه ۱۹۸۷) در هامبورگ به دست دو فرد نا‌شناس کشته شد.

او از خلبانان واحد ویژه‌ پرواز بلندپایگان رژیم بود و بارها رفسنجانی، خامنه‌ای و دیگر مقامات را به نقاط مختلف کشور برده بود.

پوروالی می‌نویسد: «عراقی‌ها به فرخزاد پیشنهاد کردند که هنگامی که کاپیتان محمدی با هواپیمایش رفسنجانی را به نقطه‌ای می‌برد، وسیله‌ساز گریز او از ایران به عراق شود. محمدی با هواپیمایش به بغداد گریخت اما رفسنجانی با او نبود.»

عراقی‌ها با این حال در آن زمان تبلیغات وسیعی بر سر فرار کاپیتان محمدی از ایران به راه انداختند.

فریدون فرخزاد در مجموع دو بار به عراق سفر کرد و به گفته‌ رئیس سابق استخبارات نظامی عراق که در زمان قتل فریدون فرخزاد در بریتانیا زندگی می‌کرد، فرزندان و خانواده‌ صدام حسین و مسئولان بلندپایه‌ عراقی، برنامه‌های فرخزاد را برای اسرای خردسال و نوجوان اسیر ایرانی دنبال می‌کردند.

علی فلاحیان که تحت تعقیب قرار دارد

برخی از کودکان و نوجوانان ایرانی که در آن زمان به اسارت عراقی‌ها درآمده بودند، به گفته فریدون فرخزاد مورد سوءاستفاده جنسی برخی از سربازان و افسران عراقی قرار می‌گرفتند. هدف فرخزاد کمک به این کودکان و نوجوانان بود.

پوران فرخزاد در گفت‌و‌گو با رادیو زمانه درباره سفرهای فریدون فرخزاد به عراق می‌گوید: «فریدون دو یا سه دفعه به عراق آمد زمان جنگ و چون از طرف یونیسف می‌آمد می‌توانست تعدادی از بچه‌های اسیر ایرانی را با خودش ببرد.»

و در ادامه به تأثرات عاطفی شدید فریدون فرخزاد اشاره می‌کند و می‌گوید: «هر بار ۲۵ تا ۳۰ نفرشان را توانست ببرد و نجات دهد اما خودش گریه می‌کرد و می‌گفت اگر بدانی، این بچه‌ها به من می‌گفتند اینجا به ما غذا نمی‌دهند، شب‌ها این سرباز‌ها به ما تجاوز می‌کنند، بد‌ترین رفتار‌ها را با ما دارند، تو را به خدا ما را نجات بده. خُب او هم برایش مقدور نبود که همه را با خودش ببرد. می‌گفت نگاه می‌کردم، کوچک‌ترینشان، مظلوم‌ترینشان را با خودم می‌بردم.»

ظاهراً دستور قتل فریدون فرخزاد را ری‌شهری صادر کرده بود. محمد محمدی نیک، با نام قبلی محمد درون‌پرور، معروف به محمد ری‌شهری، حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب ارتش، وزیر اطلاعات، دادستان کل کشور، دادستان دادگاه ویژه روحانیت و سرپرست حجاج ایرانی بود و هم‌اکنون نایب‌تولیه شاه ‌عبدالعظیم و رئیس مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث است.

ری‌شهری مسئولیت محاکمه صادق‌ قطب‌زاده را به عهده داشت و همچنین در ماجرای کودتای نوژه، ۱۲۱ تن از درجه‌داران و افسران ارتش را به جوخه اعدام سپرده بود. او نخستین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی است و از او و از سعید حجاریان به عنوان بنیانگذاران وزارت اطلاعات نام می‌برند. او بعدها در کابینه رفسنجانی جای خود را به علی فلاحیان داد.

اسماعیل پوروالی می‌نویسد: «دستور قتل فرخزاد را ری‌‌‌شهری صادر کرده بود و تیم عملیات، زیر نظر فلاحیان انجام وظیفه می‌کرد.»

و در ادامه می‌افزاید: «فلاحیان دستور بررسی و ارزیابی راه‌های به قتل رساندن فرخزاد را به تیم بررسی و طراحی سپرد که زیر نظارت مستقیم سعید اسلامی (امامی) قرار داشت.»

در آن زمان آیت‌الله خمینی تازه درگذشته بود و دولت رفسنجانی بر سر کار آمده بود و فلاحیان وزارت اطلاعات را از ری‌شهری تحویل گرفته بود. به این‌جهت قتل فرخزاد در اولویت قرار نداشت.

یک سال پیش از به قتل رساندن فریدون فرخزاد، دکتر شاپور بختیار در مرداد ماه ۱۳۷۰ به قتل رسیده بود. دکتر سیروس الهی، رییس سازمان درفش کاویانی در آبان ۱۳۶۹ به قتل رسید. دکتر عبدالرحمن برومند، فعال سیاسی و رئیس هیئت اجرائی نهضت مقاومت ملی ایران هم در روز پنجشنبه ۲۹ فروردین ماه ۱۳۷۰ در مقابل آسانسور منزل مسکونی‌اش در پاریس با ضربات کارد به قتل رسید. دکتر کاظم رجوی نیز در سال ۱۳۶۹ در سوئیس ترور شد. احتمال می‌رود که قتل فریدون فرخزاد به دلیل این قتل‌ها و ترورها به تعویق افتاده باشد.

در این میان زندگی فریدون فرخزاد هم به‌تدریج دگرگون می‌شد. مادر او که جان و جهان‌اش بود و او را عاشقانه دوست می‌داشت، بیمار شد و به فکر افتاد که ترتیبی بدهد تا مادر به همراه پوران، خواهرش به ترکیه سفر کند و از آنجا با تمهیداتی مادرش را به آلمان، به نزد خود بیاورد.

پوران فرخزاد درباره عشق فریدون به ایران و به مادرش به رادیو زمانه می‌گوید: «وقتی [فریدون] می‌رفت استرالیا، هواپیمای استرالیا از روی تهران رد می‌شد. یک کارت برای من داده بود همه‌اش اشک بود، برخی جملاتش را نمی‌توانستم بخوانم. در آن نوشته بود: پوران جان وقتی رسیدم آسمان تهران، می‌خواستم پنجره را باز کنم و خودم را از بالا بندازم پایین، روی خونه‌مون روی مامان روی تو روی ایران روی همه چیز به چه دلیل من نباید تو وطنم زندگی کنم؟ توی خونه‌م، پیش خانواده‌ام.»

فریدون فرخزاد در آپارتمانش در بُن

در هر حال، دلتنگی فریدون فرخزاد برای مادرش و بیماری مادر در قتل او نقش مهمی ایفا کرده است. اسماعیل پوروالی ماجرا را به این شکل روایت می‌کند:

«فرخزاد از طریق یک فرش‌فروش ایرانی مقیم فرانکفورت که بسیار به او اظهار دوستی می‌کرد با غلامی، یکی از مسئولان ایستگاه وزارت اطلاعات در آلمان که به عنوان دبیر سوم در سفارت رژیم کار می‌کرد، دیدار کوتاهی در نمایشگاه فرش‌فروش مورد بحث داشت.

غلامی و همکارش اصولی چند بار با فرخزاد ملاقات کردند. آنها به او وعده دادند کار سفر مادرش را به‌راحتی درست کنند و حتی در یکی از ملاقات‌ها به فرخزاد گفتند خود رفسنجانی در جریان است و دستور داده گذرنامه برای وی صادر شود؛ و برای اطمینان خاطر بیشتر، فرخزاد می‌تواند به اتفاق یک تیم از خبرنگاران آلمانی به ایران رود، مادرش را ببینند و بدون مشکلی به خارج بیاید.»

اسماعیل پوروالی، هم به خاطر حرفه‌اش که روزنامه‌نگار کارکشته‌ای بود و رویدادهای ایران و قتل مخالفان را به دقت پیگیری می‌کرد و هم به خاطر دوستی و آشنایی‌اش با فریدون فرخزاد و حلقه دوستان و یاران فرخزاد پیش از قتل‌اش، از نزدیک با بسیاری از مسائل آشنایی داشت. در هر حال، بدون آنکه بتوانیم روایت اسماعیل پوروالی را تأیید کنیم، این روزنامه‌نگار فقید از شخصی به نام «رضا صابری» به عنوان قاتل فریدون فرخزاد یاد می‌کند.

پوروالی در معرفی رضا صابری می‌نویسد:

«رضا صابری، مأموری که پس از دریافت دستور قتل در هماهنگی به “قبه”، رئیس دفتر سعید امامی که با نام رضا اصفهانی به اروپا سفر می‌کرد و اکبر خوش‌کوشک که در ارتباط با تاجر فرش‌فروش ایرانی دوست فرخزاد بود، زمینه‌های قتل فرخزاد را فراهم کرده بود.»

به گزارش سایت «روز‌آنلاین»، اکبر خوش‌کوشک، ملقب به «فرنگی‌کار» از اعضای اصلی تیم ترور خارج از کشور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بود که پس از مرگ سعید امامی، برای مدتی بازداشت شد و به همکاری با اسرائیل اعتراف کرد. اعترافات او اما هرگز پخش نشد.

گور فریدون فرخزاد

سایت «نه زیستن؛ نه مردن» درباره فعالیت‌ها و سوابق اکبر خوش‌کوشک نوشته است: «اکبر خوش‌کوشک هنگامی که در جوخه‌های ترور نظام در اروپا سازماندهی شد با اشاره به سابقه‌اش در کشتی فرنگی، اذعان می‌کرد که “فرنگی‌کار” است. می‌گویند وی در ترور فریدون فرخزاد، احتمالاً دکتر کاظم رجوی و بمب‌گذاری در حرم امام رضا و… شرکت داشته‌ است.»

خوش‌کوشک به سمت مشاور عملیاتی وزیر اطلاعات در دوران فلاحیان دست یافت و اکنون در ایران فعالیت‌های اقتصادی دارد.

در هر حال خوش‌کوشک از طریق دوست فریدون فرخزاد که فرش‌فروش بود توانست با او ارتباط برقرار کند.

اسماعیل پوروالی درباره رضا صابری که به گمان او عامل قتل فریدون فرخزاد است، می‌نویسد:

«صابری که به زندگی در اروپا خو گرفته بود، و به علت آلودگی به مشروب و خوشگذرانی‌های زیاد، مقداری نیز مقروض شده بود، در آوریل ۱۹۹۲ به تهران احضار شد. او از این احضار به شدت نگران شد و تصمیم گرفت با دست پر به تهران بازگردد. صابری در تماس با اصولی مأمور ایستگاه بن، از وی خواست که ترتیب ملاقاتی را با فرخزاد بدهد، چون باید مطالب مهمی را به او بگوید.»

در آن زمان یکی از دوستان فریدون فرخزاد قرار بود به دیدن او بیاید. ظاهراً بین او و فرخزاد دلخوری و کدورتی پیش آمده بود. در هر حال فرخزاد که به ایستگاه راه‌آهن رفته بود که از دوستش استقبال کند، به جای او با تعجب با دو مأمور وزارت اطلاعات مواجه شد.

اسماعیل پوروالی می‌نویسد:

«فرخزاد در روز موعود به ایستگاه راه‌‌‌آهن رفت تا از دوستش استقبال کند، اما به جای او با شگفتی با اصولی و صابری روبرو شد که از ترن پیاده شدند. گفته می‌شود غلامی خود را به دوست فرخزاد در ایستگاه مبدأ رسانده و با دادن هزار مارک به او خواسته بود سفرش را دو روز به تأخیر بیندازد، چون فرخزاد ناچار است به سفری کوتاه برود. (این موضوع را غلامی به یکی از دوستانش گفته بود و پیداست او به عنوان یکی از دوستان فرخزاد به سراغ فرد مورد اشاره رفته و پول را نیز از جانب فرخزاد به او داده بود.)

اصولی با معرفی صابری به‌عنوان سرمایه‌داری که از تهران آمده و قصد خرید هتل و یک کلوپ شبانه را دارد، به همراه فرخزاد به آپارتمان او رفته بود که درباره‌ سرمایه‌گذاری دوستش (صابری) مذاکره کند. سر راه، فرخزاد چند هندوانه و مقداری نان و پنیر خریده بود. آنچه مسلم است نگرانی صابری و اصولی از حضور سگ وفادار فرخزاد در آپارتمان است. به همین دلیل نیز از همان ابتدا آن‌ها از فرخزاد خواسته بودند سگش را ببندد، چون آن‌ها از سگ وحشت دارند.»

فرخزاد فردی ورزشکار و قوی بود. به همین دلیل نیز کشتن او به سادگی نمی‌توانست انجام بگیرد.

پوروالی می‌نویسد:

«به‌نظر می‌رسد صابری نخست با آلودن چای او، فرخزاد را دچار سرگیجه و بی‌حالی می‌کند. تعداد ضربات چاقو و به‌هم‌ریختگی آپارتمان و پاشیده شدن خون به در و دیوار نشانه‌ آن است که فرخزاد در همان حال نیز مقاومت می‌کرده است. پس از قتل فرخزاد، صابری لباس‌های او را می‌کند (بیرون می‌آورد) تا مفهوم خاصی به قتل بدهد و بعد با آلوده کردن جسد، می‌کوشد جریان را یک قتل غیر سیاسی جلوه دهد.»

«ساعت سه صبح، صابری و اصولی خانه را ترک می‌کنند. قبه جریان قتل را دو ساعت بعد، از طریق اکبر خوشکوشک می‌شنود. فلاحیان وقتی خبر را به او می‌دهند، در جلسه‌ای از مدیران وزارت شرکت داشت. ساعت حدود ۹ صبح بود. او بلافاصله سعید امامی را مأمور کرد جریان را پیگیری کند و پس از آن به اصغر حجازی در دفتر رهبر جریان را خبر داد.»

اصغر حجازی هم‌اکنون یکی از قدرتمندترین اشخاص در بیت رهبری است. صابری در بازگشت به ایران دو میلیون تومان پاداش و یک اتومبیل پیکان دریافت کرد و رتبه‌ اداریش نیز دو درجه بالا رفت.
در پرونده‌ قتل فرخزاد، حضور فردی به نام «قدسی» که خود را تاجر پولداری معرفی می‌کرد، که جهت خرید هتل به آلمان آمده، و در فردای قتل فرخزاد ناپدید شد، همچنان یک معما است.

آبجی موگرینی، از درخت نرو بالا!

 

۱۲/مرداد/۱۳۹۴ طنز خودنویس

عبید سن‌خوزانی

آبجی موگرینی، از درخت نرو بالا!
خانم موگرینی شما که خود را طرفدار حقوق بشر می‌دانی، چگونه حاضرشدی به زور دگنک جمهوری اسلامی این روسری نکبت را بر سرت بیندازی؟ زنان ایران را به زور و کتک و هزار گرفتاری دیگر، مجبور به این کار کردند، زنان شجاع و قهرمان ما، مدت‌های زیاد جان‌فشانی‌ها کردند، زندان‌ها تحمل کردند، شکنجه‌ها دیدند، به بسیاری از آن‌ها در خفا تجاوز شد، دسته‌دسته به خارج پناهنده شدند که خود را ازاین خفت و بقیه جنایات آن‌ها نجات دهند و بالاخره این رژیم روسری را با توسری و به ضرب چماق و میل‌گرد و اسید سولفوریک ودشنام‌های چارواداری و اخراج از کار و… بر سر آنها انداخت…

این‌هم درد دل من با خانم موگرینی، یا به‌قول این دوست‌مان حسن سه کله، خانم «لامبورگینی» که وقتی دیدم ده‌ها عکس او را این جمبوری ولایت فقیه ازنوع شیعه اثنا حشری به دنیا مخابره کرده، البته با چادر و چاقچور که به دنیا ثابت کند وای ددم یاندی، عجب اقتداری این جمهوری در دنیا پیدا کرده که حتا این خواهر صاحب اقتدار از کشور دشمن خاش‌پرست‌ها را هم تبدیل به یک پا خواهر محجبه معقول معروفه کرده‌ایم که فقط یه مقنعه کم دارد که مرا یاد آن خواهر چادر چاقچوری شعر معروف عارف قزوینی خدابیامرز بیندازد که فرموده بود:

…دم  کریاس در استاده بودم

زنی بگذشت ازآنجا با خش و فش…

خلاصه ما کارمان تمام شد اما علیامخدره هم‌چنان صورت خود را محکم گرفته بود که مبادا به اسلام لطمه‌ای وارد شده ستون آن، خدای ناکرده خم شود.

…ولی چون عصمت اندر چهره‌اش بود

…از اول تا به آخر چهره نگشود

خب آقا٬ نگشود دیگر، هم عارف راضی، هم همشیره راضی، هم عصمت و عفت، حالا گور پدر ناراضی.

من هم از لجم و از دلسوزی دیدن این عکس‌های علیامخدره «میگرنی» برداشتم یک نامه، البته از طریق سفارت ایتالیا، عینهون دکتر «فی الواقع» برایش نوشتم به این مضمون، شما که غریبه نیستید، واسه شما هم عینا این‌جا رونوشت آن‌را می‌آورم:

سفارت ایتالیا درتهران! لطفا این پیام من یا به‌قول خودتان این کامنت مرا برای این خواهر محجبه مقبوله ترجمه بفرمایید:

خانم موگرینی شما که خود را طرفدار حقوق بشر می‌دانی، چگونه حاضرشدی به زور دگنک جمهوری اسلامی این روسری نکبت را بر سرت بیندازی؟ زنان ایران را به زور و کتک و هزار گرفتاری دیگر، مجبور به این کار کردند، زنان شجاع و قهرمان ما، مدت‌های زیاد جان‌فشانی‌ها کردند، زندان‌ها تحمل کردند، شکنجه‌ها دیدند، به بسیاری از آن‌ها در خفا تجاوز شد، دسته‌دسته به خارج پناهنده شدند که خود را ازاین خفت و بقیه جنایات آن‌ها نجات دهند و بالاخره این رژیم روسری را با توسری و به ضرب چماق و میل‌گرد و اسید سولفوریک ودشنام‌های چارواداری و اخراج از کار و… بر سر آنها انداخت.

اما این زنان شجاع سرزمین ما سوگند خورده‌اند که دست از طلب ندارند، تا کام دل برآید، آن‌وقت شما به امید یک معامله چلغوزی که با جمهوری اسلامی قرار است انجام شود، حاضر شدی تن به این حقارت بدهی؟ جایی نوشتم باز هم تکرار می‌کنم، فرض کنیم همین خانم مرضیه افخم سخنگوی وزارت خارجه یا خانم مولارودی یا مولاوردی، مشاور رییس‌جمهور در امور زنان یا فرض کنید آن خانم معصومه خانم ابتکار، گروگان‌گیرسابق یا به قول خودش مترجمی که رسما اعلام کرده بود اگر از او بخواهند گروگانی را بکشد، البته فورا و بدون معطلی این کار را می‌کند، فرض کنیم، یعنی مَثَل‌اش را عرض می‌کنم، فرض کنیم آمدیم و یکی از این خانم‌ها را به عنوان سفیر درکشور زادگاه شما به «رم» فرستادند. آیا شما می‌توانید با هزار من سریشم خودمان یا چسب اوهوی خودتان، ایشان را متقاعد کنید که خواهر جان، این‌جا ایتالیاست، سرزمین متمدن‌هاست، کنار دریا ما ساحل ویژه لختی‌ها داریم، مشروب خوردن، مخصوصا «اپرتیف» آزاد است، لباس پوشیدن آزاد است، خانم بلند کردن آزاد است. اگر برویم میدان فردوسی رم و اول و آخر رهبر که نداریم، اما رییس جمهور و نخست‌وزیرمان را بشماریم، هیشکی با ما کاری ندارد. نخست‌وزیرمان دزدی کند، با اردنگی بیرونش انداخته بعد هم زندانی‌اش می‌کنیم، خلاصه خیلی کارا که نمی‌خواهم سر شما را درد بیاورم می‌کنیم. اما این‌جا عرق نمی‌خورم و کراوات نمی‌زنم، چادر از سر نمی‌اندازم و بقیه داستان‌ها نداریم‌ها! حالا شما برای احترام به ما و سنت‌های ما فقط یک ماه از این چهار سال مدت سفارت خود در این‌جا را به لباس ما ایتالیایی‌ها دربیایید که مردم دنیا ببینند شما چه اندازه به ما و فرهنگ ما احترام می‌گذارید، درعرض این یک ماه مقداری هم از این مشروبات الکلی ما، البته از نوع «شراباً طهورا»  به بدن بزنید و چون تازه ازدواج کرده‌اید، اگر خداوند تبارک و تعالی تفضلی درحق‌تان کرد و اولادی هم به شما عنایت کرد که اتفاقا شاه‌پسر از آب در آمد، اصلا شندولش را سر نبرید که مثلا  با ما قدری و مختصری و تا حدودی همگامی کرده باشید که باعث تشدید روابط دوستی و مودت فرهنگی دو کشور بشود. حالا شما خانم موگرینی، فکر می‌کنید عکس‌العمل این خانم‌ها، یا همین مرضیه خانم چه خواهد بود؟

اطمینان دارم برای احترام به یک نویسنده خیلی خوش‌قلم و شیرین زبانی مثل من حتما پاسخ مرا خواهید داد، اما پیش از آن‌که پاسخ شما به‌دست من برسد، من نظرم را پیشاپیش اعلام می‌کنم. من  فکر کنم این کار را همه این خانم‌های عاقل و بالغ، با کمال میل اجابت می‌کنند به‌شرطی که شما فورا به آن‌ها یک پناهندگی سیاسی بدهید، البته با حقوق ومزایا به یورو یا دلارآمریکایی!

خانم جان نکنید این کارها را، آبروی زنان دنیا، به ویژه زنان ایران را با این کارهای‌تان نبرید. گیرم دو سه کشور بدبخت عقب‌افتاده هم حاضر نشدند شما را به دیدار از کشورشان دعوت کنند، چرا پا روی حقوق زنان ایران می‌گذارید و آن‌ها را این اندازه آزار داده، منفعل می‌کنید؟ آیا شما مثلا برای رسیدن به هدف اصلی(!) دارید از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنید؟ خانم جان شما هم واسه ما لنین شدی؟ مگر ندیدی چه بلایی سر آن لنین بدبخت در آوردند؟ دل‌ات برای استالین و کارهایش تنگ شده؟! شما فکر می‌کنید که مثلا با این کارِ شما، این‌ها دیگر زیر توافق نخواهند زد؟ نه والله آن‌ها چاره‌ای غیر از قبول توافق نداشتند زیرا رسیده بودند به آخر خط و به قول اخوان جان:

رسیده‌ام من و نوبتم به آخر خط

نگاهدار، بگو جوان‌ها سوار شوند

یا باید مثل آن گربه معروف بالای سه کنجی پشت‌بام، می‌پریدند و از بین می‌رفتند یا تن به قضا می‌دادند وهمین کار عاقلانه را می‌کردند که کردند، شما چرا برای آن‌ها خوش‌رقصی کرده تیغ به دست زنگی می‌دهید که صدای خود را برای ما مردم مورد ظلم واقع شده کلفت کنند که بفرما اینم از قهرمان‌های شما که یکی یکی دارند تسلیم می‌شوند. آن از اشتون خانم، این هم از موگرینی، فردا اگر ملکه انگلیس هم بیاید، گذشت آن کالسکه‌سواری زمان شاه و پز دادن در خیابان‌های تهران، باز چادر و چاقچور روسری سرش می‌کنیم و ازش یه دوجین عکس می‌گیریم و به خارج و مملکت خاش‌پرست‌ها مخابره می‌کنیم که دشمن بداند ما چقذه «اقتدار» داریم و با «دژمن» چه کارها می‌توانیم بکنیم و چه بلایی به سرش در آوریم، حالا با سایر قسمت‌های بدنش اصلا حرفش را هم نمی‌زنیم جانم که یه‌وقت ما را بی‌تربیت خطاب نکنی، شما که ما را خوب می‌شناسین!

خانم جان نکن ازاین کارا، نرو از این راه‌ها، از درخت نرو بالا، جورابت پاره می‌شه!

این اندازه خودت را کوچک و حقیر٬ چی؟! نکن جانم نکن!

پاک کردن مساله نقض حقوق بشر

reza amiri

در پس هیاهوی بسیار و این ادعا که ایران جز موضوع هسته ای در مورد هیچ موضوع دیگری با قدرتهای جهانی گفت و گو نخواهد کرد، تغییر لحن برخی از مقامات حوزه قضایی در زمینه حقوق بشر و تلاش در جهت محو مصادیق نقض حقوق بشر و پراکندن و تمرکز زدایی زندان سیاسی و تغییر جغرافیای زندان، نشان از آن دارد که در طرح کلی آتش بس تبلیغاتی به جهان، موضوع حقوق بشر نیز مطرح بوده و خواهد بود.

صرف نظر از اینکه حرکت کند و بطئی در زمینه عفو و بخشودگی باقی مانده احکام زندانیان سیاسی و عقیدتی و اعمال ماده ۱۳۴ در مورد زندانیان سیاسی و عقیدتی را گامی در جهت بهبود وضعیت حقوق بشر بدانیم یا اینکه آن را حلقه دوم طرح کلی سازگاری با جهان، یک موضوع روشن است: “آقایان باز هم همچون مصالحه وین، حاضر به قبول عقب نشینی در مقابل فشارهای جهانی نخواهند شد و صرفا در چارچوب یک نمایش کلی وارد این بازی خواهند شد تا به جای حل مشکلی به نام نقض حقوق بشر، صورت مساله را پاک کنند”.
در این چارچوب کلی، طرح پاک کردن صورت مساله “زندان سیاسی و زندانیان سیاسی” به سرعت در جریان است تا بر خلاف تصوری که از کارنامه حقوق بشری حکومت ایران نزد جهانیان موجود است، مصداق مشخصی برای راستی آزمایی وجود خارجی نداشته باشد.
انتقال گسترده افزون بر ۳ هزار زندانی سیاسی، عقیدتی و امنیتی از بندهای امنیتی و سیاسی به بند های جرایم عادی و زندانهای شهرستان در این راستا ارزیابی می شود.
اگرچه امروزه و در نظام های حقوقی مدرن چیزی به نام جرم سیاسی موضوعیت ندارد اما در بحث نگهداری زندانیان، تفکیک زندانیان بر اساس نوع جرم، سن، شخصیت و جنس، یک امر بدیهی محسوب می شودکه با تمام اشکالات نظام قضایی و زندانبانی در ایران نیز تا یک سال پیش این تفکیک تا حد زیادی رعایت می شد.
با اینحال پس از اعتراضات سال ۸۸ که برخوردهای امنیتی ـ قضایی، منجر به تثبیت رکوردهایی در زمینه برخورد و دشمنی با روزنامه نگاران و وب نگاران، ادیان و فرق، وکلا و فعالان حقوق بشر، فعالان سیاسی، صنفی و دانشجویی ایران شد، تمرکز نهادهای حقوق بشر بر موضوع رعایت حقوق بشر در ایران شدت یافت و عمده نگاهها نیز در این زمینه به زندان سیاسی ـ امنیتی جمهوری اسلامی متمرکز گردید.
تا پیش از فروردین سال ۹۳، زندان سیاسی -ـ امنیتی در ایران به رغم استثناهایی، در دو نقطه جغرافیایی تعریف می شد.: بند زندانیان سیاسی ۳۵۰ زندان اوین و بند امنیتی زندان رجایی شهر.
شاید بتوان نقطه آغاز اختلاط زندانیان و بر هم زدن نظم پیشین در نگهداری زندانیان سیاسی را، اعتراض زندانیان بند ۳۵۰ به تهاجم غیرقانونی و نامتعارف به این بند در آخر فرودین ۹۳ و متعاقب آن ایجاد یک موج جهانی فشار به مقامات قانون شکن جمهوری اسلامی حساب کرد که پس از آن نه تنها ورود زندانی به این دو بند سیاسی متوقف شد، بلکه در فاصله های کوتاه و بلند، زندانیان به صورت گروهی و فردی به انحا و بهانه های مختلف به زندانهای شهرستانها و استانها و بندهای جرایم خاص در اوین منتقل شدند.
نوع برخوردها و شدت جراحات و خرابی های حمله به بند سیاسی ۳۵۰ به گونه ای بود که قوه قضاییه تا مدتها حتی به اصولگرایان هم گروه با خود نیز اجازه بازدید از این بند را نداد و تنها سند موجود از آن واقعه خارق العاده، شهادت نامه زندانیان سیاسی است که در همان مقطع پر سر و صدا منتشر شد.
فعالان حقوق بشر بر این باورند که در زندانهای مختلف جمهوری اسلامی در تهران و سایر شهرستانها هم اکنون افزون بر ۳ هزار و ۵۰۰ نفر با اتهاماتی نظیر گرایش به بهاییت، انواع گرایش های سیاسی، فعالیت مدنی و سیاسی، روزنامه نگاران، وکلا، ادیان، گرایش های سلفی و قومی، زندانیان شبکه های مجازی و فضای سایبری و توهین به مقدسات و… زندانی هستند؛ زندانیانی که به لحاظ ماهیتی جرم آنها با سایر زندانیان تفاوت آشکار دارد و نگهداری آنان در میان زندانیان دیگر علاوه بر نقض مقررات، به منظور فشار بر زندانیان و خانواده آنان ارزیابی می شود.
در حال حاضر کمتر از ۵۰ زندانی در بندهای ۳۵۰ و رجایی شهر محبوس هستند حال آنکه یک سال پیش در این دو بند حداقل ۵۰۰ زندانی محبوس بود و با احتساب آزادی های کم شمار و احکام جدید اجرا شده و ورودی زندان سیاسی، زندانیان سابق و جدید در سالن های زندانیان با جرایم خطرناک نگهداری می شوند.
در حال حاضر سالنی در بند ۴ که زندانیان با جرایم متعددی در آن نگهداری می شوند، آماده شده است تا ۲۱ زندانی بند ۳۵۰ به آنجا منتقل شود.
اما چرا این اتفاق در حال شکل گیری است؟ شنیده ها حاکی از آن است که مسئولان قوه قضاییه در حال آماده سازی زندانها برای بازدید مقامات خارجی حساس بر روی مسایل حقوق بشر هستند. آنها سرگرم مخفی سازی افزون بر ۳ هزار زندانی سیاسی در میان زندانیان عادی هستند.
زندانیان سیاسی در ایران به دلیل اعتراض های به حق در زمینه های مختلف و اعتراض به روند محاکمه خود که آن را ناعادلانه می خوانند در هر فرصتی به صورت شفاهی و یا کتبی و همچنین با اعتراض و شعار و اعتصاب نسبت به این روند اعتراض دارند و تهدیدها و حبس های انضباطی آنان نیز نتوانسته از اعتراضات به حق آنها جلوگیری کند و طبیعی است که مقامات زندان تمرکز آنان را در یک یا چند بند مشخص به صلاح ندانند.
سخت و زمان بر بودن بازدید از زندان شهرستانها برای بازدیدکنندگان، گم کردن آمار پرشمار زندانیان سیاسی و عقیدتی، احتمال شهادت آنان در زمینه نقض حقوق انسانی و دادرسی منصفانه، عیان شدن شکنجه های روحی و جسمی از یک سوی و اعمال فشار بر زندانیان و خانواده آنها تا از موضع خود کوتاه بیابند از طریق اختلاط آنها با مجرمان خطرناک از جمله اهداف بخش های امنیتی برای مدیریت زندانیان سیاسی و عوارض آن محسوب می شود.
حبس و دادرسی غیر منصفانه این دست از زندانیان، نه تنها بر خلاف تمام موازین حقوقی، دینی و انسانی است بلکه نگهداری آنها که بر اساس ضوابط، شرایط خاصی دارد نیز در چارچوب اعمال فشار به آنان ارزیابی می شود.
بر اساس صورت مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی، اصل ۱۶۸ قانون اساسی و همچنین مواد ۴ و ۶ طرح جرم سیاسی مصوب ۱۳۹۲ کمیسیون حقوقی وقضایی مجلس شورای اسلامی و ماده یک آیین نامه ابلاغی فروردين۱۳۸۶ رئيس قوه قضائيه به مثابه آیین نامه سازمان زندان‌ها، تفكيك وجداسازي زندانيان از يكديگر در زندان از حيث جنس، سن، نوع جرم، وضعيت قضايي و بر حسب تحصيلات،‌ ويژگي‌هاي اخلاقي و خصوصيات رفتاري و چگونگي شخصيت زندانيان، ضروری و الزامی است.
سرعت انتقال زندانیان این روزها از بندهای عادی زندانهای تهران و البرز به زندان فشافویه، و مخفی کردن زندانیان سیاسی در بندهای عادی و رفع برخی از مشکلات ناشی از تراکم زندانیان در این بندها، نظیر کف خوابی، راهرو خوابی و کتابی خوابی و خالی کردن دو بند ۳۵۰ و رجایی شهر که از جیب زندانیان سیاسی در دوره های مختلف دارای امکانات خوبی نظیر فضاهای فرهنگی، کتابخانه، ورزشی، تجهیزات نوین سرمایشی و گرمایشی، آشپزخانه و امکاناتی نظیر فرش و تلویزیون و یخچال و فریزر و… است و اختصاص آن به زندانیان جرایم عادی صرفا آماده سازی و صحنه سازی برای انجام یک نمایش دروغ در زمینه بهبود وضعیت حقوق بشر ارزیابی می شود و لازم است که همه فعالان حقوق بشر و خصوصا کسانی که در روزها و ماههای آتی برای بازدید به زندان پر آوازه بند ۳۵۰ و رجایی شهر برده می شوند، متوجه این فریب باشند.

 

ایران، چشم به میهندوستان دارد

میلیون ها ایرانی خارج نشین ،همراه با ما که در درون کشوریم، با وجود این همه رسانه و ابزار پیشرفته بازیچه ی گروه اندکی میهن فروش جنایتکار و چپاوگر حاکم بر سرنوشت ایران شده ، در این سو وآن سوی مرزها بر سر هم می زنیم و فقط ادعا داریم ، یادمان رفته که صاحب و وارث کشوری با تمدن چند هزار ساله و فرهنگ پویا و ماندگارش و تاریخی همه سرفرازی و پایداری هستیم

 سکان کشتی طوفان زده و بلا دیده ایران همچنان بدست گروهی ستمکار و سرکوبگر است که به تازگی سرمست از باده توافق با قدرتهای جهانی برای بقا و ماندگاریش ، اهرم های فشار مانند دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی و انتظامیش را بجان زندانیان دربند و مبارزان و فعالان مدنی و صنفی انداخته و تلاش می کند با ایجاد فضای سنگین رعب و وحشت ، همگان را به سکوت وادارد .

بانو نرگس محمدی فعال مدنی زنان و زندانی سیاسی این روزها بشدت بیمار است و حکومت اجازه درمان و آزادیش را نمی دهد ، حکم اعدام محمدعلی طاهری را بارها رسانه ای میکنند تا براحتی جانش رابگیرند ، اسماعیل عبدی دبیرکل کانون صنفی معلمان را با اتهام پوچ راهی زندان می کنند ، رسول بداقی زندانی سیاسی و معلم فعال صنفی را پس از ۶ سال زندان که پایان یافته همچنان دربند نگه داشته تا پرونده جدیدی برایش بگشایند ، دو آتنا دو شیر دخت مبارز میهن را به جرم روشنگری و فعالیت مدنی به زندانهای طولانی محکوم کردند .

وکلای آگاه و دلسوزی چون دکتر سلطانی و سیف زاده را به جرم وکالت زندانیان سیاسی و کارگری در زندان نگه داشته تا درس عبرت برای همکارانشان باشند . بساط اعدام نیز هر روز در زندانها برپاست . رکود اقتصادی سایه سنگینش را بر سر مردم رنج دیده انداخته و فریاد همگان را به آسمان برده است .

خشکسالی و کم آبی نیز در سراسر میهن بیداد می کند ، محیط زیست ایران می رود تا بر اثر نادانی و بی لیاقتی حاکمان دستار بر سر و سرسپردگان فرومایه آنها تبدیل به محیط مرگ و نابودی گردد .

و ما با دیدن این همه نابسامانی و پلشتی همچنان در انتظار معجزه ایم . میلیونها ایرانی خارج نشین همراه با ما که در درون کشوریم با وجود این همه رسانه و ابزار پیشرفته بازیچه گروه اندکی میهن فروش جنایتکار و چپاوگر حاکم بر سرنوشت ایران شده و در این سو آنسوی مرزها بر سر هم میزنیم و فقط ادعا داریم ، یادمان رفته که صاحب و وارث کشوری با تمدن چند هزار سال و فرهنگ پویا و ماندگارش و تاریخی همه سرفرازی و پایداری هستیم .

اگر جانی داریم برای ایران است ، بیش از این زیر بار ننگ زندگی همراه با ستم و بیداد نرویم ، رستم ، کیخسرو ، سورنا ، کورش ، زرتشت ، فردوسی ، خیام و … افسانه نیستند روح و روان و جان میهن و مردمی به نام ایران هستند که امروز چشم به ما دوخته . برای آزادی و آبادی ابران همگی برپا . اینجا ایران ، شهرستان ، من برپایم ……..

 

معلم مازاد حقوق معلم و کارگر

reza amiri

 

از آنجایی که تیم وزیر آموزش و پرورش برای تغییر معیشت معلمان خیلی عجله دارند و ممکن است از هول حلیم در دیگ بیفتند و از آنجایی که چاره ای هم جز کاهش نیرو ندارند پیشنهاد می گردد وزیر محترم و اتاق فکر ایشان به مطلب زیر توجه نمایند.

در ابتدا یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده است که ناشی از توهم اینجانب است و نیازی به پاسخ ندارد و آن اینکه مگر آموزش و پرورش، معلم و نیرو هم دارد ؟ اصلا همچین چیزی داریم؟ مگه میشه؟ من تا حالا فکر می کردم آموزش و پرورش خودرو است خودش از زیر بته درآمده و خودش رشد می کند، حالا اینکه وزیر اذعان دارد که آموزش و پرورش معلم دارد برای من و امثال من جای تعجب دارد!

اصلا جناب وزیر! چرا به جای حذف 300 هزار نفر معادله را برعکس نمی کنید؟ به نظر شما اگر 750 هزار نفر حذف شوند بهتر نیست؟ من مطمئنم اگر معادله برعکس شود آن 300 هزار نفر باقی مانده خیلی خیلی وضع معیشتشان بهتر از آن پیشنهاد شما می شود.

در ضمن با اجرای پیشنهاد بنده و حذف شغل دوم معلمان هم 750 هزار فرصت شغلی ایجاد می شود، هم آن 300 هزار معلمی که درآموزش و پرورش می مانند، نجات پیدا می کنند و هم آن 750 هزار معلمی که از آموزش و پرورش رفته اند جزو نجات یافتگان خواهند بود.

به هر روی جناب وزیر اینکه شما فرموده اید چاره ای جز حذف 300 هزار معلم ندارید جای تامل دارد. واقعا چاره ای جز این ندارید؟ چرا به جای حذف، راه حل بهتر و ساده تری برای بهبود معیشت معلمان استفاده نمی کنید؟ اصلا مگر معیشت معلمان بد است که شما می خواهید برای نجات 750 هزار نفر 300 هزار معلم را حذف کنید؟ به قول حجت الاسلام دکتر رفیعی “معلمان در ازای این حقوق استخدام شدند”. خب کسی حق اعتراض ندارد که در ازای همین حقوق استخدام شدند. به جای حذف 300 هزار معلم، آموزش و پرورش را بدهید به امثال دکتر رفیعی اینها با همین بودجه و بدون کسری چنان چرخ آموزش و پرورش را می چرخانند که آب هم از آب تکان نخورد.

سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل ، بنگر که زاغ دارد

کانون معلمان در تبعید :

1- حکومت ناب اسلامی اجازه فعالیت آزاد به کانون های صنفی بدهد تا آنها در راستای قانونگرایی عضو
جدید گرفته و تعداد اعضای کانون صنفی معلمان ایران را به حد نصابی که دولت امیدواری احتیاج دارد
برسانند ، سپس همه اعضای کانون را اخراج و یا زندان نموده تا مسئله کسر بودجه و … حل شود .

2 – احمدی نژاد را وزیر آموزش و پرورش نموده و همه معاونینش را از زندان در آورده و دوباره با
حمایت مقام عظمای ولایت و بیت معظم له و مراجع عظام شروع به اختلاس کرده تا اینگونه وزارت
ضمن جبران کسری بودجه ، به دیگر وزارتخانه ها هم اعتبار صادر نماید .

3- موارد فوق حتما افاقه خواهد نمود ، البته اگر زبانمان لال آقایان مسئولین محترم توبه کرده بودند و همه از مسلمانی دست کشیده و آیین دیگری اختیار نموده و هر یک به رسم و دین اجدادی خود برگشته بودند
می توانید از خاندانی برای تمام فصول و بخصوص آقا مهدی استفاده نمایید تا با پورسانت های همه قراردادها ، به داد کسری بودجه آموزش و پرورش برسد البته با اجازه برادران دالتون ها ( لاریجانی ها)

( البته استاد شیرزاد عبدالهی فراموش نشود ، ایشان بعنوان کاتالیزور در هر سه مورد فوق قابل مصرف می باشد و فرقی هم نمی کند کدام مورد و با کی باشد )

کانون معلمان در تبعید
تلفن: 0016479510618
Moalem.D.T@Gmail.Com

„‎معلم مازاد
حقوق معلم و کارگر - علی بهشتی نیا
چندی پیش خبری خواندم از قول وزیر آموزش و پرورش مبنی بر کاهش 300 هزار نفری جمعیت معلمان. در این خبر وزیر محترم تنها چاره بهتر شدن وضعیت معیشت معلمان را رساندن جمعیت معلمان به 750 هزار نفر دانسته اند . با این روش حقوق و مزایای نداشته آن 300 هزار نفر به حقوق مزایای نداشته آن 750 هزار نفر اضافه می شود تا آن 750 هزار معلم خوشوقت، شاد و خرم، چست و چابک در کنار سایر اقشار مرفه جامعه زندگی کنند .
از آنجایی که تیم وزیر آموزش و پرورش برای تغییر معیشت معلمان خیلی عجله دارند و ممکن است از هول حلیم در دیگ بیفتند و از آنجایی که چاره ای هم جز کاهش نیرو ندارند پیشنهاد می گردد وزیر محترم و اتاق فکر ایشان به مطلب زیر توجه نمایند.
در ابتدا یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده است که ناشی از توهم اینجانب است و نیازی به پاسخ ندارد و آن اینکه مگر آموزش و پرورش، معلم و نیرو هم دارد ؟ اصلا همچین چیزی داریم؟ مگه میشه؟ من تا حالا فکر می کردم آموزش و پرورش خودرو است خودش از زیر بته درآمده و خودش رشد می کند، حالا اینکه وزیر اذعان دارد که آموزش و پرورش معلم دارد برای من و امثال من جای تعجب دارد!
اصلا جناب وزیر! چرا به جای حذف 300 هزار نفر معادله را برعکس نمی کنید؟ به نظر شما اگر 750 هزار نفر حذف شوند بهتر نیست؟ من مطمئنم اگر معادله برعکس شود آن 300 هزار نفر باقی مانده خیلی خیلی وضع معیشتشان بهتر از آن پیشنهاد شما می شود.
در ضمن با اجرای پیشنهاد بنده و حذف شغل دوم معلمان هم 750 هزار فرصت شغلی ایجاد می شود، هم آن 300 هزار معلمی که درآموزش و پرورش می مانند، نجات پیدا می کنند و هم آن 750 هزار معلمی که از آموزش و پرورش رفته اند جزو نجات یافتگان خواهند بود.
به هر روی جناب وزیر اینکه شما فرموده اید چاره ای جز حذف 300 هزار معلم ندارید جای تامل دارد. واقعا چاره ای جز این ندارید؟ چرا به جای حذف، راه حل بهتر و ساده تری برای بهبود معیشت معلمان استفاده نمی کنید؟ اصلا مگر معیشت معلمان بد است که شما می خواهید برای نجات 750 هزار نفر 300 هزار معلم را حذف کنید؟ به قول حجت الاسلام دکتر رفیعی "معلمان در ازای این حقوق استخدام شدند". خب کسی حق اعتراض ندارد که در ازای همین حقوق استخدام شدند. به جای حذف 300 هزار معلم، آموزش و پرورش را بدهید به امثال دکتر رفیعی اینها با همین بودجه و بدون کسری چنان چرخ آموزش و پرورش را می چرخانند که آب هم از آب تکان نخورد.
سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل ، بنگر که زاغ دارد
کانون معلمان در تبعید :
1- حکومت ناب اسلامی اجازه فعالیت آزاد به کانون های صنفی بدهد تا آنها در راستای قانونگرایی عضو 
جدید گرفته و تعداد اعضای کانون صنفی معلمان ایران را به حد نصابی که دولت امیدواری احتیاج دارد
برسانند ، سپس همه اعضای کانون را اخراج و یا زندان نموده تا مسئله کسر بودجه و ... حل شود .
2 - احمدی نژاد را وزیر آموزش و پرورش نموده و همه معاونینش را از زندان در آورده و دوباره با 
حمایت مقام عظمای ولایت و بیت معظم له و مراجع عظام شروع به اختلاس کرده تا اینگونه وزارت 
ضمن جبران کسری بودجه ، به دیگر وزارتخانه ها هم اعتبار صادر نماید .
3- موارد فوق حتما افاقه خواهد نمود ، البته اگر زبانمان لال آقایان مسئولین محترم توبه کرده بودند و همه از مسلمانی دست کشیده و آیین دیگری اختیار نموده و هر یک به رسم و دین اجدادی خود برگشته بودند 
می توانید از خاندانی برای تمام فصول و بخصوص آقا مهدی استفاده نمایید تا با پورسانت های همه قراردادها ، به داد کسری بودجه آموزش و پرورش برسد البته با اجازه برادران دالتون ها ( لاریجانی ها)
( البته استاد شیرزاد عبدالهی فراموش نشود ، ایشان بعنوان کاتالیزور در هر سه مورد فوق قابل مصرف می باشد و فرقی هم نمی کند کدام مورد و با کی باشد )
کانون معلمان در تبعید 
تلفن: 0016479510618
Moalem.D.T@Gmail.Com‎“
„‎معلم مازاد
حقوق معلم و کارگر - علی بهشتی نیا
چندی پیش خبری خواندم از قول وزیر آموزش و پرورش مبنی بر کاهش 300 هزار نفری جمعیت معلمان. در این خبر وزیر محترم تنها چاره بهتر شدن وضعیت معیشت معلمان را رساندن جمعیت معلمان به 750 هزار نفر دانسته اند . با این روش حقوق و مزایای نداشته آن 300 هزار نفر به حقوق مزایای نداشته آن 750 هزار نفر اضافه می شود تا آن 750 هزار معلم خوشوقت، شاد و خرم، چست و چابک در کنار سایر اقشار مرفه جامعه زندگی کنند .
از آنجایی که تیم وزیر آموزش و پرورش برای تغییر معیشت معلمان خیلی عجله دارند و ممکن است از هول حلیم در دیگ بیفتند و از آنجایی که چاره ای هم جز کاهش نیرو ندارند پیشنهاد می گردد وزیر محترم و اتاق فکر ایشان به مطلب زیر توجه نمایند.
در ابتدا یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده است که ناشی از توهم اینجانب است و نیازی به پاسخ ندارد و آن اینکه مگر آموزش و پرورش، معلم و نیرو هم دارد ؟ اصلا همچین چیزی داریم؟ مگه میشه؟ من تا حالا فکر می کردم آموزش و پرورش خودرو است خودش از زیر بته درآمده و خودش رشد می کند، حالا اینکه وزیر اذعان دارد که آموزش و پرورش معلم دارد برای من و امثال من جای تعجب دارد!
اصلا جناب وزیر! چرا به جای حذف 300 هزار نفر معادله را برعکس نمی کنید؟ به نظر شما اگر 750 هزار نفر حذف شوند بهتر نیست؟ من مطمئنم اگر معادله برعکس شود آن 300 هزار نفر باقی مانده خیلی خیلی وضع معیشتشان بهتر از آن پیشنهاد شما می شود.
در ضمن با اجرای پیشنهاد بنده و حذف شغل دوم معلمان هم 750 هزار فرصت شغلی ایجاد می شود، هم آن 300 هزار معلمی که درآموزش و پرورش می مانند، نجات پیدا می کنند و هم آن 750 هزار معلمی که از آموزش و پرورش رفته اند جزو نجات یافتگان خواهند بود.
به هر روی جناب وزیر اینکه شما فرموده اید چاره ای جز حذف 300 هزار معلم ندارید جای تامل دارد. واقعا چاره ای جز این ندارید؟ چرا به جای حذف، راه حل بهتر و ساده تری برای بهبود معیشت معلمان استفاده نمی کنید؟ اصلا مگر معیشت معلمان بد است که شما می خواهید برای نجات 750 هزار نفر 300 هزار معلم را حذف کنید؟ به قول حجت الاسلام دکتر رفیعی "معلمان در ازای این حقوق استخدام شدند". خب کسی حق اعتراض ندارد که در ازای همین حقوق استخدام شدند. به جای حذف 300 هزار معلم، آموزش و پرورش را بدهید به امثال دکتر رفیعی اینها با همین بودجه و بدون کسری چنان چرخ آموزش و پرورش را می چرخانند که آب هم از آب تکان نخورد.
سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل ، بنگر که زاغ دارد
کانون معلمان در تبعید :
1- حکومت ناب اسلامی اجازه فعالیت آزاد به کانون های صنفی بدهد تا آنها در راستای قانونگرایی عضو 
جدید گرفته و تعداد اعضای کانون صنفی معلمان ایران را به حد نصابی که دولت امیدواری احتیاج دارد
برسانند ، سپس همه اعضای کانون را اخراج و یا زندان نموده تا مسئله کسر بودجه و ... حل شود .
2 - احمدی نژاد را وزیر آموزش و پرورش نموده و همه معاونینش را از زندان در آورده و دوباره با 
حمایت مقام عظمای ولایت و بیت معظم له و مراجع عظام شروع به اختلاس کرده تا اینگونه وزارت 
ضمن جبران کسری بودجه ، به دیگر وزارتخانه ها هم اعتبار صادر نماید .
3- موارد فوق حتما افاقه خواهد نمود ، البته اگر زبانمان لال آقایان مسئولین محترم توبه کرده بودند و همه از مسلمانی دست کشیده و آیین دیگری اختیار نموده و هر یک به رسم و دین اجدادی خود برگشته بودند 
می توانید از خاندانی برای تمام فصول و بخصوص آقا مهدی استفاده نمایید تا با پورسانت های همه قراردادها ، به داد کسری بودجه آموزش و پرورش برسد البته با اجازه برادران دالتون ها ( لاریجانی ها)
( البته استاد شیرزاد عبدالهی فراموش نشود ، ایشان بعنوان کاتالیزور در هر سه مورد فوق قابل مصرف می باشد و فرقی هم نمی کند کدام مورد و با کی باشد )
کانون معلمان در تبعید 
تلفن: 0016479510618
Moalem.D.T@Gmail.Com‎“
„‎معلم مازاد
حقوق معلم و کارگر - علی بهشتی نیا
چندی پیش خبری خواندم از قول وزیر آموزش و پرورش مبنی بر کاهش 300 هزار نفری جمعیت معلمان. در این خبر وزیر محترم تنها چاره بهتر شدن وضعیت معیشت معلمان را رساندن جمعیت معلمان به 750 هزار نفر دانسته اند . با این روش حقوق و مزایای نداشته آن 300 هزار نفر به حقوق مزایای نداشته آن 750 هزار نفر اضافه می شود تا آن 750 هزار معلم خوشوقت، شاد و خرم، چست و چابک در کنار سایر اقشار مرفه جامعه زندگی کنند .
از آنجایی که تیم وزیر آموزش و پرورش برای تغییر معیشت معلمان خیلی عجله دارند و ممکن است از هول حلیم در دیگ بیفتند و از آنجایی که چاره ای هم جز کاهش نیرو ندارند پیشنهاد می گردد وزیر محترم و اتاق فکر ایشان به مطلب زیر توجه نمایند.
در ابتدا یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده است که ناشی از توهم اینجانب است و نیازی به پاسخ ندارد و آن اینکه مگر آموزش و پرورش، معلم و نیرو هم دارد ؟ اصلا همچین چیزی داریم؟ مگه میشه؟ من تا حالا فکر می کردم آموزش و پرورش خودرو است خودش از زیر بته درآمده و خودش رشد می کند، حالا اینکه وزیر اذعان دارد که آموزش و پرورش معلم دارد برای من و امثال من جای تعجب دارد!
اصلا جناب وزیر! چرا به جای حذف 300 هزار نفر معادله را برعکس نمی کنید؟ به نظر شما اگر 750 هزار نفر حذف شوند بهتر نیست؟ من مطمئنم اگر معادله برعکس شود آن 300 هزار نفر باقی مانده خیلی خیلی وضع معیشتشان بهتر از آن پیشنهاد شما می شود.
در ضمن با اجرای پیشنهاد بنده و حذف شغل دوم معلمان هم 750 هزار فرصت شغلی ایجاد می شود، هم آن 300 هزار معلمی که درآموزش و پرورش می مانند، نجات پیدا می کنند و هم آن 750 هزار معلمی که از آموزش و پرورش رفته اند جزو نجات یافتگان خواهند بود.
به هر روی جناب وزیر اینکه شما فرموده اید چاره ای جز حذف 300 هزار معلم ندارید جای تامل دارد. واقعا چاره ای جز این ندارید؟ چرا به جای حذف، راه حل بهتر و ساده تری برای بهبود معیشت معلمان استفاده نمی کنید؟ اصلا مگر معیشت معلمان بد است که شما می خواهید برای نجات 750 هزار نفر 300 هزار معلم را حذف کنید؟ به قول حجت الاسلام دکتر رفیعی "معلمان در ازای این حقوق استخدام شدند". خب کسی حق اعتراض ندارد که در ازای همین حقوق استخدام شدند. به جای حذف 300 هزار معلم، آموزش و پرورش را بدهید به امثال دکتر رفیعی اینها با همین بودجه و بدون کسری چنان چرخ آموزش و پرورش را می چرخانند که آب هم از آب تکان نخورد.
سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل ، بنگر که زاغ دارد
کانون معلمان در تبعید :
1- حکومت ناب اسلامی اجازه فعالیت آزاد به کانون های صنفی بدهد تا آنها در راستای قانونگرایی عضو 
جدید گرفته و تعداد اعضای کانون صنفی معلمان ایران را به حد نصابی که دولت امیدواری احتیاج دارد
برسانند ، سپس همه اعضای کانون را اخراج و یا زندان نموده تا مسئله کسر بودجه و ... حل شود .
2 - احمدی نژاد را وزیر آموزش و پرورش نموده و همه معاونینش را از زندان در آورده و دوباره با 
حمایت مقام عظمای ولایت و بیت معظم له و مراجع عظام شروع به اختلاس کرده تا اینگونه وزارت 
ضمن جبران کسری بودجه ، به دیگر وزارتخانه ها هم اعتبار صادر نماید .
3- موارد فوق حتما افاقه خواهد نمود ، البته اگر زبانمان لال آقایان مسئولین محترم توبه کرده بودند و همه از مسلمانی دست کشیده و آیین دیگری اختیار نموده و هر یک به رسم و دین اجدادی خود برگشته بودند 
می توانید از خاندانی برای تمام فصول و بخصوص آقا مهدی استفاده نمایید تا با پورسانت های همه قراردادها ، به داد کسری بودجه آموزش و پرورش برسد البته با اجازه برادران دالتون ها ( لاریجانی ها)
( البته استاد شیرزاد عبدالهی فراموش نشود ، ایشان بعنوان کاتالیزور در هر سه مورد فوق قابل مصرف می باشد و فرقی هم نمی کند کدام مورد و با کی باشد )
کانون معلمان در تبعید 
تلفن: 0016479510618
Moalem.D.T@Gmail.Com‎“
„‎معلم مازاد
حقوق معلم و کارگر - علی بهشتی نیا
چندی پیش خبری خواندم از قول وزیر آموزش و پرورش مبنی بر کاهش 300 هزار نفری جمعیت معلمان. در این خبر وزیر محترم تنها چاره بهتر شدن وضعیت معیشت معلمان را رساندن جمعیت معلمان به 750 هزار نفر دانسته اند . با این روش حقوق و مزایای نداشته آن 300 هزار نفر به حقوق مزایای نداشته آن 750 هزار نفر اضافه می شود تا آن 750 هزار معلم خوشوقت، شاد و خرم، چست و چابک در کنار سایر اقشار مرفه جامعه زندگی کنند .
از آنجایی که تیم وزیر آموزش و پرورش برای تغییر معیشت معلمان خیلی عجله دارند و ممکن است از هول حلیم در دیگ بیفتند و از آنجایی که چاره ای هم جز کاهش نیرو ندارند پیشنهاد می گردد وزیر محترم و اتاق فکر ایشان به مطلب زیر توجه نمایند.
در ابتدا یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده است که ناشی از توهم اینجانب است و نیازی به پاسخ ندارد و آن اینکه مگر آموزش و پرورش، معلم و نیرو هم دارد ؟ اصلا همچین چیزی داریم؟ مگه میشه؟ من تا حالا فکر می کردم آموزش و پرورش خودرو است خودش از زیر بته درآمده و خودش رشد می کند، حالا اینکه وزیر اذعان دارد که آموزش و پرورش معلم دارد برای من و امثال من جای تعجب دارد!
اصلا جناب وزیر! چرا به جای حذف 300 هزار نفر معادله را برعکس نمی کنید؟ به نظر شما اگر 750 هزار نفر حذف شوند بهتر نیست؟ من مطمئنم اگر معادله برعکس شود آن 300 هزار نفر باقی مانده خیلی خیلی وضع معیشتشان بهتر از آن پیشنهاد شما می شود.
در ضمن با اجرای پیشنهاد بنده و حذف شغل دوم معلمان هم 750 هزار فرصت شغلی ایجاد می شود، هم آن 300 هزار معلمی که درآموزش و پرورش می مانند، نجات پیدا می کنند و هم آن 750 هزار معلمی که از آموزش و پرورش رفته اند جزو نجات یافتگان خواهند بود.
به هر روی جناب وزیر اینکه شما فرموده اید چاره ای جز حذف 300 هزار معلم ندارید جای تامل دارد. واقعا چاره ای جز این ندارید؟ چرا به جای حذف، راه حل بهتر و ساده تری برای بهبود معیشت معلمان استفاده نمی کنید؟ اصلا مگر معیشت معلمان بد است که شما می خواهید برای نجات 750 هزار نفر 300 هزار معلم را حذف کنید؟ به قول حجت الاسلام دکتر رفیعی "معلمان در ازای این حقوق استخدام شدند". خب کسی حق اعتراض ندارد که در ازای همین حقوق استخدام شدند. به جای حذف 300 هزار معلم، آموزش و پرورش را بدهید به امثال دکتر رفیعی اینها با همین بودجه و بدون کسری چنان چرخ آموزش و پرورش را می چرخانند که آب هم از آب تکان نخورد.
سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل ، بنگر که زاغ دارد
کانون معلمان در تبعید :
1- حکومت ناب اسلامی اجازه فعالیت آزاد به کانون های صنفی بدهد تا آنها در راستای قانونگرایی عضو 
جدید گرفته و تعداد اعضای کانون صنفی معلمان ایران را به حد نصابی که دولت امیدواری احتیاج دارد
برسانند ، سپس همه اعضای کانون را اخراج و یا زندان نموده تا مسئله کسر بودجه و ... حل شود .
2 - احمدی نژاد را وزیر آموزش و پرورش نموده و همه معاونینش را از زندان در آورده و دوباره با 
حمایت مقام عظمای ولایت و بیت معظم له و مراجع عظام شروع به اختلاس کرده تا اینگونه وزارت 
ضمن جبران کسری بودجه ، به دیگر وزارتخانه ها هم اعتبار صادر نماید .
3- موارد فوق حتما افاقه خواهد نمود ، البته اگر زبانمان لال آقایان مسئولین محترم توبه کرده بودند و همه از مسلمانی دست کشیده و آیین دیگری اختیار نموده و هر یک به رسم و دین اجدادی خود برگشته بودند 
می توانید از خاندانی برای تمام فصول و بخصوص آقا مهدی استفاده نمایید تا با پورسانت های همه قراردادها ، به داد کسری بودجه آموزش و پرورش برسد البته با اجازه برادران دالتون ها ( لاریجانی ها)
( البته استاد شیرزاد عبدالهی فراموش نشود ، ایشان بعنوان کاتالیزور در هر سه مورد فوق قابل مصرف می باشد و فرقی هم نمی کند کدام مورد و با کی باشد )
کانون معلمان در تبعید 
تلفن: 0016479510618
Moalem.D.T@Gmail.Com‎“
„‎معلم مازاد
حقوق معلم و کارگر - علی بهشتی نیا
چندی پیش خبری خواندم از قول وزیر آموزش و پرورش مبنی بر کاهش 300 هزار نفری جمعیت معلمان. در این خبر وزیر محترم تنها چاره بهتر شدن وضعیت معیشت معلمان را رساندن جمعیت معلمان به 750 هزار نفر دانسته اند . با این روش حقوق و مزایای نداشته آن 300 هزار نفر به حقوق مزایای نداشته آن 750 هزار نفر اضافه می شود تا آن 750 هزار معلم خوشوقت، شاد و خرم، چست و چابک در کنار سایر اقشار مرفه جامعه زندگی کنند .
از آنجایی که تیم وزیر آموزش و پرورش برای تغییر معیشت معلمان خیلی عجله دارند و ممکن است از هول حلیم در دیگ بیفتند و از آنجایی که چاره ای هم جز کاهش نیرو ندارند پیشنهاد می گردد وزیر محترم و اتاق فکر ایشان به مطلب زیر توجه نمایند.
در ابتدا یک سوالی ذهن مرا مشغول کرده است که ناشی از توهم اینجانب است و نیازی به پاسخ ندارد و آن اینکه مگر آموزش و پرورش، معلم و نیرو هم دارد ؟ اصلا همچین چیزی داریم؟ مگه میشه؟ من تا حالا فکر می کردم آموزش و پرورش خودرو است خودش از زیر بته درآمده و خودش رشد می کند، حالا اینکه وزیر اذعان دارد که آموزش و پرورش معلم دارد برای من و امثال من جای تعجب دارد!
اصلا جناب وزیر! چرا به جای حذف 300 هزار نفر معادله را برعکس نمی کنید؟ به نظر شما اگر 750 هزار نفر حذف شوند بهتر نیست؟ من مطمئنم اگر معادله برعکس شود آن 300 هزار نفر باقی مانده خیلی خیلی وضع معیشتشان بهتر از آن پیشنهاد شما می شود.
در ضمن با اجرای پیشنهاد بنده و حذف شغل دوم معلمان هم 750 هزار فرصت شغلی ایجاد می شود، هم آن 300 هزار معلمی که درآموزش و پرورش می مانند، نجات پیدا می کنند و هم آن 750 هزار معلمی که از آموزش و پرورش رفته اند جزو نجات یافتگان خواهند بود.
به هر روی جناب وزیر اینکه شما فرموده اید چاره ای جز حذف 300 هزار معلم ندارید جای تامل دارد. واقعا چاره ای جز این ندارید؟ چرا به جای حذف، راه حل بهتر و ساده تری برای بهبود معیشت معلمان استفاده نمی کنید؟ اصلا مگر معیشت معلمان بد است که شما می خواهید برای نجات 750 هزار نفر 300 هزار معلم را حذف کنید؟ به قول حجت الاسلام دکتر رفیعی "معلمان در ازای این حقوق استخدام شدند". خب کسی حق اعتراض ندارد که در ازای همین حقوق استخدام شدند. به جای حذف 300 هزار معلم، آموزش و پرورش را بدهید به امثال دکتر رفیعی اینها با همین بودجه و بدون کسری چنان چرخ آموزش و پرورش را می چرخانند که آب هم از آب تکان نخورد.
سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم طرب آشیان بلبل ، بنگر که زاغ دارد
کانون معلمان در تبعید :
1- حکومت ناب اسلامی اجازه فعالیت آزاد به کانون های صنفی بدهد تا آنها در راستای قانونگرایی عضو 
جدید گرفته و تعداد اعضای کانون صنفی معلمان ایران را به حد نصابی که دولت امیدواری احتیاج دارد
برسانند ، سپس همه اعضای کانون را اخراج و یا زندان نموده تا مسئله کسر بودجه و ... حل شود .
2 - احمدی نژاد را وزیر آموزش و پرورش نموده و همه معاونینش را از زندان در آورده و دوباره با 
حمایت مقام عظمای ولایت و بیت معظم له و مراجع عظام شروع به اختلاس کرده تا اینگونه وزارت 
ضمن جبران کسری بودجه ، به دیگر وزارتخانه ها هم اعتبار صادر نماید .
3- موارد فوق حتما افاقه خواهد نمود ، البته اگر زبانمان لال آقایان مسئولین محترم توبه کرده بودند و همه از مسلمانی دست کشیده و آیین دیگری اختیار نموده و هر یک به رسم و دین اجدادی خود برگشته بودند 
می توانید از خاندانی برای تمام فصول و بخصوص آقا مهدی استفاده نمایید تا با پورسانت های همه قراردادها ، به داد کسری بودجه آموزش و پرورش برسد البته با اجازه برادران دالتون ها ( لاریجانی ها)
( البته استاد شیرزاد عبدالهی فراموش نشود ، ایشان بعنوان کاتالیزور در هر سه مورد فوق قابل مصرف می باشد و فرقی هم نمی کند کدام مورد و با کی باشد )
کانون معلمان در تبعید 
تلفن: 0016479510618
Moalem.D.T@Gmail.Com‎“

 

نامه هاشم خواستار به لوران فابیوس: از حاکمان ایران بخواهید معلمان زندانی را آزاد کنند

reza amiri

 

    رادیو پارس  :‌ هاشم خواستار، از اعضای شناخته‌شده‌ی “کانون صنفی معلمان ایران” و زندانی سیاسی پیشین، در نامه‌ای به وزیر امور خارجه فرانسه از وی خواسته تا در جریان سفرش به ایران «تنها به فکر منافع تجاری ملت خود نباشد و از حاکمان ایران بخواهد که معلمان زندانی را آزاد کنند». لوران فابیوس قرار است روز چهارشنبه (۲۹ جولای-۷ مرداد) به همراه یک هیات سیاسی-تجاری وارد تهران شود.

آقای خواستار در بخشی از این نامه به برخورد ماموران امنیتی و لباس‌شخصی‌ها با صدها معلمی که روز چهارشنبه گذشته قصد برگزاری تجمعی در مقابل مجلس شورای اسلامی را داشتند، اشاره کرده و نوشته است: «همین چهارشنبه گذشته (۳۱ تیر ۹۴) معلمان می‌خواستند در مقابل مجلس در اعتراض به زندانی کردن همکاران‌شان تجمع سکوت برگزار کنند. اما ماموران نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها -که در قانون هیچ جایگاهی ندارند و نوجوانان کم سن و سالی در بین آن‌ها بودند که این هم خاص حکومت اسلامی ایران است- چنان ورودی‌های پارلمان اسلامی را امنیتی کردند که هر جنبنده‌ای که حدس می‌زدند معلم است گرفته با ضرب وشتم و توهین به داخل ماشین‌های نیروی انتظامی می‌انداختند. اگر حمایت معلمان نبود یقینا ما را که بیش از ۲۰۰ نفر بودیم آزاد نمی‌کردند و حبس‌های طویل‌المدت به ما می‌دادند.»

او هم‌چنین با بیان این‌که «ملت فرانسه در حدود ۲۳۰ سال قبل انقلاب کردند و اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را به جهانیان ارائه دادند»، خطاب به آقای فابیوس می‌نویسد: «شما پا به کشوری می‌گذارید که حاکمانش به نام حقوق بشر اسلامی حاضر به رعایت ابتدایی‌ترین حقوق انسانی ملت ایران از جمله معلمان نیستند. شما پا به کشوری می‌گذارید که در آن، قانون هیچ جایگاهی ندارد و ملت و به خصوص معلمان باید دستورات آنی و شفاهی حاکمان را اجرا کنند.»

هاشم خواستار در ادامه‌ی نامه‌ی خود از وزیر خارجه فرانسه خواسته تا از سران جمهوری اسلامی بپرسد که «چرا در دنیا فقط ایران معلم زندانی آن هم به خاطر عقیده و فعالیت صنفی دارد؟»

وی سپس مواردی از احکام قضایی برای معلمان ایران را این‌گونه برشمرده است: «معلم کرد، فرزاد کمانگر را اعدام کردند و هنوز بعد از ۵ سال قبرش را به خانواده‌اش نشان نداده‌اند در حالی که افکار عمومی معلمان، قانع نشده که محاکمه‌اش عادلانه بوده است. رسول بداقی که ۲ دختر دوقلوی کوچک و یک دختر بزرگ دارد، ۶ سال است که در زندان به سر می‌برد و حتی یک روز مرخصی به خاطر مرگ مادرش به او نداده‌اند.»

آقای خواستار در پایان این نامه می‌نویسد: «آقای وزیر! قبل از آمدن‌تان به ایران، تاریخ اشغال فرانسه توسط آلمان نازی را ورق زده و اندکی اندیشیده به خود بیایید که ما اکنون در همان شرایط قرار داریم. آقای وزیر! ما شما را نماینده‌ی آن انقلاب بزرگ ملت فرانسه می‌دانیم. امیدواریم تنها به فکر منافع تجاری ملت خود نباشید و از حاکمان ایران بخواهید که معلمان زندانی: رسول بداقی، محمود باقری، علیرضا هاشمی، علی‌اکبر باغانی، اسماعیل عبدی، مهدی فراحی شاندیز، عبدالرضا قنبری، ارژنگ داوودی، محمدامین آگوشی را که اکثرا بین ۵ تا ۱۰ سال است که زندانی هستند، آزاد کنند. جهت اطلاع سه نوبت تاکنون به خاطر فعالیت‌های صنفی، حکم زندان گرفته‌ام و یک نوبت، توسط هیأت تخلفات اداری به کسر یک‌هشتم حقوق محکوم شده‌ام.»

Hashem-Khastar

کجا دنبال ترکمانچای بگردیم؟

reza amiri

رحیمی بازداشت شد، بقایی بازداشت شد، سعیدلو از کشور خارج شد، مشایی در حال بازجویی است و یا بازداشت شده است؛ خود احمدی‌نژاد نیز به صورت پنهانی از در پشتی یکی از شعبات دادگاه وارد می‌شود و تحت بازجویی است و…

ماه‌هاست که خبرها و شنیده های متعددی از پرونده‌های فساد اقتصادی دولت سابق به گوش می‌رسد…

اخیرا اما خبرهای زیاد و آمارهای متعارضی از اموال بلوکه شده ایران در دوران تحریم‌ها در خارج از کشور به گوش می‌رسد. از ۲۵ تا ۱۷۵ میلیارد دلار.

مجید حریری نایب رئیس اتاق بازرگاني ايران و چين در خصوص پول‌هاي رسوب كرده در چين گفت: حساب پول‌هاي ما را دو منبع كاملا دارند. يكي خزانه‌داري ايران و يكي خزانه‌داري آمريكا چراكه آمريكايي‌ها درآمدها و معاملات ما را رصد مي‌كردند تا بتوانند از ورود آن به ايران جلوگيري كنند و خزانه‌داري ايران نيز طبق وظيفه‌اش از ميزان دارايي‌ها مطلع است. وي با تاكيد بر اينكه خزانه‌داري آمريكا رقم پول‌هاي بلوكه شده را ۱۲۰ ميليارد دلار و باراك اوباما اين رقم را ۱۵۰ ميليارد دلار اعلام كرده است، گفت: آنچه محرز است اينكه پول‌هاي بلوكه شده ايران نمي‌تواند از ۱۲۰ ميليارد دلار كمتر باشد.

علی طیب‌نیا وزیر اقتصاد و دارایی می‌گوید رقم قابل استفاده از دلارهای بلوکه شده کمتر از ۳۰ میلیارد دلار است. ولی‌الله سیف این رقم را ۲۹ میلیارد دلار اعلام می‌کند که ۲۳ میلیارد دلار آن از منابع ارزی بانک مرکزی و حدود ۶ میلیارد دلار آن منابع ارزی متعلق به دولت است. وی افزوده است: ۵/۲۲ میلیارد دلار از منابع ارزی بانک مرکزی نیز نزد شرکت نیکو سپرده‌گذاری شده، هم چنین ۵/۲۲ میلیارد دلار نیز در چین به عنوان وثیقه تأمین منابع مالی پروژه‌ها وجود دارد که درباره آن نیز ایرادهای فراوانی وجود دارد.

شایان ذکر است در دوران تحریم‌ها چهار خریدار عمده نفت ایران؛ چین، هند، کره جنوبی و ژاپن بوده‌اند. برخی منابع خبری اقتصادی در ایران پول‌های نفتی مسدود شده ایران در این کشورها را به این ترتیب اعلام کرده‌اند: چین 22 میلیارد دلار، کره جنوبی ۹/۵ میلیارد دلار، هند ۳/۵ میلیارد دلار و ژاپن ۷/۴ میلیارد دلار. البته برخی منابع ارقام بالاتری را نیز مطرح کرده اند.

از سوی دیگر از زمان توافقات اولیه در مذاکرات هسته‌ای بخشی از دارایی‌های بلوکه شده ایران در اقساط مختلف آزاد شده و به حساب بانک مرکزی واریز شده است. بر این اساس در دوره نخست مبلغ ۲/۴ میلیارد دلار، در دور دوم ۸/۲ میلیارد دلار و هم چنین طبق توافق سوئیس ماهانه ۷۰۰ میلیون دلار از این منابع آزادشده که تاکنون رقمی حدود ۲/۸ میلیارد دلار شده است.

هم چنین ۱۳ تن طلا هم که اخیرا آزاد و به ایران منتقل شد نیز جزء دارایی‌های بلوکه شده ایران محسوب می‌شود که ارزش دلاری آن بالغ به یک میلیارد دلار است.

برخی کارشناسان اقتصادی تفاوت بین آمارهای مربوط به دارایی های بلوکه شده ایران را ناشی از تفاوت تعریف بین “ذخایر ارزی” و “دارایی‌های ارزی” می‌دانند. به این معنا که بخشی از اموال بلوکه شده حاصل فروش نفت است که در خارج از کشور بلوکه شده اما دولت معادل ریالی آن را در داخل از بانک مرکزی دریافت و هزینه کرده است. بنابراین اینک که آن اموال بلوکه شده آزاد می‌شود جزء ذخایر ارزی بانک مرکزی است که مجددا قابل هزینه کردن نیست و صرفا جزء ذخایر ارزی بانک مرکزی محسوب می‌شود که پشتوانه پولی کشور است و گاه می‌تواند به عنوان پشتوانه برخی مبادلات خارجی به حساب آید. گفته می‌شود حدود ۱۰۰ میلیارد دلار از دارایی‌های ارزی آزادشده در طی تحریم‌ها از این دست محسوب می‌شود. بدین ترتیب اگر این صد میلیارد دلار را از آمار اعلام شده توسط اوباما خارج کنیم، اعداد و ارقام منابع مختلف به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

درباره “نحوه به کارگیری” دارایی‌های ارزی آزادشده کشور در ماه‌ها و سال‌های پیش رو نیز مباحث جدی مختلفی در بین کارشناسان اقتصادی در جریان است. کارشناسان دولت وعده داده‌اند که از تزریق ناگهانی دارایی‌های آزادشده به بدن نحیف اقتصاد کشور بخصوص در امر واردات پرهیز و جلوگیری خواهند کرد وگرنه سونامی حاصل از این شوک اقتصادی می‌تواند نرخ نسبتا کنترل شده تورم در دوسال اخیر را باز به شدت صعودی کند. البته در این باره نظرات دیگری نیز مطرح است که خارج از موضوع این نوشتار است.

شاید آینده بیشتر روشن کند که آیا می‌توان روند اقتصادی کشور در دهه‌های اخیر را به قبل و بعد از توافقنامه هسته ای تقسیم کرد یا خیر. در هر حال رفع تدریجی تحریم‌ها سرفصل مهمی در جریان امور اقتصادی کشور است. اگر در رابطه با پیامدهای سیاست داخلی و نیز سیاست خارجی منطقه‌ای ایران پس از توافق هسته‌ای تردیدهای جدی وجود داشته باشد اما تأثیرگذاری این توافق در امور اقتصادی در حد یک سرفصل مهم (و شاید حتی سرفصلی تاریخی) کمتر تردید وجود دارد.

در این امتداد اگر پرونده‌های فساد دوران گذشته تحت پوشش دور زدن تحریم‌ها و… و نحوه برخورد کنونی با آن را در یک سو قرار دهیم، شفاف‌سازی درباره میزان و نحوه بهره‌گیری دولت سابق از اموال و دارایی‌های بلوکه ‌شده کشور در طی سالیان گذشته در نقاط مختلف جهان و بخصوص شیوه های بازنگری کنونی در قراردادهای بسته شده توسط دولت سابق سویه مهم دیگر ماجرا را تشکیل می‌دهد.

در همین ارتباط است که در ماه‌های آخر عمر دولت احمدی‌نژاد که دیگر از هر سو، تحت فشار و حمله و انتقاد قرار گرفته بود سایت بازتاب دست به افشاگری درباره آنچه قرارداد ترکمانچای ارزی بین ایران و چین می‌نامید، زد. برخی کارشناسان نیز این مناسبات را “بدتراز بلوکه شدن” پول های ایران توسط غرب نامیده اند.

طبق آنچه در آن هنگام گفته شد و به تدریج مورد تأیید قرار گرفت و در دولت جدید نیز بر صحت خبر تصریح شد، دولت وقت در اوج تحریم ها، قراردادی بلاهت‌آمیز، اگر نگوییم خیانت‌آمیز؛ با چین بسته است:

به گزارش بازتاب؛ “مطابق با یک قرار داد عجیب، دولت ایران درآمد حاصل از فروش نفت را نزد دولت چین در اختیار این کشور می‌گذارد تا به عنوان پشتوانه ال سی‌های خرید کالای چینی برای ایران استفاده گردد. بنا بر این قرارداد، دولت چین علاوه بر آن که پول خرید نفت ایران را نزد خود نگه می‌دارد، مدیریت این پول را نیز به عهده دارد و خود می تواند این پول را به ارزهای مختلف تبدیل کند.

یکی از نکات جالب و البته تأسف‌بار در این قرارداد، این بوده است که دولت چین، هیچ گونه تعهدی نسبت به نتیجه اقدام خود ندارد و اگر به خاطر اشتباه سهوی یا عمدی دولت چین، بخشی از سود یا اصل پول ایران با نوسانات نرخ‌های ارز از بین برود، مسئولیت آن بر عهده ایران است.

اما ترکمانچای بودن این قرارداد به اینجا ختم نشده و سایر مفاد قرارداد عجیب‌تر است؛ از جمله این که دولت چین برای افتتاح ال سی یا فروش نسیه کالا به ایران، در حالی که پول نقد ایران به عنوان پشتوانه در اختیار شان است، اقدام به دریافت بیمه از ایران می‌کند که امری عجیب و کم‌سابقه در بانکداری جهان است. این موضوع به این معناست که فروشنده در حالی که مبلغی بسیار بیشتر از پول کالا به صورت نقد در اختیار دارد، اقدام به کشیدن درصد قابل توجهی بر روی مبلغ کالا به عنوان حق بیمه یا هزینه ریسک کرده که این مبلغ در سال‌های قبل ۴ درصد بوده و احتمالاً در شرایط فعلی به دو برابر این رقم افزایش یافته است که در مقیاس کلی میلیاردها دلار می‌شود.

محور سوم این قرارداد ترکمانچای، عدم استفاده کامل ایران از انبوه سرمایه کشور است که نزد چین سرمایه‌گذاری شده است و گفته می‌شود این رقم در حال حاضر از مرز ۲۵ میلیارد دلار گذشته است. به بیان دیگر، ۲۵ میلیارد دلار از سرمایه کشور طبق این قرارداد در اختیار دولت چین می‌باشد، اما چین به جای پرداخت سود به ایران، از ایران مبالغ سنگینی به عنوان بیمه و ریسک دریافت می‌ کند! برای مشخص شدن ابعاد زیان کشور از محل این قرارداد، تنها به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که اگر این مبلغ هنگفت به جای سپرده‌گذاری نزد برادران چینی به خرید طلا اختصاص یافته بود، طی این مدت ارزش آن چندین برابر شده بود و علاوه بر آنکه اصل ۲۵ میلیارد دلار موجود بود، حدود ۵۰ میلیارد دلار دیگر که یارانه دو سال مردم است، سود عاید ایران شده بود.”

اخیرا نیز جسته و گریخته خبرها و شنیده‌هایی به گوش می‌رسد که دولت هند نیز در مسیر بازگشت دارایی‌های ارزی کشور سنگ‌اندازی می‌کند. هنوز خبر رسمی از قراردادی که با هند بسته شده منتشر نشده است اما در محافل رسانه‌ای تهران گفته می‌شود هندی‌ها اولا نمی‌پذیرند که ملاک محاسبه این دارایی‌ها دلار باشد، بلکه معتقدند باید بر اساس روپیه محاسبه شود. گفته می‌شود در هنگام بلوکه شدن دارایی‌های ایران تاکنون ارزش روپیه به میزان شدیدی (تا یک سوم) کاهش یافته است. و ثانیا معتقدند این اموال توسط طرف هندی در امور تولیدی سرمایه‌گذاری شده و به صورت نقدینگی وجود ندارد که به ایران مسترد شود. بنابراین هندی ها تنها می‌توانند به ایران کالا تحویل دهند.

بدین ترتیب روی دوم سکه فساد و غارت اموال مردم توسط نزدیکان به قدرت در دولت گذشته تحت عنوان فروش نفت، دور زدن تحریم‌ها و…؛ در نحوه قراردادهای ظالمانه و بلاهت‌آمیزی که به ناچار و یا به علت کاردان نبودن افراد دست اندر کار (اگر نگوییم احتمالا در مواردی آلوده به رشوه و فساد) با دول خریدار عمده نفت ایران منعقد شده؛ به تدریج آشکار می‌شود.

هم چنین نباید غفلت کرد که گهگاه شنیده‌های جدی به گوش می‌رسد که بخش‌هایی از اموال و دارایی‌های ایران در خارج از کشور خارج از مسیرها و قراردادهای حقوقی رسمی بلکه به اسم افراد حقیقی است!! یعنی همان کاری که صدام حسین در سال‌های آخر حکومتش انجام داده بود. شناسایی این بخش از اموال و دارایی‌های ملت ایران نیز خود حکایت دیگری دارد.

این‌ مجموعه تابلویی ساده و خلاصه و کلی از سرنوشت اموال و دارایی‌های ملت ایران در دوره‌ای است که قیمت نفت به شدت بالا رفته بود. اما مردم ایران به خاطر نابخردی‌های سیاسی و اقتصادی حاکمان شان و نیز روابط ظالمانه‌ای که در سطح جهان وجود دارد و هم چنین فساد ساختاری و سقوط اخلاقی شدید دست اندرکاران حکومت؛ در فقر و سختی گذران زندگی می‌کرد. اینک اگر عدالتی در جریان بود می‌بایست تصمیم‌گیرندگان سیاست‌های خیانت‌بار هسته‌ای و مدیران برنامه‌ریز اقتصاد کشور؛ هم ردیف دزدان بیت‌المال و اختلاس‌کنندگان و رشوه‌گیران با ارقام نجومی در پردرآمدترین دوران پس از انقلاب پشت میز محاکمه قرار می‌گرفتند. آن ها عاملان اصلی فقر دهک‌های بزرگی از مردم ایران‌اند. آنها عامل بسیاری از آسیب‌های غم‌بار اجتماعی از بیکاری، اعتیاد، فساد، طلاق، سرقت، خشونت، قاچاق انسان، فرار مغزها و… هستند. آن ها…

اما مبنای سیاست و جامعه، دنیای “حقیقت” نیست. دنیای واقعیت و تناسب قواست؛ بنابراین اکنون اگر از جهان ارزش‌های اصیل و اخلاقی و ایدئولوژیک به دنیای واقعیت‌ها و برنامه‌های استراتژیک گام نهیم می‌توان نیم نگاهی به وظایف دولت، رسانه‌ها و جامعه مدنی ایران در این ارتباط داشت.

دولت هم برای منافع ملی و هم برای منافع جناحی خودش جهت اداره کشور و بهبود وضعیت مردم بر اساس وعده‌های انتخاباتی؛ در هر دو عرصه برخورد با فساد اقتصادی و نیز تلاش برای اصلاح مبادلات اقتصادی ظالمانه خارجی برای استیفای حقوق مردم مظلوم ایران مسئول اولی و اصلی است. همان طور که برنامه‌ریزی مسئولانه و آینده‌نگر در شرایط نوین اقتصادی کشور نیز بر عهده دولت است. (بگذریم از این تجربه طلایی و بنیادی که “توسعه اقتصادی” در یک کشور نفتی در خاورمیانه به جز همراه با “توسعه سیاسی” بخصوص آزادی رسانه‌ها و آزادی بیان حداقل برای جلوگیری از رشد فساد- در همراهی و همسویی با یک قوه قضائیه سالم- میسر نیست. بسیاری آمارها نشان از نسبت معکوس بین آزادی بیان و رشد فساد در این کشورها دارد).

جامعه مدنی ایران و بخصوص اهالی رسانه نیز جدا از هر سیاست و عملکردی که دولت در پیش خواهد گرفت، این مسئولیت تاریخی را بر عهده دارند که تا سر حد امکان در راه شفاف‌سازی مبادلات اقتصادی داخلی و خارجی کشور حساس باشند. شاید پیگیری این امور در برخی موارد امکان‌پذیرتر از پیگیری مسائل مربوط به حقوق بشر باشد و البته گهگاه نیز خطرخیزتر از آن! پیگیری مستمر نقاط تاریک و مبهم در امور اقتصادی کشور و دنبال کردن مداوم پرونده‌های فساد و مورد پرسش دائمی قرار دادن مسولین قضایی جهت جلوگیری از رو به فراموشی رفتن آن پرونده ها کمترین کاری است که می توان کرد.

در امتداد و استمرار مذاکرات هسته‌ای همان قدر که دولت موظف است از باز ممنوعه شدن و در خط سرخ قرار گرفتن گفت و گوی مبتنی بر منافع ملی با آمریکا توسط محافل و نهادهای قدرتمند در ایران، جلوگیری کند؛ همان قدر که مسئول است به تشنج‌زدایی از روابط خارجی کشور بخصوص با عربستان بپردازد و دست محافل غیرمسئول قدرتمند را به تدریج از روابط خارجی منطقه‌ای کشور دور کند؛ به همان اندازه و شاید بیشتر مسئول است مبادلات و قراردادها و روابط اقتصادی کشور در دوران تحریم‌ها را در مرحله پساتحریم مورد بازنگری و اصلاح قرار دهد و از تضییع هر چه بیشتر حقوق ملت ایران ممانعت کند.

نظارت و دیده‌بانی جامعه مدنی بر سه حوزه یادشده می‌تواند هم به دولت انگیزه و یاری رساند و هم با نقد صریح و بی‌مماشات خود مانع از هر گونه اهمال و به ویژه سازش با محافل قدرتمند فاسد و نالایق شود. حکایت آزادی‌ها و حقوق بشر و مطالبه مستمر آن، خود حکایت جانکاه دیگری است..

 

مسعود باستانی؛ روایت شش سال زندان و زندگی

reza amiri


سه شنبه 28 ژوئیه 2015 سامان رنجبر

مسعود باستانی؛ روایت شش سال زندان و زندگی

«شبی که تصویر او از تلویزیون پخش شد، با بچه‌ها در کافه‌ای نشسته بودیم. همگی شوک زده بودیم و دیدن چهره دردکشیده او برایمان وحشتناک بود. بغض کرده بودیم و کاری از دست‌مان برنمی‌آمد. روز خیلی بدی بود.»

این روایت یکی از همکاران قدیمی مسعود باستانی از روزهای داغ تابستان 88 و برگزاری دادگاه‌های دسته‌جمعی است، جایی که در کنار چهره‌های معروف سیاسی و سران اصلاح‌طلب، روزنامه‌نگار جوانی، دادگاهی شد تا شاید زهر چشمی از دیگر همکارانش گرفته شود.

هر جلسه دادگاه‌های علنی پس از انتخابات 88، به محاکمه یک گروه از معترضان اختصاص داشت. در جلسه چهارم، مسعود و چند نفر دیگر که با انتشار ویژه‌نامه‌ای به افشای تخلفات دولت نهم پرداخته بودند، به نشر شبنامه و سیاه‌نمایی علیه احمدی‌نژاد و یارانش متهم شدند. این سرآغاز یک سفر 6 ساله برای مسعود 31 ساله بود. سفری طولانی که هفته گذشته با آزادی او از زندان رجایی‌شهر ظاهرا به پایان رسید، اما داستان این 6 سال و عواقب آن همچنان ناگفته مانده است.

مسعود مرادی باستانی، متولد سال 1357 در اراک، فعال حقوق بشر و روزنامه‌نگاری است. او در زمان دستگیری سردبیری سایت خبری جمهوریت را برعهده داشت. باستانی که مهندسی برق خوانده، پیش‌تر در سال 83 به دلیل نوشته‌هایش محاکمه و به 6 ماه زندان و 5 سال محرومیت از کار مطبوعاتی و 100 ضربه شلاق محکوم شده بود.

یکی از دوستان مسعود باستانی می‌گوید: «در جریان اعتصاب غذای اکبر گنجی و بستری شدنش در بیمارستان میلاد، این مسعود بود که خطر کرد و با نوشته‌هایش توجه عمومی را به وضع وخیم او جلب کرد. یکی از همان روزها که مسعود رفته بود با دکتر معالج گنجی مصاحبه کند، مقابل بیمارستان میلاد دستگیر شد.»

به این ترتیب باستانی در دادگاه دیگری به شلاق و ۳۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد. او در سال 86 هم به دلیل فعالیت‌های رسانه‌ای چندین جلسه بازجویی داشت.

مسعود باستانی با مهسا امرآبادی دانش‌آموخته رشته ارتباطات و روزنامه‌نگار ازدواج کرد. ازدواجشان را هنگامی که مسعود دوران زندان خود را در بند محکومان خطرناک زندان اراک می‌گذراند، در جریان یک مرخصی کوتاه جشن گرفتند. این پیوند عاشقانه تازه داشت پا می‌گرفت که توفان خرداد 88 از راه رسید. فردای روز انتخابات، نهادهای امنیتی شروع به دستگیری وسیع فعالان مدنی، منتقدان سیاسی و روزنامه‌نگاران کردند. مسعود باستانی سردبیر سایت فعال جمهوریت هم جزوشان بود.

دوست و همکار مسعود تعریف می‌کند: «ماموران برای دستگیری او رفته بودند و چون خودش در خانه نبود، مهسا و دو مهمان آن‌ها را دستگیر می‌کنند! آن دو نفر مدتی بعد آزاد شدند، اما مهسا مثل گروگان نگه داشته شد تا مسعود خودش را به دادگاه معرفی کند.»

14 تیر 1388، زمانی که مسعود باستانی برای رسیدگی به وضعیت همسرش به دادگاه انقلاب مراجعه کرده بود، بازداشت و به بند 209 زندان اوین منتقل شد.

3 شهریور 88، مهم ترین خبر روز پخش «چهارمین جلسه رسیدگی به پرونده محکومین فتنه» از صداوسیمای جمهوری اسلامی بود. در این گزارش عجیب که باعث حیرت هر بیننده‌ای می‌شد، مسعود باستانی در لباس زندان و با چهره‌ای آشفته، جلوی دوربین ها مجبور به اعتراف اجباری شد؛ از جمله اعتراف به همکاری با چند رسانه «ضد انقلاب» و «سیاه‌نمائی علیه نظام.» او همچنین سایت جمهوریت را اطاق جنگ روانی علیه مسئولین نظام دانست و گفت که «در این سایت با درج اخباری نادرست و نمایش ناکارآمدی دولت نهم اقدام می‌کردیم.»

 بعد از پخش این گزارش، مهسا امرآبادی بلافاصله آزاد شد. مهسا در نامه‌ای اعلام کرد مسعود برای آزادی او مجبور به اعترافات دروغین شده است. یکی از کسانی که به عنوان متهم در آن جلسه حضور داشت می‌گوید: «ما را به دادگاه انقلاب بردند و دو بار تمرین داشتیم. البته قبل از آن در اوین مشخص شده بود که باید در دادگاه چه بگوییم. جلسات خیلی طول کشید و همه خسته بودیم. بالاخره خبرنگاران را آوردند و از جلسه فیلمبرداری شد. اما خبرش یک روز بعد در تلویزیون پخش شد، یعنی دادگاه ما یک روز قبل از آن برگزار شده بود. همه‌اش نمایش بود!» با اعترافات مسعود باستانی علیه خود، همسرش آزاد شد اما این تازه شروع ماجرا بود. مسعود به 6 سال زندان محکوم شد و دادگاه دیگری مهسا را به یک سال زندان محکوم کرد.

در این دوران، آن‌ها اگر خوش شانس بودند، فقط هفته‌ای یک‌بار و آن هم کمتر از نیم ساعت، از پشت شیشه سالن ملاقات زندان همدیگر را می‌دیدند. بعدها شرایط سخت‌تر هم شد. مسعود به صورت غیرقانونی از اوین به زندان رجایی‌شهر کرج تبعید شد و جدا از دوری راه و شرایط نامطلوب این زندان، بانوان هر دو هفته یک بار امکان ملاقات داشتند.

از طرف دیگر مهسا برای اجرای حکم یک سال زندان به اوین رفت و چون اجازه ملاقات زندانی با زندانی سخت صادر میشود (خصوصاً از دو زندان مختلف)، این زوج جوان به کلی از هم دور افتادند. یکی از همبندیان سابق امرآبادی می‌گوید: «زوج‌هایی مثل ژیلا بنی‌یعقوب و بهمن احمدی امویی یا مهدیه گلرو و وحید لعلی‌پور که همزمان زندان بودند، می‌توانستند دو هفته یک‌بار همدیگر را ملاقات کنند. ولی به مهسا و شوهرش این اجازه داده نمی‌شد. ما پی‌گیری کردیم و دیدیم قانون سازمان زندان‌ها می‌گوید باید شرایط ملاقات زوج‌ها فراهم شود اما با وجود اعتراض و نامه‌نگاری‌های مهسا و مسعود، فکر می‌کنم در آن یک سال فقط دو یا سه بار اجازه ملاقات به آن‌ها داده شد.»

در آن یک سال، وقتی مهسا امرآبادی به مرخصی می‌آمد به مسعود مرخصی نمی‌دادند و وقتی مسعود در مرخصی بود، با مرخصی مهسا مخالفت می‌شد. ارتباط این زوج جوان فقط با نامه‌هایی بود که گاه‌ با دشواری به همدیگر می‌رساندند، یا یادداشت‌ها و عکس‌هایی که روی در یخچال خانه‌شان می‌گذاشتند تا هروقت دیگری به مرخصی آمد، ببیند.

مسعود باستانی در طول 6 سال حبس خود نوشته‌های بسیاری منتشر کرده؛ از نامه و بیانیه تا مصاحبه با همبندی‌ها و گزارش‌هایی در مورد وضعیت ناگوار زندان رجایی‌شهر. او حتی در مورد زلزله آذربایجان و شلاق خوردن همکاران روزنامه‌نگارش در زندان اوین نامه اعتراض‌آمیز نوشت. مسعود در سال های زندان با روزنامه نگارهای زیادی هم بند بود. همراه با احمد زیدآبادی به رجایی‌شهر تبعید شد و با کیوان صمیمی هم‌اتاق بود.  ولی با وجود تمام مقاومت‌ها، جسم زندانی همواره در معرض آسیب است. مسعود به دلیل بیماری خونی بارها به بیمارستان اعزام شد ولی هربار بدون پایان معالجه و با مخالفت پزشکان به زندان برگردانده شده است.

یکی از نزدیکان باستانی می‌گوید: «اکثر مرخصی‌های او در حقیقت اعزام به بیمارستان بود و از زمستان سال 90 تا امروز مرتب اوضاع جسمی مسعود بدتر شده است. آخرین مرخصی او هم برای پی‌گیری مسئله جریمه مالی بود که دادگاه حکم داده باید حقوقی که از رسانه‌های خارجی گرفته را به دولت بدهد. معلوم نیست این مبلغ چطور محاسبه شده و اصلاً چرا باید به قوه قضاییه پرداخت بشود!»

باستانی در دادگاه گفته بود طی 2 تا 3 سال کار برای یک رادیوی خارجی، ماهانه بین 300 الی 350 دلار کانادا حقوق گرفته است. ظاهرا قاضی صلواتی که به این پرونده رسیدگی کرده، با محاسبه‌ای نچندان دقیق این اعداد را در هم ضرب و به پرداخت جریمه‌ای سنگین (آن هم با دلار آمریکا و به نرخ امروز) حکم داده است. این حکم از نظر حقوقی مشکلات متعددی دارد، ولی عدم پرداخت آن مساوی است با بازگرداندن مسعود باستانی به زندان.

حالا مسعود وارد جامعه‌ای شده که طبق گفته همبندیان سابق او، چندان با زندانیان سیاسی خوش برخورد نیست. حتی شاید پیدا کردن کار جدید هم برای او یک مشکل بزرگ باشد، چنانکه مهسا امرآبادی هم پس از آزادی با نامهربانی مطبوعات ایران مواجه شد و این روزها به تحقیق و پژوهش در زمینه تاریخ می‌پردازد.

یکی از همبندیان سابق مسعود که به دیدار او رفته می‌گوید: «زندان مثل دره‌ای است که در زندگی آدم شکاف ایجاد می‌کند. ترمیم این ضربه زمان می‌خواهد، اما امروز مسعود به جای رسیدگی به وضع زندگی‌اش تازه باید نگران جریمه سنگینی باشد که دادگاه برایش بریده. این بی‌انصافی است، خیلی بی‌انصافی است.»

‫#‏ايران‬ – نوشته‌ای از شعله پاکروان. مادر ریحانه جباری

reza amiri

 
این عکس مرا آتش می‌زند. دلم نمی‌خواهد باور کنم که اینان فقط منافع مادی و دلارهای نفتی را می‌پرستند. دلم نمی‌خواهد باور کنم که ریحانه‌ها بر دار میرقصند، اما چشمهای پر از حرص دنیاطلبان آزمند، فقط به رقمهای حساب ارزی دوخته شده.
سخت است باور کردن این‌که مقامات اقتصادی اروپا چپ و راست به ایران سفر کنند و به روی خودشان نیاورند که دلارهایشان آغشته به اشک چشم مادران و خون فرزندان در خاک خفته است.
مگر می‌شود آمار اعدامها را دانست و روی برگرداند؟ مگر می‌شود مادر ستار و امیر ارشد و مصطفی را دید و بی‌اعتنا به‌صورت غمگینشان از دلار گفت؟ مگر می‌شود پریشانی مادر سعید را دید که حتی کفش‌های آهنینش هم پاره شد در جستجوی پاره تن؟ مگر می‌شود به چشمهای خونبار مادر ندای خونین چهره نگاه کرد؟ مگر می‌شود صورتهای تکه پاره شده‌ی قربانیان اسید را دید و روی برگرداند؟ مگر می‌شود پرپر شدن هزاران گل آرزو را دید و دم نزد؟ مگر می‌شود چرخش قلم قاضیان و احکام اعدام را دید و هیچ نگفت؟ مگر می‌شود میلیاردها دلار از کف رفته مردم بی‌پناه ایران را دید و… . آه.
خوشا روزی که استعمار دیرین دیار فرنگ، حتی با لباس نوین قرن جدید و هزاره سوم، رخت بربندد از این دیار.
خوشا روزی که مدعیان انسان مداری به خود آیند.
خوشا روزی که انسانیت و فقط جان انسان، در سراسر کره‌ی خاکی، مقدس‌ترین مفهوم شود.
خوشا روزی که دادخواهی چشمهای اشکبار مادران داغدار دلخون، به بار بنشیند.
خوشا روزی که ارزش خون سرخ آدمها بیشتر از میلیاردها دلار و یوروی نفتی شود، بسیار بیشتر. بسیار بسیار.
‫#‏ایران‬ ‫#‏تهران‬ ‫#‏مازندران‬ ‫#‏گلستان‬ ‫#‏اردبیل‬ ‫#‏ارومیه‬ ‫#‏کرمانشاه‬ ‫#‏خرمشهر‬‫#‏لرستان‬ ‫#‏قم‬ ‫#‏یزد‬ ‫#‏مشهد‬ ‫#‏البرز‬ ‫#‏همدان‬ ‫#‏كرمان‬

‎کمپین فرهنگیان فعالین مدنی‎s Foto.

هاشم خواستار _سیل بزرگ از سوی ملت در راه است!

reza amiri

نگاهی به همایش اعتراضی 31 تیر فرهنگیان
حرکت های معلمان نم نم باران است ، سیل بزرگ از جانب ملت در راه است . معلمان حقشان را گدایی نمی کنند، حق گرفتنی است . سال 94، سال 67 نیست که تعداد زیادی از زندانیان را بعد از قبول قطعنامه قتل عام و در گور های دسته جمعی دفن کردند

 

 

31تیر 1394 در کنار 30 تیر سال1331 جاودانه شد . و از روز دوشنبه 13مهر روز جهانی معلم با تجمع در مقابل اداره اموزش و پرورش شهرستانها و اداره کل استانها و در تهران جلو وزارت اموزش و پرورش حماسه ای دیگر خواهیم ساخت.
در30تیر عروسی فرزند خواهر و فرزند برادر همسرم بود که خانواده را چند روز زود تر به بیرجند فرستادم. و با توجه به احضار دوستان توسط حراست آموزش و پرورش مشهد به تنهایی برای ساعت سه و نیم بعد از ظهر 30تیر بلیط قطار به تهران تهیه کردم. ساعت چهار شب31تیر به تهران رسیدم که هم اتاقی دوران دانشجویی و معلم اخراجی دهه ی شصت اقاي محمد رضا بيات تلفن زد: از زنجان ساعت چهار رسیدم کجایی؟ که نیم ساعتی نگذشته به ایستگاه راه آهن امد.

سپس آقای غلامرضا احمدی از تریت حیدریه زنگ زد ،که ما به ایستگاه راه اهن تهران رسیدیم کجاهستی؟ همه به هم رسیدیم. دوستان تربتی گفتند:محلی در نزدیک بهارستان داریم برویم صبحانه را خورده و سپس عازم میدان بهارستان شویم. 14 سال بود که تهران نرفته بودم. با دوستان صبحانه را خورده و از طریق مترو عازم میدان بهارستان شدیم. جمعا هفت نفر بودیم. آقایان غلامرضا احمدی و غلام عباس کرمانی . علی کامیاب و محمد علی مدرس زاده و ناصر پارسا و دوست زنجانیم محمد رضا بیات که از راه اهن شهری پیاده و همراه با معلمان مریوان که به هم پیوسته بودیم از پله ها بالا رفته و پا در میدان بهارستان گذاشتیم که منطقه را بسیار امنیتی دیدیم. لباس شخصی ها و نیروی انتظامی به تعداد انبوه در همه جا مستقر بودند.

ناگهان به طرف ما هجوم آوردند.تعدادی از دوستان فرار که از مسیر های دیگر وارد میدان شوند. اما اینجانب و محمد رضا بیات و غلام عباس کرمانی و علی کامیاب و محمد علی مدرس زاده همراه با تعدادی از معلمان مریوانی دستگیر و به داخل ماشین ون منتقل که ظرفیت ماشین تکمیل و 12 نفرمان را به پلیس امنیت خیابان وزرا منتقل کردند. در همان خیابان 25 ماشین ون پارک شده بود. در راه به ماموران کوله پشتی همراه خودم را نشان دادم که بار ها به زندان رفته و اکنون با آمادگی کامل که ممکن است به زندان بروم به تهران امده ام.

ابتدا ما را به زیر زمین بردند. همکاران متوجه شدند که در اینجا در چند مکان همکاران را نگه داری میکنند. خیلی تلاش کردند که موبایل ها را از ما بگیرند.اما تصمیم گرفتیم تا انجا که بتوانیم مقاومت و موبایلمان را تحویل ندهیم. حتی یک نوبت ماموری چنگ انداخت و موبایلم را گرفت که همکاران او را محاصره و به زور موبایلم را از داخل دستش در اوردند. 4 نفر ،4نفر جهت باز جویی بالا میبردند. دو نکته در بازجویی ها متوجه شدم: یکی آیا وابسته به تشکلهای صنفی فرهنگیان هستیم ؟که نشان میداد حاكمان تحمل کار تشکیلاتی را ندارند. دنیای مدرن تلاش میکند که مردم به شکل های مختلف تشکل ( NGO ) به وجود اوردند وخودشان را در نهایت برای بهتر اداره کردن کشور سازماندهی کنند. هر چند که از داخل ان اعتصاب وتجمع و اعتراض به وجود بیاید که جزیی از زندگی مدرن است. و حتی ممکن است در نهایت با اعتراضات گسترده منجر به رفتن دولتی وامدن دولتی دیگر شود. سوال دیگر از کجا متوجه تجمع شده ایم؟ باز در دنیای مدرن امروز ،آگاهی ها ثانیه ای شده . و هیچ دولت و ارگانی نمیتواند جلوی انتشار اخبار را بگیرد ، مگر اینکه همه را به زندان بیندازد که تجربه نشان داده در زندان هم موفق نمیشوند که از انتشار اخبار جلو گیری کنند.

تا ساعت12ظهر همکاران را دستگیر و به پلیس امنیت می اوردند. بعد از ساعت12 سر شماری شديم که حدودا 122 نفر اقا و11نفر خانم که در اتاق کناریمان نگه داری میشد ند بودیم. ماموران هنگام سر شماری بسیار اشتباه کرده ومرتب ما را از سالنی به سالن دیگر میبردند. در یکی از سر شماری ها که نامم را خواندند، همه معلمان محکم و ممتد دست زدند.برگشتم و از معلمان تشکر کردم. ماموران تعجب کردند.یکی از افسران پرسید برای چه معلمان برای شما دست زدند؟ گفتم به خاطر موی سپیدم است.دیر وقت بود که ناهار اوردند. معلمان قبول نکرند. یک نفر هم که معلم نبود واشتباها او را دستگیر کرده بودند زمانی که دید معلمان غذا را قبول نکردند او هم بسته ی غذا را برگرداند.

شاید ساعت ار چهار بعد از ظهر گذشته بود که سربازی مستقیم نزد من امد و گفت:دادستان به شما کار دارد. کوله پشتی ام را برداشتم و شروع به رفتن کردم که همکاران جلوی مرا گرفتند:اقای خواستار نباید بروی، دادستان کار دارد بیاید اینجا. بعدا فهمیدم که میخواستند مرا برده و مثل سه نفری که شرح خواهم داد زده و به این زودی ها ازادم نکنند. همکاران فرهنگی :همیشه قدر دان شما بوده و هستم. اگر همت شما نبود یقینا اکنون بنده زندان بودم. درود بر همت والای شما،درود بر مقاومت وپایداری شما و درود بر اتحاد و همبستگی شما.چقدر محیط صمیمی بود .

از همه جا بودند.از قشم،از برادران عرب ایرانی خوزستان،از خطه کردستان که بسیار زیاد،ازماکو،ارومیه، تبریز،شیراز،مرکزی،ایلام،اصفهان، مشهد و…خلاصه از همه جا با هم بازداشت بودیم .ساعتی گذشت و سه نفر از همکاران به نام های محمد رضا رمضان زاده از بجنورد و عقیل نظیری از کرج و مسعود ضیایی از یزد که دادستان آنها را کار دارد بردند.ساعتي بعد اقای لطفی نیا از همکاران مشهدی اعلام کرد:دادستان می آیدکه کمی صحبت کرده و سپس آزادمان کنند.و دادستان آمد و مانند تمام مسئولین همان حرفهای تکراری را زد كه بله حقوق شما کم هست ولی دشمنان وبه خصوص منافقین سوءاستفاده می كنند و شما برای یک هفته برای رادیو و تلوزیونهای ماهواره ای خوراک تهیه کردید.همکاران در جواب دادستان محکم ایستادند که حراست و اطلاعات و پلیس امنیت و نیروی انتظامی چه حقی دارند که ساعت 12و 2 شب و4صبح و….از ما بخواهند که به تهران نروید…..و با کمال پررویی به همکاران بگویند که موبایل هایتان را روشن نگهدارید که ما بدانیم شما در کجا هستید.و به همین علت هم اکثر همکاران مجبور شده بودند موبایلشان را خاموش کنند.

به تدریج زمزمه آزادی شنیده می شدکه همکاران اعلام کردند:1-ابتدا خانم ها باید آزاد شوند2-کسی تعهد نمی دهد3-آن سه نفر هم باید آزاد شوند،در غیر اینصورت ما از اینجا نمی رویم.همکاری اعلام کرد:خانمش که با خانم ها بازداشت بوده از بیرون تماس گرفته که خانم ها همه آزاد شده اند.سه نفر هم آزاد شدند و کسی تعهد هم نداد .در ب پلیس امنیت را ساعت حدود 7عصر بود که باز کردند.همه خوشحال که پیروز شده اند و دستانشان را به علامت پیروزی بلند کرده بودند.موبایل ها روشن و مرتب عکس یادگاری می گرفتند.

خیلی ها فریاد می زدند که ما دیگر از زندان نمی ترسیم .همکاران فرهنگی تهران از جمله آقایان بهشتی و نیک نژاد ومحمد حبيبي وجعفر ابراهيمي و ايمانزاده وخانم پاك ضمير وخانم سليمي و… نیز به استقبال ما آمده بودند و در غياب ما زحمات بسياري كشيده بودند. وهمچنين اقايان نادر قديمي ورضا مسلمي از همدان وجواد لعل محمدي از مشهد و… نيز براي ازادي ما بسيار تلاش كرده كه جاي تشكر وقدر داني دارد.بعدا معلوم شد مادران پارک لاله هم به استقبال ما آمده بودند.اعلام شد که آقای محمد داوری که بارها ذکر خیرشان بوده که به علت افشا کردن جنایات کهریزک5 سال حبس کشیده به تعداد 120 نفر تدارک شام در باشگاه معلمان ديده.همکاران تهرانی برای شهرستانی ها ماشین کرایه و آدرس را به راننده داده و برای شام به یاشگاه فرستادند.در باشگاه خانم دهقان همسر آقای عبد الفتاح سلطانی را دیدم که از ایشان احوال همسر زندانی شان را پرسیده و اعلام کردم ما آقای عبد الفتاح سلطانی را به خاطر دفاع از معلمان زندانی ،معلم می دانیم.همكاران رادر 4مكان در تهران نگهداري ميكردند.از همکارانی که در جاهای دیگر نگهداری می شدند نتوانستم اطلاعی کسب کنم.ولی خبر دار شدم آقای رضا علیجانی و آقای حکیم الهی از مشهد که در نقطه دیگری از تهران بازداشت بودند آزاد شده اند.پیش بینی می شد که با بودن تابستان وتعطيلي مدارس اگر معلمان بازداشت نمی شدند15هزار معلم تجمع می کردند.

آرام آرام مسائلی که اتفاق افتاده بود و ما در بازداشتگاه بی خبر بودیم آشکار شد.خانم معلمی را چنان کتک زده بودند که بدنش لمس و هنگامی که از پله های پلیس امنیت پایین می آمده سرباز نگهبان به معلمان دیگر می گفته کمکش کنید که نمی تواند پایین بیاید.می گفتند نیرو های زن پلیس امنیت،خانم معلمی را داخل مینی بوس انداخته بود که چادر و مقنعه اش به کناری افتاده و آن خانم معلم سیلی محکمی به صورت خانم پلیس زده و ابراز داشته :مقصر ما هستیم که شما را خوب تربیت نکرده ایم.بعدا آقای رمضان زاده برایم بیان کرد زمانی که آن سه نفر را به بهانه اینکه دادستان کار داردبردند ،آنها را به زیر زمین برده ،و 5نفر قلدر و هیکل، همان طور که از پله ها پایین میرفته اند با مشت ولگد زده و آنها را لخت کرده و بازجویی می کنند.دادستان که نزد آنها می رود،همکاران شاکی شده که ما را شکنجه داده اند ولی آن 5نفر انکار می کننددر حالی که دوربین ها ضبط کرده اند. دادستان از طرف آنها عذر خواهی می کند.به این می گویند حقوق بشر اسلامی.آقای دادستان هم داد را ستانده است .البته دو نفر از همکاران را هم سخت زده بودند که بدنشان زخم و همکاران بازداشتی شاهد بودند.

به حاکمیت اخطار می کنم که حرکت های معلمان نم نم باران است ،سیل بزرگ از جانب ملت در راه است .معلمان حقشان را گدایی نمی کنند،حق گرفتنی است .سال 94،سال 67 نیست که تعداد زیادی از زندانیان را بعد از قبول قطعنامه قتل عام و در گور های دسته جمعی دفن کردند.مردم و به خصوص معلمان به سرعت در مقابل زور گویی ها و ظلم ها واکنش نشان می دهند.در کشور های آزاد امثال معلمان که تظاهرات کرده و حتی شعار می دهند پلیس برای حفظ امنیتشان در کنار تظاهر کنندگان هست که دیگران مزاحم آنها نشوند.ولی در کشور مانه تنها از پلیس که از نیروهای لباس شخصی که در بینشان نوجوانان15تا 16 ساله نیز بودندکه هیچ گونه آموزشی ندیده و مسلما اشتباهات بزرگی انجام می دهند برای سرکوب استفاده می کنند.آن هم در تجمعی که سکوت است .

آیا این پلیس و لباس شخصی ها خودشان ضد امنیت نیستند؟از دوستان خبر رسید که فرهنگيان شهرستاني از خانواده های زندانیان معلم، رسول بداقی،اسماعیل عبدی ،علي اکبر باغانی،علیرضا هاشمی ،سید محمود باقری دیدن کرده اند که کمال تشکر را دارم. بنده با آقای شهرام حیدری تا گرفتن بلیط،خانه ایشان بودم که تا تاریخ 2 تیر که عازم مشهد شدم حقیقتا شرمنده ام کردند.31تیر 94در کنار 30 تیر 31 معلمان حماسه ای را رقم زده که برگ زرینی از تاریخ خواهد شد. اکنون همکاران گرامی دوشنبه 13مهر برابر 5 اكتبر روز جهانی معلم با تجمع در شهرستان ها در مقابل اداره و در مراكز استان ها در مقابل ادارات کل و در پایتخت در مقابل وزارت آموزش و پرورش از ساعت10تا 12 ظهر در اعتراض به زندان کردن همکارانمان و وضعیت اسف بار معیشت، تجمع کرده و از 13 مهر حماسه ای دیگر بسازیم. پیشاپیش از معلمانی که پرو فایل گروه شان را 13 مهر روز جهانی معلم نام گذاری کرده اند تشکر و قدر دانی میكنيم.

سید هاشم خواستار نماینده معلمان در کانون صنفی فرهنگیان خراسان

Copyright © 2015 radiopars.org