مقالات

“انتخاب!” گذشته از نتایجی که شرکت کردن یا شرکت نکردن در “انتخابات” بهمراه دارد؛

این جالب است که کسانی که تمام عمر خود را به بی عملی و بی تفاوتی در برابر همه چیز می گذرانند تصور می کنند که می شود با دو، سه هفته پیگیری برای انتخاباتی چهارساله و با یک رای می شود کل کشور را اصلاح کرد و به بقیه می گویند شرکت نکردن در انتخابات یعنی انفعال و بی عملی!
خیر! بی عملی یعنی بیست و چهار ساعت شبانه روز و هفت روز هفته هر زور و هر فسادی را نگاه کنید و خود نیز با آن همراه شوید و بگویید “به من چه” و بهانه بیاورید که “کاری از دستتان بر نمی آید” و بعد تصور کنید که می توان در دو هفته، همه چیز چهارسال قبل و بعد را جبران کرد.
در این میان تبلیغات جریانات و افرادی برجسته شده است که بارها از احساسات جوانان برای پیشبرد اهداف خود سوءاستفاده کرده اند و سپس جوانانی را که خود به میدان کشیده بودند در میانه راه رها کرده و بر خلاف شعارهایشان تغییر مسیر داده اند. کسانی که به چیزی بجز قدرت فکر نمی کنند و البته نسل جدید و جوانان ایران دیگر کمترین رغبتی به هیچکدام آنها ندارند.

*
مشخص است که “مشکل” چیز دیگریست. ما فقط به بخشی از این مجموعه اعتراض نداریم؛ به کل آن معترضیم.
ما به بی عملی و بی تفاوتی مردم نسبت به همه چیز، معترضیم. به محرومیت و محدودیت و فقر و بی سوادی سیستماتیک، و به انتخاب بین بد و بدتر معترضیم. به عادی بودن دروغ و دزدی و ظلم در میان مردم، معترضیم. به جنگ طلبی هایی که بزودی تمام کشور را در خود می بلعند، معترضیم.

کسی که افراط می کند تا تفریط نکند، نخواهد مرد. ما نه به تندروهای به ظاهر هم فکر و راه حل های انقلابیشان امید داریم و نه از تندروهای سمت دیگر و فتواهای خونینشان می ترسیم. ما به تندروی در هر جبهه ای و به جبهه ها و جبهه گیری های نمایشی معترضیم.
اعتراض و تغییر، از بی تفاوت نبودن شروع می شوند، از اقدام و از علم و آگاهی تا امید به آینده و زندگی…
اینجا جایی است که باید انتخاب کرد: بین همراه شدن با ظلم و فساد و نداری و یا اقدام برای تغییر آنچه نباید باشد.

*
انتخاب سیاستمداران از طریق رای گیری یعنی ایجاد دموکراسی سیاسی که با توجه به وضعیت فعلی، در بهترین حالت می تواند به پیشرفت هایی محدود ختم شود و به هیچ وجه ضمانتی بر بهبود شرایط و پیشرفت های ملموس اجتماعی و اقتصادی نیست.
در یک بازه زمانی چهار ساله — با توجه به شرایط و محدودیت ها و عملکردی که مردم و فعالین حوزه های مختلف و خود حاکمیت داشته و دارند — تقریبا هیچ امکانی برای یک سیاستمدار وجود ندارد تا به گسترش آزادی های اجتماعی و بهبود اقتصاد و فرهنگی که مشکلاتی ریشه ای دارند، بپردازد. وعده های محال در مورد برطرف کردن مشکلات عمده مردم در زمانی کوتاه، تنها از دهان دروغ گویانی خارج می شود که خود عامل این مشکلات هستند.

سعید حسین زاده موحد ۹۶/۲/۹

تکثیر “فاشیسم” و هیجانات جمعی و حکومتی به سبک قرن بیست و یك:

به راحتی نمی توان فاشیسم را یک مکتب فکری یا سیاسی به شمار آورد. شاید تنها بتوان گفت یک شیوه و حالتی از قدرت است. هر چند لغت “فاشیسم” ما را به یاد حکومت های ایتالیا و آلمان در نیمه اول قرن بیستم میلادی می اندازد که در جریان جنگ جهانی دوم شکست خوردند اما می توان نمود مفهوم آن را در تمام طول تاریخ مشاهده کرد.

فاشیسم امروز دیگر مثل گذشته در مقابل دیدگان مردم بصورت مستقیم و بی پرده، سرکوب و خشونت و بی رحمی را تبلیغ و ستایش نمی کند و در اثر تکامل، به شکل های پنهانی تر مسیر خود را طی می کند.

فرقی نمی کند که چقدر انسان خوب و باوجدانی باشید! اگر فاشیسم و هیجانات و محصولات برآمده از آن، بر محیط پیرامون شما غالب شود در اثر حجم بالای اطلاعات غلط که با سوءاستفاده از احساسات مردم گسترش می یابد، حقایق و دروغ با هم در می آمیزند و جای درست و غلط تغییر می کند. در آن میانه حتی ممکن است که انسان های با وجدان تر و وظیفه شناس تر، بیشتر تحت تاثیر هیجانات جمعی و فاشیسم قرار گرفته و اشتباهات بزرگ تری انجام دهند. قربانیان جامعه قبلی، در یک جامعه انقلابی که تحت تاثیر فاشیسم قرار گیرد به بزرگترین جنایت کاران و قربانی کنندگان تبدیل می شوند.

فاشيسم چیست؟
شناخت و تعریف دقیق فاشیسم تقریبا ناممکن است چرا که فاشیسم فاقد منطق بوده و نظم و اصول مشخصی ندارد. می تواند با تکیه بر ایده ها و احساسات مختلف و حتی متضاد به قدرت برسد و تکثیر شود. ایده ها و احساساتی نظیر میهن پرستی، نژاد پرستی، دین داری یا حتی دین گریزی، کینه های تاریخی و هر چیز دیگر.

گاهی افراد یا گروه هایی از دل مردم بیرون می آیند که با مردم همدردی و همراهی دارند و در شروع کار تنها یک جای کارشان ایراد دارد: آنها برخی حقایق را عمدا پنهان می کنند و با تاکید بر کمبود ها، شعارهایی ایده آل گرایانه و دست نیافتنی سر می دهند. پس از به قدرت رسیدن و در هر زمان که به مردم غالب شوند و رسانه ها را در اختیار گیرند بدون هیچ هراسی به دروغ گویی و قلدری می پردازند؛ چرا که بعلت نبود آزادی بیان دیگر هیچ حقیقتی قابل اثبات و هیچ جرمی قابل پیگرد نخواهد بود و زمانی که مردم بتوانند شرایط جدید را درک کنند دیگر دیر شده است و هراس عمومی و نفوذ قدرت این حاکمان و رهبران از شکل گیری هر خواست دموکراتیک متمرکز و اعتراض جمعی جلوگیری می کند.

البته به جهتی نباید زیاد نگران شد؛ به هر صورت تمامی حکومت ها و احزاب فاشیست محکوم به نابودی هستند. آنها دیر یا زود به دست خودشان نابود خواهند شد اما تا زمانی که بر امواج هیجانات و تعصب هایی جمعی، و تبادلات و معاملات جهانی سوار باشند از انجام هیچ جنایتی خودداری نمی کنند چرا که این نوع قدرت حتی در شرایط صلح و آرامش نیز همیشه در لبه پرتگاه جنگ و فروپاشی قرار دارد.

فاشيسم امروزي؛
امروزه دیگر فاشیسم به شکل گذشته آن نیست که در تقابل با سایر ایدئولوژی ها و مکاتب سیاسی رشد کند و شرایط اکثر کشورها طوری نیست که یک شخص به عنوان رهبر مقدس حزب فاشیست یک حکومت کاملا دیکتاتور و فاشیستی را شکل دهد. جریانات و حکومت های امروزی به شیوه های سازمانی، اشتراکی و حزبی یا گروهی و با تکیه بر یک مکتب سیاسی دیگر از فاشیسم پیروی می کنند.

از سوی دیگر و با فاصله های زمانی مشخص، یک موج پرقدرت هیجانی و احساسی که در اثر پخش یک سلسله اخبار و اطلاعات سازماندهی و چینش شده در سطح جهانی شکل گرفته و سپس بعلت ترس و اضطراب یا نفرت تشدید شده است، بعنوان یک نیروی جهانی به تمام حکومت ها و گروه های نیمه فاشیست امروزی قدرتی نو می بخشد.

مقابله با گسترش فاشيسم؛
برای مقابله با نفوذ و گسترش فاشیسم راه های مختلفی وجود دارند اما بعنوان یک انسان عادی و شهروندی معمولی تنها لازم است که بتوانیم خودمان را از امواج هیجانات جمعی و نفوذ رسانه هایی که خط مشی سیاسی دارند (حتی رسانه های جهانی) خارج کنیم و اجازه ندهیم که بیش از حد بر اعتقادات و تفکر ما اثر گذارند؛ و نیز توجه داشته باشیم که فاشیسم هیچگاه نمی تواند با افراد و گروه هایی که بدون توجه به حاکمان و سیاستمداران، صرفا در راستای اهداف و ارزش های انسانی فعالیت دارند، سازش کند. این یکی از نشانه های اصلی آن است. اگر بتوانیم درک و نگاهی داشته باشیم که ما را از دایره نفوذ شعارهای عوام فریبانه (پوپولیستی) خارج کند، فاشیسم قادر نخواهد بود که بر ما اثر بگذارد یا ما را کنترل کند.

*پی نوشت: این یادداشت نمی تواند کامل و بی نقص باشد.

سعید حسین زاده موحد ۱۳۹۵/۱۰/۱۸

معضلی به نام تابعیت دوم

 

نیما حسابیان

اعطای تابعیت به ارامنه توسط کشور ارمنستان و موج مهاجرت اقلیت های دینی ایران به کشورهای غربی خصوصا آمریکا و اروپا و به تبع آن اخذ تابعیت کشورهای مهاجرپذیر، موجبات ایجاد بحث های فراوانی را نزد حقوقدانان و سیاسیون فراهم آورده است و در حالی که علی الاصول در بحث تابعیت هیچ فردی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد ولی در حال حاضر بنا به ضرورت، اصطلاحات جدیدی در مباحث حقوقی نظیر شناسایی تابعیت مضاعف و تابعیت موثر مورد طرح قرار گرفته است.

تابعیت عبارت از رابطه سیاسی و معنوی است که شخصی را به دولت معینی مرتبط می سازد. رابطه سیاسی ناشی از اقتدار حکومت و قدرت دولتی است که فرد را وابسته به خود می داند و رابطه معنوی نیز اصولا با سکونت شخص در محل حکومت و دولت معینی ایجاد می شود.

اگر شخصی تابعیت هیچ کشوری را نداشته باشد، به عنوان مثال در اثر مهاجرت یا مجازات تابعیت خود را از دست داده باشد یا اینکه با تصویب قانون خاص تابعیت از کسی سلب شده باشد یا فرد در مقام اختیار دو تابعیت هیچکدام را انتخاب نکند، او را آپاترید (Apatride) می نامند. اگر شخصی از راه های ازدواج و مقررات قانونی یا با اتکا به اصول خاک و خون تابعیت دو کشور مختلف را کسب نماید، به اصلاح او را دارای تابعیت دوگانه یا تابعیت مضاعف می دانند.

پس از انقلاب اسلامی، ایرانی تبارانی که دارای تابعیت مضاعف بودند در بحث مشکل ایران و آمریکا با طرح دعاوی علیه ایران سرفصل جدیدی را در خصوص موضوع تابعیت گشودند. این نخستین باری بود که تبعه های یک کشور دیگر از کشور اولیه شکایت می کردند. در دادگاه لاهه بحث های مفصلی میان بهترین اساتید حقوق دنیا درگرفت و پس از یک سال دادگاه لاهه رای به شناسایی تابعیت موثر یا غالب داد. در این رای آمده است که با فرض قبول تابعیت کشور دوم و عدم ترک تابعیت کشور اول، شخص هنوز تبعه کشور اولیه است. اما باید به جهت اقتصادی و سایر شاخص ها سنجیده شود که کدام تابعیت موثرتر و سرنوشت سازتر است.

طبق اصل چهل ویکم قانون اساسی ایران، تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی است و دولت نمی تواند از هیچ ایرانی سلب تابعیت کند، مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری

درآید. از قوانین موضوعه ایران چنین استنباط می شود که سه اصل مهم بر تابعیت حاکم است. اول آنکه هر فردی باید تابعیتی داشته باشد، دوم اینکه هیچ فردی نباید بیش از یک تابعیت داشته باشد و سوم آنکه تابعیت یک امر همیشگی و زوال ناپذیر است. به هر حال طبق اصول کلی حاکم بر کشورها تابعیت با دو سیستم خون و خاک به فرد اعطا می شود که مقررات قانونی ایران نیز هر دو سیستم را پذیرفته است.

گروهی از کشورها مثل ارمنستان، کانادا، آلمان و آمریکا تابعیت دوگانه را پذیرفته اند. لیکن گروهی دیگر مثل ایران، هند و چین تابعیت دوگانه اشخاص را نپذیرفته اند. به عنوان مثال ماده ۹ قانون تابعیت کشور هند به عنوان کشوری که مبدا مهاجرت است چنین مقرر می دارد که هر شخص هندی به جز افراد زیر سن قانونی به هر طریق تابعیت کشور دیگری را تحصیل کند به منزله خروج وی از تابعیت هند است. اما این کشور برای جلوگیری از ورود تروریست ها و خرابکاران و حل سایر مشکلات و معضلات حقوقی مبادرت به ارائه «کارت اصلیت هندی» کرده است. کشور مهاجرپذیر ایالات متحده آمریکا ضمن استفاده از اهرم مهاجرپذیری در راستای قدرت ملی و اعطای تابعیت در چارچوب شرایط آن کشور، تابعیت مضاعف را برای اتباع خود شناسایی کرده است ولی از نظر سیاستگذاری به علت نتایج اعطا تابعیت دوم، آن را توصیه و تقویت نمی نماید. مطابق مقررات کشور آمریکا افراد دارای تابعیت مضاعف باید برای ورود و خروج آمریکا از گذرنامه آمریکایی استفاده کنند. با توجه به اینکه استفاده از گذرنامه غیر آمریکایی نیز هیچ گونه مشکلی برای تابعیت امریکایی افراد ایجاد نمی نماید. این نکته جدای از این مهم است که مقامات آمریکایی در تسهیل شرایط اعطا تابعیت اعلام کرده اند که دارندگان روادید موقت که شش ماه در ارتش این کشور خدمت کنند نیز می تواند به تابعیت آمریکایی درآیند.

در حال حاضر کشورهایی از قبیل آلمان و کانادا بحث های فراوانی را راجع به لغو پذیرش تابعیت مضاعف را دنبال می کنند. اخیرا به رغم اینکه دولت کانادا به صورت صریح اعلام نکرده که قصد دارد تابعیت مضاعف را لغو کند اما یک سخنگوی وزارت مهاجرت و شهروندی کانادا اعلام کرد که موضوع عدم پذیرش تابعیت دوگانه توسط دولت کانادا در دست بررسی است. دستور بازنگری پس از آن داده شد که دولت کانادا در ماه آگوست سال گذشته هنگام جنگ لبنان با اسرائیل ۸۵ میلیون دلار صرف کرد تا ۱۵ هزار نفر از لبنانی تبارهای ساکن کانادا که دارای پاسپورت کانادایی بودند را از آن کشور خارج سازد.

پارلمان کشور ارمنستان صراحتا با تصویب قانون تابعیت دوگانه در روز پنجشنبه مورخ ۲۲ فوریه سال ۲۰۰۷ میلادی پس از دو سال بحث و گفت وگو، قانون تابعیت دوگانه را به تصویب رساند و بر اساس این قانون هر فرد بالای ۱۸ سال که زبان ارمنی بداند و با قانون اساسی این کشور آشنا باشد و نیز آنانی که ارمنی الاصل بوده یا همسر ارمنی داشته باشند، می توانند از مزایای تابعیت دوگانه برخوردار باشند. بحث های مربوط به تابعیت مضاعف برای ارامنه تا حدی حائز اهمیت است که اخیرا نیز در پی دستگیری های مسوولان ارمنی سازمان های اجتماعی جاواخک گرجستان موضوع تابعیت دوگانه ارمنی تباران گرجستان و مسائل بین دولتی که مستقیما در ارتباط با ارمنستان و روسیه است با انتشار بیانیه و اعلامیه های متعدد به شدت دنبال می شود.

مقررات قانونی مربوط به تابعیت در ایران چنین مقرر نموده که در صورتی که هر تبعه ایرانی بدون رعایت مقررات قانونی ( به این معنا که تابعیت ایرانی را ترک نکرده باشد) تابعیت خارجی را تحصیل کرده باشد، تبعیت خارجی وی کان لم یکن بوده و تبعه ایرانی محسوب می شود. لذا مستفاد از مواد قانون مدنی ایران اشخاص برای تحصیل تابعیت جدید می بایست ابتدا با توجه به تشریفات قانونی اقدام به ترک تابعیت نمایند و سپس تابعیت جدید را تحصیل کنند.

تشریفات قانونی فوق عبارت است از اینکه شخص متقاضی ترک تابعیت باید، ۲۵ سال تمام داشته و خدمت نظام را انجام داده باشد ضمنا هیات وزیران نیز خروج از تابعیت وی را اجازه دهد و مهم تر از همه اینکه متعهد شود تا ظرف حداکثر یک سال پس از ترک تابعیت نسبت به تعیین تکلیف اموال غیرمنقول خویش اقدام نمایند.

درست است که داشتن تابعیت مضاعف برای اتباع ایرانی جرم نیست لیکن مقررات قانونی کشور برای چنین افرادی محدودیت هایی را در نظرگرفته است. این محدودیت ها از دو گروه تشکیل می شود محدودیت های تملیکی و سیاسی. محدودیت تملیکی بدین معنی است که تمامی اموال غیرمنقول شخصی که دارای تابعیت دوگانه است باید با نظارت دادستان به فروش برسد و پس از کسر مخارج فروش الباقی قیمت آن به او مسترد گردد. مفاد آیین نامه استملاک اتباع خارجه ادارات ثبت اسناد، صراحتا بیان داشته که با اعلام دولت و با نظارت مستقیم دادستان باید نسبت به فروش اموال غیر منقول اشخاص مذکور اقدام گردد. محدودیت های سیاسی نیز این است که آنها دیگر می توانند به مشاغل دولتی در هر رتبه ای منصوب گردند. خصوصا نمایندگی شوراها و مجلس شورای اسلامی که در حال حاضر برای اقلیت های دینی ایرانی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

البته پس از پیروزی انقلاب اسلامی اعمال محدودیت های مالکیتی تا حدودی مسکوت مانده است و حتی وزارت امور خارجه نیز پیشنهاد حذف این بند را داده که در طی مراحل قانونی هنوز موفق نشده است. حذف این بند از ماده ۹۸۹ قانون مدنی در مجلس ششم در شور اول تصویب شد ولی با پایان عمر مجلس ششم به شور دوم نرسید. دلیل پیشنهاد وزارت امور خارجه نیز مبنی بر حذف این بند، این اعتقاد بود که با وجودی که این قانون اجرا نمی شود، بهتر است که برای ایجاد احساس امنیت اقتصادی و حق تملیک اشخاص حذف شود.

اما تاکنون حذف نشده و مقررات مذکور کمافی السابق به قوت خود باقی است. به تعبیر دیگر به نظر می رسد در صورتی که فرد دارای تابعیت مضاعف (دوگانه) به هر دلیل مورد بی مهری حکومت و دولت واقع گردد، مقررات مرقوم می تواند به عنوان اهرم فشاری، وضعیت تملیکی و سیاسی وی را محدود نمایند و حکومت هر لحظه می تواند از اقتدار خود در این رابطه استفاده کند. علی ایحال اشخاصی که در حال حاضر به هر دلیل قصد اخذ تابعیت سایر کشورها خصوصا آمریکا، کانادا، آلمان و ارمنستان که در حال حاضر مبتلا به اقلیت های دینی است را دارند، باید قبلا نسبت به وضعیت املاک غیرمنقول خویش تعیین تکلیف نمایند و مصالح و منافع شخصی و ملی خود را در نظر گرفته و سپس نسبت به اخذ تابعیت جدید اقدام نمایند. با عنایت به این منظر و لحاظ نمودن نقش مهمی که اقلیت های دینی خصوصا مسیحیان در کشورهای خاورمیانه علی الخصوص ایران، عراق، سوریه و لبنان دارند و در تحکیم روابط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با سایر گروه های دینی و مذهبی خصوصا شیعیان گام های موثری برداشته اند و در حال حاضر نیز ایرانیان ارمنی به عنوان پل ارتباطی موجبات افزایش هر چه بیشتر تحکیم روابط ایران با ارمنستان را فراهم آورده اند. بهتر این است که دولتمردان که در راستای ایجاد و افزایش هر چه بیشتر روابط دو کشور اقدامات شایسته ایی را مبذول داشته با تصویب مقررات خاص و انعقاد معاهدات لازم بستر لازم را برای رفع نگرانی های موجود فراهم آورند.

ترور به نام خدا

نوشته رضا امیری 15 - 1

بعد از انقلاب ۵۷ که محصول آن به قدرت رسیدن روحانیون شیعه بود و در راس حرم قدرت آقای خمینی با شعار‌های  حقوق بشرو مقام انسانیتی که سر میداد و صحبت از آزادی بیان  عقیده و تمام ادیان میکرد توانسته بود بسیاری از جامعه ایران را بفریبد ،البته در دوران مبارزه با حکومت شاه گروه‌ها و احزاب مختلفی حضور داشتند که نقش بسیار موثری در به وقوع پیوستن این انقلاب داشتند که بعدها توسط نظام حاکم که همان نظام ولایی بود و هست به شدت مورد سرکوب قرار گرفتند ،که البته من قصد ندارم که در این مقاله نامی‌ از این گروها ببرم چرا که هدف از این نوشته بیان کردند ابعأد دیگر نقض حقوق بشر هست که شاید در رسانه‌ها و محافل حقوق بشری کمتر به آن پرداخته شده است کماکان در مورد اعدمها و ترورهای دهه شصت و قتلهای زنجیره‌ای در رسانه‌ها به آن پرداخت شده و میشود، اما قتلها و ترورهای که در واقع خیلی‌ مظلومانه بود و  از چشم جامعه بین‌الملل و مردم جامعه ایران به دور ماند قتلهای عقیدتی‌ و مذهبی‌ بود که تا هم‌اکنون ادامه دارد که من نام این ترورها را میگذارم ترور به نام خدا. از آنجایی که حکومت ایران یک حکومت مذهبی‌ و ایدولوژیک  می‌باشد و در واقع مبتنی‌ بر دین و مذهب شیعه پایه گذاری شده است و از نظر این حاکمیت این نوع قتلها توجیه دارد و بر این اعتقاد هستند که ترورها در جهت اهداف دین می‌باشد یعنی همان ترور به نام خدا،که جامعه اهل تسنن از این نوع تفکر در امان نماند.  بر خلاف اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ تنظیم شده است که در واقع تمامی‌ اعضای سازمان ملل موظف به رعایت آن هستند ،ایران هم که در ۱۵ مهر ۱۳۳۳هجری شمسی‌ به سازمان ملل پیوسته است قاعدتاً باید این قوانین را رعایت کند ،که یکی‌ از مفاد این اعلامیه در ارتباط با آزادی ادیان می‌باشد ،در ماده۱۸ این اعلامیه به صراحت آمده است که هر انسان محق به داشتن آزادی اندیشه وجدان و دین هست این حق شامل دگر اندیشی‌ تغییر مذهب ،دین و آزادی علنی و آشکار کردن آئین و ابراز عقیده است، اما جمهوری اسلامی ایران نه‌ تنها به قوانین بین‌المللی احترام نمی‌گذارند بلکه قوانین خود جمهوری اسلامی هم زیر پا گذشته میشود در قانون اساسی‌ خود جمهوری اسلامی که در سال ۱۳۵۸ نوشته و تصویب شد،که در اصل ۱۲ و ۱۳ آن به این اشاره دارد که با توجه به این که مذهب رسمی‌ کشور شیعه ۱۲ امامی اثناعشری می‌باشد اما مذاهب چهار گانه اهل سنت ،که شامل شافعی حنبلی ،حنفی و مالکی هستند در کنار دیگر ادیان آسمانی مثل مسیحیت، یهودی،کلیمی و زردشتی از احترام کامل برخوردار هستند و اجازه دارند تا آزادانه مراسم و عبادت خود را انجام دهند و به آن بپردازند. جمهوری اسلامی از همان ابتدا به صورت سیستماتیک با اقدامهای خصمانه سیاست فقیر سازی را در  مناطق اهل سنت به کار برد جمهوری اسلامی نه‌ تنها حقوق شهروندی جامعه اهل سنت را اهمیت نداد بلکه اقدام به سرکوب و ترور نخبگان و علمای جامعه اهل تسنن کرد از آنجایی که روحانیون افراطی شیعه جمهوری اسلامی همیشه مراتب کینه توزی و غرض ورزی خود را به جامعه اهل تسنن با بی‌ احترامی به اعتقادات این اقلیت چه در رسانه‌ ملی‌ چه بر سر منبرهای خود به صورت علنی ابراز کرده اند، و با سازمان دهی‌ وزارت اطلاعات به فکر حذف نخبگان و روشن فکران این اقلیت مذهبی‌ مراتب کینه توزی خود را بیشتر به نمایش گذاشتند که ما از همان ابتدای  انقلاب شاهد ترور شخصیتهای برجسته جامعه اهل تسنن بودیم و متأسفانه بعد از مرگ خمینی و به قدرت رسیدن خامنه‌ای این فشارها بر همان روند ادامه دارد و چه بسا بیشتر هم شده است .نام برخی‌ از این افراد به شرح زیر است که به نقل از وبسایت شبکه جهانی‌ نور می‌باشد.

به گزارش واحد خبر شبکه جهانی نور، از ابتدای انقلاب 57 تاکنون جمهوری اسلامی ایران بسیاری از علما و اندیشمندان بزرگ اهل سنت را ترور و یا اعدام کرده است.

این اندیشمندان از استان ها و شهرهای مختلف کشور توسط مزدوران نظام شناسایی و بساری از آنها اعدام و بسیاری دیگر به روش های مختلف ترور شدند.

بسیاری از این ترور و اعدام ها مخفی و بدون اطلاع رسمی انجام شده اند اسامی 58 نفر از این اندیشمندان بدست واحد خبر نور رسیده است.

علما واندیشمندان اهل سنت که تا سال 1394 در نظام جمهوری اسلامی ایران ترور یا اعدام شدند:

1. مهر 1361 – استاد بهمن شکوری – دبیرکل جامعه اهل سنت ایران اعدام گردید.

2. اسفند 1368 – علامه کاک ناصر سبحانی – از اعضای برجسته شورای شمس و مدیر مدرسهٔ علوم دینی دوریسان پاوه اعدام شد.

3. اسفند 1368 – مولوی عبدالحق جعفری از علمای اهل سنت تایباد اعدام شد.

4. فروردین 1370 – مولوی عبدالوهاب صدیقی خوافی از علمای خراسان اعدام شد.

5. آبان 1370 – دکتر علی مظفریان پزشک و امام جمعه اهل سنت شیراز اعدام گردید.

6. بهمن 1371 – کاک احمد مفتی زاده از بنیانگذاران شورای مرکزی اهل سنت شمس پس از سالها زندان و شکنجه به طور مشکوکی به قتل رسید.

7. اسفند 1372 – شمس الدین کیانی طلبه اهل سنت زاهدان ترور و جسدش سوزانده شد.

8. سال 1373 – مولوی حبیب الله حسین بر از علمای فعال سراوان پس از بازداشت مفقود الاثر گردید .

9. تيرماه 1373 – شیخ محمدصالح ضیایی امام جمعه بندرعباس در حین بازجویی وزارت اطلاعات به قتل رسید.

10. مهر 1373 – مولوی عبدالعزیز الله یاری امام جمعه اهل سنت بیرجند ترور شد.

11. آذر 1375- علامه ملا محمد ربیعی امام جمعه مسجد امام شافعی کرمانشاه ترور شد.

12. سال 1374- مولوی عبدالعزیز کاظمی بجد از علمای فعال خراسان در شهر زاهدان ترور شد.

13. دی ماه 1373- مهندس حسین برازنده مهندس و مدرس قرآن در نزدیکی زندان وکیل آباد ترور شد.

14. بهمن 1374- دکتر مولوی احمد سیاد بنیانگذار مدرسه دینی دارالسنه زرآباد ترور گردید .

15. بهمن 1374- کاک فاروق فرساد از علمای فعال کردستان در حین گذراندن دوران تبعید خود در اردبیل ترور شد.

16. اسفند 1374- مولوی عبدالملک ملازاده از علمای برجسته و عضو موسس شورای شمس در گلوله باران مزدوران ایران در شهر کراچی ترور شد.

17. اسفند 1374- مولوی عبدالناصر جمشید زهی از علمای بلوچستان در گلوله باران مزدوران ایران در شهر کراچی ترور شد.

18. سال 1376- مولوی نورالدین غریبی از علمای فعال خراسان در تاجیکستان توسط مزدوران ایران ترور شد.

19. اردیبهشت 1380- مولوی موسی کرمپور امام جمعه مسجد شیخ فیض مشهد طی یک بمبگذاری در افغانستان ترور شد.

20. تیر 1380 – مولانا ابراهیم دامنی ازعلمای برجسته بلوچستان پس از آزادی از زندان به طور مشکوکی ترور شد.

21. سال 1384- حجت الاسلام مرتضی رادمهر پس از گرایش به اهل سنت بازداشت شد و پس ازفرار به پاکستان درآنجا ترورگردید .

22. فروردین 1385- مولوی نعمت الله توحیدی از اساتید دارالعلوم زاهدان طی یک تصادف ساختگی ترور شد.

23. اسفند 1385- مولانا محمد عمر سربازی توسط دو نفر از مزدوران اطلاعات مسموم شد.

24. فروردین 1387- مولوی عبدالقدوس ملازهی امام جمعه و مدیر مدرسه دینی چاه جمال ایرانشهر در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد.

25. فروردین 1387 – مولوی محمد یوسف سهرابی استاد حوزه علمیه منبع العلوم کوه ون در زندان مرکزی زاهدان اعدام شد.

26. آبان 1387 شیخ علی دهواری مدیر مدرسه دینی دارالسنة سراوان ترور گردید.

27. سال 1387- امیر حیاوی شیعه هدایت شده در بیمارستان گراش بوسیله تزریق آمپول ترور شد.

28. اسفند 1387- مولوی صلاح الدین سیدی امام جماعت نصیر آباد در زندان زاهدان اعدام شد.

29. اسفند 1387- مولوی خلیل زارعی مدیر مکتب قرآن حومه نصیر آباد در زندان زاهدان اعدام گردید.

30. فروردین 1389- درا شهدوست زهی از فعالان مذهبی سرباز در شلیک ماموران وزارت اطلاعات ترورگردید.

31. آبان 1389- ادریس خادمی از فعالان مذهبی سقز بوسیله شلیک مأموران امنیتی ترور شد.

32. اردیبهشت 1391 – نعیم تلاتف از فعالان مذهبی نصیر آباد توسط وزارت اطلاعات ترور شد.

33. مهرماه 1391- عبدالباسط ریگی از فعالان مذهبی شهر خاش اعدام شد.

34. دی 1391 – بهرام احمدی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

35. دی 1391 – اصغر رحيمی از فعالان مذهبی سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

36. دی 1391 – بهنام رحيمی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

37. دی 1391- محمد ظاهر بهمنی از فعالان اهل سنت کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

38. دی 1391- کيوان زند کريمی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

39. دی 1391 – هوشيار محمدی از فعالان اهل سنت سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

40. بهمن 1391 – مولوی عبدالله براهوی ازعلمای فعال زاهدان پس از چند بار تهدیدات امنیتی ترور شد.

41. آبان 1392 – مولوی سلمان میایی از علمای چابهار پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ای در زندان خرم آباد اعدام شد.

42. آبان 1392 – ناظر ملازهی از جوانان فعال سرباز پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

43. آبان 1392 – مهرالله ریگی از فعالان مذهبی شهر خاش پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوانبگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

44. آبان 1392 – عبدالوهاب ریگی از فعالان مذهبی خاش پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ای در زندان زاهدان اعدام شد.

45. آبان 1392- حبیب الله ریگی شورکی از فعالان مذهبی خاشپس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ای در زندان زاهدان اعدام شد.

46. آبان 1392 – حامد وکالت از جوانان فعال سرباز پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوان بگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

47. آبان 1392 – ایوب بهرام زهی از جوانان فعال سرباز پس از حمله یک گروه مسلح به مرز سراوانبگونه انتقام جویانه ایدر زندان زاهدان اعدام شد.

48. بهمن 1393. حافظ ظاهر خمر مدرس مکتب قرآن سمیه زاهدان ترور شد.

49. اسفند 1392 – مولانا احمد ناروئی طی یک تصادف ساختگی در مسیر زاهدان ترور شد .

50. اسفند 1392 – حامد ریگی طلبه دارالعلوم زاهدان ترور و جسدش در بیابان رها گردید.

51. مهر 1393- فرزند مولوی شمس الدین دهمرده در زابل ترور شد.

52. اسفندماه 1393 – ماموستا محمد صالح علیمرادی طلبه علوم دینی در ثلاث باباجانی کرمانشاه ترور شد.

53. اسفند 1393 – حامد احمدی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

54. اسفند 1393 – کمال ملایی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

55. اسفند 1393 – جمشید دهقانی از جوانان فعال سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

56. اسفند 1393- جهانگیر دهقانی از فعالان مذهبی سنندج در زندان رجایی شهر اعدام شد.

57. اسفند 1393- صدیق محمدی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

58. اسفند 1393- سیدهادی حسینی از فعالان مذهبی کرد در زندان رجایی شهر اعدام شد.

کاسبان دین >روحانیون

 Reza Amiridein Profilbild
.از صدر اسلام تا کنون روحانیون و علمای دین به دنبال قدرت بودند
اگر به تاریخچه مبارزاتی توده مردم در بعد از مشروطیت بپردازیم دریافت خواهیم کرد که در واقع مردم ایران به دلیل همان باورهای مذهبی‌ و بافت سنتی‌ که بعد از اسلام در ایران به وجود آمد به نوعی همیشه پیرو روحانیون زمان خود بودند.روحانیون هم که معمولا از افراد با هوش و سخنور هستند و در واقع شناخت کامل از بافت اجتماعی جامعه داشتند ,در مقاطعی از تاریخ توانستند مردم را سازمان دهی‌ کنند و به سمت اهداف خود سوق دهند ,در واقع میشود گفت اینان کاسبان دین هستند و برای همین همیشه در تلاشند تا جامعه را با همان باورهای مذهبی‌ و بافت سنتی‌ نگه دارند، چرا که اگر دین مردم از بین برود مطمئناً روحانیون دیگر جایگاهی نخواهند داشت .برای اثبات این ادعا‌ها مثالهای بارز و قابل لمس وجود دارد که من سعی‌ می‌کنم به طور خلاصه به آنها بپردازم .
اگر به تاریخچه مبارزاتی روحانیون در صدر مشروطیت نگاه گذرا بیندازیم دریافت خواهیم کرد که کاسبان دین>روحانیون< چه نقشی‌ داشتند, در آن ابتدا که روشن فکران به دنبال تشکیل مجلس بودند و در این راه دست به مبارزاتی زدند عده‌ای از همین کاسبان دین >روحانیون <در همراهی جامعه فتوا‌های صادر کردند و حمایت خود را از مشروطیت و خواسته‌های جامعه اعلام کردند، اما بعد از اینکه جنبش مشروطه توانست اولین مجلس را پایه گذاری کند و در واقع اهداف مجلس که همانا خواهان عدالت بر مبنای حقوق انسانی‌ بود را اعلام کرد کاسبان دین >روحانیون <که جایگاه خود را در خطر می‌دیدند بنای مخالفت را با نهضت مشروطه گذاشتند و در واقع  همکاری با دربار شاهان قاجاری که سخت مخالف وجود مجلس مشروطه بودند  چرا که اختیارات شاه هم با وجود مجلس محدود میشد پرداختند, و در این راه از هیچ خیانتی هم فرو گذار نکردند ،و در واقع به دنبال مشروعه خواهی‌ بودند. البته در این میان بودن برخی‌ از روحانیون که واقعا از مشروطه حمایت کردند به طور نمونه مولا محمد کاظم خراسانی ،عبدولله مازندرانی،حسین خلیلی تهرانی‌،این ۳ نفر  از مراجع تقلید شیعه  بودند. اما در واقع مجلس مشروطیت کاملا در تضاد با منافع علمای دین بود .چرا که در قوانینی که در مجلس وجود داشت حق آزادی ادیان برابری از حقوق اجتماعی و خیلی‌ از موارد دیگر که روحانیون >کاسبان دین<به آن اعتقاد نداشته و ندارند
اما بعدها که در سالهای ۴۲ شخصی‌ به اسم خمینی ظهور کرد و دست به مبارزه با حکومت پهلوی زد و در این راه باز هم از باورهای مذهبی‌ مردم سؤاستفاده کرد،یکی‌ از مخالفتهایی که خمینی در آن زمان با شاه داشت دادن حق انتخاب به زنان بود خمینی معتقد بود که زنان نباید اجازه حضور در انتخابات را داشته باشند
در سال ۵۷ که انقلاب اسلامی ایران بر سر کار آمد روحانیون >کاسبان دین<با تمام قدرت به مبارزه با مظاهر پیشرفت و ترقی خواهی‌ برخاستند و در این راه هزاران روشن فکر و اساتید دانشگاهی را یا از بین بردند و یا زندانی کردند و یا خود آنها مجبور به ترک وطن شدند .روحانیون که در واقع سنگ بنای حکومت خود را بر مبنای ایدولوژی مذهبی‌ بنا نهاده بودند و بروز و ظهور  حکومتشان از شرعیات دین بوده و هست می‌بایست به مبارزه با هر تفکری که به گفته خمینی متضاد اسلام هست دست بزنند ،خمینی در یکی‌ از سخنرانیهای خود به صورت علنی اعلام کرد که ما این مغزهایی که در اروپا و غرب تعلیم دیده اند را نمی‌خواهیم این مملکت مملکت اسلام است و باید بر پایه شرعیات دین باشد .
در اوایل انقلاب اتفاقاتی که افتاد مبارزه با زنان و دختران به خاطر حجاب و محروم کردن زنان از ورود به عرصه‌های اجتماعی بود اجباری کردن حجاب برای زنان و حتی دختران خرد سال در مدارس هم از مواردی بود که روحانیون >کاسبان دین< به آن پرداختند ،فشارها به حدی بود که زنان در کوچه و خیابان در امان نبودند و اگر احیاناً کمی‌ آرایش و یا به قول خودشان بد حجاب بودند به آنها آسیب میرساندند.در همین راستا کاسبان دین >روحانیون <اقدام به راه اندازی نهاد‌های برای ارشاد زنان و دختران کردند که تا امروز تحت لوای گشت ارشاد وجود دارد ،البته که پسران هم از این گونه فشارها در امان نبودند ، اما کاسبان دین >روحانیون< با راه اندازی پایگاه‌های بسیج در بین مردم و از طریق جوانان و نوجوانان اقدام به تبلیغات شرعیات دین اسلام کردند تا بتوانند هر چه بیشتر جایگاه خود را محکمتر کنند .کاسبان دین>روحانیون<در راه حفظ موقعییت خود حتی به نویسندگان و شعرا هم رحم نکردند و تمام متون و کتابهایی که نشانی‌ از انتقاد به اسلام و دین داشت را ممنوع و اجازه نشر  آن را ندادند و خواندن این گونه کتب را هم جرم اعلام کردند
بعد از ۲ خرداد ۷۶ که خاتمی بر سر کار آمد که خود نشان از تغییر فضا در آن زمان بود که البته چاره‌ای نداشتند چرا که تکنولوژی به گونه‌ای هست که جلوی آن گرفته نخواهد شد مثل یک موجی هست که هر چه بر سر راهش باشد را با خود میبرد ، کاسبان دین >روحانیون <تلاش زیادی برای جلوگیری از ورود تکنولوژی به داخل کشور کردند که ممنوعیت نوار کاست در آن زمان ویدیو و ماهواره و خیلی‌ از موارد دیگر که در تضاد با ایدولوژی نظام حاکم بر ایران بود
در طول تاریخ حاکمیت روحانیون هنر و هنرمند یکی‌ از بخش‌های بوده که همیشه مورد ظلم قرار گرفته و با چالش‌های بزرگی‌ روبرو بوده است،در آن ابتدا که روحانیون قدرت را در دست گرفتند خیل عظیمی‌ از هنرمندان برای حفظ جان خود مجبور به ترک وطن شدند و تا سالها صدا و سیما اجازه پخش خیلی‌ از برنامه‌ها را نداشت و در واقع اکثر برنامه‌ها تم مذهبی‌ داشت و صدا و سیما زیر نظر مستقیم رهبر ایران اداره میشود
اما همان طور که گفتم به دلیل ورود تکنولوژی به طور ناگهانی فضای هنر و هنرمند تغییر کرد کاسبان دین >روحانیون<که باز موقعیت خود را در خطر دید‌ند شروع به فتوا دادن کردند به طور مثال در مورد موسیقی که هیچ سر رشته‌ای از آن ندارند امروز شاهد آن هستیم که ائمه جمعه با استفاده از تریبون‌ها ی نماز جمعه و صدا و سیما اقدام به تخریب هنر و هنرمندان میکنند و پا را فراتر گذشته و اجازه برگزاری کنسرت را هم در برخی‌ شهرها نمی‌دهند این در حالی‌ هست که تمام این کنسرت‌ها تحت نظارت وزارت ارشاد خود همین حاکمیت می‌باشد یکی‌ از همین کاسبان دین به نام علم الهدی امام جمعه مشهد می‌باشد که با تمام قوا در مقابل دولت و مجوز‌های آن ایستاده و می‌گوید هرکس کنسرت می‌خواهد باید از این شهر برود ،کاسبان دین جوانان  را بیشتر تشویق میکنند که به مساجد و حسینیه‌ها بروند و نوحه و مرثیه خانی کنند .همه ساله در دهه‌های عزاداری مثل محرم هزینه‌های گزافی را صرف تبلیغات میکنند چرا که وجود این گونه مراسم‌ها است که حکومت مذهبی‌ و ایدولوژیک معنا پیدا می‌کند در همین راستا می‌توان به سخنی از آیات الله خمینی از بنیان گذاران حکومت روحانیون >کاسبان دین< اشاره کرد که میگفت همین محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته ،پس می‌توان گفت روحانیون >کاسبان دین <عمر حکومتشان به همین مراسم‌ها و شرعیات دین بستگی دارد و برای همین بر آن پا فشاری میکنند، اگر چه خود روحانیون >کاسبان دین< نه‌ به حجاب و نه به هیچ کدام از فشارهایی که بر جامعه تحمیل میکنند اعتقاد ندارند و خانواده و دختران و پسران خود این قشر هیچ یک از خط‌ قرمزهایی که برای جامعه ترسیم کردند را رعایت نمیکنند, و این دقیقا حکایت همان روحانی هست که در منبر فتوا میدهد برای مردم که اگر کودکی بر روی فرش خانه ادرار کرد باید آن قسمت را جدا کرد و دور انداخت و هنگامی که به خانه بازگشت دید که همسر ا‌و فرش را بریده از ا‌و سوال کرد که چرا این کار را کردی همسر ا‌و پاسخ داد که مگر خودت فتوا ندادی که اگر کودک بر روی فرش ادرار کرد باید آن را جدا کرد من هم این کار را کردم ، روحانی براشفت و فریاد زد که من این حرفها را برای مردم گفتم نه برای خودمان
مصداق این شعر از غزلیّات  حضرت حافظ
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
کاسبان دین >روحانیون <تا می‌توانند در ایران ثروت اندوزی میکنند و در این راه کشور را در ورطه نابودی کشانده اند امروزه دست بر هر نقطه کشور بگذاریم رو به نابودی هست
محیط زیست در حال تخریب می‌باشد یک نمونه  این روزها زمزمه جنگ آب را می‌شنویم که زنگ خطر بزرگی‌ می‌باشد که حاصل مدیریت نالایق حکام دینی هست ،
در بخش فرهنگی‌ جامعه شاهد سقوط اخلاق انسانی‌ در همه جنبه‌ها هستیم اگر نگاه گذرا به شرایط همین فضای مجازی بیندازیم مطمئناً خیلی‌ مسائل هست که واقعا باعث آزار انسان میشود از حرکت‌های سخیف تا فحش‌ها و بد بیراهها که شاهد آن هستیم که همه اینها نشان از فرهنگ رو به افول می‌باشد که اینها دست آورد کاسبان دین >روحانیون <است
در بخش اقتصادی هم که واقعا جای تاسف دارد  کشوری که از لحاظ منابع طبیعی جز ثروتمندترین  کشورها می‌باشد فقر آنقدر بیداد می‌کند که در بخشی از جامعه مردم از شدت فقر حتی می‌توان گفت به نان شب خود محتاجند این در حالی‌ هست که کاسبان دین>روحانیون <هزینه‌های گزافی را از خزانه همین ملت صرف عتبات امامان شیعه میکنند یعنی در واقع ملیونها تومان صرف ساخت گنبد و بارگاه این امامان میشود، به طور مثال ضریح امام حسین امام سوم شیعیان که قبر ا‌و در عراق می‌باشد حدود ۱۱۹ کیلو گرم طلا و مبلغ ۷ ملیارد تومان هزینه ساخت آن شده است،این در حالی‌ است که خیلی‌ از مدارس ایران یا استیجاری هستند و یا در حال تخریب می‌باشد و یا حتی در بسیاری از شهرستانها و روستاها مدرسه وجود ندارد و فرزندان مردم مجبور هستند در شرایط بسیار ناگوار تحصیل کنند که از کمترین امکانات مثل حتا تخته سیاه مناسب هم برخوردار نیستند
وضعیت دانشگاه‌ها هم بسیار بد می‌باشد به طور مثال دانشگاه تهران که از معتبرترین دانشگاه ی ایران می‌باشد ساختمان آن در حال تخریب می‌باشد  و یا تجهیزات آن قدیمی‌ هست و .هنوز به روز نشده است
این در حالی‌ است که کاسبان دین >روحانیون<بیشتر غصه وضعیت ظاهری  دانشجویان را میخورند و دق‌ دقه‌شان مختلط بودن دختران و پسران در دانشگاه می‌باشد
کاسبان دین در تمام نهادها و بخش‌های جامعه یک روحانی قرار دادند تا مبادا دین در آنجا تضعیف شود و به این کاری ندارند که شرایط جامعه به چه گونه‌ای هست نه‌ به بیکاری جوانان نه‌ به درصد بالای اعتیاد و یا تمام نا هنجاریهای که وجود دارد ،که باعث نابودی ایران شده است

کاسبان دین >روحانیون< در تلاشند که شرایط ایران را در ۱۴۰۰ سال قبل نگاه دارند،البته فقط برای جامعه، خود اینان از این قائده مستثنی هستند

Iran hanging Fears for child bride Zeinab Sekaanvand

Nima  Hesabian

zeinab_sekaanvand.jpg wird angezeigt.

A 22 year old woman whose execution was delayed while she was pregnant may be hanged in Iran within days, after she gave birth to a stillborn baby. Zeinab Sekaanvand was convicted of killing her husband, whom she says beat her for months. Doctors said the young woman’s baby died in her womb two days before she gave birth as a result of the shock she suffered after her friend and cellmate was executed. Amnesty International says Ms Sekaanvand comes from a poor, conservative Iranian-Kurdish family, and ran away from home to marry her first husband, Hossein Sarmadi.

 

“This is an extremely disturbing case. Not only was Zeinab Sekaanvand under 18 years of age at the time of the crime, she was also denied access to a lawyer and says she was tortured after her arrest by male police officers through beatings all over her body,” said Philip Luther, Research and Advocacy Director for the Middle East and North Africa at Amnesty International.

 

Ms Sekaanvand was 17-years-old when she was arrested in February 2012 for the murder of her husband, whom she had married at the age of 15. She stated she saw marrying him as her simplest chance for a greater life, but not long after their wedding ceremony, she mentioned, he started beating her continuously and verbally abusing her.The younger lady registered a number of police complaints against her husband, none of which have been investigated. Her husband rejected her requests for a divorce, and when she tried to come to her oldsters, they disowned her for eloping. She told the court that her husband’s brother, who she said had raped her several times, was responsible for the murder and had coerced her into “confessing”, promising that he would pardon her (under Islamic law, murder victims’ relatives have the power to pardon the offender and accept financial compensation instead)

 

The younger girl might be executed as quickly as 13 October.

 

In 2015, Ms Sekaanvand married a fellow prisoner at Oroumieh Central Jail in northern Iran, and have become pregnant. Her execution was delayed till after the start, as it’s unlawful to execute a pregnant girl in Iran.

 

In the past decade, Iran has executed at least 73 juvenile offenders, according to a report released by Amnesty International in January.

 

Sources:

BC News – Middle East, 1B1 Oct 2016

www.amnesty.org – Iran – Death Penalty, 11 Oct  2016

ريختن خون کولبران کُرد ، بخشي از زندگي عادي و کار روزانه نیروهای سپاه پاسداران و انتظامی ايران است

نقض حقوق بشر به خاطر یک مشت دلار

Reza Amiri

  • این روزها هیاهوی بسیار و رقابت شدیدی در پیشی‌ گرفتن از سهم اقتصادی در ایران بین دولتهای غربی به وجود آورده است تا جایی که میبینیم دولتهای غربی که دم از حقوق بشر و آزادی عقیده و دموکراسی میزنند برای به دست آوردن دل‌ مسئولین نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی پا بر روی اعتقادات و حاضرند در مهد آزادی آزادی را خفه کنند و دولت ایتالیا نشان داد که منافع مالی در اولویت هست برایش از آزادی عقیده و بیان چرا که دیدیم که چگونه به خاطر اینکه مبادا به ریس جمهور ایران بر بخورد در بازدید از موزهای این کشور مجسمهای برهنه را پوشانده و در جعبه مخفی‌ کردند این حرکت شرم‌آور آنقدر ابعاد گسترده‌ای داشت که صدای مردم و مطبوعات خود ایتالیا را هم درآورد و مسئولین امر این داستان جوابی‌ برای گفتن نداشتند ،اما تا اینجای داستان که به غرب و رفتار آن مربوط میشود فعلا کاری نداریم نکته مهم این قضیه این است آن دسته از عزیزانی که چشم به دست غربی‌ها سالهاست که دوخته اند تا غرب کاری کند که یا حکومت ایران متنبه شود و یا اساسا فکر میکنند که غرب به آنها کمک می‌کند تا مثل سال ۵۷ رژیم ایران را تغییر دهند باید بداند که سخت در اشتباه هستند چرا که اصولا منافع غربی‌ها در گرو چنین حکومتهای  استبدادی هست تا مردم آن منطقه را در جهل و ناآگاهی نگه  دارد و زمانی‌ اگر احساس کنند که حکومت در راه پیشرفت کشور خویش قدم برمی‌دارد یقین بدانید که استارت تغییر آن حکومت را خواهد زد سند آن هم رژیم گذشته ایران بود با این که در آن زمان هم کم و کاستیهای فراوانی‌ وجود داشت اما شاه ایران قدم در راه پیشرفت ایران گذشته بود و غربی‌ها این را به خوبی‌ درک کرده بودن به همین دلیل پروژه حذف شاه را طراحی کرده و اجرا شد .مقصود من از گفتن این موارد این است که باید بدانیم که هیچکس جز خود ملت ایران قادر به این نیست که سرنوشت خود را تغییر دهد و نمی‌شود روی کشورهای غربی حساب کرد حاکمیت ایران همه می‌دانیم که به هیچ وجه شفاف  نیست و تلاش‌های که در واقع برای اینکه خود را با جوامع غربی نزدیک کند هم فقط به دلیل ماندگاری حاکمیت خود می‌باشد و اینکه فکر کنیم حکومت ایران به فکر مردم هست فکری بس کودکانه  می‌باشد چرا که منافع حاکمیت هم در گرو ارتباط با غرب می‌باشد در واقع این ارتباط دو جانبه می‌باشد تا قبل از توافق تمام جوامع غربی بر روی نقض حقوق بشر ایران تاکید داشتند و اما به یک باره بعد از این توافقات تمام نگاه‌ها نسبت به ایران تغییر کرد و دولتهای غربی بر روی نقض حقوق بشر ایران چشم پوشیده اند ،و در مقابل دولت ایران هم دیگر دایه استکبار ستیزی را در جهان ندارد .و این میشود نقش  غربیها سکوت به خاطر یک مشت دلار.
  • رضا امیری
واکنش کاربران به پوشاندن مجسمه‌ها در بازدید روحانی

شخص اول نظام در قبال حمله به سفارت و کنسولگری عربستان، خاموشی پیشه می‌کند. آیا می‌توان خودسرها را «بی‌سر» دانست؟

مرتضی کاظمیان

چه نسبتی بین سر اصلی و بزرگ و خودسرها وجود دارد؟ ده نکته در مرور حاشیه و متن تنش اخیر میان تهران و ریاض.

Tehran Riad

۱- ‌دشوار می‌توان در این ارزیابی تشکیک کرد که ریاض یکی از برآشفتگان از توافق هسته‌ای تهران و غرب است. اگر این مفروض پذیرفته شود، و اگر نقش موثر و منفی عربستان در بحران منطقه و سر بر کشیدن و جولان داعش مورد تشکیک قرار نگیرد، در این‌صورت نمی‌توان استقبال رژیم سعودی از تشدید دوقطبی‌سازی در منطقه و چالش جدید با جمهوری اسلامی را بی‌راه توصیف کرد. آنجا که ریاض در مقام استیلاجویی و تثبیت چهره‌ کمرنگ‌شده و بازسازی جایگاه زئوپلیتیک و سیما و اقتدار خود در منطقه، هم‌زمان با نزدیک شدن مستقیم و غیرمستقیم به ترکیه و حتی اسرائیل، نسبت به کشمکش با تهران یا تلاش برای تضعیف رقیب منطقه‌ای خود و حتی کوبیدن بر طبل اختلاف مذهبی، بی‌پروایی نشان می‌دهد.

از این منظر، اعدام شیخ نمر می‌تواند با عنایت به وجود باندهای تندرو و صلح‌ستیز در جمهوری اسلامی، اقدامی هدفمند در زمانه‌ پسابرجام و ناکامی در یمن و بحران اقتصادی مترتب بر سقوط بهای نفت ارزیابی شود. اقدامی که هم‌زمان با ارزیابی واقع‌بینانه از رقابت‌های تند جناحی در ایران و رویکردهای صلح‌ستیزان، پاسخی سریع و توأم با نتایج راضی‌کننده برای ریاض دریافت می‌کند.

حاصل این بده ـ بستان تندروها در دو سو، ناامنی و بی‌ثباتی بیشتر در منطقه، و البته تداوم تعلیق و رکود در اقتصاد خسته و فرسوده ایران خواهد بود.

۲- با وجود انتقاد برخی چهره‌های شاخص اردوگاه اقتدارگرایی از حمله به سفارت و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد (ازجمله موضع رییس و معاون قوه قضاییه)، خروجی اظهارنظرها و بازوهای رسانه‌ای و پایگاه‌های خبری آنان، فاصله‌ای محسوس با اهمیت موضوع و پیامدهای منفی آن دارد.

صادق لاریجانی، رییس منصوب رهبری نظام در دستگاه قضایی، حمله به سفارت عربستان را حرکتی «غلط و غیرمنطقی و نامعقول» توصیف می‌کند اما معتقد است: «تعرض به سفارتخانه هیچ اثری ندارد.» احمد خاتمی از دیگر سخنگویان بارز اقتدارگرایی، و امام جمعه منصوب ولی فقیه هم معتقد است که «ما با هجمه به سفارتخانه و آتش زدن آن چیزی به دست نمی‌آوریم.»

مکث در این دست دیدگاه‌ها، آشکارا بی‌اعتنایی تندروها را با مفهوم «منافع ملی» ملموس می‌کند، و از زیست سیاسی و اقتدار آنان در بحران و زیر چتر سرکوب، پرده برمی‌گیرد.

۳- تندترین موضع در میان بازیگران اصلی ساختار سیاسی قدرت در ایران در قبال حمله به سفارت عربستان متعلق به حسن روحانی بوده است. بخش اصلی پیام او در واکنش به اعدام شیخ معترض شیعی در عربستان، ناظر به انتقاد شدید از اقدام «غیرقابل توجیه افراد و گروه‌های خودسر» بود؛ اقدامی که روحانی آن را «هتک حیثیت نظام» و «لطمه به آبروی جمهوری اسلامی» تلقی کرد و از دستگاه قضایی خواست «برای همیشه به اینگونه اعمال زشت پایان داده شود.»

پیامدهای منفی و پیوسته‌ حمله‌ خودسرها به سفارت عربستان ضربه‌ مهمی به اعتبار و اقتدار رییس جمهور اعتدال‌گراست؛ به‌ویژه که او با افزون بر سه دهه حضور موثر در نهادهای مهم امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، نتوانسته رویداد را پیش‌بینی یا از رخداد جلوگیری کند. با وجود واکنش‌های تند روحانی و اظهارنظر زیرمجموعه‌های وی در قوه مجریه (ازجمله وزیر کشور)، حمله به سفارت عربستان نقطه‌ سیاه و نمره منفی در کارنامه رییس جمهور خواهد بود.

۴- «خودسر»هایی که خبرگزاری‌های وابسته به نهادهای امنیتی ـ نظامی جمهوری اسلامی آنها را «امت حزب‌الله» یا «دانشجو» توصیف می‌کنند به راحتی در برابر دوربین‌ خبرنگاران ژست می‌گیرند، و خود با پلیس ویژه و ضدشورش، سلفی ثبت می‌کنند.

هم‌زمان، شخص اول نظام در قبال حمله به سفارت و کنسولگری عربستان، خاموشی پیشه می‌کند. آیا می‌توان خودسرها را «بی‌سر» دانست؟

همین چند ماه پیش (شهریور ۱۳۹۴) بود که رهبر جمهوری اسلامی تصریح کرد «سعی دشمنان این است که روحیه‌ی حماسه و انقلابی‌گری را در جوانان ما بکشند و از بین ببرند»؛ او افزود: «مسئولین کشور جوان‌های انقلابی را گرامی بدارند؛ این‌ همه جوان‌های حزب‌اللهی و انقلابی را برخی از گویندگان و نویسندگان نکوبند به اسم افراطی و امثال این‌ها. جوان انقلابی را باید گرامی داشت؛ باید به روحیه‌ انقلابیگری تشویق کرد.»

Saudi embassy

آیت‌الله خامنه‌ای مکرر در سخنانش خطاب به جوانان بسیجی از «وظایف ایجابی و وظایف دفاعی» گفته، و «جوان‌های مومن و انقلابی» را که «به‌صورت خودجوش» به «فعالیت فرهنگی» مشغولند، مخاطب قرار داده و به تداوم انقلابی‌گری و حضور موثر در رویدادهای اجتماعی، ترغیب کرده است.

آیا می‌توان با چنین نگاهی در رأس هرم نظام سیاسی به فرجام برخورد قضایی با بازداشت‌شدگان، و جلوگیری از اقدام مشابه، دلخوش و امیدوار بود؟ پاسخ مثبت، به‌قدر لازم دور از واقع به‌نظر می‌رسد.

۵- سخنگوی نیروی انتظامی در پاسخ به علت عدم‌مواجهه‌ قاطع و موثر پلیس در حفاظت از سفارت عربستان، تاکید کرد که «مردم را خیلی وقت‌ها نمی‌شود زد.» وقتی مقام ارشد پلیس کشور، «خودسر»ها و مهاجمان غیرقانونی را «مردم» می‌خواند، و زدن آنان را نادرست می‌داند؛ و هنگامی که این ارزیابی با چگونگی مواجهه‌ پلیس ویژه با اعتراض مدنی سبزها در سال ۱۳۸۸و ۱۳۸۹مقایسه می‌شود؛ حاصل چیزی نزدیک به این خواهد بود و شد: «برخی از شهروندان را نمی‌شود زد؛ اما بعضی از شهروندان را می‌توان کشت!»

به بیان دیگر، این نسبت معترضان با هسته اصلی قدرت است که نحوه‌ تعامل و رفتار پلیس و نیروهای امنیتی را مشخص می‌کند، و نه قانون. چنین است که برخلاف نص صریح قانون اساسی، گروهی از معترضان به اعدام شیخ نمر در ارومیه با اسلحه دست به راهپیمایی می‌زنند (اصل ۲۷ قانون اساسی تصریح می‌کند که «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها»، «بدون حمل سلاح» آزاد است).

قانون در جمهوری اسلامی برای وابستگان به نهادهای نظامی و امنیتی و شبه‌نظامی، تخصیص‌های نامحسوس و تبصره‌های هدفمند نامرئی دارد؛ همان‌گونه که برای منتقدان و مخالفان و شهروندان غیرخودی، مواجهه‌ مجریان قانون و مابه‌ازای قانون یک‌سره متفاوت است.

 ۶- کوتاه مدتی پس از اقدام عربستان در قطع رابطه با ایران، بحرین، سودان و جیبوتی نیز به روابط سیاسی خود با جمهوری اسلامی خاتمه دادند، و کویت و اردن و امارات و قطر نیز با تقلیل سطح مناسبات خود با تهران یا فراخواندن سفرای خویش یا احضار سفرای ایران، واکنش تندی به رویداد کم‌سابقه نشان دادند. و این، مستقل از  بیانیه اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد است که «با شدیدترین لحن» حمله به سفارت عربستان را محکوم کردند.

از پس این رویدادها و واکنش‌های خارجی پیاپی، اظهارنظرهای معنادار به شکل قابل تأملی محسوس می‌شوند. یک واکنش مهم مربوط به فرمانده سپاه تهران است؛ او درحالی‌که دستگاه قضایی نتیجه‌ تحقیقات از چند ده بازداشت شده را اعلام نکرده، تاکید می‌کند: «اطمینان داریم این کار توسط نیروهای مومن و حزب‌اللهی صورت نگرفته است.» و البته حمله و به آتش کشیدن سفارت عربستان در تهران را کاری “کاملا سازماندهی‌ شده” و “بسیار غلط و اشتباه” توصیف می‌کند که «به‌ هیچ روی نمی‌شود این کار زشت را توجیه کرد.»

کمی بعدتر، برخی رسانه‌های نزدیک به اصول‌گرایان، ردپای «اطرافیان یکی از مراجع تقلید تندرو مقیم قم» را در حمله به سفارت سعودی در گمانه‌زنی‌های خود برجسته می‌کنند؛ مرجعی که همراه با طرفداران خود «بر طبل تفرقه و دشمنی میان شیعه و سنی می‌کوبد.» روحانی مشهوری که شبکه‌های ماهواره‌ای همسو با او در انگلیس مستقر هستند.

مشکل این ادعا اما آنجا خودنمایی می‌کند که این «نفوذی»ها، نیازی به پوشاندن چهره‌های خود و مخفی شدن ندیده بودند. همچنین در سطحی دیگر، حکایت وقتی جالب‌تر می‌شود که ـ مطابق همین ادعا و گزارش ـ همه‌ مهاجمان از قم نیامده بودند؛ و ظاهرا گروهی نیز از نزدیکان جبهه پایداری و تندروهای صلح‌ستیز و ماجراجویان گفت‌وگو گریز در محل حاضر بوده‌اند که از کرج راهی تهران شده‌ بودند.

و اینها مستقل از حکایت معترضان مشهدی است؛ آنجا که علم‌الهدی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در این شهر، بی‌پروا اعلام می‌کند: «چرا اکنون که مردم در برابر این عمل (اعدام شیخ نمر) واکنش نشان داده‌اند آنان را تندرو، قانون‌شکن و افراطی می‌دانند و محکوم می‌کنند؟ از این مملکت می‌روند؟ بروند به جهنم. جامعه انقلابی ما چه نیازی به شما دارد؟ جز وزر و وبال و نکبت برای اسلام چیز دیگری نیستید.»

مهاجمان مشهد از کجا عازم کنسولگری عربستان شده بودند؟

۷- حتی اگر این اظهارنظر مصطفی پورمحمدی‌، وزیر دادگستری و از چهره‌های شاخص و اسبق امنیتی ـ اطلاعاتی در جمهوری اسلامی مورد اعتنا قرار گیرد که گفته «حرکت اخیر علیه سفارت کشور عربستان سعودی می‌تواند توسط عوامل نفوذی طراحی و پشتیبانی شده باشد»؛ و اگر این مفروض نفی نشود که حمله به سفارت و کنسولگری عربستان اقدامی علیه منافع ملی و با پیامدهای سوء سیاسی و اقتصادی و امنیتی برای ایران بوده؛ پیگیری جدی و مستقل نفوذی‌ها در خودسرهای جمهوری اسلامی، به باندهای خردگریز و تندروی قدرت در نظام و نیز مستقیم و غیرمستقیم به هسته اصلی قدرت ختم می‌شود. آن‌جایی که سال‌هاست در شکل‌های گوناگون به اقدام خودسرانه و سرکوبگرانه مشغولند.

هرچند روحانی از دو وزارت اطلاعات و کشور خواسته موضوع را تعقیب کنند؛ و اگرچه افرادی را که «از روی نادانی» یا «وابستگی» به سفارت عربستان حمله کرده‌اند، مجرم دانسته و از قوه قضائیه خواسته است قاطعانه و خارج از سیر طبیعی پرونده های قضایی، موضوع را بررسی کند؛ اما تجربه‌ موارد حتی خفیف‌تر (چون حمله به علی لاریجانی یا علی مطهری) برخورد قاطع قضایی با ریشه‌های موضوع و عدم‌تکرار آن‌را نامحتمل می‌سازد.

۸ – تندروها و صلح‌ستیزان در مقام تنش‌آفرینی برای دستگاه دیپلماسی روحانی، به مفهوم منافع ملی و حتی مصالح نظام خویش، یکسره بی‌اعتنایی نشان می‌دهند و خطاهای محاسباتی محسوس خود را آشکار می‌کنند. اگر وجهی از این تنش‌آفرینی ناظر به کام‌گیری از بستر انتخابات باشد، شدت خطا بیشتر می‌شود. چراکه در میانه‌ نزاع متولدشده، همسویی محافظه‌کاران عمل‌گرا و مصلحت‌پیشه و میانه‌روهای واقع‌بین با دولت اعتدال‌گرا و جناح اصلاح‌طلب، به‌گونه‌ای گریزناپذیر افزایش می‌یابد.

این، مستقل از افزایش نارضایتی لایه‌های اجتماعی تغییرخواه و منتقد وضع موجود، از بی‌ثباتی و ناامنی مترتب بر اقدام‌های ماجراجویانه و ناموجه (چون حمله به سفارت عربستان) است. این‌چنین، بعید به نظر می‌رسد که تندروها و اقتدارگرایان صلح‌گریز، از واکنش‌های پرخاش‌جویانه و تظاهرات پر تب و تاب، دچار کامیابی انتخاباتی شوند.

۹- چندپارگی و تعدد مراکز قدرت در جمهوری اسلامی، ختم شدن راه‌ها به بیت رهبری و کانون مرکزی قدرت، و فقدان اقتدار و بضاعت عملیاتی و دستان نه چندان گشوده‌ قوه مجریه در سیاست و دیپلماسی، درمجموع دولت روحانی را در پیشبرد مطلوب‌هایش در مناسبات بین‌المللی با چالش‌ها و موانع جدی مواجه کرده؛ وضعی که دور از انتظار نبود و نیست.

رهبر جمهوری اسلامی از یک‌سو از واگذارکردن سکان دیپلماسی به شورای عالی امنیت ملی پرهیز می‌کند؛ از سویی رویکردها و چشم‌اندازهای امنیتی و ایدئولوژیک مطلوب خود در آن‌سوی مرزها را می‌جوید؛ و از سوی دیگر از ایجاد گشایش در داخل کشور ـ به بهانه انتخابات ـ و محدودکردن اقدامات تنش‌زای بازوهای میدانی و گروه‌های فشار، سر باز می‌زند.

اصرار روحانی برای رساندن صدای جناح متفاوت در ساختار سیاسی قدرت به گوش بازیگران اصلی بین‌المللی، و تلاش او برای برگزاری انتخاباتی سالم‌تر و رقابتی‌تر، هم‌زمان با رویکرد غالب در لایه‌های اجتماعی برای مشارکت موثر در انتخابات به نفع میانه‌روها و اعتدال‌گرایان و اصلاح‌طلبان، وجه دیگری از میدان سیاست را در ایران مشهود می‌کند.

کشاکشی میان «سر اصلی و بزرگ» و «خودسر»های همراه و مردمانی که باتوم نمی‌خورند، با بازیگرانی که دستانی گشوده ندارند و مردمانی که به سادگی هدف باتوم و گلوله قرار می‌گیرند اما اعتراض خود را به شکل‌های رنگارنگ و در برش‌های زمانی گوناگون پی می‌گیرند.

۱۰– چشم‌انداز روشن و امیدوارکننده‌ای برای حل و فصل قهر جدید و بحران پدید آمده در مناسبات تهران ـ ریاض محسوس نیست. دستگاه دیپلماسی روحانی آشکارا کوشیده خویشتن‌داری کند و نشانه‌های تدبیر و خردورزی دیپلماتیک بروز داده است. اما چنان که در بند نخست آمد، و به‌ علل و دلایلی (ازجمله این‌که ریاض در پی احیای سیما و جایگاه ژئوپلیتیک خود در منطقه است، و ماهیت ایدئولوژیک آن اقتضا می‌کند و ساختار سیاسی‌اش)، عربستان چندان از حل و فصل بحران ـ دست‌کم در شرایط کنونی ـ استقبال نمی‌کند.

این، هم‌زمان شده با کشاکش‌های باندهای اصلی قدرت در جمهوری اسلامی، که‌به‌ویژه در آستانه‌ دو انتخابات مجلس و خبرگان رهبری شدت یافته، و به‌ویژه برای اقتدارگرایان و هسته اصلی قدرت در ایران چونان نقطه‌عطفی دیگر تعریف شده است؛ نقطه‌عطفی مانند انتخابات مجلس ششم.

بیماری رهبر جمهوری اسلامی و انتخاب خبرگان برای هشت سال، در سطحی دیگر منازعه‌ جناح‌های اصلی قدرت را تشدید کرده است.

شاید در متن همین چالش‌های درونی و بیرونی باشد که هم وزن و جایگاه اعتدال‌گرایان و جناح‌های مصلحت‌پیشه و عمل‌گرا و واقع‌بین نظام و میزان اثرگزاری آنان بر روندهای مسلط تدقیق شود، هم از سیاست‌های جدید کانون مرکزی قدرت در داخل و خارج رونمایی شود، و هم واکنش و رفتار سیاسی لایه‌های اجتماعی در دوران و بزنگاه انتخابات، رویکرد غالب در جامعه مدنی ایران را در قبال تحولات داخلی و خارجی، برای بازیگران سیاسی و ناظران شفاف کند.

نوکیشان مسیحی‌

 

بر طبق ماده ۱۸ اعلامیه جهانی‌ حقوق بشر هر کس حق دارد که از آزادی فکر ،وجدان و مذهب بهره‌مند شود.این حق متضممن آزادی ،تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می‌باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی‌ و اجرای مراسم دینی است ،هرکس میتواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی‌ برخوردار باشد.

 در ایران آزادی عقیده جرم می‌باشد و هیچ کس حق ندارد دین و یا مذهب خود را آزادانه و بدون هیچ ترسی‌ ابراز کند در غیر اینصورت با حکومت ایران با مشکل روبرو خواهد شد.همچنین در ایران هر روزه فشار بر مراکز مسیحی‌ و کلیساها در حال افزایش است بطوری که نوکیشان مسیحی‌ برای عبادت به کلیساهای خانگی پناه آورده‌اند اما با این وجود این کلیسا‌ها توسط ماموران امنیتی شناسایی و با حمله به این کلیسا‌ها تعداد زیادی از نوکیشان مسیحی‌ را دستگیر و روانه زندان‌ها کرده‌اند این نوکیشان در زمان بازداشت مورد آزار روانی‌ و جسمی‌ و حتا تهدید به اعدام میشوند.

بر طبق گزارش احمد شهید گزارش گر ویژه حقوق بشر ایران در تاریخ ژانویه ۲۰۱۵ حداقل تعداد ۹۲ مسیحی‌ در کشور به دلیل مذهب و فعالیت مسیحی‌ خویش در بازداشت و یا در انتظار برگزاری دادگاه میباشند که به طور مثال می‌توان به کشیش سعید عابدینی کشیش ایرانی‌ -آمریکایی تبار که در سال ۱۳۹۱ برای بازدید از خانواده‌اش و همچنین برای تاسیس یک پرورشگاه به ایران برگشته بود بازداشت و در بهمن ماه همان سال از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ۸ سال زندان محکوم شد.به طور حتم این تعداد با دستگیریه ماه‌های اخیر در شهر‌های کرج و ورامین و دیگر استان‌های ایران افزایش پیدا کرده است.

امیدواریم که جامعه جهانی‌ نسبت به این دستگیری‌ها و نقص حقوق این افراد بی‌ تفاوت نباشد و با تحت فشار قرار دادن حکومت ایران حمایت خود را نسبت به این افراد و گرفتن حق آنها اعلام کند.

 

download

نوشته  محمد هادی زارع

 

 

Copyright © 2015 radiopars.org Designed by Arman Charostaei.